آخرين خطبه امام علی  عليه السلام :

 

((اين اخوانى الذين ركبوا الطريق و مضوا على الحق ؟ اين عمار؟ و اين ابن التيهان ؟ و اين ذو الشهادتين ؟ و اين نظراؤ هم من اخوانهم الذين تعاقدوا على المنية ؟...:))
كجا رفتند برادران من كه در راه حق گام برداشتند و در آن راه جان سپردند؟ كجاست عمار؟ كجاست ابن تيهان ؟ كجاست ذوالشهادتين ؟ كجايند همانند آنان و برادرانشان كه بر عزم و نيت خود استوار بودند؟
نوفل مى گويد: در اين لحظه امام با دست خود بر محاسن خود زد و هاى هاى گريست و آنگاه فرمود:
((اءوه على اخوانى الذين تلوا القرآن فاءحكموه و تدبروا الفرض فاءقاموه ، اءحيوا السنة و اءماتوا البدعة . دعوا للجهاد فاءجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه )): دريغا، دريغ ، برادرانى كه قرآن راخواندند و آن را استوار كردند و در فرائض آن انديشيدند و آنها را بپا داشتند. سنتها را زنده كردند و بدعتها را مى راندند. به جهاد با دشمن دعوت شدند و دعوت را پاسخ گفتند. به رهبر خود اعتماد و از او پيروى كردند.

ادامه نوشته

سلامٌ عليه يَوْمَ يَموُتُ

• خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است (حافظ)

مرغ باغ ملكوت را چه به خاك نشيني؟ سبك‌بالان شيداي حريم حرم را چه به آسودگي؟ وقتي كه مستغرق در جلوه دوست در نياز و راز و نمازي و همه لذايذ و حلاوت‌هاي عالم را به لحظه‌اي از لحظات ذكر يار، نفروشي، آن‌سان خواهي شد كه ايشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار يافته در كهكشان؛ هماناني كه به مقام بي‌انتهاي انقطاع از غير و كمال انفصال از ذيل رسيده‌اند و در سدرة المنتهي، در صدر هستي، هم‌نشين يار شده‌اند. از چيست اين؛ جز آن‌كه خطاب «و لَهَدَيْناهُم صِراطاً مستَقيماً» (نساء/68) قرار گرفته‌اند و به كلام و فرمان حق دل سپرده كه فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا» (حديث قدسي)
ادامه نوشته

تاج سر من خاك سر پاي كسي است كوچشم مرا به عيب من بينا كرد

سيه باشد جهان درچشم دائم عيبجوئي را

كه پشت تيره ازآئينه ، ازطاووس پا بيند

صائب تبريزي

عيبجوئي زشت واز معيوب باشد زشت تر

سنگ كم در بار دارم بارگيري چون كنم

صائب تبريزي

بي پرده عيبهاي خود اظهار مي كنيم

فرصت به عيبجوئي ياران نمي دهيم

صائب تبريزي

به عيب خويش اگر راه مي بردمي صائب

به عيبجوئي مردم چكار داشتمي

صائب تبريزي

عيب ازآئينه بي زنگ برگردد به نقش

عيبجو بيهوده دردنبال ما افتاده است

صائب تبريزي

نباشدچشم زيرپاي خود ، سردرهوايان را

زعيب خويشتن كي عيبجو آگاه مي باشد

صائب تبريزي

تاج سر من خاك سر پاي كسي است

كوچشم مرا به عيب من بينا كرد

ابوسعيدابوالخير

ادامه نوشته

وظیفه عالمان شیعه :

از امام‌ جعفر صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ مي‌خوانيم‌:
علماء شيعتنا مرابطون‌ في‌ الثغر الذي‌ يلي‌ إبليس‌ و عفاريته‌، يمنعونهم‌ عن‌ الخروج‌ علي‌ ضعفاء شيعتنا و عن‌ أن‌ يتسلّط‌ عليهم‌ إبليس‌ و شيعته‌ و النواصب‌ ألا فمن‌ انتصب‌ لذلك‌ من‌ شيعتنا كان‌ أفضل‌ ممّن‌ جاهد الروم‌ والترك‌ والخزر ألف‌ الف‌ مرّة‌، لانّه‌ يدفع‌ عن‌ أديان‌ شيعتنا و محبّينا و ذلك‌ يدفع‌ عن‌ أبدانهم‌. 5
علماي‌ شيعه‌ در مرزهايي‌ كه‌ شيطان‌ و ايادي‌ او در پشت‌ آنها كمين‌ كرده‌اند پاسداري‌ داده‌ و آنها را از اينكه‌ بر شيعيان‌ ناتوان‌ هجوم‌ برند باز مي‌دارند و اجازه‌ نمي‌دهند كه‌ شيطان‌ و پيروان‌ او و دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ بر ضعفاي‌ شيعه‌ تسلط‌ يابند پس‌ هر كس‌ از شيعيان‌ ما كه‌ براي‌ اين‌ موضوع‌ نصب‌ شود، از كساني‌ كه‌ با روم‌ و ترك‌ و خزر در جهادند هزار هزار مرتبه‌ برتر است‌؛ زيرا او از اديان‌ شيعيان‌ و دوستداران‌ ما دفاع‌ مي‌كنند و آن‌ از بدنهاي‌ آنها.
احمد بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ الطبرسي‌، الاءحتجاج‌، ج‌1،ص‌13.

علی معجزه عملی پیامبر(ص)

با دیده تر نماز می خواند علی

شب تا به سحر نماز می خواند علی

آن صبح که سجده گاه در خون غلطید

گفتند مگر نماز می خواند علی؟؟

امام علی (ع) 

توحید ناب

 

من نخواهم دایه مادر خوشترست

موسی‌ام من دایه‌ی من مادرست

مادرا ما را تو گیر اندر کنار

دایه عاریه بود روزی سه چار

 من نخواهم لطف مه از واسطه

که هلاک قوم شد این رابطه

 مثنوی معنوی

عبرت

به مصر رفتم و آثار باستان ديدم
به مصر آن چه شنيدم زداستان ديدم
 
تو كاخ ديدى و من خفتگان در دل خاك
هنوز در طلب ملك جاودان ديدم
تو تاج ديدى و من ملك رفته بر تاراج
تو عاج ديدى و من مشت استخوان ديدم
تو تخت ديدى و من بخت واژگون از تخت
تو صخره ديدى و من سخره زمان ديدم
گذشته در دل آينده آن چنان پنهان داشت
به مصر از تو چه پنهان كه بر عيان ديدم

(أَوَ لَم يَسيروا فِى الأرض فَينظرُوا كيف كان عاقبةُ الّذين مِن قبلهم كانوا أشدَّ منهم قُوّةً وأثاروا الأرضَ و عَمَرُوها أكثرَ مِمّا عَمَرُوها و جاءَتهُم رُسُلُهُم بالبيّناتِ فما كان اللّه لِيَظْلِمَهُمْ ولكن كانوا أنفُسَهُم يَظلِمون . قران کریم  سوره حشر (59) آيه 2.

گفتگو با خدا

بسم الله الحمن الرحیم 
 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
 
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::

ادامه نوشته