آن مرد ( امام خمینی( ره) پیش از آنکه بمیرد , شهید بود   

پیوسته مرگ پیش نگاهش چو عید بود

نامش سپید باد که راهش سپید بود

هم قفل شوم وحشت شب را شکست و هم

دروازه بهشت خدا را کلید بود

هم آن شگفت ,گوشه چشمی به تاک داشت

هم سایه ای برای درختان بید بود

عرفات عاشقانه عین القضاتی اش

شیرازه بند لمعه شیخ شهید بود

آن مرد پیش از آنکه بمیرد , به عرش رفت

آن مرد پیش از آنکه بمیرد , شهید بود

 شعر از فاطر

تعبير آگاهانه حافظ از ولايت به کشتي نوح

سحرم دولتِ بيدار ببالين آمد
گفت: برخيز که آن خسروِ شيرين آمد
قدحي درکِش سر خوش به تماشا بخرام
تا ببيني که نگارت به چه آيين آمد
گريه آبي برخِ سوختگان باز آورد
ناله فريادرسِ عاشقِ مسکين آمد
ساقيا مي بده و غم مخور از دشمن و دوست
که بکامِ دل ما آن بشد و اين آمد

پيش از اين در شرف و منزلت اين شاعر گرانمايه فرازهاي سُترگ و بي بديل فراوان آمده است از اين رو ما در اين مقام به بيتي از ديوان پرگهرش اکتفا مي‏کنيم چرا که سرشت پاکيزه او از ستايش ما بي نياز است و انديشه مشّاطه‏گراني چون من، چيزي بر زيبايي آن نمي‏افزايد.

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغني است
فکر مشاطه چه با حسنِ خدا داد کند

ادامه نوشته

تدبر درقران

در محضر استاد آیت الله جوادی آملی دامت برکاته

قرآن در همه مراحل زندگي دنيا از انسان خواسته تا درست بينديشد و ره‌توشه اخروي برگزيند. آياتي نظير «لعلّكم تتفكّرون في الدّنيا و الاخرة» (1) و «أفلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الّذين من قبلهم و لدار الاخرة خير للّذين اتّقوا أفلا تعقلون» (2)؛ آيا در روي زمين سير نكرده تا عاقبت پيشينيان آنان را بنگرند؟ شما مؤمنان اگر تعقل كنيد به خوبي خواهيد فهميد كه سراي آخرت براي پارسايان و پرهيزكاران بسيار نيكوتر است. قرآن در آيه‌اي صريح و روشن خاطرنشان مي‌سازد كه اسوه و مقتداي شما پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه دربارهٴ روز واپسين بيش از همه تدبّر داشت: «لقد كان لكم في رسول اللّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الاخر و ذكر اللّه كثيراً» (3)؛ شما را در اقتدا به رسول خدا خير و سعادت بسيار است، براي آنان كه به ثواب و روز قيامت اميدوار باشند و ياد خدا بسيار كنند.

1 ـ سورهٔ بقره، آيات 219 ـ 220
2 ـ سورهٔ يوسف، آيهٔ 109
3 ـ سورهٔ احزاب، آيهٔ 21.

مأخذ: (معاد در قرآن، ص 90 ـ 91).

خدا

مي توانم بعد از اين با اين خدا
دوست باشم دوست، پاک و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز کرد
سفره ي دل را برايش باز کرد
مي توان در باره ي گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت

مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سکوت آواز خواند
مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
ادامه نوشته

تاج کرمنا ست بر فرق سرت

اي سعادت بخش جان انبيا ........ يا بكش يا باز خوانم يا بيا

حقـا كه مـولانا تواي ! مولاناي ما خداونـدگار ‌‌«عزت نفس» است. جاي جاي مثنوي معنوي او از اين تذكر سرشار است كه اي انسان تو اين تن نيستي٬ تن تو، اسب توست و تو سواری و نوری ٬ اين جهان آخُر اسب توست و قطعا غذاي سوار غذاي اسب نيست. تو نور و سروري ، تو خليفه ي خدايي ، تو نفس خدا جويي ، تو كسي هستي كه « عالم به تسخير توست » و جهانيان مسخر وجود تو شده اند . ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه محتاج روي زيباي تو هستند و بر وجود تو حسرت مي خورند . "مي" گلگونه در خمره جوشش مي كند؛ آن جوشش، اشتياق ِ "مي" است تا به دهان و حلق زيباي تو راه يابد در اينجا "مِي" مانند عاشقي است كه براي وصال محبوب كه تو باشي دست به كار شده و خود را به فريبنده ترين حالت به تو مي نمايد تا مگر افسونگري او كارگر شود و به وصال تو برسد.

هيچ محتاج مي گلگون نه اي ...........ترك كن گلگونه٬ تو گلگونه اي

اي رخ گلگونه ات شمس الضحي ...........اي گداي رنگ تو گلگونه ها

باده كاندر خمره مي جوشد نهان ...........زاشتياق روي ِ تو جوشد چنان

اي همه دريا! چه خواهي كرد نم؟...........وي همه هستي! چه مي جويي عدم؟

تو خوشي و خوب و كان هر خوشي ........پس چرا خود منت باده كشي؟

تاج كرمنا ست بر فرق سرت ................ طوق اعتيناك آويز برت

جوهر است انسان و چرخ او را عرض........... جمله فرع و سايه اند و تو غرض

اي غلامت عقل و تدبيرات هوش ...........چون چنيني خويش را ارزان فروش

ادامه نوشته