سنگک نرم و کباب

قطعه شعر طنزي در ميان قطعات ديوان اشعار امام(ره) به چشم مي‌خورد که يک مورد استثنايي است. اين قطعه، به دوران تحصيل در حوزه علميه قبل از انقلاب اسلامي، اشاره دارد:
قم بدکي نيست از براي محصـل
سنگک نرم و کباب اگــر بگــذارد
حوزه علميه داير است وليـــکن
خان فرنــگي مآب اگــر بگــذارد
هيکل بعضي شيوخ قدس مآب است
عينک با آب و تاب اگــــر بگذارد
ساعت ده موقــع مطالعـــه ماست
پينکي و چرت و خواب اگــر بگذارد


«پينکي» حالتي است براي شخص خواب‌گرفته، نشسته يا ايستاده که سرش پياپي فرود آيد و دوباره ناگهاني سر را به بالا بگيرد.

به روی ناامیدی در بسته باز کردن

همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

شیخ بهایی

بشنو از نی چون حکایت می کند

بشنو از نی چون حکایت می کند                  شیعه را از خون روایت می کند

شیعه یعنی شرح منظوم طلب                     از مجاز و کوفه تا شام و حلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی                شیعه یعنی غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی                شیعه یعنی هجرت از من تا به او

ادامه نوشته

«ديدگاههاي اعتقادي نــزاري قهستاني»

حكيم سعدالدين نزاري قهستاني فرزند جميل الدين ازحكما و شعرا و گويندگان بزرگ اسماعيلي مذهب است كه درقرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري مي زيسته است.
اين حكيم فرزانه دريكي ازسالهاي آشوب وفتنه، مقارن حملة نهائي مغولان كه براي اتمام فتح ايران وقلع وقمع وبرانداختن اسماعيليه باهمكاري فئودالهاي بزرگ مأمورشده بود درسرزمين قهستان، دركانون جنگ وجدال زمانه، درقرية فوداج ازروستاهاي دامنة كوه باقران بيرجند، درخانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.
تذكره نويسان ومحققان وي رامردي حكيم ومحقق ونيكو طبع دانسته اند ولي بدليل اعتقادداشتن به شيعه اسماعيلي، نام وشهرت و نيز آثارش منزوي و متروك مانده و همچون حكيم ناصرخسرو قبادياني درانزوا و گوشه گيري مي زيسته است.
دراينجا بد نيست به نكته اي اشاره نمود و آن اينكه چرا حكيم نزاري با آنهمه اعتباري كه درقلمرو شعر و ادب وسخنوري داشته، مقتداي گويندگان پس از خود قرار نگرفته، ودرشيوة سخن آنان تاثير قابل ملاحظه اي نگذاشته است؟
ادامه نوشته

پاداش سلطان محمود به فردوسی

هنگامی که حکیم طوس در غزنین ساکن شد . سلطان محمود غزنوی پیشنهاد کرد که شاعر گرانقدر ایران زمین تاریخ ملوک عجم را به نظم در آورد.سلطان به وزیر ش  خواجه حسن میمندی دستور داد که به ازاء هر هزار بیت از اشعار فردوسی هزار مثقال طلا به او انعام بدهند ولی خود حکیم که طبع سلاطین و درباریان را می دانست گرفتن آنرا موکول به اتمام کارش نمود تا با آن پول سدی برای طوس بسازد.

فردوسی در سرودن تاریخ قدیم ایران نهایت تلاشش رانمود ولی در لابلای اشعارش از نکات حکمت آمیز و اخلاقی و مذ هبی نیز بهره گرفت. و بخاطر همین مطلب عده ای از مخالفان وحسودان به سلطان متعصب خبر دادند که او رافضی است. وخواجه میمندی نیز به جای پرداخت حق وحقوق او تنها پنجاه هزار درهم برای حکیم فرستاد که فردوسی آنرا نپذیرفت و از این پیمان شکنی رنجیده خاطر شد و با سرودن اشعار زیر که در هجو سلطان و وزیرش سرود شبانه غزنین را ترک کرد:

به غزنی مرا گر چه خون شد جگر

 زبی داد آن شاه بی دادگر

کز آن هیچ شد رنج سی ساله ام

شنید آسمان از زمین نا له ام

ادامه نوشته

مدارا و جوانمردی از منظر مولوی

مثنوی معنوی خداوندگار جلال الدین محمد مولوی شاهکار شعر عارفانه در زبان فارسی و استمرار شعر عرفانی سنائی، عطار و عرفان خراسان بزرگ است.
خوارزمی - از اولین مفسران مثنوی – این کتاب شریف را تفسیر کلام حضرت مولی الموحدین قطب الاقطاب العاشقین و امام الحکماء حضرت علی علیه السلام می خواند.( جواهرالاسرار، خوارزمی، ص41). نگاه خوارزمی به مثنوی، نگاهی تاویلی به محتوای باطنی آن است.
مثنوی، توحید نامه منظومی است که چگونگی گذار از مرتبۀ تبتل به مقام فنای فی الله را از طریق عشق به هدایت انسان کامل به تصویر کشیده است. در واقع ترسیم عاشقانۀ مولانا از چهرۀ پیشوای عشاق و رادمردان، متاثر از قرآن کریم و معارف اهل بیت (ع) در دریای وجود است. (صفوی، 1386).
مولانا در سرآغاز مثنوی، به شرح قصۀ پر غصۀ هبوط آدمی از باغ الهی به گلخن دنیا می پردازد:

بشنو این نی چون حکایت می کند
از جـــدائــی هـا شــکـایت می کند
(دفتر اول، بیت 1)

سپس اشتیاق آدمی در بازگشت به اصل خویش و وصال با حضرت محبوب را می سراید:

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بـاز جــویــد روزگـار وصــل خویش
(دفتر اول، بیت 4)

و باز گوید:

ما زبـالایـیـم و بـالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آنـجا و از اینـجا نیستیم
ما زبیـجاییم و بیـجا می رویم
خوانده ای انـا الیـه راجعــون
تا بدانـی که کجاها می رویــم
(کلیات شمس تبریزی، ص 633، غزل 1674)

آتش عشق، انرژی معراج سالک است:
ادامه نوشته