تاریخ به عنوان یک منبع شناخت

ای فرزند عزیزم، هر چند من عمری به درازای تاریخ ندارم، اما در کار و کردار نسل‌های پیشین نیک نگریسته‌ام در اخبارشان اندیشیده‌ام، در میان آثار به جای ماندهشان گردیده‌ام، آنچنان که خود یکی از آنان شده‌ام.حتی چون سرگذشت گذشتگان به من انجامیده است، گویی با نخستین تا واپسین فردشان زیسته‌ام. «1. نهج‌البلاغه، نامه 31.»
تاریخ پژوهی
نگاه به گذشته‌های دور، نه تنها واپس نگری نیست، بلکه استوار کردن قدم در جایگاهی است که آنچه را در پیش روی است و آینده نام دارد، از آنجا روشن‌تر و بهتر می‌توان دید. گذشته از این، آنچه تاریخ‌پژوهان اسلام را بر آن داشته تا به گذشته‌های دور خویش، عمیق بنگرند، می‌توان در این دلایل خلاصه ساخت:

ادامه نوشته

امام محمد غزالی وفلسفه

امام محمد غزالی با وجود آنهمه تیزهوشی و دانشش در کلام و فلسفه و سیر و سلوک در زهد و تصوف نهایتا از این علوم کناره گیری کرد. ابتدا کتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت که در آن با دقت بسیار در علوم ریز فلسفی با سایر فیلسوفان قبل از خود مجادله می کند و حتی فیلسوفان زمان خود را علنا شکست میدهد. اما نهایتا ده سال مانده به پایان عمر خود در رد فلسفه کتاب تهافت الفلاسفه را مینویسد و به شدت بر این علوم میتازد. همچنین کتاب إلجام العوام عن علم الكلام را نیز در همین راستا نگاشته است.
امام رازی نیز به همین ترتیب میگوید در طرق کلام و راههای فلسفه دقت بسیار کردم، اما به این نتیجه رسیدم که نه مریض را شفا میدهد و نه تشنه را سیراب میکند، بلکه به این نتیجه رسیدم که نزدیکترین راه راه قرآن است...، سپس میگوید هرکس تجربه من را داشته باشد به معرفت من می رسد و چه بسیارند چنین افرادی...
نهـاية إقـدام العقـــــــول عـقــــــــــــال وأكثــر سعي العالمين ضــــــــــلال
وأرواحنا فى وحشـــة من جســـومنــا وحاصل دنيانـــــــــا أذى ووبــــــال
ولم نستفـد من بحثنا طــــــول عمــرنا ســوى أن جمـــــــعنا فيه قيل وقالوا

ستمگران برحذر باشند.

وروى الخطيب البغدادي قال: "بعث موسى بن جعفر إلى الرشيد من الحبس رسالة كانت أنه لن ينقضي عني يوم من البلاء إلا انقضى عنك معه يوم من الرخاء، حتى نفضي جميعاً إلى يوم ليس له انقضاء يخسر فيه المبطلون".
 هارون يك روز يحيي بن خالد را به زندان فرستاد كه امام موسي بن جعفر را راضي كند كه تقاضاي عفو نمايد،. امام علیه السلام به هارون نوشت: هر روز كه بر من به  سختي مي گذرد همان اندازه تو در رفاه و آسايش خواهي بود،  ولي هردو مي گذرد باش تا هر دو رهسپار روزي شويم كه تبهكاران در آن روز زيان كارند.

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذارد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

ادامه نوشته

نظريه هاي جهاني شدن و دين

«نظريه هاي جهاني شدن و دين» كتابي است از «دكتر حسين كچويان» كه به قرائت انتقادي نظريات جهاني شدن از منظر تئوري پردازان آن و جايگاه دين در اين نظريه پردازي ها مي پردازد.

 كچويان با مطالعه انتقادي نظريات متفكراني چون الوين تافلر، ديويد هاروي، فردريك جيمسون، امانوئل كاستلز، آنتوني گيدنز، فرانسيس فوكوياما، رابرتسون و بير معتقد است كه در اين نظريات دين به عنوان مانع تصوير شده است و تلاش مي شود كه به حاشيه رانده شود.

 او نظام ارزشي اين متفكران را دنياگرايانه مي خواند و بر اين باور است كه آن ها با اصل گرفتن تجدد از عهده فهم وعده هاي جهاني اديان و درك انديشه و توان جنبش هاي ديني و چرايي آن ها برنمي آيند.

ادامه نوشته

قصه‌ي تقدير و بخت

ديوانگي است قصه‌ي تقدير و بخت نيست
از بام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست

در آسمان علم، عمل برترين پر است
در كشور وجود هنر بهترين غناست

ميجوي گرچه عزم تو ز انديشه برتر است
ميپوي گرچه راه تو در كام اژدهاست


شعر از : پروين اعتصامي

ز روز گذر كردن انديشه كن

صاحب مرزبان نامه، در باب سوم از كتاب خود، حكايتي از احمد غزالي نقل مي كند كه شنيدني است. روزي احمد غزالي در اثناي وعظ بر سر منبر، خطاب به حاضرين گفت كه:

     «اي مسلمانان! از چهل سال پيش به شما پند و نصيحت مي دهم. در اين زمان دراز هر چه وعظ و نصيحت به شما كردم، فردوسي خلاصه آن را در يك بيت بيان داشته است و آن بيت چنين است:

ز روز گذر كردن انديشه كن      پرستيدن دادگر، پيشه كن

     اگر شما نيز بر اين عمل كنيد، هيچ وعظ و نصيحت ديگر براي شما لازم نيست!1

ایده شیطانی

ا مام صادق عليه السلام مي فرمايد : در زمان هاي گذشته مردي بود که از راه حلال از پي دنيا بود اما نمي توانست آن را به دست آورد . از راه حرام نيز آن را طلب کرد اما به دنيا نرسيد. شيطان آمد و بدو گفت: تو نه از راه حلال توانستي دنيا را به دست بياوري و نه از راه حرام . مي خواهي تو را به روشي راهنمايي کنم که از دنيا بهره فراواني ببري و پيروان زيادي هم داشته باشي؟ گفت : بله


شيطان گفت: ديني را بدعت کن و مردم را به آن دعوت کن.


چنين کرد و مردم نيز دعوت او را پذيرفتند . از او پيروي کردند و از دنيا هم بهره ها برد . باري فکر کرد و گفت : اين چه کاري بود که کردم ؟ بدعت گزاردم و مردم را بدان فراخواندم . هيچ راه بازگشت و توبه اي ندارم مگر آنان که به دين خودم دعوت کردم را از اين راه بازگردانم . نزد يارانش آمد و گفت : من شما را به راهي باطل فراخواندم . دين من بدعت بود . آنان گفتنتد : دروغ مي گويي. اين راه خدا و دين درست است . ولي تو خود در دين خودت شک ورزيده اي و از آن برگشته اي . وقتي آن مرد چنين ديد زنجيري را بر گردن خود بست و گفت آن را باز نمي کنم تا خداوند توبه ام را بپذيرد . خداوند عز وجل نيز بر پيامبر آن زمان وحي فرستاد که : به فلاني بگو اگر آن قدر مرا بخواني که رگ هايت از هم جدا گردد ، باز هم تو را اجابت نخواهم کرد مگر آن که حتي آنان که مرده اند ، را نيز از آنچه بدان فراخوانده اي باز گرداني و آنان از بدعت تو باز گردند!


 


ادامه نوشته