سه راه  برای غلبه  و  پیش برد اهداف

1-      از طریق  استدلال  وبرهان که  راه صحیح  وبا دوامی  است .

 دلایل قوی باید و معنوی     نه رگهای گردن به حجت قوی

2-  از طریق فریب  فرد و جامعه که دوام ندارد

3- از طریق خشونت. که خود خشونت آفرین وموجب سقوط وهلاکت فرد و جامعه می شود .

زمینه های خشونت :

1-      عقده حقارت ضعف ها و زبونی ها، کمبودها و نارسایی ها و ناتوانی ها و بالاخره کاستی ها و عقب ماندگی ها در زندگی عموم افراد مسائلی هستند که آنان را به احساس کوچکی و حقارت وا می دارد وبرای جبران آن دست به خشونت می زنند .

2-      توقعات بی جا  رویاهای ناشدنی برای فرزندان یا کشور  خشونت آفرین است . می خواهد کبوتر را پرواز دهد آسان است اما اگر می خواهد خرش را پرواز دهد باید او را  آزار واذیت کند باز هم  فایده ای ندارد وپرواز نمی کند

شوروی می خواست جامعه بی طبقه درست کند چون ممکن نبود 80 میلیون نفر را کشت ولی نشد .

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ  نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

3-      فقر زیاد  فرد وجامعه موجب خشونت می شود  چون فرد چیزی ندارد که از دست بدهد  تا نگران آن باشد ودست به خشونت  نزند  زیرا با خشونت احتمال بهترشدن می رود اما خراب تر که نمی شود و بالاتر از سیاهی رنگی وجود ندارد . اذا یئس الانسان طال لسانه  کسنور مغلوب یصول علی الکلب"(سعدی، 58)  "هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. 

4-      تعصب کور  وحق مطلق دانستن خود وباطل دانستن دیگران بدون استدلال  موجب خشونت می شود .

پیامبر اسلام (ص) و کودکان

پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي اقامه نماز عازم مسجد بود. در راه مسجد به کودکاني برخورد که به بازي مشغول بودند. کودکان همين که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديدند به سوي او دويدند و بر گرد او حلقه زدند و هر يک از آنها مي گفت: کن جملي [شتر ما باش تا بر دوشت سوار شويم]. کودکان که اين گونه رفتار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با حسن و حسين (عليهماالسلام) را ديده بودند، انتظار داشتند که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به آنها پاسخ مثبت دهد و چنين هم شد و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به آنها پاسخ مثبت داد. اصحاب که براي اقامه نماز در مسجد، در انتظار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند بلال را به دنبال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرستادند. همين که بلال در راه با اين جريان مواجه شد، زبان به اعتراض گشود. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: براي من تنگ شدن وقت نماز بهتر از دلتنگ شدن اين کودکان است.

ادامه نوشته

هدف ما از زندگی چیست؟

خداوند متعال در آیات گوناگون این حقیقت را برای ما بازگفته است كه همه جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی به سوی خداوند و از آنِ اوست:
«وَ إِلَی اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوی اوست»، (لقمان / 22).
«وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام همه كارها از آنِ خداست»، (حج / 41).
«وَ إِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوی خدا بازگردانده می‏شود»، (آل عمران / 109).
«اللّهُ یَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ خدای متعال خلق را آغاز می‏كند و سپس خلق را برگشت می‏دهد، سپس [شما انسانها ]به سوی خدای متعال برگشت داده می‏شوید»، (روم / 11).
بر این اساس هدف، غایت، فرجام و آرمانی كه اسلام برای بشر تصویر كرده است، فقط خداست و بس. آدمی با جدا شدن از اصل و حقیقت خویش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوی خداوند در حركت است و در واقع تمامی جهان به سوی آن هدف در سیلان و جریانند و ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم رو به سوی آن هدف و غایت داریم. هدفی كه ماوراء زندگی و عالم مادی بلكه محیط بر عوالم بالاتر، برتر و دیگر است. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، (بقره/ 156). بنابراین، هدف از زیستن آدمی در این دنیا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خویش؛ و این عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوی خداوند.
به بیان دیگر، انسان باید تلاش كند تا به حقیقت اصلی خود نائل شده، در موطن حقیقی یعنی قرب حضرت حق فایز گردد.
ادامه نوشته

جام معرفت

استاد آیت الله العظمی جوادی آملی:
خداوند از كساني كه خدا محور و در همه حالات به ياد خدا هستند، به عنوان
﴿أولو الألباب﴾ ياد مي‏كند: ﴿الذين يذكرون الله قياماً وقعوداً وعلي جنوبهم ويتفكرون في خلق السموات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلاً﴾(1) كسي كه داراي لُبّ و مغز است، هميشه به ياد خدا و آن كس كه در حال رفاه و آسايش از ياد خدا غافل است و فقط در حال خطر، خدا را براي رفع خطر مي‏خواند، تهي مغز است و نمي‏داند كه تهي مغز است، و خود را صاحب مغز مي‏پندارد كه اين باور باطل هم از تهي مغزي اوست.

1. سوره آل عمران، آيات 191 ـ 190.

سيره رسول اكرم صلي الله عليه و آله ج1، 209.

      تفاوت دو نگاه

به مجنون گفت روزی عیب جویی   

  که پیدا کن به  از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوری است 

به هر جزئئ ز حسن او قصوری است

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت 

 در آن آشفتگی خندان شد و گفت:

اگر در دیده ی مجنون نشینی 

به غیر از خوبی لیلی  نبینی

تو که دانی که لیلی چون نکویی است

 کز و چشمت همین بر زلف و رویی است

 تو قد بینی و من جلوه ی ناز    

 تو چشم ومن نگاه ناوک  انداز

تو مو بینی ومن پیچش مو

تو ابرو من اشارت های ابرو

 تو لب می بینی و دندان که چون است

دل من ز شکر خنده خون است 

کسی کا و را تو لیلی کرده ای نام

 نه ان لیلی است کز من برده آرام

عمر کوتاه

گويند : وقتي اسکندر براي فتح ممالک از شهرها مي گذشت به شهري رسيد که در آب و هوا و نعمت و صفا نظير آن را نديده بود. فرمان داد تا در آن جا سراپرده زنند. چون به قبرستان گذر مي کرد ديد بر قبري مدت عمرش يک سال و بر قبر ديگر سه سال و ديگري پنج سال نوشته شده بود و در آن ميان بيش از 15 يا 20 سال نديد . تعجب کرد که چگونه در اين آب و هوا وفراواني نعمت ، عمر اندک است ، دستور داد جمعي از اعيان شهر را گرد آورند و از آنان معماي عمر کوتاه را پرسيد.


آنان گفتند اموات ما هم ، مانند ما عمر طولاني داشتند ؛ ولي روش ما اين است که از ايام زندگي خود ، آنچه براي تحصيل علم و تکميل انسانيـت ، گذرانده ايم از عمر خود مي شماريم ، و بقيه را باطل و بيهوده مي دانيم ؛ پس هر که از ما درگذرد ، آن زمان ـ که در کمال خويش کوشيده است  ـ را محاسبه کنند  ، و بر قبرش بنويسند.


تا کنون با خود انديشده ايد که چقدر از اين عمر عزيز را براي کمال انساني خود مصرف کرده ايم؟!


راستي چند سال داريم؟ هر چه باشد نسبت به عمر شناسنامه اي ما خيلي کم است نه؟ شايد به همين جهت با عمر و ايمان و هويت و سرمايه ، خود کــودکانــه  معامله مي کنيم!!!