جلوه های رویش های اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه

علی رغم ریزش های اجتماعی ، مصادیق رویش ها هم در مقطع تاریخی صدر اسلام کم نبوده است از جمله ی آنان می توان به برخی شخصیت ها و صحابه ی بزرگ امام علی(علیه السلام ) اشاره کرد: مالک اشتر ، عقیل بن ابی طالب ، عثمان بن حنیف، عمار بن یاسر ، مقداد ، ابوذر ، سلمان فارسی ، عبدالله و عبیدالله بن عباس ، سعید بن نمران ( حاکم یمن) ، محمد بن ابی بکر ، عمر و بن حمق ، عدی بن حاتم ، میثم تمار ، حسان بن حسان ، قیس بن سعد ، ابن تیهان یا ذوالشهادتین ، هاشم مرقال ، زید بن صوحان عبدی ، خبّاب بن ارت ، هاشم بن عتبه و ... رهبر معظم انقلاب ( مدظله العالی ) این چنین به بحث و رویش ها اشاره نموده اند : «... رویش ، عبدالله بن عباس ، محمّد بن ابی بکر است ، مالک اشتر است ، میثم تمار است . این ها رویش های جدیدند. این ها که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نبودند ، این ها در همان دوره ی غربت اسلام روییدند، این ها نهال های تازه اند ... شما ببینید ، یک مالک اشتر در همه ی تاریخ اسلام ، چه قدر مؤثر است...
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) هر جا در میدان های جنگ احتیاج به زبان داشت ، عبدالله بن عباس می رفت و هر جا احتیاج به شمشیر داشت ، مالک اشتر بود ، ... مثل این رجال نه یکی نه ده تا ، نه هزار تا ، هزاران نفر بودند ...»(1) اینک به جلوه هایی از رویش ها در دیدگاه نهج البلاغه اشاره می نماییم تا از خلال ذکر سیمای مجاهدان راه خدا ، به الگوهای جاودانه ای دست یابیم که برای همه ی عصرها و نسل ها اسوه هایی ماندگار به حساب می آیند.
ادامه نوشته

بزودى ‏خواهى دانست که سود برنده کیست،

امیر المؤمنین(ع)به  ابوذر  فرمود:

«یآ اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له.ان القوم خافوک على دنیاهم، و خفتهم على دینک، فاترک فى ایدیهم ما خافوک علیه، و اهرب منهم بما خفتهم علیه، فمآ احوجهم الى ما منعتهم، و مآ اغناک عما منعوک!و ستعلم من الرابح غدا، و الاکثر حسدا، و لو ان السموات و الارضین کانتا على عبد رتقا ثم اتقى الله لجعل الله له منهما مخرجا، لا یونسنک الا الحق، و لا یوحشنک الا الباطل، فلو قبلت دنیاهم لاحبوک، و لو قرضت منها لامنوک‏». (19)

(اى اباذر تو براى خدا خشم کردى، پس امیدوار به همان خدایى که به خاطر او خشم کردى باش.این مردم بر دنیاى خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خود از آنها واهمه کردى، پس آنچه را که به خاطر آن از تو مى‏ترسند به دستشان ده(و از دنیاى آنها چشم بپوش)و به خاطر همان که بر آن واهمه داشته و بیمناکى از ایشان بگریز.وه!که اینان چه بسیار نیازمندند بدانچه تو آنها را از آن منع کردى، و تو چه بسیار بى‏نیازى از آنچه اینان از تو منع کرده و بازداشتند.

و بزودى در فرداى قیامت‏خواهى دانست که سود برنده کیست، وحسودان چه کسى بیشترند.و اگر آسمانها و زمینها بر بنده‏اى بسته شود و آن بنده از خدا بترسد، خداوند براى آن بنده راه خلاصى و نجات فراهم سازد.

[اى اباذر]نباید با تو مانوس شود مگر حق، و نباید چیزى تو را به وحشت افکند مگر باطل، تو اگر دنیاى ایشان را مى‏پذیرفتى(و با آنها همکارى مى‏کردى)تو را دوست مى‏داشتند، و اگر از دنیاى چیزى براى خود مى‏گرفتى تو را در امان مى‏گذاشتند[یعنى همه این دربدرى‏ها و رنجها به خاطر آن است که تو اهل دنیا نیستى].)

ادامه نوشته

تعليم و تسليم در اشعار نزاری

حكيم سعدالدين پسر شمس‌الدين پسر محمد نزاري فوداجي بيرجندي قهستاني از گويندگان بزرگ نيمه دوم سده هفتم و آغاز قرن هشتم 645 لغايت 721 » و «يكي از برجسته‌ترين شاعران فارسي زبان قرن 13 و 14م و داراي ويژگي هاي منحصر به خويش است» .

نزاري « درسال 645 هـ.ق مطابق با 1247م در روستاي فوداج از توابع‌بيرجند به دنيا آمده‌است» و « درسال 1320م درحال تنگدستي در شهر بيرجند درگذشت و همان جا به خاك سپرده شد».

حكيم نزاري قهستاني بزرگ شاعر تاريخ بيرجند و منطقه قهستان است كه در رده شعراي بزرگ ايران محسوب مي شود.

نزاري در دوره دهشتناك استيلاي مغول زيسته است.

نزاري از سعدي تقليد كرده است اما عبدالرحمن جامي مي‌گويد : «حافظ غزلسراي بزرگ ادبيات فارسي پوينده راه نزاري بوده است ».

ريپكا دانشمند چك مي‌گويد « نزاري وارث بلاواسطه خيام است » .

به دلايل زير حكيم نزاري را از جمله دانشمندان و حكماي اسماعيليه بايد دانست :

ادامه نوشته

خیلی باید عقل باشی که بفهمی

 علی (ع):

پسرم! درست است که من به اندازه همه کسانی که پیش از من زیسته‏اند عمر نکرده‏ام،اما

 ۱-در کردار آنها نظر افکندم  

۲- در اخبارشان تفکر نمودم .

۳-در آثار آنها به سیر و سیاحت پرداختم .

تابدان جا که یکی از آنها شدم، بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنها به من رسیده، با همه آنها از اول تاآخر بوده‏ام. من قسمت مصفا و زلال زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک بازشناختم و سود وزیانش را دانستم، از میان تمام آنها قسمت‏های مهم و برگزیده را برایت‏خلاصه کردم، و از بین همه‏آنها زیبایش را برایت انتخاب نمودم و مجهولات آن را از تو دور داشتم.

 

ادامه نوشته

تاريخ  يكي از منابع شناخت

قال علي (ع) :     

من عرف الايام لم يغفٌل عن الاستعداد .

كسانيكه ايام و تحولات را نيك بشناسند، از زمينه سازي و آمادگي غفلت نمي ورزد .

   تاريخ بعنوان يكي از منابع شناخت بسان آينه اي است كه خوب و بد، زشت و زيبا را از هم جدا مي سازد و به انسان حقايق را نشان مي دهد از يك سو شناخت تاريخ دنيا و عبرت گيري پندپذيري از آن راهي است بسوي ابديت و بسوي حق و كمال مطلق اين نماياندن راه انسان را به برتر از هر چه اين جهاني است يعني “ ما عندالله ” عروج مي دهد .

    از سوي ديگر واحدهاي تاريخ ظرف حوادث و رويدادها هست يك پديدة تاريخي كه آغاز و انجامي دارد و در اين بين انسانها برخي كامروا و برخي ناكامند و شناخت اين كامروائيها و ناكاميها و فراز و فرودها و گذشتة زندگي انسانها ماية عبرت قرار مي گيرد و مي توان با مطالعة علل آنها راه صحيح آينده را بخوبي پيدا كرد

آثار ادبي، فلسفي و ديني ناصر خسرو

مردي پر شور و پر مايه چون ناصر طي عمر دراز خود بسيار سروده و نوشته است و سخن خود او بر  اين نكته گواه است:

منگر به اين ضعف تنم ، چونكه در سخن

زين چرخ پر ستاره فزون‌ است اثر مرا

ولي از آن آثار فراوان تنها 9 اثر كه مسلماً از آن ناصر است اكنون در دست است. اين آثار عبارتست از:

1- ديوان: كه در كامل‌ترين شكل آن كه مورد نظر ماست اندكي بيش از يازده ‌هزار بيت دارد و مسلماً اين تمام سروده‌هاي ناصر نيست از جمله به همين دليل كه در منابع متعدد گاه اشعاري به ناصر نسبت داده شده كه در ديوان وي نيامده است. اين ديوان به تصحيح حاجي سيد نصراله تقوي و با مقدمه‌ي جامع تقي‌زاده و ذيل بر ديباچه از مجتبي مينوي و حواشي جالب ازدهخدا در سال 1304 در مطبعه‌ي مجلس در تهران چاپ شده است. ديوان ناصرخسرو يكي از مهمترين اسناد براي تحقيق درباره‌ي شخصيت روحي و معنوي ناصر است. متأسفانه اين ديوان به اين شكل معايب زيادي دارد و اميد است صاحب همتي آن را چنان كه درخور چنين اثر والا و داهيانه ايست تصحيح و تحشيه كند و با تفسيرات لغوي و ادبي و فلسفي لازم به طبع رساند.

2و3 - دو مثنوي كوچك "روشنائي نامه" و "سعادت نامه" كه اولي متضمن 592 و دومي مشتمل بر 300 بيت در پند و موعظه است و به ضميمه‌ي ديوان نامبرده طبع گرديده است. انواع طبع‌هاي ديگر نيز از اين دو مثنوي وجود دارد. در مورد مثنوي سعادت‌نامه ، شادروان بهار در "سبك شناسي" (جلد سوم) تصريح دارد كه از آن ناصر خسرو شريف اصفهاني متوفي سال 753 است نه متعلق به ناصرخسرو قبادياني. ازروشنائي نامه نسخه‌اي نيز به نثر در دست است كه آن را و. ايوانف در 1949 در ليدن به طبع رسانده است.

ادامه نوشته

ناصرخسرو

به هر نوعی که بشنیدم ز دانش

نشستم بر در او من مجاور

نماند از هیچگون دانش که من زان

نکردم استفادت بیش و کمتر

نه اندر کتب ایزد مجملی ماند

که آن نشنیدم از دانا مُفسّر

ادامه نوشته