فيدئيزم يا ايمان‌گروي،

فيدئيزم يا ايمان‌گروي، جنبشي است1 در فلسفه دين و معرفت‌شناسي ديني كه به خصوص در نيمه دوم قرن بيستم تحت تأثير مستقيم تعاليم ويتگنشتاين توسعه يافت،‌ و برخي ديگر از فلاسفه متأخر، هر يك به نحوي بر گستره آن افزودند. بر اساس رأي‌محوري ويتگنشتاين، دين همانند علم و هر فعاليت ديگر انساني، شكلي از حيات است. وظيفه فيلسوف هرگز تلاش براي يافتن "دليل و شاهد" يا توجيه عقلاني به نفع باور به خدا نيست؛ بلكه وي بايد فعاليت‌هاي متنوعي را كه به حيات انساني شكل ديني داده است، توضيح دهد. در اين طريقه، شناخت ديني، مبتني بر آگاهي عقلي يا طبيعي نيست؛ بلكه فقط بر ايمان استوار است. اين ديدگاه‌ ـ لااقل در قلمرو ديني ـ تركيب و تأليفي است از شكاكيت كامل همراه با توسل به معرفت، كه از راه ايمان، و نه دليل عقلي، حاصل مي‌شود. در واقع اهل ايمان كوشش‌هايي را كه آدميان براي فهم خدا از طريق عقل خود كرده‌اند، نمونه‌اي از غرور و خودبيني انساني توصيف نموده‌اند.
ادامه نوشته

تأمّلاتي در زندگي و انديشه‏هاي سيدحسين نصر

ديدگاه‏هاي بسياري در حل چالش بين سنّت و مدرنيته ارائه شده كه از جمله مي‏توان به پاسخ سنّت‏گرايان اشاره نمود كه امروزه سيدحسين نصر معروف‏ترين نماينده اين جريان فكري است و آثار بسياري در اين زمينه تأليف كرده كه تأمّلاتي در انديشه وي با توجه به برخي از اين آثار صورت پذيرفته است.

     تأكيد نصر بر سنّت در نقد مدرنيته و تلاش او در نيفتادن در دام بنيادگرايي و نيز اعتقاد به توانمندي اسلام سنّتي در پاسخ‏گويي به مسائل گوناگون، جهت‏گيري درستي است. اما اسلام سنّتي و به طور كلي سنّت‏گرايي كه نصر بر آن اصرار مي‏ورزد با اسلام فقاهتي كه معيار صحيح فهم معارف ديني است، در مسائل گوناگوني با هم چالش دارند. گرايش‏هاي پلوراليستي نصر براي تقريب اديان در جوامع اروپايي و آمريكايي تأثير خوبي داشته ولي پذيرش پلوراليسم در باب حقّانيت و دست كشيدن از دين ناب با انديشه اسلام فقاهتي و آيات صريح قرآني در تعارض است و همچنين حضور پررنگ تصوف به آثار و انديشه‏هاي او رنگ و بوي صوفيانه داده كه جاي تأمّل دارد، البته بر خلاف انديشه‏هاي صوفيه، نصر شريعت‏گريز نيست و حتي قلمرو شريعت را همه ابعاد فردي و اجتماعي مي‏داند و به همين دليل، با جريان سكولار در تقابل جدي است، منتها در ساختار سياسي، سلطنت را به عنوان شكلي از حكومت كه كم‏ترين نقص را در عصر غيبت دارد مي‏پذيرد كه با ولايت فقيه به عنوان نقطه محوري اسلام فقاهتي در تعارض است.

كليدواژه‏ ها: سيدحسين نصر، سنّت، مدرنيته، سنّت‏گرايي، تصوف، پلوراليسم، بنيادگرايي، قلمرو دين، سكولاريسم.

ادامه نوشته

اندیشه فردید به زبان ساده

مي گويند «گنگ خواب ديده»‎اي ‎ست كه جز شعبده كلمات چيزي در چنته ندارد. پريشان گويي كه در عالم حيرت فرو رفته و هيدگر به ظاهر مسيحي آلماني و ابن عربي مسلمان اندلسي را بر سر يك سفره نشانده است. ناسزاهايش رنگ و لعاب فلسفي دارد و كمتر كسي را از آن‎ها بي‎نصيب گذاشته است. پايش را از گليم سيطره‎اش بر زبان‎شناسي و دايره لغات، درازتر كرده و به تاريخ و فلسفه و عرفان و... چنگ انداخته و حكمت را به بازي الفاظ كشانده است. مي گويند دروغ است كه حكمت مي‎دانسته و براي تبيين خويش از عالم، چارچوبي حكمي داشته است. در عالم فلسفه، بسيارند، انديشمنداني كه ديوانه و هذيان گو ناميده شده اند، اما گويي هرچه ارابه تاريخ پيش مي رود، تصوير اين فيلسوفان ديگرگون مي‎شود. نيچه و هيدگر هم اين‎چنين بودند. بسياري از هم عصران اين دو، ساختمان و پيكره فكريشان را ويران مي‎پنداشتند؛ اما هرچه غبار زمان بر چهره آنان بيشتر مي نشيند، در بزمگاه انديشه و انديشه‎ورزي، فيلسوف و فيلسوف‎تر مينمايند. سيداحمد فرديد نيز شطح گويي، عارف مسلك و هيدگرشناس است كه هرچه زمانه پيشتر مي رود، اين انديشمند شوريده را زنده تر مي نمايد. اين داوري دوگانه، تنها فرجام فيلسوفان نبوده است كه بيش از آنان، دامن اهالي عرفان را نيز گرفته است. عارفاني كه هيچ‎گاه از گزند توهين به دور نبودند. اما در طرف مقابل، جرعه‎نوشان حكمتي هم بودند كه نه تنها گفتارشان را اوهام و پريشان گويي نمي‎پنداشتند، بلكه زبان تمثيل و مجاز‎گويي آنان را طريقتي براي شناخت حقيقت مي‎دانستند و به آن دست مي‎يازيدند.

ادامه نوشته

میراث سید احمد فردید

سيد احمد فرديد نخستين انديشمند ايرانى است كه با تفكر مارتين هايدگر، متفكر بزرگ دوران ما، عميقاً آشنايى يافت و كوشيد مفاهيم، ديدگاه ها و بصيرت هاى اساسى تفكر وى را به جامعه ايرانى معرفى كند و از اين رهگذر بر فرهنگ و فضاى فكرى جامعه ما تأثيرى ژرف به جاى گذاشت. با اين وصف، در جامعه ما چالش ها و منازعات نظرى بسيار فراوانى حول  و حوش شخصيت فرديد و نحوه ارزش گذارى تفكر او وجود دارد. در اينجا كوشش شده است تا صرفاً به پاره اى از مهم ترين جنبه هاى تفكر و آثار او و ميراثى كه از وى براى ما به جاى مانده است، اشاره شود.
الف. ميراث فرديد
مهم ترين نكات مثبت در تفكر فرديد، كه مى توانند به منزله ميراث فرديد براى جامعه ايران، تلقى شوند، عبارتند از:
۱. شيفت پارادايمى
به نظر مى رسد، ماهيت جنبش فكرى فرديد را مى توان بدين نحو خلاصه كرد كه او كوشيد تا پارادايم و گفتمان نظرى در جامعه ايرانى را تا سطح يك گفتمان و پارادايم اونتولوژيك ارتقا بخشد. توضيح بيشتر اينكه، در دو قرن اخير، ايرانيان بيشتر در چهار گفتمان زير انديشيده اند:
۱. گفتمان تئولوژيك (براى نمونه آثار مطهرى)
۲. گفتمان سياسى (براى نمونه مصدق)
۳. گفتمان ايدئولوژيك (نمونه هاى برجسته آن ماركسيسم و آثار شريعتى)
۴. گفتمان اپيستمولوژيك (معرفت شناختى) و هرمنوتيك (نمونه برجسته اش گفتمان حاصل از قبض و بسط تئوريك شريعت عبدالكريم سروش)
اما هيچ يك از شيوه هاى انديشيدن در اين گفتمان ها، يعنى تفكرات تئولوژيك، سياسى، ايدئولوژيك و حتى معرفت شناختى‎/ هرمنوتيك، تفكر فلسفى به معناى عميق و درست كلمه نيستند. فلسفه، بالذات يعنى اونتولوژى (وجودشناسى). مراد من از اونتولوژى آن نحوه از تفكرى است كه در صدد فهم وجود فى نفسه (و نه فقط موجودات) است. در اين سطح از تفكر، متفكر مى كوشد تا نتايج، لوازم و پيامدهاى فهم خويش از وجود فى نفسه را در مواجهه اش با جهان و فهم خودش از آدمى، معرفت، حقيقت، فرهنگ، تمدن، دين، اخلاق، جامعه، سياست و غيره روشن سازد.
ادامه نوشته