نگاهی به دین و دینداری
سخن از دين همواره يکي از مهم ترين مباحث در زندگي آدمي بوده است و تجربه ي جامعه گرايي صرف، آنچنانکه در شوروي مبنا بود نشان مي دهد که باور براي آدمي، در هر زماني، نيازي بنيادين است و بي آن آدمي رو به پوچي مي رود. از سوي ديگر باورمند بودن همواره از آغازي که مي توان براي زندگي متمدنانه ي بشر در نظر گرفت با او بوده است و اين نيز نشان مي دهد که مبدايي که ما از آن برخاستيم اثري ژرف در ما دارد.
خرد با مطرح شدن وجود خدا آنرا تصديق مي نمايد و مي پذيرد براي اين جهان شگرف با همه ي بزرگي و بي کرانه بودنش علتي بايد باشد محيط بر آن و خارج از ظرف زمان و مکان و محدوديت ها و نيازهاي اين جهاني از آنجمله بي نيازي در همه ي اموري است که فکر آدمي به آن مي رسد و از آنجمله است بي نيازي در داشتن علت[۱].گذشته از آن درون آدمي نيز ازو خبر مي دهد[۲] و شايد بيشتر پيامبران ازآنرو به پيامبري رسيدند که مدت هاي بسيار در تنهايي به سر مي بردند( مانند زردشت، موسي يا پيامبر اسلام) و با خود و در نتيجه با خدا در خلوت بودند.
حجت الاسلام والمسلمین