به نام حضرت دوست كه هر چه هست از اوست
چرا به دنيا آمده ايم؟ زندكي براي چه؟ چرا اين همه رنج و زحمت را بايد تحمل كرد؟...و سوالات بسياري ازاين قبيل كه هميشه ذهن آدمي رابه خود مشغول ساخته است.
براي پاسخ به اين سوالها بايد مفهوم زندگي روشن شود.زندگي از دو بعد قابل بررسي است:
1.زندگي را همان زنده بودن معنا كنيم،يعني نفس كشيدن ،خوردن،خواببدن و...اگر زندگي بدين معنا را بپذيريم درواقع زندگي ما اجباري است،چرا كه ما به اختيار خود نفس نمي كششيم ، ما مجبوريم براي زنده ماندن بخوريم وبخوابيم وهرگاه خدا خواست اين زنده بودن را از ما مي گيرد وما به سوي او باز مي گرديم "انا لله و انا اليه راجعون"
2.اما زندگي از ديدگاه دوم زندگي كردن است نه زنده بودن ،زندگي در اين ديدگاه يعني حركت آگاهانه به سوي هدفي معين. در واقع هدفي كه انسان در زندگي انتخاب مي كند عامل حركت اوست و انسان با توجه به ميزان آگاهي از خويشتن ،دست به انتخاب هدف مي زند. هر چيزي مي تواند هدف قرار بگيرد ، بستگي دارد كه انسان از زندگي خويش چه بخواهد وچه مقدار به ارزش خود پي برده باشد. برخي از افراد هدفشان ،آسودگي وراحتي در اين دنياست. بخورند وبخوابند و دنبال خوشگذراني ورفاه خود باشند وكاري به اطراف خود ندارند اينان كساني اند كه شامل اين سخن مولاي متقيان امام علي عليه السلام مي شوند كه فرمود
:(فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات كالبهيمة المربوطة همها علفها اؤ المرسلة شغلها تقممها تكترش ممن اعلافها وتلهو عمه يراد بها اؤ اترك سدي اؤ اهمل عابثا):"آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف، ويا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده واز آينده خود بي خبر است، آيا مرا بيهوده آفريده اند يا مرا به بازي گرفته اند(نامه 45)