تاثير شعر پروين اعتصامي در اجتماع

محتسب مستي به ره ديدو گريبانش گرفت            مست گفت اي دوست اين پيراهنست افسار نيست

 گفت مستي زان سبب افتان و خيزان ميروي                   گفت جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست

 گفت مي بايد تو را تا  خانه  قاضي برم                          گفت رو صبح اي قاضي نيمه شب بيدار نيست

 گفت نزديكست والي را سراي انجا شويم                             گفت والي از كجا در خانه خمار نيست

گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب                        گفت مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست

گفت ديناري بده پنهان و خود را وا رهان                         گفت كار شرع كار درهم و دينار نيست

 گفت از بهر غرامت جامعه ات بيرون كنم                      گفت پوسيده ست جز نقشي ز پمد و تار نيست

 گفت اگه نيستي كز سر در افتادت كلاه                         گفت در سر عقل بايد بي كلاهي عار نيست

ادامه نوشته

دعاى صباح

 بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداى بخشاينده مهربان

اَللّهُمَّ يا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ وَ سَرَّحَ قِطَعَ الّلَيْلِ
خدايا اى كسى كه بيرون كشيد زبان صبحدم را به بيان تابناك آن و پراكنده ساخت پاره هاى شب


الْمُظْلِمِ بِغَياهِبِ تَلَجْلُجِهِ وَ اَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوّارِ فى مَقاديرِ
تاريك را با آن توده هاى سياه سرگردانى كه داشت و محكم ساخت ساختمان اين چرخ گردون را در اندازه ها

ادامه نوشته

چرا به دنيا آمده ايم؟!  

 به نام حضرت دوست كه هر چه هست از اوست
چرا به دنيا آمده ايم؟ زندكي براي چه؟ چرا اين همه رنج و زحمت را بايد تحمل كرد؟...و سوالات بسياري ازاين قبيل كه هميشه ذهن آدمي رابه خود مشغول ساخته است.
براي پاسخ به اين سوالها بايد مفهوم زندگي  روشن شود.زندگي از دو بعد قابل بررسي است:
1.زندگي را همان زنده بودن معنا كنيم،يعني نفس كشيدن ،خوردن،خواببدن و...اگر زندگي بدين معنا را بپذيريم درواقع زندگي ما اجباري است،چرا كه ما به اختيار خود نفس نمي كششيم ، ما مجبوريم براي زنده ماندن بخوريم وبخوابيم وهرگاه خدا خواست اين زنده بودن را از ما مي گيرد وما به سوي او باز مي گرديم "انا لله و انا اليه راجعون"
2.اما زندگي از ديدگاه دوم زندگي كردن است نه زنده بودن ،زندگي در اين ديدگاه يعني حركت آگاهانه به سوي هدفي معين. در واقع هدفي كه انسان در زندگي انتخاب مي كند عامل حركت اوست و انسان با توجه به ميزان آگاهي از خويشتن ،دست به انتخاب هدف مي زند. هر چيزي مي تواند هدف قرار بگيرد ، بستگي دارد كه انسان از زندگي خويش چه بخواهد وچه مقدار به ارزش خود پي برده باشد. برخي از افراد هدفشان ،آسودگي وراحتي در اين دنياست. بخورند وبخوابند و دنبال خوشگذراني ورفاه خود باشند وكاري به اطراف خود ندارند اينان كساني اند كه شامل اين سخن مولاي متقيان امام علي عليه السلام مي شوند كه فرمود:(فما خلقت ليشغلني اكل الطيبات كالبهيمة المربوطة همها علفها اؤ المرسلة شغلها تقممها تكترش ممن اعلافها وتلهو عمه يراد بها اؤ اترك سدي اؤ اهمل عابثا):"آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف، ويا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده واز آينده خود بي خبر است، آيا مرا بيهوده آفريده اند يا مرا به بازي گرفته اند(نامه 45)

ادامه نوشته

مشتاق گل

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

 حيران رخ يار ز اغيار نترسد

عيار دلاور که کند ترک سر خويش

از خنجر خون ريز و سر دار نترسد

آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق

ازطعنه نا محرم اسرار نترسد

اي طالب گنج وگهر از مار مينديش

گنج وگهر آن برد که از مار نترسد

 گر بي بصري مي کند انکار من از عشق

سهل است وچه غم عاشق از اين کار نترسد

 درعشق چو بيم سر وجانست وليکن

اي دلبر از اينها دل عيار نترسد

انديشه ندارم زرقيبان بد انديش

 از خار جفا عاشق گلزار نترسد

 در سايه فضل ايمن از ‌آ ن است نسيمي

 کان شيردل از پنجه کفتار نترسد

                                                  پارادایس

با عاشقان هم خانه شو

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو

ادامه نوشته

از جان برون نیامده


از جان برون نیامده جانانت آرزوست       زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند       موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست
مرد نه‌ای و خدمت مردی نکرده‌ای       وآنگاه صف صفه‌ی مردانت آرزوست
فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی       وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند       دامن سوار کرده و میدانت آرزوست
انصاف راه خود ز سر صدق داد نه       بر درد نارسیده و درمانت آرزوست
بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود       شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست
هر روز از برای سگ نفس بوسعید       یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست
سعدی درین جهان که تویی ذره‌وار باش       گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست
برگرفته ا ز غزلیات سعدی

روز عاشورادرآن میدان عشق

عشق بازی کارهر شیاد نیست         این شــــــکاردام هرصیادنیست

عاشقی را قابلیت لازم اســــت           طالب حق را حقیقت لازم است

عشق ازمعشوق اول ســـــرزند          تا به عاشـــــــق جلوه دیگر زند

تا به حدی که برد هســتی ازاو سرزند      صد شورش ومستی از او

ادامه نوشته

جام معرفت

آیت الله العظمی جوادی آملی روحی فداه

راه حلّى كه قرآن براى تهذيب روح ارائه مى‌دهد، يكى «مراقبت از خود»، و ديگرى «ياد خدا» است؛ انسان بايد اوّلاً مواظب جلسات، خواندنيها، شنيدنيها، خوردنيها و پوشيدنيهاى خود باشد؛ مواظب باشد چه سخنى را مى‌شنود و چه مى‌گويد، دقّت كند كه در كنار سفرهٴ غذاى حلال مى‌نشيند يا حرام؟ لباسى را كه بر تن مى‌كند بايد گذشته از حلال بودن، لباس شهرت نباشد. گاهى شخص لباسى مى‌‌پوشد تا مشهور شود و هنگامى كه از كوى و برزن مى‌گذرد لباسش جلب توجّه كند. اين نشان مى‌دهد كه او گرفتار خودبينى است.

مراحل اخلاق در قرآن، ص ٣٤.

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عاقلی می گفت :
کاری را که برای شروع ان نمی توانی بسم الله الرحمن الرحیم بگویی ،
انجام نده .
واقعا چه سخن بزرگی !!!!!!!!!!