اقدام جالب مسلمانان لندن برای تبلیغ +تصاویر

آیت الله جوادی آملی در پاسخ به اين سئوال كه به نظر شما ، موسيقي هاي متداول چه تأثيري بر روان آدمي مي گذارد؟ مرقوم داشته اند: ابن سينا (رحمه الله) در نمط نهم اشارات و تنبيهات مي نويسد: گاهي عارف به « نغمه رخم » ، يعني آهنگ ملايم نياز دارد تا او را متّعظ كند. در درس مرحوم الهي قمشه اي ( قدس سرّه ) ، وقتي به اين قسمت از شرح اشارات رسيديم ( سه نفر در آن درس حاضر بوديم ) ، پس از درس ، از استاد اجازه گرفتيم تا جناب آقاي ربّاني خراساني كه از علماي بزرگ تهران بود ( يكي از آن سه نفر ) ، هر شب پس از درس ، يكي از غزل هاي استاد را براي ما بخوانند كه ايشان هم اجازه دادند.
گاه مناجات ، يك جوان را اداره مي كند. گاه نيز يك غزل يا قصيده ، كمبودهاي دروني او را ترميم مي كند ؛ امّا لذت غزل هرگز در ترانه يافت نمي شود. ترانه لذتي كاذب ايجاد مي كند ؛ اما غزل شهدي است كه لذت صادق را به همراه دارد و تا پايان عمر با انسان همراه است. غزل هاي حافظ و سعدي چنين است.
چقدر سخته كه عشقت روبروت باشه نتوني همصداش باشي
چقدر سخته كه يك دنيا بهار باشي نتوني كه رها باشي ...
چقدر سخته كه باروني بشي هر شب نتوني آسمون باشي
چقد سخته كه زندوني بموني بي در و ديوار نتوني همزبون باشي
چه بد بخته قناري كه بخونه اما روياش حس بيرونه
چه بد بخته گلي كه مونده تو گلدون غمش يه قطره بارونه ..
چقد سخته كه چشمات رنگ غم باشه ولي ظاهر پر از خنده
چقد سخته كه عشقت آسمون باشه ولي آسون بگن چنده
چقدسخته كلامت ساده پرپر شه نتوني ناجي اش باشي
چقد سخته كه رفتن راه آخر شه نتوني راهيش باشي
چقد سخته تو خونت عين مهمون شي بپوسي خسته ويرون شي
چقد سخته دلت پر باشه ساكت شي ولي تو سينه داغون شي
چقد سخته كه يك دنيا صدا باشي ولي از صحنه ي خوندن جدا باشيچقد سخته كه نزديك خدا باشي ولي غرق ادا باشي
فرزند دلبندم،
سلامي
دلپذيرتر از نسيم بهاري و خوشبوتر از گلهاي کوهساري و گرمتر از چشمه
خورشيد و روشنتر از سپيدهدمان به تو تقديم ميدارم؛ سلامي برخاسته از پرده
جان، سلامي پرورده شور و اشتياق.
گرامي فرزندم،
اي شکوفه آرزو و
بهار اميدم، اميد آن دارم که چون باد هميشه تکاپوگر و چون برق، همواره
ظلمتشکاف و چون مهر، هميشه پرتوافشان و چون بدر، هماره شبزندهدار و چون
شباهنگ همه شب سحرخيز باشي.
اي دلپسند دلخواه،
دلم ميخواهد چون
ستاره بر لب بام هستي بدرخشي و چون کهکشان از افقهاي بلند بتابي؛ چون قلّه
هيماليا، بر آسمان سرکشي و چون شفق، نور آفتاب را در سينه خود نگهداري؛
چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گيري و چون مسيح بر آسمان عروج کني؛
چون امواج يک لحظه از حرکت بازنايستي؛ چون دريا عميق و بيکران باشي. دلم
ميخواهد چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشي؛ چون براق، مرکب جان خويش گردي و
آسمانها را درنوردي تا پيمبر جانت را به معراج قُرب جانان برساني. دلم
ميخواهد در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کميل و در شوق و
استقامت حجر بن عدي، در بيان حجّت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مؤمن
الطّاق و در عرفان و عمل اويس قَرن و در صبر و ثبات، زينب زمان باشي.
گفتم: چقدر
احساس تنهایی میکنم ...
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک بشم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
ارمیا به لحنی سوزناک روضه می خواند انگار:
_ امشب کس دیگری هست که از همه ی نورها تصویر می گیرد...چار ستون نور را ببینید امشب که به چار گوشه عالم برافراشته اند.صدای پروردگار آمرزنده بلند است که آیا کسی باقیمانده است که او را بیامرزم...اگر امروز هل من مزید او را نشنوی فردا هل من مزید دوزخش را به جان خواهی شنید...بیا و در صف مذنبین بایست...بیا و در صف گنهکاران بایست...صدا بزن ای خدای گنهکاران که امشب با یک اله العاصین لبیک می گوید ...گفت با هفت بار ذکر شریفه ی یا ارحم الراحمین یک لبیک در جواب می گوید .اما ذکر یا اله العاصین تمام نشده صدا می زند لبییک ای بنده من ...بیا و در صف گناه کاران بایستیم...
رمضان فرصت مناسبی است برای این که برای هم دعا و طلب مغفرت بکنیم به خصوص برای آنهایی که در حق ما ظلم کرده اند و ستم روا داشته اند.
باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...
فیض کاشانی این نکته را چه زیبا به صورت شعر بیان داشته است:
بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم
انبیس جان هم، فرسوده بی خارهم باشیم
شب آید، شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم
شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم
دوای هم، شفای هم، برای هم، فدای هم
دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم و یکدل و یکرنگ و یک پیشه
سری در هم آریم، دوش بار هم باشیم
جدایی را نباشد زهره ای تا در میان آید
به هم آریم سر گرد هم، پرگار هم باشیم
به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی
اگر غفلت کند آهنگ ما هشیار هم باشیم
جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم
قبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم
غم هم، شادی هم، دین هم، دنیای هم گردیم
بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم
یکی گردیم در کردار و در گفتار و در رفتار
زبان و دست و پا یک کرده، خدمتکار هم باشیم
از این قصه این را بدان که دانش ما همانند آب آن سبو است و عظمت و علم خداوند همانند آب دجله وسیع است که از حرکت باز نمیایستد. اگر آن عرب چادر نشین میدانست که آب سبویش در برابر آب دجله بسیار اندک است آن سبو را بر سنگ میکوبید، به هر حال او با فروتنی هدیهی ناچیز خود را نزد خلیفه برد و به آن همه شادی دست یافت :
کل عالم را سبو دان ای پسر کان بود از علم و خوبی تا بسر
قطره ای از دجله خوبی او است کان نمی گنجد ز پری زیر پوست
آن سبوی آب، دانشهای ماست و آن خلیفه دجله ی علم خداست