| 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 |
سيما و سيرت نبوي(ص) در نگاه مولانا
آدمي، نقطه اوج قلّه آفرينش است و در ميان آدميان، عموم انبيا، بويژه پيامبر اسلام(ص) رفيعترين درجه كمالات روحاني را دارا هستند. اين رفعت و ارجمندي و كمال و معنويت پيامبران، همواره براي عارفان و شاعران معنويتگرا، جذبههاي فراوان و منشأ الهامات بسياري بوده است.
عشق به پيامبر اسلام(ص) يكي از شاخصترين صفات ممتاز زندگي هر مسلمان است؛ دستمايه بسياري از شعرا و عرفاي ژرفانديش قرار داشته و مورد توجه و مركز ثقل نگاههاي زيباشناس آنان قرار گرفته است. جلالالدين محمد بلخي (مولانا) از شاعران بلند آوازه در عرصه عرفان اسلامي نيز با همين رهيافت در خصوص پيامبر اعظم(ص) و با بهرهگيري از آموزههاي ديني و حوادث تاريخي و سيره و سيرت نبوي(ص) به ترسيم سيما و جمال و كمال محمدي(ص) پرداخته است. اسلام شناس و انديشمند بزرگ معاصر، خانم "آن ماري شيمل" با بياني زيبا و دركي درست از زيرساختهاي معرفتي مولانا به تبيين و توصيف اشعار و ديدگاههاي وي پرداخته است. در اين مقاله به اختصار و با اقتباس از نوشته خانم شيمل به گوشهاي از سيما و سيره نبوي(ص) پرداخته ميشود.
نمــــاز كـن به صفت چون فرشته بايد و من
من اين نماز، حساب نمــــاز نشمــــارم
مراد من زنماز، آن بـــود كــــه در خلــوت
حديث درد فــــراق تـــو، با تو بگذارم
وگرنه ايـــن چـــه نمـــازي بود كه من با تو
نشسته روي به محـــراب و دل به بازارم
نمــــاز كـن به صفت چون فرشته بايد و من
هنوز در صفت ديــو ودُد گـــرفتـــارم
كسي كه جامه به سگ بر زند، نمازي نيست
نماز من، كه پذيــرد؟ كه در بغل دارم!
ازين نماز ريايي چنــــان خجــــل شـــدهام
كه در بــرابـــر رويـت نظـــر نميآرم
مولوي
قرائتی نو از آيات كتاب آسمانی بر پايه آموزههای عرفانی
پوست را نزد خران بگذاشتيم
همه عالم كتاب حق تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروفست
مراتب همچو آيات وقوفست
از او هرعالمی چون سوره يی خاص
يكی زان فاتحه وان ديگراخلاص
قرآن را مصحف نيز میگويند و مراد از آن اوراق دفتر و كتاب نيست بلكه مقصود مراتب وجود آدمی است كه در ملكات عالی و مكرم انسان نهفته میباشد، آنچنانكه در آيه ١٣ سوره عبس اشاره میفرمايد: «فی صحف مكرمه ، مرفوعه مطهره = در دفاتری است مكرم ، بلندمرتبه پاك». همچنين قرآن را كتاب مبين نيز میگويند چه مصاديق كلمات و آيات كتاب مبين در كنه ذات وجود آدمی روشن و هدايتگر است نه چون ديگر كتابها كه به دليل علايم قراردادی خط و زبان مفاهيمش برای بسياری از مردم تاريك و ناشناخته میباشند. از سخنان علی بن ابی طالب است كه میفرمايد(٣): «دوائك فيك ولاتشعر، ودائك منك ولاتبصر، وانت الكتاب المبين الذی ، باياته يظهر المضمر، وتزعم انك جرم صغير، وفيك انطوی العالم الاكبر = داروی تو در خود توست و تو نميدانی ، و درد تو هم از خود توست و تو نمیبينی ، و توهمان كتاب مبينی هستی كه به آياتش نهانها را آشكار میكنی ، تو مپندار كه جرم ناچيزی هستی ، حال آنكه عالم اكبر در تو نسخه شده است».
بیاموزیم :
يَا عَلىُّ: اِنَّهُ لاَ فَقْرَ اَشَدَّ مِنَ الْجَهْلَ، وَلاَ مالَ أَعْوَدَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ لأ وَحْدَةَ أَوْحَشَ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لاَ عَمَلَ كَالتَّدبِيرِ، وَ لاَ وَرْعَ كَالْكَفِّ، وَ لاَ حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ، اِنَّ الْكِذبَ وَ قَدَّ دَرَكَ مَنْازِلَ وَ جَعَلَكَ آيَةً لِلْعَالَميِنِ.
ترجمه:
اى على فقرى از نادانى بدتر، مالى از عقل سودمندتر، و تنهايى و غُربَتى از خودپسندى وحشتناكتر نيست، هيچ عملى چون عاقبت انديشى و هيچ پرهيزكارى اى چون خود دارى (از گناه) و هيچ حسب و نسبى چون خوشخويى نيست، آفت گفتار، دروغ و آفت علم، فراموشى و آفت سخاوت، منّت است.
علامت شب قدر چيست؟
از ائمه(ع) سؤال كردند كه علامت شب قدر چيست؟ فرمود: آن نسيم ملايم كه به شما بوزد، معلوم مي شود شب قدر را درك كرده ايد. اگر زمستان باشد، احساس سرما نمي كنيد. و اگر تابستان گرم باشد، احساس گرما نمي كنيد. اگر يك همچنين حالي در شما پيدا شد، اين نسيم قدر است. علامت ديگر اينكه: اگر بوي خوبي به مشام شما رسيد، اين نشانه قدر است. گاهي يعقوبي مي خواهد كه بوي يوسف را از فاصله هشتاد فرسخ استشمام كند، بگويد: انّي لأجد ريح يوسف لولا أن تفنّدون(1). اما گاهي آن كسي كه پيرهن يوسف را در دست دارد، بوي يوسف را استشمام نمي كند! فلمّا فصلت العیر(2)، همين كه قافله از مرز مصر حركت كرد، يعقوب فرمود: من بوي يوسف مي شنوم! ولايت عطري دارد، نبوت عطري دارد، يوسف هر عصر عطري دارد، شب قدر عطري دارد. اگر كسي شامه جانش باز شد، اين عطر را حس مي كند و اگر آن لامسه جانش باز باشد، اين نسيم خنك را حس مي كند.
دو ركن دعا
زندگی زیباست
زندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بدبینی خود را شکست
علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسمها جان دیده ام درد را افکنده درمان دیده ام
دیده ام بر شاخه احساسها میتپد دل در شمیم یاسها
زندگی موسیقی گنجشکهاست زندگی باغ تماشای خداست
گر تو را نور یقین پیدا شود میتواند زشت هم زیبا شود
حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است
زندگی یعنی همین پروازها صبحها، لبخندها، آوازها
ای خطوط چهره ات قرآن من ای تو جان جان جان جان من
با تو اشعارم پر از تو میشود مثنوی هایم همه نو میشود
حرفهایم مرده را جان میدهد واژه هایم بوی باران میدهد
حجت الاسلام والمسلمین