زر بده سرمه ستان بهر نظر

همره جانت نگردد ملك و زر
زر بده سرمه ستان بهر نظر

تا ببيني كين جهان چاهيست تنگ
يوسفانه آن رسن آري به چنگ

تا بگويد چون ز چاه آيي به بام
جان كه يا بشراي لنا هذا غلام

ادامه نوشته

جام معرفت

استاد حکیم وفرزانه حضرت آیت الله  العظمی جوادی آملی دامت برکاته :
خداي سبحان به سالكان راه خود دستور مي‏دهد: ﴿وإياي فارهبون﴾(1) يعني رهبانيت و پرهيز و ترس و هراستان فقط از من باشد. خداوند همان‏طور كه در
رغبت، موّحد مي‏پروراند در رهبت، هم موّحد مي‏پروراند. فقط از خدا بترسيد كه همه كارها به دست اوست اگر سود و زياني به انسان برسد فقط به مشيّت اوست زيرا «ضار»و «نافع»از اسماي حسناي اوست واگرموجودات ديگرسود وزياني به‏انسان برسانند، مظاهر آن ضار و نافع‏اند و مظهر، بدون اذن ظاهر كاري انجام نمي‏دهد.

1. سوره بقره، آيه 40.

سيره رسول اكرم صلي الله عليه و آله ج1، 217.

مرتدی  بی‌ادب

سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست آن نظرکن تو که این از دست اوست
گر ترا سنگی زند معشوق مست به که از غیری گهر آری به دست
مرد باید کز طلب در انتظار هر زمانی جان کند در ره نثار
نه زمانی از طلب ساکن شود نه دمی آسودنش ممکن شود
گر فرو افتد زمانی از طلب مرتدی باشد درین ره بی‌ادب

می لعل از جام مرصع

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت

گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات بايد سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در ميخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسيم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بينت کو
گفت افسوس که آن دولت بيدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آيد به زبان
ساقيا می ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دريـا انداخت
چه کند سوز غم عشق نيارست نهفت

حافظ شیرازی