قرآن در لغت از ريشه قراء گرفته شده و قراء به زبان عرب به معنی جمع كردن و فراهم آوردن است (١). قراء به معنی خواندن نيز ميباشد، چراكه درخواندن می‌بايست همه نشانه‌های حروف و مفاهيم واژه‌ها را در ذهن فراهم آوريم تا آنها را در كنار هم بخوانيم كه درك معنا كنيم. براين اساس قرآن به معنی چيزی است كه خوانده می‌شود و آن حاوی كلمات و آيات رمزگونه خواندنی است. خواندن در اصل به معنی درك كردن مفاهيم كلمات و شناختن مصاديق نشانه‌ها و رمزهايی است كه به وسيله آنها خدا شناخته می‌شود و قرآن مجموعه همين كلمات و نشانه‌هاست. خواندن در ادبيات عرفانی ما نيز به همين مفهوم يعنی شناختن به كار آمده است ، چنانكه خواجه شمس الدين محمدحافظ می‌گويد:
عاشق شو و ارنه روزی كارجهان سرآيد
ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی
يعنی تا زمانی كه هنوز نمرده‌ای و كار جهان برای تو به پايان نرسيده است عاشق شو تا بتوانی نقش مقصود يعنی نشانه‌های الهی را از كارگاه هستی يعنی جهان آفرينش بخوانی. قرآن كريم در سوره علق نيز به همين معنا اشاره می‌كند: ‌«اقرا باسم ربك الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربك الاكرم = بخوان به نشانه پروردگارت آنكه خلق كرد، خلق كرد انسان را از علق ، بخوان و پرورگارت بزرگوارتراست‌». اين پژوهنده معتقد است كه معنای ‌«خواندن نقش مقصود از كارگاه هستی» در شعر حافظ مترادف با اين كلام خداست ، چرا كه نقوش كارگاه هستی همان نشانه‌هايی است كه پروردگار هستی در كارگاه خلقت و «جهان آفرينش بجا گذارده و خود از آنها به فراسوی لطافت‌ها اوج گرفته است. پس آنگاه كه می‌فرمايد: بخوان به آوازه (نشانه) پروردگارت كه خلق كرد‌». مقصود آنست كه خدا را از طريق نشانه‌هايی كه او در كارگاه خلقت و جهان آفرينش بجا گذاشته ، جستجوكن و بشناس. ‌«خلق كرد انسان را از علق‌» يعنی انسان يكی از آن نشانه‌ها است كه از علق (٢) آفريده شده. علق را قشريون مذهبی خون بسته معنی كرده‌اند كه خطا است. چراكه علق بنا به سخن قرآن گوهر و اساس خلقت موجود انسان است نه موجودات ديگر. و آن به موضوع ساختار ويژه متعلق به انسان كه به او چسبيده و آويخته شده مربوط می‌شود. يعنی تعلقی كه جز انسان موجود ديگری ندارد. يعنی عشق. مفهوم دقيق آيه چنين است: تو‌ای محمد كه انسانی! اساس خلقت تو از گوهر عشق و علاقه ساخته شده بنابراين اگر می‌خواهی پروردگارت را بشناسی از همان طريق آوازه و نشانه او را در جهان خلقت بويژه در خلقت خودت بخوان. پس ‌«بخوان و پروردگارت بزرگوارتر است‌» ، يعنی اينكه برای شناخت پرورش دهنده خود به تعلٌقات كم ارزش نپرداز ، بلكه او را در منتهای معنای عشق و علاقه به لطافت و كرامت بشناس. چه او بزرگوارتر است از اينكه به تعلقات ظاهری شناخته شود. از اينروست كه می‌گوييم قرآن كريم ، يعنی قرآنی كه حقيقت معانی حروف و نقوشش در مراتب عالی وجود مفهوم می‌يابد و آنرا نتوان خواند مگر به پاكی وكرامت نفس.
پس به حقيقت ، قرآن كتاب ميان دو جلد نيست بلكه به تعريف خود قرآن لوح وجود آدمی است ، لوحی كه خالق هستی نشانه‌هايش را در آن ثبت كرده تا مگر آدمی آنرا بخواند و خود بلكه خدا را بشناسد و آن كتاب خودشناسی است. چنانكه در آيه چهاردهم سوره بنی اسراييل فرمود: ‌«اقراء كتابك كفی بنفسك ، اليوم عليك حسيبا = بخوان كتاب خودت راكه بنفس توكفايت ميكند، آنروز بر تو همان حساب ميشود‌». به عبارت ديگر فصل‌های كتاب خودشناسی همان سوره‌های قرآن و يا مراتب متعدد وجود انسان می‌باشند. كتابی كه هر كس فصلی از آن را خواند به پروردگارش نزديكتر شد، كه پيامبر فرمود: ‌«من عرف نفسه فقد عرف ربه‌». اهل معرفت آيات كتاب خدا را به نشانه‌های حرفی قراردادی محدود نمی‌كنند، بلكه براين اعتقاداند كه خالق هستی آيات (نشانه‌ها) كتاب خويش را در كل عالم خلقت گسترده و بويژه در آفرينش انسان خلاصه كرده است. چه قرآن نيز در آيه ٥٣ سوره فصلت ميفرمايد: ‌«سنُريهم آياتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی يتبين لهم انه الحق = به زودی آيات خود را در اطراف و در نفسهای شان به آنها نشان ميدهيم تا برای شان روشن شود كه او حق است‌». عارف عاليقدر شيخ محمود شبستری در گلشن راز می‌گويد:
به نزد آنكه جانش در تجلی است
همه عالم كتاب حق تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروفست
مراتب همچو آيات وقوفست
از او هرعالمی چون سوره يی خاص
يكی زان فاتحه وان ديگراخلاص
قرآن را مصحف نيز می‌گويند و مراد از آن اوراق دفتر و كتاب نيست بلكه مقصود مراتب وجود آدمی است كه در ملكات عالی و مكرم انسان نهفته می‌باشد، آنچنانكه در آيه ١٣ سوره عبس اشاره می‌فرمايد: ‌«فی صحف مكرمه ، مرفوعه مطهره = در دفاتری است مكرم ، بلندمرتبه پاك‌». همچنين قرآن را كتاب مبين نيز می‌گويند چه مصاديق كلمات و آيات كتاب مبين در كنه ذات وجود آدمی روشن و هدايتگر است نه چون ديگر كتاب‌ها كه به دليل علايم قراردادی خط و زبان مفاهيمش برای بسياری از مردم تاريك و ناشناخته می‌باشند. از سخنان علی بن ابی طالب است كه می‌فرمايد(٣): ‌«دوائك فيك ولاتشعر، ودائك منك ولاتبصر، وانت الكتاب المبين الذی ، باياته يظهر المضمر، وتزعم انك جرم صغير، وفيك انطوی العالم الاكبر = داروی تو در خود توست و تو نميدانی ، و درد تو هم از خود توست و تو نمی‌بينی ، و توهمان كتاب مبينی هستی كه به آياتش نهان‌ها را آشكار می‌كنی ، تو مپندار كه جرم ناچيزی هستی ، حال آنكه عالم اكبر در تو نسخه شده است‌».
بابا افضل كاشی (٤) عارف بزرگوار قرن هفتم هجری ، همين مطلب را در قالب شعر فارسی برده و می‌گويد:‌
ای نسخه نامه الهی كه تويی
ای آئينه جمال شاهی كه تويی
بيرون زتونيست هرچه درعالم هست
درخود بطلب هرآنچه خواهی كه توئی
به روشنی آشكار است كه نسخه نامه الهی همان صفحات كتاب مبين می‌باشد كه در ذات نفوس متعدد انسان پيچيده شده است. صاحب گلشن راز نيز مثل همين مطلب را بيان می‌كند:
تويی تو نسخه نقش الهی
بجو ازخويش هرچيزی كه خواهی

بنابراين مجد و بزرگی قرآن به ظاهر كلمات و جملات آن نيست كه عظمت قرآن در حقيقت مفاهيم و معانی است كه در صفحات متعدد نفوس انسان نهفته و به وسعت عالم اكبر گسترده شده است. چنانكه قرآن خود در سوره بروج ميفرمايد: ‌«بل هو قرآن مجيد، فی لوح محفوظ‌».
ابی جعفر محمدبن يعقوب كلينی رازی دركتاب اصول كافی از قول امام محمد باقر ميگويد: (٥) امام در حاليكه آيه چهل و نهم سوره عنكبوت را می‌خواند: ‌«بل هو آيات بينات فی الصدور الذين اوتوالعلم. . . ‌» گفت به خدا سوگند كه خدا نفرمود قرآن كتابی است ميان دو جلد بلكه ‌«آن نشانه‌های روشنی است در سينه آنهايی كه آن علم به ايشان داده شده‌». و مگر اين همان قرآنی نيست كه در سينه حافظ به او داده شده است ؟
نديدم خوش تر ازشعرتو حافظ
به قرآنی كه اندر سينه داری 
علی بن ابی طالب در جنگ صفين آن هنگام كه سياست بازان قرآن به سر نيزه‌ها كردند، فرمود:(٦).
«‌انا كلام الله الناطق = من كلام ناطق خدا هستم‌» و اين بدان معنی است كه قرآن جز انسان كامل نيست و بدون او يعنی بدون انسان كامل ، قرآن معنای حقيقی خود را نمی‌يابد و می‌تواند وسيله قدرت طلبی‌های سياسی و منافع گروهی افرادی واقع شود. اين سخن مولا درواقع جزو اصلی ترين آموزشهای اسلام عرفانی است كه تا پيش از او (بجز رسول خدا) كسی از مسلمين اوليه آنها را بيان نكرده است.
رسول خدا نيز می‌فرمايد(٧): ‌«من رآنی فقد رآی الحق = هركس كه مرا ببيند به تحقيق خدا را ديده است‌». چه انسان كامل ، كلام الله ناطق و اسم اعظم ، يعنی بزرگترين نشانه خداست كه با شناخت او خدا شناخته ميشود. منظور از چنين انسانی بطور قطع و يقين نه خمينی است و نه خامنه‌ای و نه مصباح يزدی و نه. . . . . . . كه ايشان با وجود همه آن تجاوزاتی كه به حيثيت دين وارد كرده‌اند، هنوز جرات نكرده‌اند تا بدين حد برای خود تعريف قائل شوند. پس قرآن در انسان كامل خلاصه ميشود. انسانی كه به نور معرفت خدادادی مراتب معنوی و روحانی را در نورديده خود و خدای خويش يعنی حقيقت را شناخته است. نه همچون آن كسانيكه درلا به لای اوراق كتاب‌ها به علايم قراردادی دل مشغولند، كه فرمود(٨):«چشم‌هاكور نيست ، بلكه قلب‌هاكه در سينه‌هاست كور است‌». پيامبر اسلام می‌فرمايد: ‌«ليس العلم بكثره التعلم ، بل هو نور يقذفه الله فی قلب من يشا= علم به آموختن زياد نيست ، بلكه نوری است كه خداوند آنرا در قلب هركس كه بخواهد می‌اندازد‌». اين سخن پيامبر به اين معنی است كه علم دين موضوعی مربوط به امور باطن است و آن را مشخصا توی حوزه‌ها و دانشگاه‌ها درس نمی‌دهند. بلكه آن داده شدنی است كه آن را خدا به دل هركس كه بخواهد می‌اندازد، گرچه او را همه مردم نشناسند و ملاها و مدرسين حوزه‌ها او را به ديانت قبول نداشته باشند. (مثل موقعيت حضرت عيسی و ملاهای يهودی كه او را بجرم كفرگويی انكار كردند و كشتند). بنابراين اهل قياس به آن راه ندارند. چنانكه حافظ می‌گويد
ای كه از دفتر عقل آيت عشق آموزی
ترسم اين نكته به تحقيق ندانی دانست
پس برای خواننده جستجوگر كه می‌خواهد با مطالعه قرآن معرفتی را درك كند راهی نيست جز آنكه پيشتر كوشش كند از طريق بازشناسی نشانه‌های الهی در خود به ملكوت خويش نزديكتر شود (خودشناسی كند) تا بلكه با قراين حقيقی و آسمانی كلام خدا در آنجا آشنا شود. تنها از اين طريق است كه مگر قرآن خوانده شود و حقايق آن شناخته گردد. والا ناگزير قرآن را تا مرتبه دون خود پايين آورده و آيات آنرا به ذوق رای و پسند عقل خويش ترجمه و تفسير می‌كنيم. كاری كه طی ١٤٠٠ سال اكثر مترجمان و مفسران قرانی كرده‌اند و نتيجه آن همين سردر گمی‌هايی است كه امروزه همه ملت‌های به ظاهر مسلمان گرفتار آن شده‌اند. اگر می‌گوييم قرآن كتاب آسمانی است ، به اين معناست كه كلمات و آيات آن لطيف و روحانی است ، و نه آنست كه از آسمان جهان نازل شده باشد بلكه آن متعلق به آسمان‌های لطيف روح آدمی است. ازآنرو چنانچه از قرآن تنها به ظاهر آن اكتفا كنيم ، بی‌آنكه از حقيقت آن چيزی درك كرده باشيم ، به طور يقين گمراه می‌شويم. اگر روح آدمی در مراتب پاك و لطيف وجود با قرآن تماس حاصل نكند انسان در فهم معانی آيات قرآن به اشتباه می‌افتد. چنانكه قرآن درسوره واقعه به صراحت بيان می‌فرمايد(٩):«انه لقرآن كريم ، فی كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون = بدرستی كه آن نوشتار عالی مرتبه ، دركتاب پوشيده‌ای است كه جز پاكان كسی بان دست نيابد‌». به همين خاطر قرآن را لوح محفوظ نيز ميگويند، چراكه مصاديق معنوی و روحانی آيات قرآن قطعا از تماس ناپاكان و دست درازی اغيار ومغرضان و بقول قرآن (١٠) ‌«آنهاكه زيغی در دل دارند‌» محفوظ و پوشيده است. . چنانكه می‌فرمايد(١١): «انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون = به درستی كه ما خود ذكر را نازل كرديم وخود از برای او نگهبانيم‌». باين دليل است كه هيچكس قادر نيست در آيات وسوره‌های قرآن دخل و تصرف كند، چه آيات قرآن حروف كتابی و چاپی نيستند تا بتوان آنها را تغيير داد و يا از قلم انداخت. همچنين كسی نمی‌تواند به مثل سوره‌های قرآن سوره‌ای بياورد(١٢). زيرا سوره‌های قرآن داستان صرف وحديث و شعر نيست ، بلكه آنها همه مقامات و منازل كتاب خودشناسی‌اند.
سوره در لغت از ‌«سور‌» به معنی ديوار بلند و حصار گرفته شده و سور بنا ارتفاع بنا باشد و از اينرو به بخشی از قرآن سوره ميگويند كه ارتفاع در نفوس بوجود مياورد(١٣). شيخ ابوالفتوح رازی در مقدمه تفسير روح الجنان درتعريف لغت سوره چنين می‌گويد: ‌«بدان كه سوره را معنی منزلت بود از منازل شريف و باره شهر را ازآن سور خوانند كه بلند و مرتفع باشد‌». بنابراين می‌توان گفت كه سوره‌های قرآن حصارهای بلند مقامات و منازل روحی انسان می‌باشند، و به همين خاطر خلق چنين منزلتی در حد توانايی انسان نيست. بلكه قادر متعال باخلقت انسان و نازل كردن روح در او مراتب فصول كتاب خويش را در متن وجود او انشا كرده است. آنچنانكه سوره‌های قرآن به كمال و تمام در آن مدينه علم وحميده عالم يعنی محمد بن عبدالله(ص) به حقيقت پيوست و نشانه‌هايش در او مصداق كامل يافت. او همان ‌«ذلك الكتاب‌» يعنی قرآن ناطق و انسان كامل است كه در او شكی نيست ‌«لاريبه فيه‌» كه او راه هدايت ‌«هدی ‌» برای پرهيزكاران ‌«للمتقين‌» است. آن كسانيكه ‌«الذين‌» به غيب حقيقت ايمان دارند ‌«يومنون بالغيب‌» و برای وصل و لقای پرورگار خود سلوك برپا می‌كنند ‌«و يقيمون الصلوه‌» و از هرآنچه هستی به ايشان بخشيده در راه حق برايگان انفاق می‌كنند ‌«و مما رزقناهم ينفقون‌» (١٤). (بايد توجه داشت كه متقين را نبايد با آخوندها اشتباه گرفت. چراكه ايشان برايگان انفاق نمی‌كنند و چيزی به كسی نمی‌دهند. برای آن خزعبلاتی هم كه به مردم تحويل می‌دهند بهای سنگينی طلبكاری می‌كنند)
از آنجا كه معارف دينی مذاهب مختلف جهان در طی زمان با ابداعات و توجيهات من درآوردی كاهنان و ملايان دگرگون گشته‌اند، امروزه حقيقت را به دشواری می‌توان از لابه لای متون دينی كشف كرد. اين دشواری در راه فهم آيات قرآن نيز هست ، چرا كه با بودن بسياری از ترجمه‌های نادرست و تفسيرهای دور از حقيقت كه امروزه در دسترس هست درك ظاهری درست آيه‌های قرآن نيز دشوار می‌نمايد. اما به هر حال می‌توان باور داشت كه ظاهر كلمات و آيات قرآن از دست درازی‌های افراد غير مسئول مصون و محفوظ مانده و اين امكان هست كه با تحقيق در ريشه لغات و تدبر در مفاهيم واژه‌ها و البته با تعمق در باطن معانی آيات و امثال قرآن پی به اصل حقيقت آنها ببريم. چنانكه می‌فرمايد(١٥): ‌«افلا يتدبرون القران‌ام علی قلوب اقفالها = مگر قرآن را تدبر نميكنند؟ ياشايد بردلهايشان قفل‌هايی است‌؟‌». چه تدبر و تعمق در قرآن تنها به طريق دل يعنی راه باطن عملی است و از همينروست كه درك قرآن ساده و دشوار می‌نمايد. ساده است برای اهل دل و آنهايی كه فطرت شان (گوهر ساختاری شان) دست نخورده و پاك است و دشوار است برای آنهايی كه زيغی در دل دارند و می‌خواهند با خرد ضعيف به حقيقت معانی قرآن دست پيدا كنند.
در هرحال از آنجا كه قرآن موانع را به قفل تمثيل می‌كند بالطبع نبايد همه راه‌ها و درها بسته باشند. زيرا هر قفلی كليد ويژه خود را دارد كه تنها از آن راه باز می‌گردد. به همين سبب نام نخستين سوره قرآن فاتحه است ، چراكه فاتحه كليد و باز كننده قرآن است. اين مسئله نيز اتفاقی نيست كه هم قرآن قفل دارد و هم دل آدمی.
اما فاتحه در لغت از ريشه فتح به معنی باز كردن و گشودن گرفته شده و جز اين نيست كه حكمت قراردادن نام فاتحه بر سر نخستين سوره قرآن براين خاطر است كه باسوره فاتحه درهای بسته فهم آيات قرآن گشوده می‌گردد. چه سوره فاتحه نخستين مقام از مقامات خودشناسی است كه اگر بدرستی آنرا دريابيم كرامت نفس و آزادگی خواهيم يافت و اين همان كليدی است كه در گشايش دشواری‌های شناخت خود و قرآن به آن نيازمنديم. خواجه حافظ درك اشعار آسمانی خود را از اغيار و بيگانه‌ها پنهان كرده و كليد فهم آنها را موقوف به كرامت نفس ميداند:
من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست
تو هم ز روی كرامت چنان بخوان كه تودانی
و شگفتاكه بيشتر مردم ، اعم از مذهبی و ياغيرمذهبی ، بی‌آنكه در راه خودشناسی قدم نهاده باشند و يا تربيت روحانی گرفته و كرامت نفس پيدا كرده باشند، به سادگی پيرامون كلام خدا اظهار نظر ميكنند. بسی شگفت تر كه برخی از ايشان تا حد ريختن خون انسان‌ها تعصب می‌ورزند كه برداشت‌های خود را از آيات قرآن به ديگران منتقل كنند!؟ قرآن در همين پيوند می‌فرمايد(١٦): ‌«ولقد صرفنا فی هذا القران ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا = و به تحقيق كه در اين قرآن بيان كرديم تا يادآور شوند ولی جز دوری شان نيفزود‌». ا
در بيان نام سوره فاتحه
و اما فاتحه ، نام نخستين سوره كتاب آسمانی ، از ريشه فتح به معنی گشودن و باز كردن گرفته شده (١٧) و مراد از آن باز كننده و گشايشگر می‌باشد. پر واضح است كه حكمت نام نخستين سوره قرآن به اين سبب است كه سوره فاتحه بازكننده قرآن و كليد معارف آن می‌باشد.

مثال در و كليد از مثل‌های شناخته شده در ادبيات دينی است ، به طوری كه در اغلب اديان به خصوص در اديان ابراهيمی (يهودی و مسيحی و اسلام) با مفاهيم يكسان بكار گرفته می‌شوند. چنانكه در نخستين آيه باب دهم انجيل يوحنا از قول حضرت عيسی مذكور است: ‌«آمين آمين بشما می‌گويم هر كه از در به آغل گوسفندان داخل نشود بلكه از راه ديگر بالا رود او دزد و راه زن است‌». و يا آنچه در آيه نهم همان باب اشاره شده: ‌«من در هستم هر كه از من داخل گردد نجات يابد‌». يا آنچه در آيه ٥٣ باب يازدهم انجيل لوقا خطاب به ملايان و فقيهان می‌گويد: ‌«وای بر شما‌ای فقها زيرا كليد معرفت را برداشته‌ايد اما نه خود داخل می‌شويد و نه اجازه می‌دهيد ديگران وارد شوند‌».

از آنجا كه بودن «در» درخانه‌ها برای حرمت چهارديواری خانه و مانع رفت و آمد بيگانگان می‌باشد تا آنكه افراد بدون اجازه صاحب خانه به حريم خانه وارد نشوند، در بيان گفتار پيامبران مثال مطلبی است تا آنكه بدانيم همچنانكه برای وارد شدن به درون خانه ديگران می‌بايست از درها وارد شوند همچنين برای وارد شدن به منازل روحی و معنوی قرآن نيز می‌بايست از در مخصوص آن وارد شويم. چنانكه قرآن در آيه ١٨٩ سوره بقره نيز به همين نكته اشاره می‌فرمايد: ‌«و ليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقی و اتوا البيوت من ابوابها = و شايسته نيست كه از پشت خانه‌ها به آنها وارد شويد، ليكن بهتر است كه پرهيزكار باشيد و از درها به خانه‌ها وارد شويد‌». از اينرو ‌«در‌» در اينجا مثلی است برای آنكه محل وارد شدن را مشخص نمايد. چه اگر برای واردشدن به خانه‌ها از درها می‌بايست گذر كنيم ، برای وارد شدن به حريم حقيقت نيز می‌بايست از در آن ، يعنی از گذرگاه ويژه آن عبور كنيم. واين قانون آشنا گشتن به هر علم و معرفتی است كه فرا گيری آن بر حسب مقدمات و طی كردن مراحلی باشد.

اما موضوع كليد بر عكس در , مطلبی است مربوط به آشنايان و كسانی كه اجازه ورود به خانه را دارند. چه اگر ‌«در‌» را برای بيگانگان مثل می‌آورند كه آنها را از وارد شدن به حريم خانه باز دارند, كليد را برای ساكنين خانه و آشنايان مثال مياورند. و از اينروست حكمت نام نخستين سوره قرآن كه فاتحه است. يعنی گشايشگر, تاكه بدانيم فاتحه كليد قرآن است و كسی كه كليدی چون فاتحه در دست ندارد با قرآن بيگانه است و اورا هرگز به حريم قرآن راهی نيست.

از آنجايی كه شناخت معارف هستی هم مانند فراگيری هر دانش و معرفتی آستانه و گذرگاه ويژه خود را دارد و همچنانكه برای وارد شدن به هر دانش و معرفتی می‌بايد مراحلی را بگذرانيم ، همينگونه نيز برای وارد شدن به منازل روحی و معنوی قرآن می‌بايد از آستان و گذرگاه مقدماتی آن عبور كنيم. چنانكه پيامبر فرمود
١٨): ‌«انا مدينه العلم و علی  بابها = من شهر دانش‌ام و علی در آن‌». اين سخن پيامبر در مورد علی بن ابی طالب درواقع بمعنی وصيت نامه روحانی او است. بدين عبارت كه پيامبر با مسلمانان و مردم زمان خودش اتمام حجت می‌كند كه به چه طريق بعداز او راهنمايی بگيرند. ما اگر همين گفته پيامبر را ملاك قرار دهيم , بسادگی می‌توانيم با آن همه انديشه‌ها و باورهای مذهبی جاهلانه و آخوندی را زير سووال ببريم , چراكه در همين سخن مشخص می‌شود كه اگر «در» خودش حضور نداشته باشد و آن را به كسانی غيرخودش تحويل داده باشد, سخن پيامبر بيهوده می‌شود و مصداق معنايی ندارد. همچنين از آنجايی كه پيامبر , خودش را به«شهر علم»تمثيل می‌كند , مشخص می‌كند كه موضوع دين او موضوعی است دانشی كه جاهلان و نادانان را به آن راهی نيست. همچنين از آنجايی كه شهر علم پيامبر را كسی مثل علی نگهبان و دربان است بطور يقين انسانهای نادان و مقلد و رهبرانی كه مردم را در نفهمی دينی نگه می‌دارند, به شهر علم او راه پيدا نمی‌كنند.
درواقع انديشه و باوری می‌تواند به شهر علم پيامبر برسد كه از طريق علی تاييديه داشته باشد. پس اگر كسی از مسلمانان هست كه از طريق مذهبش به معرفتی نرسيده و كماكان تقليدی و جاهلانه دينداری می‌كند، معنی اش اين است كه راه را عوضی می‌رود. چراكه اين شهر نيز مثل هر شهری در و دروازه و نگهبان دارد.
اين گفته پيامبر مشخص می‌كند كه دين نيز مثل ساير علوم طبيعی (علم الابدان) موضوعی است دانشی كه برای مطمئن بودن از درستی آن می‌بايد از طريق استادی كه آن دانش متعلق به او است مورد تاييد قرار گيرد. در غير اين صورت هركس از پيش خود و رای و سليقه خود دينداری می‌كنند كه البته چنين دينداری و مذهبی هرگز به پيامبر اسلام مربوط نمی‌شود. اين مطلب ميزانی به دست ما می‌دهد تا بتوانيم با آن هر انديشه و مذهبی را كه بعد از رحلت پيامبر بنام اسلام مرسوم شد را، شناسايی كنيم و بدانيم كدام حق‌اند و كدام نا حق. كدام به رشد ختم می‌شود و كدام به بدبختی و هلاكت (مثل عقايد حنفی و مالكی و شافعی و عقايد خلفای نخستين و يا حتا شيعه آخوندی كه معتقد به غيبت امام زمان هستند و اصلا معلوم نيست اين سخن را از كجای قرآن و سخن پيامبر گرفته‌اند و يا آن سخنان بی‌پايه‌ای كه توسط ‌«نواب اربعه‌» در باب جانشينی امام زمان باب كردند. يا مذاهب بی‌پايه صوفيه متظاهر خرافه ساز حقه باز كه آنها نيز بنوعی ديگر مردم را فريب می‌دهند و يا مذاهبی كه امروزه باب شده و توسط كسانی چون سيد قطب و يا مفتيان وهابی در كشورهای عربی و پاكستان و افغانستان تبليغ می‌شود و يا در كشور خودمان مذاهبی چون مذهب خمينی و مذهب فقهای طرفدار تقليد كه مدعی‌اند به راه و روش امامان شيعه قدم بر می‌دارند اما برای رسيدن به قدرت و ثروت دست به هرجنايتی و مفسده‌ای می‌زنند. يا مذاهب التقاطی و انقلابی چون مذهب دكتر شريعتی كه به دليل تداخل انديشه‌های غير اسلامی در آن هيچ شباهتی به مذهب اسلام ندارند. . . . . . و صدها نحله و عقيده‌ای ديگر كه امروزه بيش از يك ميليارد نفر مردم جهان به آن باور دارند و دلخوشند كه مسلمانند). اينها هيچكدام درست نيستند، چراكه آنها به همان نسبتی كه از زيبايی و علم و عرفان بدورند از شهر معارف محمدی بدورند و چنين است كه آنها همه امروز به خواری و ذلت افتاده‌اند. .


به هرحال بزرگان ادب و عرفان ايران به اقتباس از قرآن كريم فراوان در آثار گرانقدر خود به مثل در و كليد اشاره كرده اند؟ خواجه شيراز در ديوان اشعارخود بيش از 120 بار به در و ٦ بار به كلی) مفتاح) اشاره می‌كند (19)
كه در اينجا به چند نمونه آنها اشاره می‌كنيم:
از در خويش خدا را به بهشتم مفرست
توكه سر كوی تو از كون و مكان ما را بس
مگر به تيغ اجل خيمه بركنم
و رنی رميدن از در دولت نه رسم و راه من است
بر در ميخانه عشق‌ای ملك تسبيح گوی
كاندر آنجا طينت آدم مخمر می‌كنند
به حاجب در خلوتسرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشينان خاك درگه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
كه سالهاست كه مشتاق روی چون مه ماست
و يا درباره كليد:
به صفای دل رندان وصبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند
كليد گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد كس كه در اين نكته شك و ريب كند
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا
درش ببست و كليدش به دلستانی داد
هم چنين درگاه و آستان و يا آستانه كه بسيار اشاره شده است:
از آستان پير مغان سر چرا كشم
دولت درين سرا و گشايش درين در است
از اينروست كه در معارف فرهنگی ايران ‌«در‌» و يا ‌«آستان‌» به جايگاه انسان كامل و پير و استاد راه بر اشاره می‌كند واين مترادف با همان تعبيراتی است كه شيعه اماميه (نه شيعه آخوندی) از امام و ولی می‌كنند. حال آنكه كليد را برای مقبوليت انسان و آشنايی اش به معارف روحانی تمثيل می‌زنند. چه بسا كسانی كه به ديدار پيامبران و اوليا در زمان حياتشان نائل می‌شوند ولی هيچگاه به انديشه‌های بلند ايشان راه پيدا نمی‌كنند. ايشان اگر چه به در معرفت نزديك گشته‌اند، اما برای آنكه به درون پذيرفته شوند می‌بايست كليد ويژه آنرا داشته باشند. چه می‌بايست دانسته باشيم كه هرصاحب خانه ايی كليد در خانه اش را آنگاه به كسی می‌سپارد كه او را محرم و همچون ديگر ساكنان خانه بداند. اما از آنجايی كه در حريم قدس الهی چنين مقبوليتی تنها به فراگيری ادب و پيرايش از آلودگی‌های نفسانی بدست می‌آيد، كمتركسی به كليد در معرفت دست می‌يابد. از اينروست كه اعتقاد داريم معرفت به سوره فاتحه به مثابه پذيرشی است تا كه با قرآن آشنا شويم و تا به چنين مرحله يی نرسيده ايم نمی‌توانيم به حريم قرآن نيز وارد شويم. به قول حافظ:
تا نگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پيغام سروش
پس كسانی به حريم قرآن وارد می‌شوند كه به كليد(فاتحه) آن دست يافته‌اند. به عبارت ديگر، كسانی حقيقت معانی آيات قرآن را كشف می‌كنند كه به مراتب معنوی آيات هفتگانه سوره فاتحه دسترسی پيدا كنند. سوره فاتحه را سوره سبع المثانی نيز می‌گويند. چه سبع در لغت عرب هفت است و المثانی به معنی مثنی و دومين می‌باشد. اين پژوهنده معتقد است كه آيات هفتگانه سوره فاتحه را به سبب تقارنش با هفت مرتبه نظام آفرينش و اينكه نسخه ديگری از هفت بطن قرآن و آدمی است سبع المثانی می‌گويند. چنانكه قرآن در چندين آيه به مراتب مينوی هفتگانه هستی اشاره می‌كند. در آيه ٣ سوره ملك می‌فرمايد:« ‌الذی خلق سبع سموات طباقا = خدايی كه هفت مرتبه آسمان را آفريد‌». ويا آنچه در آيه 17 سوره مومنون می‌فرمايد: ‌«ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق = به درستی كه هفت راه بالای شما آفريديم‌». بنابراين اگر قرآن هفت بطن دارد و يا آنكه هستی آدمی به هفت مرتبه مينوی گسترده شده (20)، سوره سبع المثانی نيز وجه ديگری از مراتب هفتگانه الهی است. چه آيات سوره فاتحه نيز همچون مراتب هفتگانه آسمانی از هفت مرتبه معنايی تشكيل يافته كه درك حقيقت هر آيه آن درك يكی از مقامات روحی است. اين نه گفته من است ، كه قرآن در آيه 87 سوره حجر بلندی جايگاه سوره سبع المثانی را برابر با خود قرآن دانسته است. ‌« ولقد اتيناك سبعا من المثانی و القران العظيم = و به تحقيق كه ما ترا هفتی از آن دوگانه و آن قرآن بزرگ داديم‌». برای سوره فاتحه می‌بايست دو وجه متمايز خطابی قائل شويم. چنانكه از بسم الله الرحمن الرحيم تا آيه سوم (مالك يوم الدين) روی سخن از جانب پروردگار به انسان می‌باشد. درحاليكه از آيه چهارم (اياك نعبد) تا آيه هفتم روی سخن از جانب انسان به پروردگار است. از آنرو نيمی از آيات سوره فاتحه ذكر و ياد آوری اسما و صفات خداست و نيمی ديگر دعا(خواست ) و طلب می‌باشد. نيمی برای اينست كه انسان معبود حقيقی خود را بشناسد و نيمی برای آنست كه با شناخت او راهی را طلب كند كه به چنان دلداری بپيوندد. به گفته حافظ:
دعای صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندی
از آنروست كه معتقديم سوره فاتحه گونه يی مغازله و عشق ورزی است و همين كليد قرآن است. زيرا تا آنگاه كه انسان به خدا عاشق نگردد كليدی هم نخواهد داشت كه با آن به حريم قرآن وارد شود. ‌«و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو‌». ا

----------------------------------
ماخذ و ياد داشتها
١) فرهنگ لغات قرآن تاليف دكتر محمد قريب ج دوم ص ٢٨٩
٢) علق به فتح عين و لام در حالت مصدر به معنی درآويختن و چسبيدن است و به همين خاطر عرب زالو را علق گويد. رجوع كنيد به فرهنگ لغات قرآن تاليف دكتر محمد قريب.
علق جمع علقه به خون دلمه شده نيز معنی شده كه اگر مترجمين قشری بخواهند از اين ريشه ، آيه را ترجمه كنند بايد بگويند ‌«خلق كرد انسان را از خون‌های بسته‌» كه در آنصورت آيه مفهومی ندارد. در فرهنگ جامع فارسی آنندراج (ج ٤ ص ٢٩٨٠) آمده كه علق يعنی گل چسبنده ‌«آن قدر از گل كه بدست چسبان باشد. . . . . و عشق و محبت دائمی و دوستی. . . و كرمك سياه آبی كه بفارسی زالوك است و بهندی جوك‌». بنابراين علق را بايد اينجا علاقه و عشق معنی كرد. جوهره‌ای كه خداوند فقط انسان را از آن آفريد تا او با آن بتواند سير الی الله كند. در اين صورت است كه آن آيه قرآن معنای والايی پيدا می‌كند. وقتی می‌فرمايد: ‌« انسان را از علاقه آفريده‌» يعنی در او نشانه‌های رحميت خود را قرار داده و آيه ‌«باسم ربك الذی خلق‌» دقيقا به همان مفهومی اشاره می‌كند كه در ‌«بسم الله الرحمن الرحيم‌» آمده است. پس آنگاه كه می‌فرمايد:‌« بخوان ، و پروردگارت بزرگوارتر است‌» يعنی خدا را از روی آوازه عشق و علاقه و مهر بخوان و بدان كه خدا والاتر و بزرگوارتر از آن است كه به تعلقات زمينی شناخته شود. درست مانند شعر حافظ:
عاشق و ار نه روزی كار جهان سرآيد ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی
٣) المظاهر الالهيه _ صدرالدين شيرازی _ ترجمه حميد طبيبيان ص ٣٨
٤) رضا قلی خان هدايت _ تذكره رياض العارفين ص ٢٦٧ ، اما استاد جلال الدين همايی در بخش اول مولوی نامه ص ١٩٠ اين شعر را از نجم الدين دايه رازی دانسته است.
٥) اصول كافی _ كلينی رازی _ ترجمه سيد جواد مصطفوی ج اول ص ٣١٠
٦) مولوی نامه _ جلال الدين همايی بخش اول ص ٥٨٠
٧) الشواهد الربوبيه صدرالدين شيرازی _ ترجمه دكتر جواد مصلح ص ٣٢٣
٨) آيه ٦٤ سوره حج
٩) آيات ٧٧، ٧٨، ٧٩ سوره واقعه
١٠) آيه ٧ سوره آل عمران
١١) آيه ٩ سوره حجر
١٢) اشاره به آيه ٣٢ سوره بقره
١٣) فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ١ صص ٥٧٤ و ٥٧٥
١٤) آيات ٢ و ٣ سوره بقره
١٥) آيه ٢٤ سوره محمد
١٦) آيه ١٤ سوره بنی اسراييل
١٧) فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ٢ ص ٢١١
١٨) فردوسی در مقدمه شاهنامه نيز به اين روايت اشاره كرده است:
كه من شهر علمم عليم درست
درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهی دهم كاين سخن راز اوست
تو گويی دو گوشم بر آواز اوست
١٩) فرهنگ واژه نمای حافظ _ دكتر مهين دخت صديقيان ص ٤٨١
٢٠) فرهنگ لغات قرآن _ دكتر محمد قريب ج ١ ص
 حسين ميرمبينی
www.peikekhabari.com
جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲