1-      از طریق  استدلال  وبرهان که  راه صحیح  وبا دوامی  است .

 دلایل قوی باید و معنوی     نه رگهای گردن به حجت قوی

2-  از طریق فریب  فرد و جامعه که دوام ندارد

3- از طریق خشونت. که خود خشونت آفرین وموجب سقوط وهلاکت فرد و جامعه می شود .

زمینه های خشونت :

1-      عقده حقارت ضعف ها و زبونی ها، کمبودها و نارسایی ها و ناتوانی ها و بالاخره کاستی ها و عقب ماندگی ها در زندگی عموم افراد مسائلی هستند که آنان را به احساس کوچکی و حقارت وا می دارد وبرای جبران آن دست به خشونت می زنند .

2-      توقعات بی جا  رویاهای ناشدنی برای فرزندان یا کشور  خشونت آفرین است . می خواهد کبوتر را پرواز دهد آسان است اما اگر می خواهد خرش را پرواز دهد باید او را  آزار واذیت کند باز هم  فایده ای ندارد وپرواز نمی کند

شوروی می خواست جامعه بی طبقه درست کند چون ممکن نبود 80 میلیون نفر را کشت ولی نشد .

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ  نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

3-      فقر زیاد  فرد وجامعه موجب خشونت می شود  چون فرد چیزی ندارد که از دست بدهد  تا نگران آن باشد ودست به خشونت  نزند  زیرا با خشونت احتمال بهترشدن می رود اما خراب تر که نمی شود و بالاتر از سیاهی رنگی وجود ندارد . اذا یئس الانسان طال لسانه  کسنور مغلوب یصول علی الکلب"(سعدی، 58)  "هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. 

4-      تعصب کور  وحق مطلق دانستن خود وباطل دانستن دیگران بدون استدلال  موجب خشونت می شود .