با تتبع و تدبر در تاریخ اسلام، می توان به وضوح این را دریافت که دست پلید قدرتهای شیطانی از دیرباز به سمت اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم) نشانه می رفته است و همواره در صدد این بوده که موقعیتی پیش آورد تا ضربه ای کشنده و مهلک بر پیکره ی این دین الهی وارد سازد.

 دست پنهان غرب یکی از همین دستهای پلید است که بارزترین آنها مربوط به دولت بریتانیای کبیر یا همان انگلستان امروزی می شود. دولت بریتانیای کبیر از قدیم الأیام در این فکر بوده که بوسیله ی استعمار دولت ها و ملت ها، امپراتوری خود را دارای عظمت و اقتداربیشتری  سازد به طوری که خورشید سر از دریای انگلستان درآورده و مجدداً در دریاهای او غروب کند.

 

بریتانیای کبیر برای رسیدن به هدف خود، شیوه ها و راهکارهای بسیاری را در پیش گرفت که یکی از آنها که اتفاقاً بسیار مفید هم واقع شد، فرستادن نیروهای نفوذی به داخل دولتها و ملت ها بود. آنها می خواستند با این کار، اولاً نقطه ی ضعف آنها را بیابند و سپس با رخنه کردن و ایجاد تفرقه بین آنها، ریشه ی آنها را بخشکانند.

 

«مستر همفر» یکی از همین نیروهای نفوذی است که از طرف وزارت مستعمرات انگلستان [وزارت مستعمرات، نام وزارتخانه ای مستقل بوده که هدف و مأموریت آن إداره کردن کشورهای زیر سلطه ی انگلستان بوده و در أوائل قرن بیستم بر أثر بیدار شدن و رشد فکری برخی از ملت ها، این نام ـ در ظاهرـ محو شد و این وزارتخانه به وزارت أمور خارجه ی انگلستان تغییر نام داد و هم اکنون نیز همان هدف و مأموریت را دنبال می کند] مأمور شد تا به کشورهای اسلامی برود و کار خود را در آنجا شروع کند. او در این رابطه می گوید: «وزارت مستعمرات در سال (1710ـ میلادی) مرا به مصر، عراق، تهران، حجاز و آستانه [ منظور از آستانه: دربار سلاطین عثمانی در اسلامبول دیروزی و استامبول بعد از انقلاب آتاتورک است] فرستاد تا معلومات کافی به منظور یافتن راه هایی برای تفرقه میان مسلمین و گسترش تسلط بر کشورهای اسلامی، جمع آوری کنم و در همان وقت نه نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارتخانه به همین منظور اعزام شدند».

 

(خاطرات مستر همفر، ص 19، چاپ نشر اخلاق)

 

«مستر همفر» در مورد اسلام و ممالک اسلامی می گوید: «آنچه که بسیار فکر ما را پریشان می کرد کشورهای اسلامی بود ... بویژه مسلمانان شیعه در ایران خطر مهمی برای ما داشتند ...».( ص 11) او در جایی دیگراز خاطرات خود، اشاره به حق حکومت و ولایت فقیه می کند و چنین می گوید: «درست است که اهل سنت، هم سلطان را ولی امر می دانند و هم از روحانیت خود پیروی می کنند، اما شیعیان بیشتر از هرکس  و هرچیز از علمای خود پیروی می کنند، زیرا آنان حق حکومت و ولایت را تنها منحصر به عالم می دانند و چندان اهمیتی به سلطان نمی دهند». ( ص 14)

 

«مستر همفر» پس از بازگشت از اولین سفر خود به کشورهای اسلامی، می گوید: «یکروز نزاع شیعه و سنی را در وزارت مستعمرات برای بعضی از رؤسای خود تعریف کردم و به او گفتم: اگر مسلمانان فهم و درک صحیحی برای زندگی داشته باشند، باید امروزه این نزاع را کنار بگذارند و اتّحاد پیدا کنند، رئیس به من نهیبی زده گفت: بر تو لازم است تا می توانی این شکاف را بیشتر کنی نه آنکه به فکر اتّحاد کلمه ی آنان باشی. عمده هدف تو در این سفر، آن است که به این نوع نزاع ها در میان مسلمین پی ببری؛ نقطه های انفجار این نزاع ها را به دست بیاوری و معلومات دقیق و کافی در این باره به وزارت مستعمرات برسانی؛ و هرجا هم که توانستی فتنه ای به راه اندازی، عالی ترین خدمت را به انگلستان کرده ای زیرا ما انگلیسی ها نمی توانیم زندگی راحتی داشته باشیم، مگر از راه فتنه انگیختن و ایجاد نزاع در تمامی مستعمراتی که داریم و نیز نمی توانیم قدرت و سلطنت دولت عثمانی را از بین ببریم مگر از راه ایجاد فتنه میان ملت های مسلمان، وگرنه ملتی مانند ما با این کمی عدد چگونه می تواند بر ملت های بسیار و پر جمعیت، تسلط پیدا کند؟ اگر مسلمانان اتّحاد کلمه را از دست دادند و نیروهایشان متفرق شد، ما به بهترین راهی می توانیم آنان را به سادگی استعمار کنیم». ( ص 38)

 

«مستر همفر» در ادامه ی مأموریت خود، وقتی به نجف أشرف می رود خود را به صورت یک تاجر آذربایجانی در می آورد و با علمای دین دوست می شود به طوری که با آنان رفت و آمد می کند ودر مجالس درسشان حاضر می شود. او در خاطراتش علمای شیعه را چنین توصیف می کند: «آنان را دیدم با اینکه قرن ها بر آنها گذشته است، هیچ به فکر تجدید امور خود نیفتاده اند ... علمای شیعه ـ مانند کشیش های ما در دوران جمودشان ـ تمام وقت خود را صرف علوم دین می کنند و علوم روز را رها کرده اند و جز اندکی که مفید نیست، در علوم مادی وارد نیستند. و نیز علمای شیعه در اوضاع و أحوال جاریه ی دنیا فکری نمی کنند. پیش خود گفتم این بیچاره ها در خواب هستند، در حالی که دنیا در بیداری است و روزی خواهد آمد که سیل آنان را خواهد برد.

 

من بارها می خواستم آنان را تحریک کنم که با خلافت عثمانی مبارزه کنند، ولی کسی را نیافتم که گوشش بدهکار باشد و بعضی از آنها مرا مسخره می کردند و خیال می کردند که من به آنان می گویم جهان را برهم بزنید، به خلافت چنان می نگریستند که دیگر از چنگ آنان به در رفته و دوباره به دستشان نخواهد آمد مگر با ظهور ولی أمر.

 

 [روزی] به یک نفر از آنان گفتم: آیا بر شما واجب نیست که ظلم و ستم را از بین ببرید همان گونه که رسول خدا از بین می برد؟ در جواب من گفت: حضرت رسول را خدا یاری می کرد، لذا توانست. گفتم در قرآن حکیم آمده است: «اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند». بنابراین اگر در برابر خلیفه ی عثمانی قیام مسلحانه کنید، خداوند شما را نیز یاری خواهد کرد. گفت: تو تاجر هستی و این موضوعات علمی است و فهم تو به آن نمی رسد».( ص 69 و 70 و 71)

 

وی در بخشی از خاطرات خود به بیان نقاط ضعف مسلمین می پردازد و می گوید: «از جمله ی نقاط ضعف مسلمین: اختلاف شیعه و سنی،اختلاف بین ملت ها و دولت های آنان، اختلاف میان دو حکومت ترک و فارس، اختلاف میان عشایر و اختلاف میان علماء با حکومت بود.

 

از جمله نقاط ضعف آنان: کسالت روحی، بی اطلاعی و نداشتن فرهنگ روز بود و از جمله نقاط ضعف میان آنان: ترک کردن دنیا به طور کلی و چسبیدن به آخرت تنها و عمل نمودن برای آن. از نقاط ضعف آنان هرج و مرج در أمور اداری است. نه نظامی در کار است، نه برنامه ریزی، نه رعایت ارزش ها و نه قوانین؛ مسلمانان گرچه بسیار افتخار به قرآن می کنند، ولی بسیار کم دیده می شود که به قوانین آن عمل کنند».(ص 89 و 90). او در ادامه به بررسی راه هایی برای توسعه ی نقاط ضعف در میان مسلمین می پردازد و می گوید: «فعالیت هایی که می توان به منظورتوسعه دادن به نقاط ضعف انجام داد[عبارتند از]:

 

1ـ اختلاف موجود را می توان با تکثیر سوء ظن میان گروه های متنازع هرچه بیشتر دامن زد، می توان کتاب هایی نشر داد که در آن بعضی از مذاهب را مورد توهین قرار داد ولازم است در راه تخریب و تفرقه میان مسلمانان پول به حد کافی صرف نمود.

 

2ـ می توان دیکتاتوری حکام را با این بیان تقویت نمود که: «سلاطین سایه ی خدا بر روی زمین هستند.»

 

3ـ ممکن است تبلیغ کرد که اسلام دین عبادت است، در آن قانون و نظامی نیست، لذا نه محمد و نه جانشینان او، نه وزیری داشتند و نه برنامه و نه إدارات و نه قوانین و با این بیان آنان را در هرج و مرج و بی نظمی موجود نگاه داشت».( ص 97 و 98 و 99 )

 

«مستر همفر» در کنار نقاط ضعف مسلمین به نقاط قوت آنها نیز می پردازد و در این مورد می گوید: «مسلمانان جهاد را واجب می دانند».( ص 94 ) او در إدامه به راهکارهایی جهت از بین بردن این نقاط قوت می پردازد و چنین می گوید: «لازم است در امر جهاد تشکیک ایجاد کنند، که این عمل مخصوص همان زمان بوده است و با منقضی شدن آن دوران این حکم هم از بین رفته است».( ص 103  )

 

سر انجام «مستر همفر» با بکار گیری تجربیاتش و همچنین نقاط ضعفی که از مسلمانان در نظر داشت و با استفاده از عناصر و اشخاصی همچون «محمد بن عبد الوهاب» و «محمد بن سعود» توانست تا حد زیادی آرزوهای دولت بریتانیای کبیر را برآورده سازد؛ چنانکه هم اکنون نیز أثرات این فعالیت های پنهان و دست های پلید را در اطراف خود به وضوح مشاهده می کنیم.