آيت‌الله‌العظمی جوادی آملی در جمع مسئولان سازمان فعاليت‌های قرآنی دانشجويان كشور و خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) كه به مناسبت برگزاری چهارمين دوره مسابقات بين‌المللی قرآن دانشجويان مسلمان به حضور ايشان رسيده بودند، سخنانی ايراد كردند.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله ربّ العالمين و صلّی الله علی جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيما خاتم الأنبياء و خاتم الاولياء(عليهما آلاف التحیّة و الثناء) بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله

مقدم شما مهمانان بزرگوار، علاقه‌مندان به قرآن و عترت و متسابقان قرآنی را گرامی می‌داريم و از حضور فرهيختگان داخل و خارج حق‌شناسی می‌كنيم. همچنين از سازمان فعاليت‌های قرآنی جهاد دانشگاهی كه اين توفيق را ذات اقدس اله به اين سازمان عزيز عطا كرد كه دانشجويان داخل و خارج را در كنار مائده و مأدبه قرآن كريم دعوت كند، متشكريم. سعی بليغ همه شما إن شاء الله مشكور الهی باشد و حشر همه شما مخصوصاً جهاد دانشگاهی با قرآن و عترت.

امام صادق(ع) صاحب سهمی تعيين‌كننده در معرفی قرآن كريم

برای معرفی قرآن كريم از دو عامل اساسی بايد استفاده كرد؛ يكی قرآن ناطق و ديگری قرآن صامت. قرآن صامت همين كتاب الهی و آسمانی است كه جوامع بشری در محضر او هستند. قرآن ناطق اهل بيت عصمت و طهارت‌اند كه حديث معروف ثقلين از وجود مبارك رسول گرامی (عليه و علی آله آلاف التحية و الثناء) آنان را عِدل قرآن كريم معرفی كرد.

در ايام سالگرد ششمين امام معصوم پيروان اهل بيت(ع) هستيم؛ وجود مبارك امام صادق (صلوات الله و سلامه عليه)، كه بسياری از ائمه اهل سنت از محضر آن حضرت استفاده‌ها بردند و مستفيض شدند. امام صادق(ع) مانند ساير اعضاء اهل بيت(ع) قرآن ناطق است و سهم تعيين‌كننده‌ای در معرفی قرآن كريم دارد.

واژه مرض بيش از 12 بار در قرآن كريم ذكر شده است و همه اين 12 بار يا بيش از 12 بار مربوط به مرض‌های اعتقادی، سياسی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی و مانند آن است كه اگر جامعه‌ای بخواهد متمدن شود، بايد بداند كه تمدن او در تدين اوست و اگر تدين نبود اين بيماری‌های فراگير، او را در هم می‌كوبد

قرآن شفای جهانی/ در صورت نبود تدين، تمدن با بيماری‌های ويرانگر در هم كوبيده می‌شود

خداوند قرآن را گذشته از اين كه به نور و فارق بين حق و باطل معرفی كرد، قرآن را به عنوان شفا نيز به ما معرفی كرده؛ نه به عنوان دارو و دوا، بلكه به عنوان شفا؛ نفرمود «و ننزل من القرآن ما هو دواء للناس»، فرمود: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌كنيم».(اسراء/ 82)

ممكن است شخص بيماری، دارويی را مصرف كند و درمان نشود، اما ممكن نيست با آمدن شفا، اين فرد شفا پيدا نكند. هر جا قرآن رفت، شفا نيز يقيناً می‌رود و اگر كسی با قرآن رابطه‌ای صوری داشت و درمان نشد برای آن است كه قرآن را نپذيرفته است. نكول قلبی با قبول زبانی جمع نمی‌شود و اگر كسی قلباً نكول كرد و زباناً قبول كرد، او اين دارو را مصرف نكرده است و شفا پيدا نمی‌كند. اما اگر قرآن شفاست بايد مشخص كند كه «بيماری چيست؟» و «بيماران كدام‌اند؟» و «راه درمان چيست؟» و در صورت پاسخ‌گويی به اين سؤالات مشخص می‌شود كه قرآن شفاست.

واژه مرض بيش از 12 بار در قرآن كريم ذكر شده است و همه اين 12 بار يا بيش از 12 بار مربوط به مرض‌های اعتقادی، سياسی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی و مانند آن است كه اگر جامعه‌ای بخواهد متمدن شود، بايد بداند كه تمدن او در تدين اوست و اگر تدين نبود اين بيماری‌های فراگير، او را در هم می‌كوبد.

شهود مقصود در مقصد، بهره اوحدی از سالكان

اين كه تقريباً 13 بار واژه «مرض» در قرآن ذكر شده است و اين واژه به مسائل اعتقادی و اخلاقی و مانند آن اختصاص يافته آشكار می‌كند كه قرآن به دنبال شفای جامعه است و می‌خواهد سلامت، آسايش و آرامش جامعه را تأمين كند، اولاً، بعد او را راه ببرد، ثانياً، به مقصد آشنا كند، ثالثاً و اگر لايق بود مقصود را به او نشان بدهد، رابعاً. اكثریِ مسافران الهی اين است كه حداكثر به مقصد برسند، اما شهود مقصود در آن مقصد، بهره اوحدی از سالكان الهی است.

اگر كسی با قرآن رابطه‌ای صوری داشت و درمان نشد برای آن است كه قرآن را نپذيرفته است. نكول قلبی با قبول زبانی جمع نمی‌شود و اگر كسی قلباً نكول كرد و زباناً قبول كرد، او اين دارو را مصرف نكرده است و شفا پيدا نمی‌كند

جامعه مريض توان پيشرفت ندارد

اين كه قرآن كريم «مرض» را معرفی كرد و بعد فرمود قرآن «شفا»ست، برای اين است كه می‌خواهد جامعه‌ای برين بسازد و نه تنها خاورميانه بيدار را به مقصد برساند بلكه جهان خفته را بيدار كند، اولاً، و آن‌ها را به مراحل ياد شده برساند، ثانياً. چرا كه بارها فرمود اين كتاب «ذكراً للبشر»، «نذيراً للعالمين» و «رحمة للعالمين» است. شما دو اصل همگانی و هميشگیِ دوام و كليت را در آغاز و انجام اين كتاب مشاهده می‌كنيد. اين قرآن كلی است و دائم؛ همگانی است و هميشگی؛ برای هر نسل در هر عصر و مصر؛ اين كتاب بايد داروی جهانی و شفای جهانی باشد.

واژه «مريض» نيز تقريباً 10 بار در قرآن ذكر شده است و اين موارد به بيان اين نكات اختصاص يافته است كه اگر كسی در وضو، در روزه و نماز و يا در حج و جهاد مشكل داشت چگونه وضويش به تيمم و نماز ايستاده‌اش به نشسته بدل می‌شود يا اين كه می‌تواند نائبی در امر حج برگزيند و مانند آن. اما اساس محوری شفای قرآن تشخيص مرض و درمان آن مرض است. جامعه اگر بيمار بود هرگز توان پيشرفت را ندارد. وقتی درمان شد آن گاه او را راهنمايی می‌كنند كه چگونه ترقی كند.

عقل؛ حجت مشترك و دوجانبه ميان خدا و انسان

قرآن ناطق يعنی وجود مبارك امام صادق(عليه آلاف التحية و الثناء) فرمود: خدای سبحان يك حجت يك جانبه دارد و يك حجت دوجانبه، حجت يك جانبه خدا بر خلق وحی و نبوت و رسالت انبياء است كه از طرف خدا پيام می‌آورد و جوامع بشری بايد آن پيام را درك كنند، اولاً، باور كنند، ثانياً، متخلق شوند، ثالثاً، عمل كنند، رابعاً و بعد از عمل كردن مآثر و آثارش را به ديگران منتقل كنند، خامساً. اين كاری است كه از ناحيه حجت خدا بر خلق تنظيم می‌شود.

عقل می‌تواند با خدا سخن بگويد و خدا هم با او سخن می‌گويد. امام صادق(‌ع) فرمود اين برهان، برهان مشترك و حجت مشترك است. خدا می‌تواند برابر عقل استدلال كند كه من هر چه لازمه هدايت بود گفتم و تو بيراهه رفتی

اما حجت ديگر بين خدا و انسان مشترك است؛ بدين معنا كه هم خدا و هم بشر می‌توانند بدان احتجاج كنند. فرمود «حجة الله علی العباد، النبی و الحجة فيما بين العباد و بين الله، العقل؛ حجت خدا بر بندگان پيامبر است و حجت درونی ميان بندگان و خدا، عقل است». از طرف خدا حجت يك جانبه وحی جاری است كه راهنمايی را به عهده دارد اما حجت مشترك كه هم خدا می‌تواند به آن احتجاج كند و هم بشر، عقل است و اين عقل را ذات اقدس اله به بشر اعطا كرده است.

عقل آن است كه بتواند در بخش انديشه زانوی وهم و خيال را عقال كند. عقل آن است كه بتواند در بخش انگيزه زانوی شهوت و غضب را عقال كند. آن كه نتواند از دست وهم و خيالش برهد، وَهّام و خَیّال است، نه عاقل. آن كه نتواند شهوت و غضب را رام كند، مشتهی و غضبان است و نه عاقل. خدا عقل را داد كه طبق بيان رسول گرامی(عليه و علی آله آلاف التحية و الثناء) زانوی خيال و وهم را در بخش ادراك و انديشه عقال كند؛ تا وهم و خيال چموشی و جموعی نكنند و همچنين زانوی شهوت و غضب را در بخش عمل ببندد تا جموعی نكنند و چموشی نكنند.

گفته شده «إعقَل و تَوَكَّل» و گفته شده «با توكل زانوی اشتر ببند» زانوبند شتر چموش و جموع را عقال می‌گويند و اگر كسی نتواند زانوی خيال و وهم و شهوت و غضب را ببندد عاقل نيست و سفيه است.

قرآن ربا‌خواران را ديوانگان می‌داند/ پويايی اقتصادی جامعه در قرض الحسنه

قرآن كريم بانكدارانی را كه گرفتار ربا دادن و ربا گرفتن هستند، ديوانه می‌داند. فرمود: «الَّذِينَ یَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ؛ كسانى كه ربا می‌خورند، (از گور) برنمی‌خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس‏، آشفته‏‌سرش كرده است‏.»(بقره/ 275) با اين كه برخی مسأله ربا را رشد اقتصادی می‌دانند، اما قرآن می‌گويد اين ربا جنون است و جامعه را از پا در‌می‌آورد. آن قرض الحسنه است كه جامعه را در اقتصاد پويا می‌كند.

بنابراين عقل چيزی است و وهم و خيال چيز ديگر است و شهوت و غضب چيزی ديگر. وجود مبارك امام صادق(ع) كه خود عقل ممثَّل بود فرمود: حجت بين خدا و خلق خدا عقل است. عقل آن است كه ظن و خيال و قياس و وهم همه را چماله و مچاله می‌كند و به دور می‌اندازد. فقط برهانی می‌انديشد؛ از دام و دانه شهوت و غضب می‌رهد و الهی می‌انديشد.

عقل اگر برهانی شد و اگر از روی حكمت بود و وهم‌زده و خيال‌آلود نبود؛ اگر شهوت‌زده و غضب‌آلود نبود، حجت خدا می‌شود و اگر حجت خدا بود، چه در دنيا و چه در آخرت، بين خدا و خلق معيار است

با عقلانی شدن دين جهانی شدن آن و گسترش‌اش برای تمام طبقات دشوار نخواهد بود

اين عقل كه در بخش علم برهانی است و در بخش عمل خالص و پرهيزگار است؛ حجت خداست. اين عقل می‌تواند با خدا سخن بگويد و خدا هم با او سخن می‌گويد. امام صادق(‌ع) فرمود اين برهان، برهان مشترك و حجت مشترك است. خدا می‌تواند برابر عقل استدلال كند كه من هر چه لازمه هدايت بود گفتم و تو بيراهه رفتی. عقل می‌گويد اگر پيامبرانی نباشند، همين انسان در صحنه قيامت با خدا به محاجه برمی‌خيزد؛ با او مناظره می‌كند و عليه دستگاه حكومتی خدا می‌تواند، معاذالله، برهان اقامه كند. بر همين اساس است كه خداوند در بخش پايانی سوره مباركه نساء و در قالب برهان نبوت عام فرمود: «رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد»(نساء/ 165)

فرمود: انبياء آمدند و پيام نبوت الهی را آوردند و اگر انبياء نمی‌آمدند و پيام الهی را نمی‌آوردند ممكن بود همين بشر در قيامت به خدا اعتراض كند و عليه عدل الهی احتجاج كند و بگويد خدايا تو كه می‌دانستی ما با مردن به چنين صحنه و عرصه‌ای وارد می‌شويم چرا راهنما و راهبری نفرستادی؟ چرا دين و مكتب نفرستادی؟ بنابراين خدا می‌فرمايد راهنما فرستاديم تا بشر در قيامت، عاقلانه و خردمندانه و حكيمانه برهان اقامه نكند. تا به ما اعتراض نكند كه ما از بعد از مرگ بی‌خبر بوديم و تو كه با خبر بودی چرا راهنما نفرستادی؟ «لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»

كلمه «بعد» به عنوان صرف ظرف مفهوم ندارد اما به دليل اين كه در مقام تحديد است مفهوم دارد. يعنی اگر وحی نمی‌آمد بشر حق احتجاج داشت؛ عاقلانه احتجاج می‌كرد و دستگاه وحی الهی محكوم می‌شد اما وقتی انبياء آمدند بشر قدرت احتجاج ندارد «لِّیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَیِّنَةٍ؛ تا كسى كه [بايد] هلاك شود با دليلى روشن هلاك گردد» (انفال/ 42)

بنابراين عقل اگر برهانی شد و اگر از روی حكمت بود و وهم‌زده و خيال‌آلود نبود؛ اگر شهوت‌زده و غضب‌آلود نبود، حجت خدا می‌شود و اگر حجت خدا بود، چه در دنيا و چه در آخرت، بين خدا و خلق معيار است. اين بيان بلند امام صادق(صلوات‌الله و سلامه عليه) است. چنين علمی، دين را عقلانی می‌كند، جامعه را عقلانی می‌كند و اگر جامعه عقلانی شد و اگر دين عقلانی شد، هم جهانی شدن‌اش دشوار نيست و هم گسترش‌اش برای تمام طبقات قابل هضم و حل است.

القاء اصول از سوی اهل بيت(ع) و استخراج تفريع از سوی عالمان محدود به فقه اصغر نيست

امام صادق(صلوات‌الله و سلامه عليه) فرمود: عقلی كه خداوند به شما داد، توان آن را دارد كه ميان ناسخ و منسوخ، ميان عام و خاص، ميان مطلق و مقيد، ميان مجمل و مبين و ميان محكم و متشابه فرق بگذارد. امام صادق(صلوات‌الله و سلامه عليه) فرمود: ما از طرف خداوند سخن می‌گوييم و « إنما علينا إلقاء الأصول وعليكم التفريع؛ بر عهده ماست القاء اصول و بر عهده شماست استخراج فروعات».

اين امر اختصاصی به فقه اصغر ندارد و در فقه اوسط و فقه اكبر، يعنی اخلاق و حكمت و فلسفه و كلام، نيز راه دارد. يعنی فرمود از طرف صاحب شريعت اصول كلی بيان می‌شود و شما بايد مجتهدانه اين اصول را تا روز قيامت به فروع فراوان منتقل كنيد و فروع فراوانی را از اين اصول استنتاج كنيد. خود عمل كنيد و به جامعه نيز منتقل كنيد؛ چه در بخش اعتقادی و چه در بخش‌های ديگر.

اگر بخواهيد در علم تلاش و كوشش كنيد، كمتر به مقصد می‌رسيد؛ آن‌ها به مقصد می‌رسند كه با يك حمله مردانه مستانه از علم به معلوم برسند

عالمان گذر كرده از علم و رسيده به معلوم، مظاهر هوالباقی

آن چه وظيفه همه ما حوزويان و دانشگاهيان است، مخصوصاً شما دانشجويان عزيزی كه با پوشش جهاد دانشگاهی به اين سعادت بار يافتيد، اين است كه بيماری‌های فردی و اجتماعی‌مان را ارزيابی كنيم و خود را بر قرآن عرضه كنيم. با اين ترازو روزانه رابطه داشته باشيم. خود را بعد از عرضه، توزين كنيم و بسنجيم. سبك‌ساری خود را كنار بگذاريم و وزين بشويم تا ماندگار باشيم. هيچ كس مايل نيست كه بپوسد و از بين برود. همه ما علاقه‌منديم كه بمانيم، ولی بقا و ماندن مال كسی است كه مظهر «هو الباقی» باشد. تنها كسی مظهر «هو الباقی» است كه حرف «هو الباقی» را بفهمد و باور كند و عمل كند و منتشر كند و آن عالمان دين‌اند كه وجود مبارك اميرمؤمنان(ع) فرمود: « الْعُلَمَآءُ بَاقُونَ مَابَقِىَ الدّهْرُ؛ علما تا هنگامى كه روزگار باقى است پايدارند» بنابراين اگر ما می‌توانيم تا دنيا هست بمانيم بعد از مرگ نيز كه ديگر خبر از زوال و امثال اين‌ها، خبر از پوسيدگی نيست، پس ما مظهر «هو الباقی» می‌شويم.

مظهر «هو الباقی» كسی است كه حرف «هو الباقی» را خوب درك كند. خدای سبحان اگر باقی محض است و ما را برای بقا آفريد، راهش را نيز به ما نشان داده است و آن درمان بيماری‌های ماست. خداوند بيماری‌های ما را مشخص كرد و با بيان راه علاج آن‌ها راه رسيدن به سلامت را به ما نشان داده است. وقتی سالم شديم علم و حكمت به ما می‌آموزد و وقتی علم كتاب و حكمت به ما داد، معقول ما را، مفهوم ما را و ذهنی ما را عينی می‌كند؛ معقول ما را مشهود می‌كند.

اگر بزرگانی مانند سنايی گفتند «از علم به عين آمد و از گوش به آغوش» از همين راه گرفته‌اند و اگر مولوی كه در مثنوی و غيرمثنوی در اجلال تبريز و تبريزيان می‌كوشد، می‌گويد «ما حمله مردانه و مستانه نموديم/ از علم رهيديم و به معلوم رسيديم». شما عزيزان دانشجو مانند عزيزان حوزوی اگر بخواهيد در علم تلاش و كوشش كنيد، كمتر به مقصد می‌رسيد؛ آن‌ها به مقصد می‌رسند كه با يك حمله مردانه مستانه از علم به معلوم برسند. اگر سنايی گفت «از علم به عين آمد و از گوش به آغوش» و اگر مولوی گفت «ما از علم رهيديم و به معلوم رسيديم» در اثر درمان پيدا كردن است.

بی‌عفتی و نگاه به حريم حرمت غير، مرض است

قرآن كريم نمونه‌‌هايی از بيماری‌ها را شرح داده و راه درمان آن‌ها را نيز مشخص كرده است. برای مثال اگر كسی با وجود اين كه تمكن دارد و می‌تواند غريزه را از راه صحيح اداره و تأمين كند، به نامحرم نگاه كند، در فرهنگ قرآن چنين انسانی مريض است. در سوره مباركه احزاب به زنان پيامبر(عليه و علی آله آلاف التحية و الثناء) دستور داد كه «َلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا؛ اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد» (احزاب/ 32) به زن‌ها فرمود با مردها مردانه سخن بگوييد، اگر خواستيد با مردها حرف بزنيد آهنگين سخن نگوييد؛ رقيقانه و زنانه سخن نگوييد؛ چرا كه اگر زنانه سخن گفتيد آن مردی كه مريض است، طمع می‌كند. بنابراين مشخص می‌شود كه طمع به نامحرم مرض است و قرآن برای شفای اين مرض آمده است. معلوم می‌شود بی‌عفتی و نگاه به حريم حرمت غير، مرض است و بايد درمان شود. اين مرض اخلاقی است.

زيست موحدانه؛ شفای مورد نظر قرآن برای مرض سياسی ارتباط با بيگانه

در مورد مرض سياسی در سوره مباركه مائده به وجود مبارك رسول گرامی(عليه و علی آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: «فَتَرَى الَّذِينَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِيهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ؛ می‌بينى كسانى كه در دل‌هايشان بيمارى است در [دوستى] با آنان شتاب می‌ورزند، می‌گويند می‌ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته‏‌اند پشيمان گردند». (مائده/ 52)

گرايش به كفار، گرايش به بيگانگان مرض است و قرآن برای شفای اين مرض آمده است. استقلال صحت است. امنيت و امانت صحت است. آزادی صحت است. طهارت و عقل و عدل صحت است؛ سلامت است؛ آسايش است؛ آرامش است و ارتباط به بيگانه مرض

فرمود: نظام اسلامی مستقر شد؛ حكومت اسلامی مستقر شد؛ رهبر مسلمانان حكومت را به دست گرفت ولی عده‌ای ارتباط‌شان با بيگانه است و منتظرند ببينند بيگانه چه می‌گويد؛ منتظرند نقطه ضعفی در داخله حوزه اسلامی رخنه كند و اين ‌افراد فوراً اين ضعف را گزارش دهند. فرمود آن‌ها كه مرض سياسی دارند، آن‌ها كه مرض اخلاقی دارند، اين‌ افراد ارتباط‌شان با بيگانه است؛ می‌گويند شايد نظام اسلامی فروپاشيد؛ شايد جامعه اسلامی آسيب ديد؛ ما چرا ارتباط مان را با بيگانگان قطع كنيم. خداوند اين مرض سياسی را در سوره مائده مشخص كرده است.

شما عزيزانی كه از كشورهای ديگر آمده‌ايد الان مستحضريد كه به بركت نظام الهی، خاورميانه بيدار شده است. اين بيداری را بايد ارج نهاد؛ مبادا ديگری دوباره اين ملت بيدار را بخواباند يا بيجا ببرد. فرمود گرايش به كفار، گرايش به بيگانگان مرض است و قرآن برای شفای اين مرض آمده است. استقلال صحت است. امنيت و امانت صحت است. آزادی صحت است. طهارت و عقل و عدل صحت است؛ سلامت است؛ آسايش است؛ آرامش است و ارتباط به بيگانه مرض؛ و اين مرض را قرآن شفا می‌دهد. شفای او به اين است كه موحدانه به سر ببريد؛ بگوييد نه شرق و نه غرب. نه نظام سرمايه‌داری كاپيتال و نه نظام سوسيال شرق و كمونيستی. اين مرض را خداوند در سوره مائده مشخص كرد و راه حل آن را نيز نشان داد.

همچنين قرآن در مورد بيماری‌های اعتقادی و آنان كه با انتشار اراجيف، جامعه را لرزان می‌كنند، فرمود «... وَالَّذِينَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِينَةِ؛ كسانى كه در دل‌هايشان مرضى هست و شايعه‏افكنان در مدينه ...» (احزاب/ 60) آنان كه منافقانه در بخش‌های اعتقادی به سر می‌برند فرمود «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا؛ در دل‌هايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود»( بقره/ 10). بنابراين 13 بار مرض را درباره عقيده بد، اخلاق بد، گرايش سياسی بد، گرايش فرهنگی ناروا و گرايش اخلاقی ناپسند ذكر كرد و آن گاه فرمود «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌كنيم».(اسراء/ 82)

كيست كه تن چو جام می جمله دهن نمی‌كند؟

شما عزيزان حافظ قرآنيد و انشاءالله قرآن حافظ شما و مملكت شما باشد ولی اگر بدانيد تا چه حد اين كتاب شيرين و اين معارف لذيذ است و اگر كسی لذت درك قرآن را بچشد، هرگز چيزی را در برابر كام خود لذيذ نمی‌داند؛ لذت تن را لذيذ نمی‌داند. سخن آن سراينده معروف كه گفت اگر كسی اين معارف را بشنود كل هويتش مانند جام می، جمله دهن می‌شود، همين نكته است. جام می جای مشخصی به عنوان لب ندارد و سرتاپای اين جام دهن است و اگر كسی مقداری از معارف قرآن را بچشد و جمله هويت او مانند جام می جمله دهن شود، هم با حواس ظاهر و هم با حواس باطن اين معارف را می‌پذيرد.

حفظ قرآن، خواندن قرآن، همه اين‌ها نور است و اولين وظيفه ما اين است كه خود را بر قرآن عرضه كنيم و ببينيم كه سالميم يا سالم نيستيم اين راه را همه ما بايد طی كنيم. گاه يك فرد دماسنج و حرارت‌سنجی در اختيار دارد و درجه حرارت بدن خود را مشخص می‌كند تا ببيند سالم است يا مريض. ما در ابتدا بايد ببينيم، مريضيم يا سالم و اگر بيمار بوديم، ببينيم راه درمان‌مان چيست و اگر اين راه درمان را پيدا كرديم، ببينيم چگونه می‌توانيم اين راه را ادامه دهيم.

دعای ختم قرآن از وجود مبارك امام سجاد(ع)، راهی مناسب برای شروع قرآن‌شناسی

دعای ختم قرآن از وجود مبارك امام سجاد(ع)، امام چهارم پيروان عترت(ع)، بسياری از فضايل قرآن را مشخص كرده است؛ از جمله اين كه قرآن فارق بين ظلمت و نور است؛ مفصل مجملات است؛ مفضَّل بر ساير كتاب‌هاست؛ مهيمن بر ساير كتاب‌هاست. يكی از پيشنهادهای من اين است كه فضايل قرآن كريم را كه در اين دعا برشمرده شده است ترجمه شود و خطوط كلی آن استخراج و در دسترس همه شركت‌كنندگان قرار گيرد تا شركت‌كنندگان در اين مسابقات قرآن‌شناسی را از اين راه شروع كنند. چرا كه بهترين كسانی كه بعد از خود قرآن می‌توانند قرآن را معرفی كنند، افرادی هستند كه عِدل قرآن‌اند.

من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار را، متسابقان را، ارج می‌نهم. از جهاد دانشگاهی حق شناسی می‌كنيم و از همه كسانی كه در برگزاری اين مسابقه وزين تلاش و كوشش كرده‌اند، سپاس‌گذاريم. از خدای سبحان مسئلت می‌كنيم كه اجر همه شما را در سايه عنايت ولی‌اش مضاعف و دعای ولی عصر(عج) را شامل همه شما قرار بدهد تا پيروزمندانه با قرآن همراه باشيد و با دست پر به كشورهايتان برگرديد و ضمن ارج نهادن به اين بيداری اسلامی، مبلغ الهی باشيد؛ تا روزی برسد كه اين نظام‌های الهی و صاحب اصلی و اصيل‌شان برگردد.

پروردگارا اين ادعيه را در حق همه مستجاب بفرما. نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، ملت و مملكت ما را در سايه ولی‌ات حفظ بفرما. روح مطهر امام راحل(ره) و شهدای انقلاب و جنگ را با انبياء محشور بفرما. خطر بيگانگان، مخصوصاً استكبار و صهيونيست را به خود آن‌ها برگردان. مسلمانان مظلوم فلسطين و ساير كشورهای ستمديده را از سلطه بيگانگان نجات مرحمت بفرما. پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما.

غفرالله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته