گفت وگو با دكتر غلامرضا اعواني
مساله نجات يكي از مقومات اديان به ويژه اديان توحيدي است و همبسته آن يعني منجي به شكل هاي متفاوت در مذاهب و آيين هاي گوناگون تكرار شده است. انسان رها شده در برهوت ظلماني دنيا و رودررو با شرور طبيعي و غيرطبيعي و بالاتر از همه مرگ، همواره در جست وجوي ريسماني است كه به آن بياويزد و معناي زندگي اش را به واسطه آن تامين كند. اين نياز دروني و ژرف بشري چندان ربطي به عصر و زمانه يي خاص ندارد، در عصر گذشته حافظ مي گويد: «در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود/ از گوشه يي برون آ اي كوكب هدايت» و در زمانه ما نيما شكوه كنان از شب تيره چنين مي سرايد «تو را من چشم در راهم شباهنگام...». حكما و انديشمندان ديني نيز كه با عيار عقل و خردورزي هر چيز را به سنجه مي گذارند، اما به طريقي ديگر به اين مقوله نگريسته اند و بر مساله هدايت تاكيد كرده اند. به تعبير دقيق تر مطابق مفهومي كه ايشان از ذات الهي در نظر دارند، هدايت به امري ضروري بدل مي شود و زمين خالي از حجت الهي نبايد باشد. در ميان مذاهب اسلامي آنكه بيش از همه از اين تدبير بهره جسته و براي ايضاح مساله امامت بر آن اتكا كرده شيعه است، جالب آنكه عمده فيلسوفان و حكماي اسلامي نيز شيعه بوده اند. دكتر غلامرضا اعواني، استاد فلسفه و عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي براي اهل فلسفه در ايران نامي آشناست. رياست سابق موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران كه در آثار و گفتارش بر نگاه حكمي شيعي تاكيد فراوان دارد و ضمن اشاره بر مراتب حكمت در انديشه حكماي متاله اسلامي بر تلائم و همراهي آن با آموزه هاي اسلامي تاكيد مي كند. در آستانه ميلاد امام عصر(عج) با ايشان پيرامون ديدگاه هاي حكماي اسلامي درباره مساله امامت و ولايت گفت وگو كرديم و به طور خاص نظر ايشان را درباره انديشه هاي حكيم سهروردي در اين بابت جويا شديم:
    
    
مساله امامت و غيبت نزد حكماي اسلامي به چه صورت مطرح شده است؟

طبق آيات صريح قرآن حضرت رسول(ص) خاتم پيامبران است. يعني نبوت كه از حضرت آدم(ع) شروع شده است، به حضرت خاتم محمد مصطفي(ص) مي انجامد و ختم مي شود اما سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آيا خداوند بشر را تنها مي گذارد؟ زيرا انسان به هر صورت احتياج به هادي دارد و خداوند حجت خودش را بر همه تمام مي كند. «فلله الحجه البالغه». قرآن مي فرمايد: «پروردگار شما خدايي است كه به همه چيزها خلق آنها را داده است و سپس آنها را هدايت كرده است.» يعني اگرچه خلقت همه چيز با خداست، اما كار او با خلقت محض تمام نمي شود، بلكه به همراه آن هدايت نيز هست. اگر هدايت نباشد، كار خدا تمام نشده است. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي» يعني پروردگار ما خدايي است كه همه چيز را از كتم عدم به وجود آورده و سپس همه را هدايت فرموده است. بنابراين اگر فرض كنيم، نبوت با خاتم رسل تمام شده است، اما هدايت به معناي مطلق به پايان نرسيده است، زيرا غايت خلقت برآورده نمي شود. لذا لازم است هدايت ادامه داشته باشد. زيرا باطن دين هدايت است و پيامبران براي هدايت خلق آمده اند. هنوز اقوامي هستند كه هدايت به ايشان نرسيده است و بنابراين بنا بر نظر حكماي اسلامي هدايت ادامه دارد اما اينكه اين هدايت چگونه تداوم مي يابد از طريق ولايت است، لذا با وجود اينكه نبوت و رسالت تمام شده است اما باطن وحي و باطن نبوت و باطن رسالت كه ولايت الهيه باشد به اتمام نرسيده است و دور ولايت آغاز شده است. يعني با ختم رسالت، دور ولايت شروع مي شود. تشيع بر اين اساس معتقد است بعد از حضرت رسول(ص) دوازده امام آمده اند. يعني دور ولايت با حضرت علي(ع)، نخستين امام شيعيان آغاز و تا سال 260 هجري كه پايان ظهور ولايت و اختفاي آن است تداوم مي يابد. البته مذاهب اسلامي ديگر قائل به خلافت هستند، تا جايي كه حتي قائلند يزيد هم خليفه است، اما مسلم است كه اين خليفه ها ولايت نداشته اند. لذا طبق نظر شيعه ولايت با ائمه كه اولياي مطلقند ادامه دارد. البته گاهي ولايت ظاهري هم داشته اند و گاهي ولايت ظاهري نداشته اند، مثل ائمه(ع) كه ولي مطلق بودند و امام بودند، اما حكومت نداشته اند. لذا چون ولايت داشتند هدايت مي كردند. با امام دوازدهم(عج) اين نور ولايت تا آخر زمان به خفا مي رود. حضرت رسول(ص) در اخبار متواتره مي فرمايد: در آخر زمان، مهدي آخر زمان(عج) ظهور مي كند و اسم او هم اسم من است و كنيه اش مانند كنيه من است و جهان را پر از عدل و داد مي كند، بعد از آنكه پر از ظلم و فساد است. مثلاابن خلدون در كتاب مقدمه بسياري از اين آيات و روايات را كه حضرت رسول(ص) فرموده و از طريق اهل سنت بيان شده، آورده و تاييد كرده است. در كتاب هاي اهل سنت و صحاق سبعه اين مساله منعكس شده است.
    
ولايتي كه شما از آن صحبت كرديد، مبتني بر ديدگاه عقلي و حكيمانه و ناشي از ضرورت عقلي هدايت بود. اگرچه شما به آيات و روايات در اين امر نيز اشاره كرديد، اما فارغ از اين ديدگاه حكمي و فلسفي، يك ولايت نيز از نظر فقهي مطرح مي شود، چه نسبتي ميان اين دو رهيافت به مقوله ولايت وجود دارد؟

در تشيع ميان اين دو رهيافت تفاوتي وجود ندارد. ولايت فقط به معناي حكومت نيست. بنابراين فرق ميان خلافت و ولايت در تشيع مطرح مي شود، ولايت به معنايي است كه گفته شد. يعني شيعه در طول تاريخ هميشه قائل به امامت و ولايت بوده است. اين يكي از مميزه هاي تشيع با ساير مذاهب اسلامي بوده است. ما در اذان مي گوييم «اشهد ان علي ولي الله» منظور از اين ولي الله، اشاره به ولايت است اما معتقديم همراه اين ولايت يك ولايت ظاهر هم هست، يعني فقط محدود به اين نيست و اگر شرايط مهيا باشد، آن ولايت ظاهري هم بايد باشد. من گمان نمي كنم كه در نظريه ولايت فقيه، اين ولايت از آن ولايت منفك باشد. زيرا اگر منفك باشد مي توان پرسيد كه پس اين نظريه با نظريه خلافت كه اهل سنت به آن اعتقاد دارند، چه تفاوتي دارد؟ لذا اين دو با يكديگر ارتباط نزديك دارند و از قديم اين ارتباط بوده و بعد از اين هم خواهد بود.
    
يكي از حكماي اسلامي كه درباره موضوع امامت بحث كرده، شيخ شهاب الدين سهروردي ملقب به شيخ اشراق است. ديدگاه سهروردي درباره مساله امامت چيست؟

سهروردي در آثارش به اين موضوع اشاراتي داشته است. البته حكمايي چون ملاصدرا و سهروردي مساله را از ديدگاه عقلي مورد بررسي قرار دادند. يعني با تعريفي كه از حكمت كرده اند، مساله امامت به وضوح اثبات مي شود. مثلاسهروردي در ابتداي كتاب «حكمت الاشراق» كه به تعبيري بيانيه ديدگاه هاي حكمي اوست، به اين موضوع اشاره كرده است. با تعريفي كه او از فلسفه ارائه مي دهد، معناي امامت استفاده مي شود. از نظر سهروردي حكمت انواعي دارد، نخست حكمت برهاني يا حكمت استدلالي و بحثي است. كسي كه داراي اين حكمت است، حكيم بحثي يا حكيم متوغل در بحث مي خواند، مراد از بحث همچنان كه آمد برهان و استدلال است. اما بالاتر از اين حكمت، حكمت ذوقي است. سهروردي آن را حكمت لدني و حكمت عتيقه نيز مي نامد. اين حكمت در واقع مبتني بر سلوك الهي است. سهروردي كسي را كه داراي حكمت ذوقي باشد حكيم متاله يا حكيم الهي مي خواند. به نظر او در هر زماني بايد اين حكيم متاله باشد، حالاممكن است ظاهر باشد كه دوره نوري است و چنين كسي را او امام متاله مي نامد. البته لازم به ذكر است كه از نظر حكما پيامبر(ص) نه تنها رسول و نبي و آورنده شريعت كه حكيم نيز هست. خداوند در بسياري از آيات كلامش انبيا را به حكمت وصف كرده است. حتي در آيه يي از قرآن آمده كه خداوند از پيامبران در برابر كتاب و حكمتي كه ارسال كرده، ميثاق گرفته است. در قرآن كتاب با حكمت همراه است و درباره حضرت رسول و بعضي از انبياي ديگر آمده است كه ايشان كتاب و حكمت را مي آموزند. اگرچه ما در بيان معمولي پيامبر را با وصف حكيم نمي خوانيم، اما ايشان حكيم مطلق است. بنابراين از نظر سهروردي همه انبيا حكيم مطلق هستند، از نظر او ولايت نيز عين حكمت است. او در اين زمينه بيان دقيقي دارد كه از آن استفاده مي شود كه امامت نيز حكمت است. بلكه از نوع اعلاي حكمت ذوقي و تالهي است. بنابراين سهروردي كسي را كه متوغل در تاله باشد امام متاله مي خواند و در جايي در ابتداي مقدمه كتاب «حكمت الاشراق» مساله امامت را به زبان خاص خودش بيان مي كند. بايد توجه كرد كه زبان سهروردي زبان كلامي و فقهي نيست، بلكه زبان حكمي است. او مي گويد: «فان المتوغل في التاله لايخلو العالم عنه» يعني در همه دوران ها يك نفر است كه متوغل در تاله است و عالم هرگز از چنين فردي خالي نمي شود. او سپس مي گويد: «بل قد يكون الامام المتاله، مستوليا ظاهرا مكشوفا» يعني دو حالت دارد. يا اين امام متاله را همه مي شناسند و ظاهر و مكشوف است يا اينكه غيبت دارد و غايب است و او را نمي شناسند. او مي افزايد: «فله الرئاسه» يعني چنين كسي رياست معنوي دارد، حالاگاهي رياستش ظاهر است، گاهي نيز چنين نيست. گاهي در گمنامي و غيبت است، اما به هر جهت رياست دارد. سهروردي در ادامه مي گويد: «و ان كان في غايت الخمول» يعني رياست دارد، هر چند در غايت خمول باشد و مي گويد: «و اذا كانت السياست بيدهه، كانت زمان نوريا» يعني اگر سياست و حكومت به دست چنين كسي باشد، زمان، زمان نوري است. «و اذا خلاالزمان عن تدبيرا الهي، كان الظلمات غالبه» يعني اگر زمانه و جهان از اين تدبير و حكمت الهي خالي شود، ظلمت و جهل بر آن روزگار غلبه مي يابد. بنابراين اگرچه اشاره يي كه سهروردي به موضوع كرده است، بسيار كوتاه است، اما در متني كه به آن اشاره شده و با توجه به اينكه مقدمه خلاصه مبادي فكري و انديشه يي اوست، درمي يابيم كه مساله امامت از مبادي تفكر سهروردي است. بسياري از سهروردي شناسان در ايران و خارج از اين بيان معناي امامت را استفاده كرده اند.
    
از همين جملاتي كه خوانديد مشخص مي شود سهروردي به مساله غيبت هم توجه كرده است.

بله، زيرا مي گويد گاهي امام مشكوف است و گاهي نيز پنهان است و شايد اين امر اشاره يي به همين مساله باشد.

اگر ممكن است در پايان درباره مفهوم زمان نوري كه ويژگي عصر امامت است، توضيح بفرماييد.

زمان نوري زماني است كه حكم و حكومت در دست امام متاله باشد. اين امام عين حكمت الهي است، زيرا از نظر سهروردي مراتب حكمت و مراتب ولايت با يكديگر ارتباط دارند و ولي را حكيم مي داند، لذا امام از نظر او ولي مطلق است و اين نور معرفت الهي يعني كسي كه علم لدني دارد و وجودش همه نور و معرفت است. لذا اگر زمام امور در دست او باشد، همه چيز نور مي شود و زمانه، زمانه معرفت و نور مي شود و روشنايي معرفت در همه جا مي درخشد و روشنايي حكمت در همه قلوب مي تابد. دقت كنيد كه اين نور با نور ظاهري تفاوت دارد. بلكه منظور نور معنوي است، به همان معنايي كه خداوند در قرآن از نور و سراج ياد كرده است و پيامبر را نور خوانده است.

منبع: روزنامه اعتماد