پیوسته مرگ پیش نگاهش چو عید بود

نامش سپید باد که راهش سپید بود

هم قفل شوم وحشت شب را شکست و هم

دروازه بهشت خدا را کلید بود

هم آن شگفت ,گوشه چشمی به تاک داشت

هم سایه ای برای درختان بید بود

عرفات عاشقانه عین القضاتی اش

شیرازه بند لمعه شیخ شهید بود

آن مرد پیش از آنکه بمیرد , به عرش رفت

آن مرد پیش از آنکه بمیرد , شهید بود

 شعر از فاطر