چون جفا آری فرستــد گو شمـــال
چون جفا آری فرستــد گو شمـــال
تا زنقصــــان واروی سـوی کمــال
چون تو وردی ترک کــردی در روش
بر تو قبــضی آید از رنـج و تپــــش
ترک وردی که کنــــی تو در زمـــان
قبـــض و تاریکــــیت آید نیــک دان
آن ادب کــردن بــود یعنــی مکــــن
هیـــچ تحویلی ازآن عــهـد کـهــن
پیش از کین قبض زنجیــری شــود
این که دلگیر است پاگیری شــود
رنج معقولت بود محسوس و کاش
تا نگیـــری این اشــارت را بــلاش
در معاصــی قبــض ها دلگیــر شد
قبض ها بعد از اجــل زنجیـر شــد
نعط من اعرض هنـــا عن ذکـــــرنا
عیشة ضنکــــا ونحشـر باالعمــی
دزد چون مال کســــان را می برد
قبض ودلتتنگی دلش را می خلـد
او همی گوید عجب این قبض چیست
قبض آن مظلوم کز شدت گریست
چون بدین قبض التفــــاتی کم کنــد
باد اصـــــــرار آتشـــش را دم کنـد
قبض دل قبض عمــــان شد لاجــرم
گشت محسوس آن معانی زد علم
قبض ها زندان شده ست و چار میخ
قبض بیــــخ است وبرآرد شاخ بیــخ
بیخ پنــــهان بود هم شد آشکــــــار
قبض و بســـط اندرون بیخی شمار
یکی از عوامل جذابیت مولوی در سخنانش تسلط او بر آیات و روایات اسلامی است.مولوی در مثنوی در مواردی چنان درباره عقده های روانی و اندوه ها و اضطرابات ناشی از آن صحبت کرده که گویا این مرد بر تمامی کتابها و عقاید روانکاوی اشراف داشته است.در یکی از این موارد پس از بیان مطلب از یک آیه قرآن برای اثبات آن بهره برداری میکند که گویی آیه مزبور تنها در این مورد نازل شده است.در آن مورد چنین گفته است:
حجت الاسلام والمسلمین