من کیستم من کیستم
ای دوستان مهربان من کیستم من کیستم ای همرهان کاروان من کیستم من کیستم
این است دائم پیشه ام کز خویش در اندیشه ام گشته مرا ورد زبان من کیستم من کیستم
لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من گر نام خیزد از میان من کیستم من کیستم
بگذشته از اسم و رسم مر خویش را بینم طلسم آیا شود گردد عیان من کیستم من کیستم
این درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه در انسجام جسم و جان من کیستم من کیستم
ای آسمان و ای زمین ای آفتاب آتشین ای ماه و ای استارگان من کیستم من کیستم
ای صاحب دار وجود ای از تو هر بود و نمود در این جهان بی کران من کیستم من کیستم
ای واقف سر و عیان ای آشکارا و نهان از بند رنجم وارهان من کیستم من کیستم
تا کی حسن نالد چو نی تا کی بموید پی به پی گوید به روزان و شبان من کیستم من کیستم
هم ایشانند که در جای دیگر می فرمایند :
صد گونه معما را پی بردم و حل کردم در حل معمایم پیش آمده صد مشکل
یا جای دیگر می فرمایند:
من هستم و این هستی موجی است ز دریایی کانرا نبود قعر و کانرا نبود ساحل!
و برای رسیدن به این من کیستم در بعد علمی گفته اند :
منم آن تشنه دانش که گر دانش شود آتش مرا اندر دل آتش همی باشد نشیمنها
و در بعد عملی دارند :
دل بشکسته و آه سحرگاه مرا زان رمز ها بنمود آگاه
و به ما ها می فرمایند :
در این دریای پر در الهی و تهیدستی! چرا از خود نرستی ای گرفتار اهریمن ها
و در باره نتیجه سالها علم و عمل خود عنوان می کنند :
زهفتم آسمان غیب بی عیب خدا بینم گهر ها ریخت کامروزم بشد هر دانه خرمنها
و به نثر در الهی نامه خود دارند :
الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جزخدا کو
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه تماشايى تر از خود نيافت.
الهى شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد!
الهى قيس عامرى را ليلى مجنون كرد و حسن آملى را ليلى آفرين - اين آفريننده ديد و آن آفريننده را در آفريده بر ديوانگان آفرين.
الهى چگونه شور و نوايم نباشد كه از آنچه در كامم ريختى اگر كوه دماوند از آن لب تر كند پاى كوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست برود.
حجت الاسلام والمسلمین