میراث سید احمد فردید
میراث سید احمد فردید
الف. ميراث فرديد
مهم ترين نكات مثبت در تفكر فرديد، كه مى توانند به منزله ميراث فرديد براى جامعه ايران، تلقى شوند، عبارتند از:
۱. شيفت پارادايمى
به نظر مى رسد، ماهيت جنبش فكرى فرديد را مى توان بدين نحو خلاصه كرد كه او كوشيد تا پارادايم و گفتمان نظرى در جامعه ايرانى را تا سطح يك گفتمان و پارادايم اونتولوژيك ارتقا بخشد. توضيح بيشتر اينكه، در دو قرن اخير، ايرانيان بيشتر در چهار گفتمان زير انديشيده اند:
۱. گفتمان تئولوژيك (براى نمونه آثار مطهرى)
۲. گفتمان سياسى (براى نمونه مصدق)
۳. گفتمان ايدئولوژيك (نمونه هاى برجسته آن ماركسيسم و آثار شريعتى)
۴. گفتمان اپيستمولوژيك (معرفت شناختى) و هرمنوتيك (نمونه برجسته اش گفتمان حاصل از قبض و بسط تئوريك شريعت عبدالكريم سروش)
اما هيچ يك از شيوه هاى انديشيدن در اين گفتمان ها، يعنى تفكرات تئولوژيك، سياسى، ايدئولوژيك و حتى معرفت شناختى/ هرمنوتيك، تفكر فلسفى به معناى عميق و درست كلمه نيستند. فلسفه، بالذات يعنى اونتولوژى (وجودشناسى). مراد من از اونتولوژى آن نحوه از تفكرى است كه در صدد فهم وجود فى نفسه (و نه فقط موجودات) است. در اين سطح از تفكر، متفكر مى كوشد تا نتايج، لوازم و پيامدهاى فهم خويش از وجود فى نفسه را در مواجهه اش با جهان و فهم خودش از آدمى، معرفت، حقيقت، فرهنگ، تمدن، دين، اخلاق، جامعه، سياست و غيره روشن سازد.
در دوره جديد تاريخ تفكر ما ايرانيان، يعنى در دورانى كه حصن حصين سنت در ديار ما فرو مى ريزد و جامعه ما از هويتى شبه مدرن برخوردار مى گردد، در ايران - و حتى شايد بتوان گفت در ميان همه مسلمانان - در عصر كنونى فرديد نخستين، و حتى مى توان گفت نخستين و آخرين، متفكرى است كه به سطحى از تفكر اونتولوژيك، البته به كمك مفاهيم و مقولات هايدگرى، دست يافت و كوشيد تا جامعه ايرانى را نيز به اين سطح از تفكر سوق دهد. به اين اعتبار، بر اين باورم كه در تاريخ تفكر معاصر ما ايرانيان، فرديد متفكرى بى بديل و نامكرر است و در مقامى بسيار رفيع تر از همه انديشمندان و روشنفكران ايرانى قرار دارد. او راهى را در تفكر گشود كه براى جامعه ايرانى معاصر تا قبل از وى ناشناخته بود و يا به تعبير دقيق تر، به دليل انقطاع اين جامعه از سنت و تاريخ فكرى اش، اين راه را از ياد برده است.
۲. فهم متافيزيك مدرن غربى
ايرانيان، در فهم خويش از مابعدالطبيعه جديد غرب، به فرديد بسيار مديونند. البته بسيارى بوده و هستند كه به ترجمه آثار فلسفى غرب پرداخته و مى پردازند. اما اين فرديد بود كه فهم عميق و جدى دكارت، كانت، هگل، نيچه، سارتر و هايدگر را براى ما ممكن ساخت و در همان حال به ما قدرت انديشيدن و مواجهه نقادانه با متافيزيك جديد غربى را بخشيد.
۳. فهم صحيح از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر
فهم - تفسيرهاى بسيار متنوعى از تفكر هايدگر وجود دارد: فهم - تفسيرهاى پراگماتيستى، اگزيستانسياليستى، ماركسى، سكولار، الحادى، عرفانى و غيره. ليكن، فرديد نه تنها نخستين ايرانى است كه به تفكر هايدگر التفات پيدا كرد، بلكه به فهم - تفسير صحيحى نيز از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر نايل آمد و نيل به اين فهم - تفسير امر خطيرى است كه به هيچ وجه نبايد آن را امرى ساده و پيش پا افتاده تلقى كرد. درك تفكر هايدگر و فهم زبان او امرى دشوار است زيرا اين تفكر و اين زبان، رسالت بى نهايت سترگ و دشوارى را برعهده گرفته است. اين تفكر خواهان انديشيدن به حقيقتى است كه تحت هيچ مقوله اى قرار نمى گيرد و خواهان به تصوير كشيدن و به جلوى چشم آوردن امر بى صورتى است كه هيچ صورتى را به خويش نمى پذيرد.
فهم تفكر هايدگر امرى دشوار و به همان اندازه اساسى است و شايسته نيست كه كوشش هاى فرديد در فهم و معرفى تفكر هايدگر به جامعه ما را امرى سخيف جلوه دهيم.
همچنين، حتى اگر ما با پاره اى از تفسيرهاى فرديد از مفاهيم و انديشه هاى هايدگر در حوزه هايدگرشناسى موافق نباشيم، ليكن نمى توانيم فهم صحيح وى از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر، يعنى درك يگانگى و اين همانى وجود فى نفسه و امر قدسى در تفكر هايدگر را ناديده بگيريم. هرگونه تفسير ديگرى از وجود فى نفسه، در چارچوب تفكر هايدگر، بنيادى ترين مضمون اين تفكر را مسخ مى سازد.
۴. فهم اونتولوژيك از غرب
براى فرديد، «غرب» نه يك مفهوم جغرافيايى، سياسى، اقتصادى يا حتى فرهنگى است. براى او، به تبعيت از هايدگر، ماهيت غرب، متافيزيك است و متافيزيك تلقى و تفسير خاصى از وجود فى نفسه و نحوه رويارويى خاصى با هستى يعنى نوع خاصى از اونتولوژى است. به همين دليل براى فرديد، به تبعيت از هايدگر، غرب و به همان سان شرق، مفاهيم اونتولوژيك هستند. غرب و شرق عبارتند از دوگونه اونتولوژى و دوگونه فهم از وجود فى نفسه كه خودشان را در دو سنت و تاريخ گوناگون، دو فرهنگ و تمدن مختلف و در دو گونه نظام اجتماعى متفاوت آشكار مى سازند.
۵. فهم روند جهانى شدن
تحت تأثير تفكر هايدگر، فرديد، حدود نيم قرن پيش، نخستين ايرانى بود كه روند جهانى شدن را در دوران جديد دريافت. براى او، به تبعيت از هايدگر، «جهانى شدن» به معناى «غربزدگى جهانى» و اين مفهوم اخير مساوق با «سيطره جهانى متافيزيك» است، به اين معنا كه بشر دوران ما عمدتاً جز با نحوه تفكر متافيزيكى آشنا نيست و شيوه هاى ديگر تفكر غيرمتافيزيكى را از ياد برده است. در اين سياق، مبارزه با روند غربزدگى جهانى را، نه در مناقشات سياسى و ايدئولوژيك، بلكه در يك گفتمان اونتولوژيك يعنى در تلاش براى گذر از تفكر متافيزيكى و دستيابى به يك نحوه تفكر نه - ديگر - مابعد الطبيعى(۲) (غيرمتافيزيكى) بايد جست وجو كرد. به همين دليل بود كه فرديد، همواره بيانى منفى نسبت به جلال آل احمد و كتاب غربزدگى او داشت. از نظر فرديد، جلال آل احمد، به هيچ وجه معنا و مفهوم غربزدگى را - مفهومى كه جلال از فرديد به عاريه گرفته بود - درنيافته بود و در واقع اين مفهوم را سطحى و مبتذل كرده، آن را تا سطح فكليسم تنزل داده بود؛ و بايد اعتراف كرد كه فرديد در اين انتقاد كاملاً محق بود. هنوز جامعه و سياست تفكر گريز، ايدئولوژى انديش و سياست زده ما در عرصه تفكر درباره غرب، با انديشه هاى عميق فرديد بسيار فاصله دارد و از وى درس هاى بسيارى را بايد بياموزد.
۶. احيا سنت
در بحران عميق هويت جامعه ايرانى در مواجهه با مدرنيته و تمدن جديد غرب، فرديد، به نحوى بسيار آگاهانه به سنت هاى شرقى رجوع كرد. فهم او از سنت هاى شرقى، نه دريافتى ايدئولوژيك بود و نه دركى ارتجاعى، صورى و بنيادگرايانه. او مثل بسيارى - براى نمونه شريعتى يا بسيارى از روحانيون - سنت را به منزله منبعى براى استخراج يك نوع ايدئولوژى مدرن يا شبه مدرن تلقى نكرد. درك فرديد از سنت نيز دريافتى اونتولوژيك بود، بدين معنا كه براى او سنت به منزله منبعى براى كشف يا احياى يك امكان(۳) براى تفكر بود، يعنى به منزله امكانى براى فهم هستى و نسبت آدمى با هستى. هايدگر در گذر از مابعد الطبيعه از امكان يك نحوه تفكر نه - ديگر -مابعد الطبيعى سخن گفت و فرديد اين امكان را در سنت هاى شرقى به طور عام و در سنت عرفان اسلامى به طور خاص جست وجو مى كرد. براى فرديد، سنت هاى شرقى به خصوص حكمت انسى و عرفان اسلامى منابع بسيار مهمى براى نيل به فهم و دريافت مناسبى از وجود فى نفسه و هستى هستند، فهم و دريافت مناسبى كه مى تواند بنيانى براى هويت، زندگى و تمدن تازه اى قرار گيرد كه در حال حاضر وجود نداشته اما ممكن است در آينده تحقق پيدا كند.
ب. نقد تفكر فرديد
على رغم عظمت و يگانگى فرديد در تاريخ تفكر معاصر ما و على رغم اين حقيقت كه جامعه ايران به فرديد و تفكر او بسيار مديون است، انديشه وى از پاره اى نقصان ها و نقاط ضعف اساسى رنج مى برد، كه عمده ترين آنها عبارتند از:
1. تفكر تئولوژيك
اساساً، يكى از مهم ترين موانع بنيادين تفكر در ميان ما مسلمانان، «تئولوژى انديشى»(۴) است تا آنجا كه بسيارى از متفكران مسلمان، چه در گذشته و چه در دوره معاصر، نتوانسته اند خود را از اسارت در دام هاى تفكر تئولوژيك رها سازند. آنچه پاره اى از متفكران و روشنفكران ايرانى تحت عنوان «امتناع تفكر در ايران» مطرح مى كنند، در واقع بايد به منزله «امتناع تفكر در پارادايم تئولوژيك» فهم شود، خصيصه اى كه صرفاً به جامعه ايران نيز اختصاص ندارد. بى ترديد، در سياق اين بحث بايد روشن شود كه تئولوژى چيست؟ تفكر تئولوژيك كدام است و تئولوژى انديشى از كدامين ويژگى ها و نشانه ها برخوردار است؟ ليكن اين مهم مجال و فرصت مبسوطى را مى طلبد كه خارج از محدوده هاى اين مقاله است. با اين وصف بايد اشاره شود كه در اين مقاله مراد از تئولوژى و تفكر تئولوژيك، صرف علم كلام يا الهيات و پرداختن به موضوعات اين حوزه نبوده و نقد تئولوژى انديشى و دعوت به گذر از تفكر تئولوژيك را نيز نبايد به منزله نقد تفكر دينى و دعوت به سكولاريسم تلقى كرد. مهم ترين وصف تفكر تئولوژيك پذيرش غيرانتقادى پاره اى از مفروضاتى است كه از اديان سنتى و تاريخى اخذ شده و وجوه سنتى و تاريخى خود را به منزله حقايقى فراتاريخى بنمايانند و لذا حيث تاريخى آنها ناديده انگاشته شود.
با اين مقدمات، بايد اعتراف كنيم على رغم آنكه ما ايرانيان در گذار از تفكر تئولوژيك به سوى تفكر اونتولوژيك بسيار به فرديد و تفكر او مديونيم و على رغم آنكه خود فرديد براى گذر از تفكر تئولوژيك درس هاى بسيار بزرگى به جامعه ايرانيان آموخته است، ليكن خود او هنوز اسير تفكر تئولوژيك است و نتوانسته خويشتن را به تمامى از مفروضات تئولوژيك آزاد سازد(۵). ممكن است گفته شود فرديد به دلايل فرهنگى و اجتماعى زبان تئولوژيك را براى بيان انديشه هاى غيرتئولوژيك خود برگزيده است، اما استفاده از زبان تئولوژيك الزاماً به معناى تئولوژيك بودن خود نحوه تفكر نيست. حتى اگر با اين دفاع، كه برخاسته از نوعى همدلى افراطى با آراء و انديشه هاى فرديد است، موافق باشيم، دفاعى كه پذيرش آن كاملاً محل ترديد است، بايد اعتراف كنيم كه متفكران در كاربرد زبان بايد بسيار هشيار و مراقب باشند، چراكه كاربرد نامناسب زبان يا به كارگيرى زبان نامناسب براى بيان يك تفكر مى تواند به نتايج و فجايعى بسيار عميق و زيانبار بينجامد و اين اتفاقى است كه براى نمونه در ارتباط با تفكر هايدگر و جنبه هاى نقادانه اين تفكر نسبت به فرهنگ و تمدن غرب در كشور ما روى داده است و به دليل به كارگرفته شدن زبان نامناسب تئولوژيك، برخى به مواجهه ما با غرب نيز رنگ و بو و صبغه هاى تئولوژيك/ ايدئولوژيك بخشيده اند.
ادامه دارد بیژن عبدالکریمی
مهم ترين نكات مثبت در تفكر فرديد، كه مى توانند به منزله ميراث فرديد براى جامعه ايران، تلقى شوند، عبارتند از:
۱. شيفت پارادايمى
به نظر مى رسد، ماهيت جنبش فكرى فرديد را مى توان بدين نحو خلاصه كرد كه او كوشيد تا پارادايم و گفتمان نظرى در جامعه ايرانى را تا سطح يك گفتمان و پارادايم اونتولوژيك ارتقا بخشد. توضيح بيشتر اينكه، در دو قرن اخير، ايرانيان بيشتر در چهار گفتمان زير انديشيده اند:
۱. گفتمان تئولوژيك (براى نمونه آثار مطهرى)
۲. گفتمان سياسى (براى نمونه مصدق)
۳. گفتمان ايدئولوژيك (نمونه هاى برجسته آن ماركسيسم و آثار شريعتى)
۴. گفتمان اپيستمولوژيك (معرفت شناختى) و هرمنوتيك (نمونه برجسته اش گفتمان حاصل از قبض و بسط تئوريك شريعت عبدالكريم سروش)
اما هيچ يك از شيوه هاى انديشيدن در اين گفتمان ها، يعنى تفكرات تئولوژيك، سياسى، ايدئولوژيك و حتى معرفت شناختى/ هرمنوتيك، تفكر فلسفى به معناى عميق و درست كلمه نيستند. فلسفه، بالذات يعنى اونتولوژى (وجودشناسى). مراد من از اونتولوژى آن نحوه از تفكرى است كه در صدد فهم وجود فى نفسه (و نه فقط موجودات) است. در اين سطح از تفكر، متفكر مى كوشد تا نتايج، لوازم و پيامدهاى فهم خويش از وجود فى نفسه را در مواجهه اش با جهان و فهم خودش از آدمى، معرفت، حقيقت، فرهنگ، تمدن، دين، اخلاق، جامعه، سياست و غيره روشن سازد.
در دوره جديد تاريخ تفكر ما ايرانيان، يعنى در دورانى كه حصن حصين سنت در ديار ما فرو مى ريزد و جامعه ما از هويتى شبه مدرن برخوردار مى گردد، در ايران - و حتى شايد بتوان گفت در ميان همه مسلمانان - در عصر كنونى فرديد نخستين، و حتى مى توان گفت نخستين و آخرين، متفكرى است كه به سطحى از تفكر اونتولوژيك، البته به كمك مفاهيم و مقولات هايدگرى، دست يافت و كوشيد تا جامعه ايرانى را نيز به اين سطح از تفكر سوق دهد. به اين اعتبار، بر اين باورم كه در تاريخ تفكر معاصر ما ايرانيان، فرديد متفكرى بى بديل و نامكرر است و در مقامى بسيار رفيع تر از همه انديشمندان و روشنفكران ايرانى قرار دارد. او راهى را در تفكر گشود كه براى جامعه ايرانى معاصر تا قبل از وى ناشناخته بود و يا به تعبير دقيق تر، به دليل انقطاع اين جامعه از سنت و تاريخ فكرى اش، اين راه را از ياد برده است.
۲. فهم متافيزيك مدرن غربى
ايرانيان، در فهم خويش از مابعدالطبيعه جديد غرب، به فرديد بسيار مديونند. البته بسيارى بوده و هستند كه به ترجمه آثار فلسفى غرب پرداخته و مى پردازند. اما اين فرديد بود كه فهم عميق و جدى دكارت، كانت، هگل، نيچه، سارتر و هايدگر را براى ما ممكن ساخت و در همان حال به ما قدرت انديشيدن و مواجهه نقادانه با متافيزيك جديد غربى را بخشيد.
۳. فهم صحيح از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر
فهم - تفسيرهاى بسيار متنوعى از تفكر هايدگر وجود دارد: فهم - تفسيرهاى پراگماتيستى، اگزيستانسياليستى، ماركسى، سكولار، الحادى، عرفانى و غيره. ليكن، فرديد نه تنها نخستين ايرانى است كه به تفكر هايدگر التفات پيدا كرد، بلكه به فهم - تفسير صحيحى نيز از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر نايل آمد و نيل به اين فهم - تفسير امر خطيرى است كه به هيچ وجه نبايد آن را امرى ساده و پيش پا افتاده تلقى كرد. درك تفكر هايدگر و فهم زبان او امرى دشوار است زيرا اين تفكر و اين زبان، رسالت بى نهايت سترگ و دشوارى را برعهده گرفته است. اين تفكر خواهان انديشيدن به حقيقتى است كه تحت هيچ مقوله اى قرار نمى گيرد و خواهان به تصوير كشيدن و به جلوى چشم آوردن امر بى صورتى است كه هيچ صورتى را به خويش نمى پذيرد.
فهم تفكر هايدگر امرى دشوار و به همان اندازه اساسى است و شايسته نيست كه كوشش هاى فرديد در فهم و معرفى تفكر هايدگر به جامعه ما را امرى سخيف جلوه دهيم.
همچنين، حتى اگر ما با پاره اى از تفسيرهاى فرديد از مفاهيم و انديشه هاى هايدگر در حوزه هايدگرشناسى موافق نباشيم، ليكن نمى توانيم فهم صحيح وى از جهت گيرى كلى تفكر هايدگر، يعنى درك يگانگى و اين همانى وجود فى نفسه و امر قدسى در تفكر هايدگر را ناديده بگيريم. هرگونه تفسير ديگرى از وجود فى نفسه، در چارچوب تفكر هايدگر، بنيادى ترين مضمون اين تفكر را مسخ مى سازد.
۴. فهم اونتولوژيك از غرب
براى فرديد، «غرب» نه يك مفهوم جغرافيايى، سياسى، اقتصادى يا حتى فرهنگى است. براى او، به تبعيت از هايدگر، ماهيت غرب، متافيزيك است و متافيزيك تلقى و تفسير خاصى از وجود فى نفسه و نحوه رويارويى خاصى با هستى يعنى نوع خاصى از اونتولوژى است. به همين دليل براى فرديد، به تبعيت از هايدگر، غرب و به همان سان شرق، مفاهيم اونتولوژيك هستند. غرب و شرق عبارتند از دوگونه اونتولوژى و دوگونه فهم از وجود فى نفسه كه خودشان را در دو سنت و تاريخ گوناگون، دو فرهنگ و تمدن مختلف و در دو گونه نظام اجتماعى متفاوت آشكار مى سازند.
۵. فهم روند جهانى شدن
تحت تأثير تفكر هايدگر، فرديد، حدود نيم قرن پيش، نخستين ايرانى بود كه روند جهانى شدن را در دوران جديد دريافت. براى او، به تبعيت از هايدگر، «جهانى شدن» به معناى «غربزدگى جهانى» و اين مفهوم اخير مساوق با «سيطره جهانى متافيزيك» است، به اين معنا كه بشر دوران ما عمدتاً جز با نحوه تفكر متافيزيكى آشنا نيست و شيوه هاى ديگر تفكر غيرمتافيزيكى را از ياد برده است. در اين سياق، مبارزه با روند غربزدگى جهانى را، نه در مناقشات سياسى و ايدئولوژيك، بلكه در يك گفتمان اونتولوژيك يعنى در تلاش براى گذر از تفكر متافيزيكى و دستيابى به يك نحوه تفكر نه - ديگر - مابعد الطبيعى(۲) (غيرمتافيزيكى) بايد جست وجو كرد. به همين دليل بود كه فرديد، همواره بيانى منفى نسبت به جلال آل احمد و كتاب غربزدگى او داشت. از نظر فرديد، جلال آل احمد، به هيچ وجه معنا و مفهوم غربزدگى را - مفهومى كه جلال از فرديد به عاريه گرفته بود - درنيافته بود و در واقع اين مفهوم را سطحى و مبتذل كرده، آن را تا سطح فكليسم تنزل داده بود؛ و بايد اعتراف كرد كه فرديد در اين انتقاد كاملاً محق بود. هنوز جامعه و سياست تفكر گريز، ايدئولوژى انديش و سياست زده ما در عرصه تفكر درباره غرب، با انديشه هاى عميق فرديد بسيار فاصله دارد و از وى درس هاى بسيارى را بايد بياموزد.
۶. احيا سنت
در بحران عميق هويت جامعه ايرانى در مواجهه با مدرنيته و تمدن جديد غرب، فرديد، به نحوى بسيار آگاهانه به سنت هاى شرقى رجوع كرد. فهم او از سنت هاى شرقى، نه دريافتى ايدئولوژيك بود و نه دركى ارتجاعى، صورى و بنيادگرايانه. او مثل بسيارى - براى نمونه شريعتى يا بسيارى از روحانيون - سنت را به منزله منبعى براى استخراج يك نوع ايدئولوژى مدرن يا شبه مدرن تلقى نكرد. درك فرديد از سنت نيز دريافتى اونتولوژيك بود، بدين معنا كه براى او سنت به منزله منبعى براى كشف يا احياى يك امكان(۳) براى تفكر بود، يعنى به منزله امكانى براى فهم هستى و نسبت آدمى با هستى. هايدگر در گذر از مابعد الطبيعه از امكان يك نحوه تفكر نه - ديگر -مابعد الطبيعى سخن گفت و فرديد اين امكان را در سنت هاى شرقى به طور عام و در سنت عرفان اسلامى به طور خاص جست وجو مى كرد. براى فرديد، سنت هاى شرقى به خصوص حكمت انسى و عرفان اسلامى منابع بسيار مهمى براى نيل به فهم و دريافت مناسبى از وجود فى نفسه و هستى هستند، فهم و دريافت مناسبى كه مى تواند بنيانى براى هويت، زندگى و تمدن تازه اى قرار گيرد كه در حال حاضر وجود نداشته اما ممكن است در آينده تحقق پيدا كند.
ب. نقد تفكر فرديد
على رغم عظمت و يگانگى فرديد در تاريخ تفكر معاصر ما و على رغم اين حقيقت كه جامعه ايران به فرديد و تفكر او بسيار مديون است، انديشه وى از پاره اى نقصان ها و نقاط ضعف اساسى رنج مى برد، كه عمده ترين آنها عبارتند از:
1. تفكر تئولوژيك
اساساً، يكى از مهم ترين موانع بنيادين تفكر در ميان ما مسلمانان، «تئولوژى انديشى»(۴) است تا آنجا كه بسيارى از متفكران مسلمان، چه در گذشته و چه در دوره معاصر، نتوانسته اند خود را از اسارت در دام هاى تفكر تئولوژيك رها سازند. آنچه پاره اى از متفكران و روشنفكران ايرانى تحت عنوان «امتناع تفكر در ايران» مطرح مى كنند، در واقع بايد به منزله «امتناع تفكر در پارادايم تئولوژيك» فهم شود، خصيصه اى كه صرفاً به جامعه ايران نيز اختصاص ندارد. بى ترديد، در سياق اين بحث بايد روشن شود كه تئولوژى چيست؟ تفكر تئولوژيك كدام است و تئولوژى انديشى از كدامين ويژگى ها و نشانه ها برخوردار است؟ ليكن اين مهم مجال و فرصت مبسوطى را مى طلبد كه خارج از محدوده هاى اين مقاله است. با اين وصف بايد اشاره شود كه در اين مقاله مراد از تئولوژى و تفكر تئولوژيك، صرف علم كلام يا الهيات و پرداختن به موضوعات اين حوزه نبوده و نقد تئولوژى انديشى و دعوت به گذر از تفكر تئولوژيك را نيز نبايد به منزله نقد تفكر دينى و دعوت به سكولاريسم تلقى كرد. مهم ترين وصف تفكر تئولوژيك پذيرش غيرانتقادى پاره اى از مفروضاتى است كه از اديان سنتى و تاريخى اخذ شده و وجوه سنتى و تاريخى خود را به منزله حقايقى فراتاريخى بنمايانند و لذا حيث تاريخى آنها ناديده انگاشته شود.
با اين مقدمات، بايد اعتراف كنيم على رغم آنكه ما ايرانيان در گذار از تفكر تئولوژيك به سوى تفكر اونتولوژيك بسيار به فرديد و تفكر او مديونيم و على رغم آنكه خود فرديد براى گذر از تفكر تئولوژيك درس هاى بسيار بزرگى به جامعه ايرانيان آموخته است، ليكن خود او هنوز اسير تفكر تئولوژيك است و نتوانسته خويشتن را به تمامى از مفروضات تئولوژيك آزاد سازد(۵). ممكن است گفته شود فرديد به دلايل فرهنگى و اجتماعى زبان تئولوژيك را براى بيان انديشه هاى غيرتئولوژيك خود برگزيده است، اما استفاده از زبان تئولوژيك الزاماً به معناى تئولوژيك بودن خود نحوه تفكر نيست. حتى اگر با اين دفاع، كه برخاسته از نوعى همدلى افراطى با آراء و انديشه هاى فرديد است، موافق باشيم، دفاعى كه پذيرش آن كاملاً محل ترديد است، بايد اعتراف كنيم كه متفكران در كاربرد زبان بايد بسيار هشيار و مراقب باشند، چراكه كاربرد نامناسب زبان يا به كارگيرى زبان نامناسب براى بيان يك تفكر مى تواند به نتايج و فجايعى بسيار عميق و زيانبار بينجامد و اين اتفاقى است كه براى نمونه در ارتباط با تفكر هايدگر و جنبه هاى نقادانه اين تفكر نسبت به فرهنگ و تمدن غرب در كشور ما روى داده است و به دليل به كارگرفته شدن زبان نامناسب تئولوژيك، برخى به مواجهه ما با غرب نيز رنگ و بو و صبغه هاى تئولوژيك/ ايدئولوژيك بخشيده اند.
ادامه دارد بیژن عبدالکریمی
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
حجت الاسلام والمسلمین