نوآوري از نظر لغت بار معنايي خاصي دارد كه از آن به ابداع، ابتكار، خلاقيّت، نوجويي، و چيز تازه و نوآوردن تعبير مي كنند بر اين اساس و با توجه به معناي لغوي، به مطلق اموري كه تازه بوده و سابقه نداشته باشد ابداع و نوآوري اطلاق مي گردد،

در واقع مقصود از اين معناي واژگاني،فهم عميق و بيان انديشه هاي نو و آراي جديد، ارايه راه حل هاي تازه براي مسايل كهن و به كارگيري نوعي ابتكار وا بداع است.

مبدع یکی از صفات الهی است كه با  كلمه "كن "  ظهور وتجلي مي يابد و انسان به عنوان خليفه خدا ابداع ونوآوري يكي از  مهمترين ويژگيهای اوست  كه همين ويژگي  ملاك " انسانيت " او است و وجه تمايز وتفاوت زندگي انسان با ساير موجودات مي باشد و منشا چيزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گرديده است انسان  بر اساس فطرت نوگرا وتنوع طلب خويش از ثبات ويك نواختي گريزان  مي باشد وانبيا واوليا ء ء در اين ويژگي جلو دار انسانها هستند  اند .  

 در اسلام علم،كشف حقايق ونوآوري  و عبوديت يك مجموعه‌اند و علم به عنوان یک منبع مستقل شناخت خود  موجب خداپرستي و دين‌داري حقيقي مي‌گردد.  وخشيت از خدا در گرو علم وشناخت مي باشد.

به منظور تعريف نوانديشي ديني در انديشه اسلامي از اين كلام اميرالمؤمنين استفاده مي‌كنم كه

 مي‌فرمايند: "كن، ابن زمانك" يعني فرزند زمان خود باش... به عبارت ديگر با توجه به اين سخن به نوعي نوانديشي ديني را مي‌توان تبيين تطبيقي مسائل ديني با مصاديق روز دانست. جهان در حال تحول و نو شوندگي با محيط‌ها است و در اين زمينه با مسائل بسيار زيادي روبه‌رو هستيم كه اين مسائل نيازمند اين مطلبند كه بتوانيم با توجه به هماهنگي نظام تدوين با نظام تكوين  از دين به عنوان يك مبناي ثابت لايتغير مرتبط با خداوند تبارك و تعالي دقيق‌ترين و منطبق‌ترين تعابير و تفاسير را از آنچه كه در هستي امروز ما مي‌گذرد استخراج كرده و ارائه دهيم.

به طور خلاصه، نوانديشي ديني نه مايه گذاشتن از دين به عنوان تغيير دادن در آن، بلكه فهم وتبيين بطون ولايحه هاي جديد و تطبيق دادن موضوعات لايتغير دين با مسائل و نيازهايي ست كه امروز با آن درگير هستيم، مي باشد.  

اين نكته قابل توجه است كه امروزه معارف الهي به صورت كمال در معرض استفاده و توجه ما نيست و بشر نتوانسته از اين درياي بي‌كران به صورت كامل بهره ببرد بلكه تنها بخش اندكي را در اختيار خود قرار دارد.

اين فرموده امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند كه: "قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن 70 بطن دارد" تأئيدي است به اين مدعا، اين در حاليست كه در تفاسير قرآني موجود تنها به تعداد اندكي از وجوه هر آيه، دسترسي انسان را فراهم مي‌آورده در نتيجه عرصه نوآوري براي انديشمندان مسلط به اصول و معارف ديني گشوده است، بيايند و در اين مفاهيم تفكر كنند و پرده‌هاي جديدي از اين مفاهيم را در مقابل چشم بشر بگشايند.

درياي وسيع معارف ديني اين توانايي را دارند كه تا بي‌نهايت مورد بازبيني و تفكر قرار گرفته و تا حد علم مرتبط با عصمت معصومين جاي گسترش دارد. در نتيجه ظرفيت نوآوري در آن بسيار زياد است..

 در نوآوري در دين بايد به دنبال فهم آن بوده و به دنبال درك و عمق پيدا كردن نسبت به اين موضوعات باشيم، نه اينكه بخواهيم دين را با نوآوري تكميل كنيم و چيزي به دين بيفزاييم به عبارت ديگر در نوانديشي ديني به دنبال اين مطلب هستيم كه با استفاده از دين كامل موجود، براي كليه نوپديده‌ها تفسير دقيق‌تري را بيان كرد.

ابداع يا بدعت

بدعت يعني به وجود آوردن هر چيزي كه در دين نيست در كتاب مجمع البحرين، اين گونه آمده است: «البِدْعَة بالكسرِ فالسكونُ الحدثُ في الدينِ و ما ليس له اصل في كتاب و لاسنّة، و انّما سُميّت بدعةً لانَّ قائلَها ابتدعَها هو نفسُه»; بدعت عبارت است از: نوآوري در دين، در حالي كه در كتاب (قرآن) و سنّت اصل و ريشه اي ندارد. و علت نام گذاري آن به بدعت به اين خاطر است كه فرد آن را از پيش خود ابداع نموده است.

 راغب اصفهاني نيز در مفردات شبيه همين مطلب را درباره بدعت در دين ذكر كرده است: «البِدْعَةُ في المذهب ايرادُ قول لم يَستنّ قائِلُها و فاعلُها فيه بصاحِب الشريعةِ و اماثلها المتقدّمة وَ اصولُها المتقنةِ»; بدعت در دين و مذهب عبارت است از: آوردن سخني كه گوينده و انجام دهنده بدعت آن را از صاحب شريعت، الگوهاي اوليه شريعت و اصول محكم آن نگرفته باشد.

شهيد مطهري (قدس سره) فرموده است

امروز "نوآوري" را مي گويند "بدعت" نوآوري در غير امر دين عيبي ندارد ولي در دين، نوآوري معنا ندارد چون آورنده ي دين ما نيستيم. حتي امام هم آورنده دين نيست. امام وصي پيغمبر و خزانه علم اوست. آنچه كه پيغمبر گفته است، ] و بيان مي كند[ خود پيغمبر هم آورنده دين نيست... ]پس[ در دين نوآوري غلط است. ]زيرا[ بدعت است و حرام. بله، نو استنباط كردن درست است كه آن نوآوري نيست.

اخباريين ]آنهايي كه فقط به خبر و حديث تمسك كرده و اجتهاد را قبول ندارند[ اجتهاد را خيال مي كنند نوآوري است. مي گويند: اجتهادها همه بدعت است، اشتباه مي كنند. اجتهاد يعني حسن استنباط. ممكن است مجتهدي مطلبي را از نو استنباط بكند كه قبلا خود او يا ديگران جور ديگر استنباط مي كرده اند. اين مساله استنباط است نه آورندگي.

پس بدعت و نوآوري در دين حرام و سبب شقاوت و بدبختي، و موجب عذاب الهي خواهد بودبنا براين

بدعت در اصطلاح، داراي يك بار منفي ميباشد. بدعت اصطلاحي به اين معنا است كه چيزي جزء دين نباشد و ما آن را در دين وارد كنيم يا بخشي از دين را از مجموعة آن، خارج نماييم بنابراين بدعت امري بسيار ناپسند است به اين علت هيچ كس حق ندارد خارج از ضوابط شرعي و بدون تخصص و اجتهاد، مسئلهاي را كه برداشت شخصي خودش ميباشد، به دين نسبت دهد

خداوند در آيه 27 سوره حديد مي‌فرمايد: ما عيسي‌بن مريم را فرستاديم و او را انجيل داديم و در دل‌هاي كساني كه از او پيروي كردند رأفت و مهرباني قرار داديم و آنان رهبانيتي را از خود اختراع كردند كه ما برايشان مقرر نداشته بوديم لكن براي طلب خشنودي خدا بود كه آن را همچنانكه سزاوار آن بود رعايت نكردند پس ما به كساني از آنان كه ايمان آورده بودند مزدشان را داديم و بسياري از آنان فاسق بودند.

امام اميرالمومنين در اين باره مي فرمايد: هيچ چيزي مثل بدعت، اساس دين را منهدم نميكند[1]

قرآن مجيد ميفرمايد: إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ[2]) كساني كه آيين خود را پراكنده ساختند و به دستههاي گوناگون تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطهاي با آنها نداري.

پيامبراكرم از اهل بدعت جدا بوده و از آنها دوري ميجسته است و آية بالا مخصوص مشركان نيست و اهل بدعت امت اسلام را نيز در بر ميگيرد[3]

پيامبراكرم در اين باره ميفرمايد: من از اصحاب بدعت، بيزارم و همين آيه را تلاوت فرمود[4]

پس توجه به خطرهايي چون انحراف و بدعت‌گذاري در مسير نو انديشي ديني، شاخص‌هايي كه بايد مورد استفاده قرار گيرد

رجوع به متخصص امري عقلاني و منطقي است. دين نيز از اين موضوع مستثني نيست و داوري در حوزه دين نيازمند اوج تخصص در اين حوزه است كه با تخصص خود به بررسي مسائل پرداخته و ميزان انحراف در آن را بررسي كنند.

  در بدعت در واقع رابطه يك فکربافکر واندیشه  گذشته خود قطع مي‌شود، در همان حال منسوب به گذشته مي شود اين در حالي است كه در ابداع ،نوآوري وكشف آنچه خالق هستي آن را مهندسي كرده است ورابطه با بديع السموات و خالق هستي بر قرار. اگر چه گاهي در ظاهر شرع مشهود نيست ابداع  رسم هاي پسنديده و ستوده كه با قرآن و سنّت ناسازگار نيست و با آنكه ظاهراً در قرآن و سنّت نيامده هدايت كننده انسان است. اين ابداع  ها با در نظر گرفتن اصول و مباني ديني و سنّت نبوي پديد آمده و انجام دادن آن ها ناپسنديده نيست و منع شرعي ندارد. اين گونه  سنت هاي حسنه يا آيين هاي نيك را پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) ستوده و آن ها را متضمّن ثواب دانسته است: «مَن سنَّ سُنّةً حسنةً كان له اجرُها و اجرُ مَن عَمِلَ بِها.»

 بر اساس اين روايت، بنياد گزار آيين نيك نه تنها خود به سبب بنيادگزاري آيين نيك، مزد مي گيرد، از مزد كسي كه به اين آيين عمل مي كند نيز بهره مند مي گردد

 آري رسم ها  ي ناستوده كه با قرآن و سنّت سازگاري ندارد. اين  رسم ها، كه بدون در نظر گرفتن اصول و مباني ديني و سنّت نبوي وضع مي گردد، گمراه كننده است، و موجب بيراهي مؤمنان و تباهي انديشه هاي ديني آنان مي گردد. به همين دليل، انجام آن ها ناپسند است منع شرعي دارد. پيامبر طي حديثي بدعت هاي ناپسند را نكوهيده و آن ها را متضمّن تيره بختي و عقاب دانسته است: «مَن سنَّ سُنّةً سيئّةً كان عليه وِزرُها و وزرُ مَن عَمِلَ بِها.»

 بنيادگزار آيين ناپسند و سنّت نكوهيده، هم متحمل وبال و نكبت بدعت گذاري خود مي شود، هم در وبال و نكبتي كه در اثر پي روي آيين ناپسند او از سوي ديگران به بار مي آيد

ترس ازنوآوری در فرایند تاریخ

ترس ازنوآوری و مسائل تازه و نوظهور در طول تاريخ يكى از علل اصرار اقوام گمراه بر انحرافات خود و عدم تسليم در برابر دعوت پيامبران الهى بوده است، آنها از هر چيز تازه‏اى وحشت داشتند، و به همين جهت به آئين انبيا با بدبينى فوق العاده مى‏نگريستند، هنوز آثار اين تفكر جاهلى در اقوام زيادى وجود دارد، در حالى كه اگر چيز تازه‏اى باشد دليل بر بطلان آن نمى‏شود، بايد تابع منطق بود، و تسليم حق، هر جا كه باشد و از هر كه باشد.

عجب اينكه وحشت از نوآورى گاه مع الاسف دامن بعضى از دانشمندان را نيز مى‏گيرد و در برابر نظرات علمى تازه علم مخالفت برمى‏دارند، و" إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ" مى‏گويند! مخصوصا در تاريخ ارباب كليسا اين مساله بسيار ديده مى‏شود كه آنها در مقابل اكتشافات علمى علماى علوم طبيعى به پا مى‏خاستند، و امثال" گاليله" را به خاطر كشف حركت زمين به دور خورشيد و به دور خود، آماج سخت‏ترين حملات قرار مى‏دادند، و مى‏گفتند: اين سخنان بدعت است و دروغ بى‏سابقه! عجب اينكه بعضى از بزرگان هنگامى كه به ابتكارات علمى تازه دست مى‏يافتند از ترس اينكه مبادا به خاطر نوآورى مورد هجوم حملات كسانى كه به خاطر حجاب معاصرت آنها را بباد انتقاد مى‏گرفتند در امان باشند، دست و پا مى‏كردند تا چند نفرى را از قدما و پيشينيان هماهنگ با نظرات تازه خود را  [5]                      [6]

 پيدا كنند! و از اين راه نظر خود را يك عقيده كهنه و قديمى نشان دهند، تا در امان بمانند، و اين بسيار دردناك است! نمونه اين سخن را در مورد نظريه معروف" حركت جوهرى" صدر المتالهين شيرازى در اسفار مى‏توان مشاهده كرد[7].

به هر حال اين طرز برخورد با مسائل تازه و ابتكارات جديد ضايعات بزرگى براى جوامع انسانى و براى جهان علم و دانش داشته و دارد، و بايد علاقمندان دلسوز براى اصلاح آن بكوشند، و اين رسوبات جاهلى را از افكار بزدايند.

اما اين سخن به آن معنى نيست كه هر مطلب تازه‏اى را به خاطر تازه بودنش مورد استقبال قرار دهيم، هر چند بى‏پايه و بى‏اساس باشد، كه" تازه‏زدگى" مانند" عشق به كهنه‏ها" خود بلاى بزرگى است.

اعتدال اسلامى ايجاب مى‏كند كه نه آن" افراط" در كار باشد و نه اين" تفريط

 کافران وترس از نوآوری

کافران ضمن مخالفت با هر گونه نو آوری تعصب خاصى روى مسائل موجود محيطشان دارند هر چند گمراهى و ضلالت باشد، لذا با هر دعوت تازه‏اى به عنوان دعوت غير عاقلانه مبارزه مى‏كنند، از نوآوريها وحشت دارند، و سخت به سنتهاى غلط پايبندند.واين روش هميشگى مستكبران کافر  است كه مردان الهى را بخاطر نوآوريها، و حركت بر ضد مسير جامعه‏هاى فاسد، و همچنين نشاندادن خارق عادات متهم به سحر و يا جنون مي كردند، تا در افكار مردم ساده‏دل نفوذ كنند[8]

منطق کافران 1-(ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ

آنان براى اغفال مردم و يا قانع ساختن خويش گفتند:" ما هرگز چنين چيزى را از پدران خود نشنيده‏ايم، اين فقط يك دروغ و كذب است"!).

اگر ادعاى توحيد و نفى بتها واقعيتى داشت بايد پدران ما با آن عظمت و شخصيت! آن را درك كرده باشند، و ما از آنها شنيده باشيم، اما اين يك گفتار دروغين و بى‏سابقه است قرآن در آيات مختلف ديگر نشان مى‏دهد عرب جاهلى تمام تكيه‏گاهش سنت و آئين نياكان و پدران بود

" اختلاق" از ماده" خلق" در اصل به معنى ابداء چيزى بدون سابقه است، سپس اين كلمه به" دروغ" نيز اطلاق شده، چرا كه دروغگو در بسيارى از مواقع مطالب بى‏سابقه‏اى را مطرح مى‏كند، بنا بر اين منظور از" اختلاق" در آيه مورد بحث اين است كه ادعاى توحيد ادعاى نوظهور و بى‏سابقه‏اى است[9]                    

افراد مغرور و خودخواه هم نفوذناپذيرند و هم" مطلق‏گرا" چيزى را جز آنچه با افكار محدود و ناقصشان درك كرده‏اند به رسميت نمى‏شناسند، و معيار سنجش همه ارزشها را همان قرار مى‏دهند. قران كريم. نخست مى‏گويد:" آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى) تدبر و انديشه نكردند"

أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ   نخستين عامل بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو  

است، كه اگر بود مشكلات آنها حل مى‏شد[10].

در دومين مرحله مى‏گويد:" يا اينكه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده"؟!..

لذا هنگامى كه پيامبر اسلام ص پرچم توحيد را در مكه برافراشت و بر ضد بتهاى كوچك و بزرگ كه عدد آنها بالغ بر 360 بت مى‏شد قيام كرد گاه" تعجب مى‏كردند كه چرا پيامبر انذاركننده‏اى از ميان آنها برخاسته است"؟[11]

آرى گاه غرور و خودخواهى و مطلق‏نگرى و فساد محيط آن چنان بينش و قضاوت انسان را تغيير مى‏دهد كه از واقعيتهاى روشن تعجب مى‏كند در حالى كه به خرافات و پندارهاى واهى سخت پاى‏بند است.

براى اكثر مردم، دست برداشتن از عقايد ديرينه و توجّه به افكار جديد سخت و شگفت‏آور است. گاهى باطل چنان اوج و قدرت مى‏گيرد كه سخن حقّ سخنى عجيب و غير قابل قبول مى‏شود. «هذا لَشَيْ‏ءٌ عُجابٌ به جاى دعوت به تفكّر، دعوت به تعصّب و مقاومت تكيه بر آيين نياكان هرنوع پايدارى و صبرى پسنديده نيست. چنان كه هر نوع نوآورى محكوم نيست تا گفته شود. «هذا ... اخْتِلاقٌ»

 اولين اقدام پيامبر، نفى معبودهاى دروغين و اثبات خداى يكتاست. كفّار هم در توحيد گرفتار بودند، «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً» هم در نبوّت، «عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ» و هم در معاد. «أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ»

 نوآوری وقران :

علی علیه السلام قران ناطق در رابطه با قران می فرماید:

 لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه»

شگفتيهاى قرآن هرگز تمام نمى‏شود و نوآوريهاى آن به كهنگى نمى‏گرايد اما کافران از هر امر نو وتازه روی گردانند.

وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلاَّ كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ (5) فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبؤُا ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ [12]

 هيچ تذكّر تازه‏اى از (طرف) خداوند مهربان برايشان نيامد، مگر آن كه از آن روى‏گردان بودند

پس آنان تكذيب كردند، و به زودى اخبار (كيفر) آنچه را كه به مسخره مى‏گرفتند به آنان خواهد رسيد.

خداوند با تذكّر، تكرار و نوآورى، با كفّار اتمام حجّت مى‏كند. «ذِكْرٍ ... مُحْدَثٍ»  انسان نبايد به سنّت‏هاى كهن خود آن گونه دلبستگى داشته باشد كه هر حرف تازه‏اى را بشنود با آنكه حقّ است، باور نكند  دين، عامل هوشيارى است، نه تخدير. گروهى از مردم به جاى پذيرش حقّ، از قبل راه لجاجت را انتخاب كرده‏اند.

كفّار، هم به محتواى قرآن اشكال مى‏كردند كه نوآورى ندارد، بلكه افسانه‏هاى قديمى است، «أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» و هم شخص پيامبر را زير سؤال مى‏بردند كه رونويسى كرده است، «اكْتَتَبَها» و هم يارانى خيالى براى پيامبر در نظر مى‏گرفتند، «تُمْلى‏ عَلَيْهِ».

مراد از نوشتن اساطير، يا اين است كه آنها معتقد بودند كسانى براى آن حضرت مى‏نوشتند و يا مى‏گفتند: پيامبر سواد دارد و امّى بودن او را نفى مى‏كردند.

در اين آيه آمده است: «يَعْلَمُ السِّرَّ»، ولى علم خداوند به ظاهر را نفرموده است. آرى كسى كه اسرار و حقايق پنهان را مى‏داند، آگاهى او بر حقايق آشكار مسلّم است در این راستا می فرماید:.

ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ ([13])

هيچ پند تازه‏اى از طرف پروردگارشان براى آنان نيامد، مگر اينكه آن را شنيدند و (باز) سرگرم بازى شدندفَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً)

تعبير به" حديث" در مورد قرآن، اشاره به نوآوريهاى اين كتاب بزرگ آسمانى است، يعنى آنها حد اقل اين مقدار به خود زحمت نمى‏دادند كه اين كتاب تازه را با محتواى جديدى كه داشت مورد بررسى قرار دهند.

ابداع الهی

خداوند نه تنها مالك همه موجودات عالم هستى است، بلكه" ايجاد كننده همه آسمانها و زمين او است" (بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

و حتى بدون نقشه قبلى و بدون احتياج به وجود ماده، همه آنها را ابداع فرموده است. 

  

کلمه" بديع" از ماده" بدع"  به معنى بوجود آوردن چيزى بدون سابقه است و اين مى‏رساند كه خداوند، آسمانها و زمين را بدون هيچ ماده و نمونه قبلى به وجود آورده است                       

" كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ"- اگر كلمه" شان" را در اينجا نكره يعنى بدون الف و لام آورد، براى اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناى جمله چنين شود: خداى تعالى در هر روزى كارى دارد، غير آن كارى كه در روز قبل داشت، و غير آن كارى كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاى او تكرارى نيست، و هيچ شانى از شؤون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست، هر چه مى‏كند بدون الگو و قالب و نمونه مى‏كند، بلكه به ابداع و ايجاد مى‏كند، و به همين جهت است كه خود را بديع ناميده، فرموده:" بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" «1» البته اين را هم بگوييم كه: منظور از كلمه" يوم" در جمله" كل يوم- هر روز" احاطه خداى تعالى در مقام فعل و تدبير اشياء است، در نتيجه او در هر زمانى هست ولى در زمان نيست، و در هر مكانى هست ليكن در مكان نمى‏گنجد، و با هر چيزى هست ليكن نزديك به چيزى نيست

بنا بر این او مبدع است وبندگان او نیز باید متخلق به اخلاق الهی شوند ودارای ابداع ونو آوری باشند. در تعبير «أَنْشَأَكُمْ» دو نكته نهفته است: 1 ابتكار 2 تربيت مستمر، در آفرينش انسان هم نوآورى و ابتكار است، هم تربيت مستمر. آرى، آفريدن تقليدى يا آفريدن و رها كردن، چندان ارزشى ندارد.

 دعوت‌ به‌ تفکّر،فهم ونوآوری

قرآن‌ کریم‌، پیوسته‌ و با تأکید فراوان‌، انسان‌ را به‌ تفکر دعوت‌می‌کندکه نتیجه آن فهم وکشف مسایل نو وجدید می باشد. . آیات‌ قرآنی‌ با واژه‌های‌ گوناگونی‌ از قبیل‌ «تفکّر، لبّ، نهی‌،فقه‌، شعور، بصیرت‌، درایت‌، ذکر، تدبّر»،... و مانند آن‌، از تعقل‌ستایش‌ کرده‌ و آن‌ را مورد تأیید و تشویق‌ قرار داده‌ است‌. دعوت‌ به‌تفکر در سراسر قرآن‌ هست‌، و به‌ تعبیر علامه‌ طباطبایی‌، «شایدبیش‌ از سیصد مورد به‌ تفکر و تذکر و تعقل‌ دعوت‌ کرده‌ است‌.»

قرآن‌ مجید، از یک‌سو صاحبان‌ اندیشه‌، و متفکران‌ را ستوده‌، واز سوی‌ دیگر مقام‌ کسی‌ را که‌ از عقل‌ و تفکر خود برای فهم وکشف حقایق نو استفاده‌ نمی‌کند،تا حد حیوان‌ تنزل‌ داده‌ است‌:

انَّ شَرَّ الدَّوَآبّ عِندَللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذیِنَ لاَیَعْقِلُونَ4

«بدترین‌ جانوران‌ (و شقی‌ترین‌ مردم‌) نزد خدا کسانی‌ هستندکه‌ (از شنیدن‌ و گفتن‌ حرف‌ حق‌) کر و لالند و اصلاً (در آیات‌ خدا)تعقل‌ نمی‌کنند.»

بنابراین‌ با به‌ کار نیفتادن‌ نیروی‌ تفکر، انسان‌ مانند حیوان‌، یاحتی‌ گمراه‌تر خواهد شد:

اَمْ تَحْسَبُ اَنَّ اَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ اَویَعْقِلُونَ اِنْ هُمْ اِلاَّ کالاَنْع''َمِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِیلاً5

«یا پنداری‌ که‌ اکثر این‌ کافران‌ حرفی‌ می‌شنوند یا فکر و تعقلی‌دارند؟ اینان‌ در بی‌عقلی‌ بس‌ مانند چهارپایانند بلکه‌ گمراه‌تر ونادان‌تر.»

نابخرد واقعی‌ کسی‌ است‌ که‌ در زمینة‌ حق‌ ناشنوا و گنگ‌ باشد، وآنکه‌ حق‌ را نگوید و نشنود، انسان‌ نیست‌. حیوان‌ (دوابّ) است‌.

علاوه‌ بر این‌، در آیات‌ فراوانی‌، انسان‌ها را از این‌ جهت‌ که‌نمی‌اندیشند و به‌ تفکر نمی‌پردازند، سرزنش‌ و ملامت‌ می‌کند:

أَفَلاَ تَعْقِلُونَ 6چرا اندیشه‌ نمی‌کنید؟

أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَالقُرْءانَ 7چرا در قران‌ تدبر نمی‌کنند؟

أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ 8آیا اندیشه‌ نمی‌کنید؟

أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ 9آیا متذکر نمی‌شوید؟

از سوی‌ دیگر، خداوند متعال‌ در هیچ‌ موردی‌ انسان‌ها رابه‌بندگی‌ کورکورانه‌ فرمان‌ نداده‌ بلکه‌ تقلید را در اصول‌ دین‌ و به‌ویژه‌ درتوحید، ممنوع‌ اعلام‌ فرموده‌ و تحقیق‌ قبل‌ از پذیرش‌ را الزام‌ کرده‌است‌. در آیات‌ متعدد، مردمان‌ از پذیرش‌ بی‌چون‌ و چرا و بی‌اندیشه‌منع‌ شده‌اند:

وَاِذَا قیِلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ اِلَی‌'' مَآأَنزَلَاللهُ وَاِلَی‌ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَاوَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْکَانَ ءَاَبآؤُهُمْ لاَیَعْلَمُونَ شَیْئاً وَلاَیَهْتَدُونَ10

«و چون‌ به‌ آنها گفته‌ شود از حکم‌ کتابی‌ که‌ خدا فرستاد و ازدستور رسول‌

او پیروی‌ کنید گویند آن‌ دینی‌ که‌ پدران‌ خود را بر آن‌یافتیم‌ ما را کفایت‌ است‌ آیا باید از پدران‌ خود در صورتی‌ که‌ آنهامردم‌ جاهلی‌ بوده‌ و به‌ حق‌ راه‌ نیافته‌ باشند باز پیروی‌ کنند؟»

و در جای‌ دیگر با بیانی‌ صریح‌تر می‌فرماید:

... أَوَلَوْ کَانَ ءَابَاؤُهُمْ لاَیَعْقُلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ11

«آیا بایست‌ آنها تابع‌ پدران‌ خود باشند درصورتی‌ که‌ آنهابی‌عقل‌ و نادان‌ بوده‌ هرگز به‌ حق‌ و راستی‌ هدایت‌ نیافته‌اند.»

همچنین‌ در روایات‌ مختلف‌، عبادت‌ بدون‌ تفکر و اندیشه‌ناکافی‌ دانسته‌ شده‌ و ضرورت‌ تعقل‌ مورد تأکید قرار گرفته‌ است‌، تاآنجا که‌ حتی‌، تفکر. افضل‌ انواع‌ عبادات‌ شمرده‌ شده‌. چراکه‌: تَفَکُّرُساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة‌ 12که‌ در واقع‌ یک‌ ساعت‌ تفکر (عبادت‌فکری‌) را برابر یا بیشتر از یک‌ یا چندین‌ سال‌ عبادت‌ بدنی‌ بدون‌تفکر اعلام‌ فرموده‌اند.

بنابر آنچه‌ تاکنون‌ گفته‌ شد، «حیات‌ انسانی‌ به‌طور کلی‌ حیاتی‌فکری‌ است‌ و هرقدر فکر صحیح‌تر و کامل‌تر باشد، قهراً زندگی‌انسان‌ استوارتر خواهد بود.»13

تحذیر از کهنه پرستی :

تقلید از پدران‌ و پایبندی‌ به‌ اندیشه‌ها و آداب‌ و رسوم‌ آنها ازعوامل‌ مهم‌ جمود فکری‌ در بسیاری‌ از مردم‌ بود. از این‌رو دست‌شستن‌ از این‌گونه‌ افکار و پذیرش‌ دین‌ توحید که‌ پیامبران‌ مردم‌ رابه‌ آن‌ دعوت‌ می‌کردند برایشان‌ آسان‌ نبود:

وَ اِذَا قیِلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ اللهُ قَالُواْبَلْ نَتَبِعُ مَآ أَلْفَینَا عَلَیْهِ ءَابَاءَ نَآأَوَلَوْکَانَ ءَابَآؤُ هُمْ لاَیَعْقِلُونَ شیئاً وَلاَیَهْتَدُونَ.40

«و چون‌ کفار را گویند پیروی‌ از شریعت‌ و کتابی‌ که‌ خدا فرستاده‌کنید پاسخ‌ دهند که‌ ما پیرو کیش‌ پدران‌ خود خواهیم‌ بود. آیا بایست‌آنها تابع‌ پدران‌ باشند در صورتی‌ که‌ آنها بی‌عقل‌ و نادان‌ بوده‌ هرگزبه‌ حق‌ و راستی‌ هدایت‌ نیافته‌اند.»

قرآن‌ همچنین‌ بر دعوت‌ مردم‌ به‌ آزاد شدن‌ از اوهام‌ و خرافات‌که‌ جریان‌ تفکر را از کار می‌اندازند... اصرار می‌ورزد... و از اعتقاد به‌این‌گونه‌ خرافات‌ نهی‌ کرده‌ است‌

 نوآوري از نظر لغت بار معنايي خاصي دارد كه از آن به ابداع و چيز تازه و نوآوردن تعبير مي كنند و مي گويند فلان امر مثلا بديع و تازه است. بر اين اساس و با توجه به معناي لغوي، به مطلق اموري كه تازه بوده و سابقه نداشته باشد ابداع و نوآوري اطلاق مي گردد، چنانكه در لسان فلسفي.

اين معناي فلسفي از ابداع و نوآوري مي تواند حتي فرضيه هاي مخالف با قطعيات علمي را شامل شود اما آيا تاكنون كسي ملتزم به چنين امري شده است؟

آنچه از بوعلي در معناي ابداع بيان شد ناظر به معناي نفس الامري ابداع است اما مطلوبيت ابداع و منطقي بودن و نبودن آن امر ديگري است كه آن هم در جاي خود مورد توجه است، بدين معنا كه نوآوري بايد مقبوليت منطقي و عقلي داشته باشد و اين مسئله بايد بالنسبه به هر حوزه علمي و معرفتي در نظر گرفته شود مثلا در حوزه دين و معارف ديني اگر چه بدعت به معناي عام كلمه نوعي ابداع و نوآوري مي توان باشد اما چنين نوآوري و ابداعي در حوزه دين ممنوع است. البته مراد ما در اين بحث معناي خاص فلسفي ابداع نيست بلكه تازه بودن و سابقه نداشتن محتواي نوآوري، مورد نظر ماست.

وجه تمايز بدعت و ابداع در حوزه دين و معارف دين چيست و آيا مي توان براي ساير علوم نيز چنين وجه امتيازي را قائل شد؟

ببينيد، در فرهنگ ديني، نوآوري به سه صورت مي تواند محقق گردد اول آنكه انسان اقدام به آوردن امر جديدي بكند بدون آنكه آن را به دين نسبت دهد مانند اين همه نوآوري ها در صنايع و فنون كه در راستاي تأمين فوايدي براي انسان انجام مي گيرد.

دوم آنكه نوآوري هر چند هيچگونه سابقه اي ندارد اما مبتني بر يك اصل كلي و ثابت در دين است و با توجه به بنياد آن بر اصل كلي دين، آن را به دين نسبت مي دهند مانند نوآوري در تجهيزات نظامي براي دفاع از جامعه اسلامي كه مستند به يك اصل و دستور كلي و ثابت ديني مانند آيه شريفه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» است و سوم آنكه اين نوآوري در عين اينكه هيچگونه ارتباطي به دين ندارد نه بر خود آن در دين تصريح شده و نه مبتني بر اصل كلي ديني است، اما در عين حال به دين نسبت داده شود از ميان اين سه قسم، فقط قسم اخير است كه بدعت است و ممنوع اما دوقسم ديگر، ابداعي هستند كه نه تنها با دين و اصول قطعي دين در تعارض نيستند بلكه مورد تأييد دين نيز مي باشند، همين مسئله بدعت در باب علوم نيز جاري است يعني اگر نوآوري به گونه اي باشد كه نه تنها از اصول قطعي و عقلاني علوم نشأت نگرفته بلكه با آنها در تعارض هم باشد و در عين حال به آن علم هم استناد داده شود، چنين ابداعي مردود و غيرقابل قبول است.

ما چه در حوزه دين و چه در علوم مختلف، يك امور ثابت داريم كه به قطعيت ديني و علمي رسيده اند و از اين روي از مساعدت حكم عقل نيز برخوردارند و روي همين جهت هيچگونه تغييري را برنمي تابند به عنوان مثال استحاله اجتماع نقيضين كه در همه علوم از آن بهره گرفته مي شود، قضيه اي عقلي و اصلي كلي و ثابت است و ابداع در حقيقت و ماهيت اين معنا، ممنوع و بلكه محال است همچنين در حوزه دين و شرعيات نيز يك سري اصول كلي و ثابت داريم كه تحول پذير نيستند و ادعاي نوآوري در آنها از نوع اجتهاد در مقابل نص خواهد بود.

پس نوآوري و ابداع در دين مربوط به چه عرصه هايي است؟

ساحت هاي نوآوري در دين مختلف است، نوآوري گاهي در نوع بيان و تبليغ دين و معارف ديني است، گاهي در روش مطالعه و اثبات موضوع مورد تحقيق است و گاهي در مقام عمل، در نوع استخراج فروعات از اصول است كه اين خود بحث مفصلي دارد.

درخصوص همين عرصه هاي نوآوري و موضوعاتي كه بناست در آنها تحول و نوآوري صورت پذيرد.

تحول در عرصه نوآوري و شكوفايي خلاقيت ها را مي توان نگاه دوباره و جديدتري به مباني، ساختارها، روش ها، مقدمات، مؤلفه ها و برداشت مفهومي از مفاهيم علمي دانست. بديهي است در نگاه دوباره و بازخواني روش هاي متداول در عرصه علم و انديشه، ممكن است به ناكارآمدي روشي درخصوص موضوعي، يقين حاصل شود و به بررسي علل و عوامل ناكارآمدي آن پرداخته شود و چه بسا در اين نگاه دوباره، ساختارها مورد نقد و انتقاد قرار گيردو در اثبات و ثبوت مؤلفه ها و يا مباني بحث، تغيير ديدگاه ايجاد شود. به هرحال تحول در نوآوري، تحول در راستاي اينگونه امور است. بديهي است اينگونه بازخواني ها مي تواند مفيد نتايج و نوآوري هاي مهمي در عرصه توليد علم گردد. تأمل در روش هاي متداول تحقيق در حوزه علم و انديشه، امري مهم است. گاهي ممكن است براي اثبات مدعاي خويش، از روشي خاص استفاده كنيم هرچند معتقد به سلامت و درستي آن هم نباشيم اما از اين رهگذر كه چنين روشي مورد تأييد طرف مقابل است، در مقام اسكات خصم مي توانيم از آن بهره برداري كنيم يعني در روش گفتمان، نوآوري داشته باشيم. به عنوان مثال هرمنوتيك فلسفي غرب، روشي خاص در حوزه معرفت شناسي است كه جز به نسبيت معرفتي نمي انجامد، اما استفاده از آن با هدف اسكات خصم، امري صحيح است هرچند معتقد به آن نباشيم. در بيان و تفسير دين مثلاً چه بسا روش هاي معمول به دلايلي نتواند مفيد واقع شود كه در اين صورت لازم است به دنبال روش هاي جديدي باشيم كه در حوزه تبليغ دين با توجه به تكنولوژي هاي مدرن اطلاع رساني بين المللي بتوانيم پابه پاي عصر حاضر عمل كنيم.

اما آيا ميتوان در دين نوآوري نمود؟ و آيا كار عالمان ديني و فقيهان و... نوآوري است؟ در اين باره لازم است به نكته هايي دقت شود: الف ـ تغيير برخي احكام، گاهي به علت تغيير موضوعها است كه برخي مردم تصوّر ميكنند نوآوري رخ داده است براي مثال قبلاً خريد و فروش خون، حرام بوده است، چون اين موضوع، منفعت عقلايي نداشت، اما در دوران ما، اين موضوع (خون) داراي اثر و منفعت عقلايي شده، به اصطلاح تغيير كرده است از اين رو، عالمان دين ميفرمايند: خريد و فروش آن جايز است و همين طور مسئلة شطرنج اين چيزها نوآوري نيست

ب ـ برخي وقتها تغيير نيازمنديها و مقتضيات زمان، علماي دين را وا ميدارد كه نگرش و نگاهي نو به معارف ديني داشته باشند و قوانين متغيّري كه به علت نيازمندي اي نوين ا نسانها مورد احتياج است را از قوانين ثابت ديني، استخراج نمايند. اين كار، وظيفة عالمان ديني است و اجتهاد نام دارد. اجتهاد يعني فهم دقيق نيازمنديهاي روز و تطبيق آن بر معارف ثابت ديني كه اين كار به يك معنا نوآوري ا ست و نه تنها عالمان ديني ميتوانند كه از مهمترين وظيفه هاي آنها در دوران غيبت امام معصومبه شمار ميرود. و از توان ديگران نيز خارج ميباشد. و بايد توجه داشت اجتهاد كار هر كسي نيست و به هر عالم نمايي نميتوان مجتهد گفت.

ج ـ آياعالمان ديني ميتوانند بينشهاي نويي دربارة معارف ديني داشته باشند و در عرصه بينش و فهم، نوآوري داشته باشند؟ بله، اجتهاد واقعي همين است و بايد توجه داشت كه منابع ديني، چون طبيعت است كه هر چه بينشها وسيعتر و عميقتر شود، راز و رمز جديدي از آن كشف ميشود و به اين معنا، اجتهاد يك امر نسبي است كه در هر عصري، عالمان دين، فهمي متناسب با شرايط همان دوران از دين دارند البته قانونمند و طبق ضوابط. و جمود بر فهم گذشتگان ناپسند است به ويژه اين كه بيشتر احكام و دستورهايي كه از راه يكي از اين سه صورت به دست ميآيد، براي رفع تكاليف و حتي مشكلات فرد و جامعه است و نميتوان گفت اين گونه قوانين، حكم واقعي و ثابت الهي و ديني هستند.

اين كه در روايات بيان شده قرآن براي مردم يك زمان نيست، همين نكته منظور است كه مردم هر عصري، فهمي ممتاز از ديگران دارند و اين ماية رشد و بالندگي و حيات قرآن است.

 تاريخ هم نشان داده كه فهم و بينش و عمق معرفت ديني در مسير تاريخ، رشد كرده و به طور معمول آيندگان از گذشتگان بهتر بوده اند[14].)

بر اين اساس، بدعت در دين ممنوع، ولي نوآوري و ابتكار و اجتهاد نه تنها جايز، بلكه مطلوب و وظيفة عالمان ديني است.

پس ابداع ونوآوري كه مهمترين ويژگي انسان است و وجه تمايز وتفاوت زندگي انسان با ساير موجودات مي باشد امري ضروري مي باشد.وفقدان جسارت لازم براي نوآوري ناشي ازنبود فرهنگ نوآوري و همچنين آميخته بودن مرزهاي ابداع و بدعت علمي است و.

ما از فرهنگ نوآوري به قدري دور هستيم كه معيارهاي ابداع علمي را  با بدعت مشخص نكرده‌ايم علاوه

    بديهي است براي نوآوري،شجاعت ، شهامت و اراده مصمم كارساز است، بايد با دليري اين طلسم شكسته شود و از سرزنش، سرزنش كننده و ملامت ملامتگر نبايد بهراسيم. در دين مبين اسلام، درجا زدن و ايستايي نكوهش گرديده است تا جايي كه مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: كسي كه دو روزش مثل هم باشد، مغبون است وكسي كه فردايش از امروزش بدتر باشد ملعون است  .

 آري بايد توجه داشت كه نوآوري و استخراج حقايق  بايد از روش صحيح و طريق آن انجام شود و منطبق با استنادات عقلي، روايي و بيانات ديگر قرآن باشد.

عوامل زمينه ساز نوآوري

يك نوانديش ديني بايد به طور ريشه‌اي با متن دين كه شامل روايت، قرآن، سنت وعقل و اجماع است آشنا باشد، و در غير اين صورت مطالبي كه ارائه مي‌كند قابل اعتناي جدي، اثربخشي و قابل تعميم نخواهد بود.

اين مطلب نيز قابل تأكيد است كه مفاهيم ديني شامل دو دسته است، يك دسته از مفاهيم ديني مفاهيم قطعي است كه قابليت تغيير در آن وجود ندارد و نوآوري و نوگرايي در آن بي‌معني است اما دسته ديگر از مفاهيم قابليت نوآوري و نوگرايي داشته و نوانديشي ديني در آن دسته از مفاهيم معني پيدا مي‌كند درهر صورت عواملي زمينه ساز نوآوريبشرح ذيل مي باشند.

الف) ايمان و اعتقاد به ضرورت تحقق نوآوري: يكي از عوامل مهم در اين خصوص، اعتقاد به ضرورت نوآوري و شكوفايي خلاقيت هاست چرا كه اگر ضرورت نياز به اين مهم از يك باور اساسي نشأت نگيرد، شاهد كمترين حركتي در اين جهت نخواهيم بود. در اين صورت فعاليت هاي علمي در هر سطحي كه وجود دارد، امري كافي تلقي مي گردد و در نتيجه انگيزه اي براي اقدام در جهت نوآوري وجود نخواهد داشت، به همين دليل است كه ما بايد اول به اين نياز برسيم و به اين باور دست پيدا كنيم كه انقلاب علمي در جامعه ديني، امري ضروري و لازم است.

ب)آزادي در بيان آراء و انديشه ها: آنچه مسلم است آن است كه خيزش عمومي در راستاي نوآوري در تضارب آراء ممكن و شدني است. اگر يك حركت عمومي و مشاركت جمعي از سوي اهل نظر، پشتوانه اين مهم نباشد، تحقق چنين مطلوبي مشكل و بلكه ممتنع خواهد بود. اگر در زمينه هاي مختلف علمي از اصحاب علم و انديشه، مشاركتي در تحقيقات و ارايه نتايج و نظرات ديده نشود، شاهد ارتقاي علمي و نوآوري هاي عالمانه نخواهيم بود، از اين روي تضارب آراء در تحقق جنبش توليد علم، امري لازم است اما لازم تر از آن، ايجاد فرصت مناسب براي بيان نظريات و انديشه هاي توليدي است. وجود آزادي هاي مطلوب در اين راستا و استقبال از نظريات و نوآوري هاي علمي يكي از علل مهم تحقق شعار نوآوري و شكوفايي است.

ج) استقبال از نقد انديشه و تقويت قوه انتقادپذيري نخبگان، يكي ديگر از شرايط لازم براي نوآوري است و هر چند در پيمودن طريق علم، اتكا به قواعد منطقي و عقلاني و نيز اصول موضوعه در هر حوزه علمي، مورد تأكيد است و از همين رهگذر است كه يك نظريه از حيث ارزيابي به درجه مطلوبي از بيان واقع و پذيرش عمومي مي رسد، اما در عين حال تقويت روحيه انتقادپذيري و تحمل نظر مخالف امري مقبول و بلكه لازم است. مهم آن است كه، در طرح يك نظريه، راه نقد و انتقاد نسبت به معنا و محتواي آن باز باشد و صاحب نظريه از انتقادهاي موجه و مستدل در جهت تكامل و ارتقاي كيفي نظريه علمي خويش استقبال كند. روشن است كه در چنين صورتي مي توان شاهد تحقق يكي از زمينه هاي نوآوري بود.

د) از جمله شرايط كيفي در عملياتي كردن اين مهم، مشاركت عمومي نخبگان در عرصه نوآوري علمي است. از اين روي لازم است همه نخبگان علمي به ميدان آمده و هر كس در رشته تخصصي و مورد تحقيق خويش به تحقيق و توليد انديشه پردازد.

ه) توجه به قدر و بهاي پژوهش و پژوهش گر يكي از مولفه هاي جدي در امر نوآوري است. تهيه ساز و كار تحقيق و پژوهش و اطلاع رساني مناسب در راستاي تبيين لزوم زنده بودن تحقيق و پژوهش در جامعه و نيز بزرگداشت پژوهشگران از حيث معنوي و مادي امري غيرقابل انكار است، هر چند متاسفانه، شواهد، نه تنها مويد وضعيت مطلوبي در اين خصوص نيست؛ كه گوياي نوعي بي مهري به پژوهشگران است. بديهي است چنين بي مهري ها و رويه هاي ناميمون نه تنها انگيزه پژوهشگر را براي كار بيشتر و دقيق تر ارتقا نمي دهد، كه موجب افول انگيزه و چه بسا در مواردي موجب از بين بردن اصل انگيزه در شخص و وهن تحقيق و پژوهش مي گردد و معلوم است چنين رويه نامطلوبي در نقطه مقابل مسئله نوآوري و شكوفايي است. به نظر مي رسد بايد يكي از مشغله هاي جدي متصديان امر و مسئولاني كه خود را موظف و مشتاق به تحقق شعار بنيادين و گران سنگ نوآوري و شكوفايي مي دانند، پيگيري اين مهم باشد.

يكي از آسيب هايي كه مي تواند تحقق نوآوري را متزلزل كند سطحي نگري و شتاب زدگي در تحقيقات است. اتكا به مطالب سطحي و تكراري ديگران كه صورت كليشه اي به خود گرفته قطعاً نمي تواند ره آورد نويني در تحقيقات علمي باشد. گفته هاي ديگران را كه خودشان گفته اند، نيازي به اعاده و استفاده كليشه اي از آنها نيست. البته اين بدين معنا نيست كه نظريه هاي گفته شده را بايد به دور انداخت و نسبت به آنها توجه و اهتمام نداشت بلكه مراد آن است كه اين نظريات، آخر علم و پژوهش قلمداد نگردد. بديهي است در پاره اي از موارد، بيان نظريات ديگران به منظور استفاده و يا نقد و بررسي، امري مطلوب و معقول است و نيز گاهي ذكر نظريه اي از آن جهت كه صاحب آن نظريه از موقعيت علمي والايي برخوردار است، به منظور بهره برداري استنادي ازآن، مورد توجه قرار مي گيرد و مسلم است چنين اموري غير از سطحي نگري در تحقيقات و عدم نوآوري علمي است. آنچه مانع تحقق اين شعار است اتكاء مطلق بر آورده هاي ديگران است به گونه اي كه راه پژوهش براي ديگران مسدود گردد والبته اين خطر بزرگي است.

يكي ديگر از آسيب هاي فرارو، عدم توجه لازم به پژوهش محوري در قبال آموزش محوري است. در تحقيقات علمي آنچه مهم است پژوهش است. هر چند پژوهش متوقف بر آموزش است اما آموزش فقط فراگرفتن است و مقدمه تحقيق و پژوهش.

آموزش با هدف توليد علم و فرهنگ و تمدن صورت مي پذيرد پس قهراً نبايد محور اصلي و هدف قرار گيرد كه اگر چنين باشد، باز شاهد نوعي ركود در عرصه هاي مختلف علمي خواهيم بود. از اين روي توجه به پژوهش محوري، امري لازم در راستاي تحقق نوآوري و شكوفايي بشمار مي آيد.

عدم هماهنگي تحقيقات علمي از حيث زمان با رقيبان نيز يكي از آسيب هاي جدي در اين مسئله هست. اگر بناي ما بر آن است كه در جامعه جهاني حرف نو داشته باشيم به گونه اي كه نگاه جهان را معطوف خود كنيم، نه تنها از علم روز و جهان انديشه نبايد عقب بمانيم بلكه بايد در موقعيتي بالاتر قرار گرفته و منزلتي فراتر را درك كنيم، در غير اين صورت هميشه سفره نشين علم ديگران خواهيم بود. متاسفانه اين آسيب الان به طور جدي دامن گير برخي از نظريه پردازان ما شده است. مي بينيم يك نظريه اي كه در يكي دو قرن پيش طرح شده و حتي با فاصله اي نه چندان دور، از اعتبار علمي ساقط و رد شده است تازه مورد استناد و تبليغ برخي از روشنفكران قرار مي گيرد؛ آنچه نياز جامعه علمي ماست، برخورداري از علمي است كه بتواند با علم روز و تكنولوژي حاكم بر جهان ارتباط برقرار كرده و خود را به مرتبه اي از علم و فن آوري و تمدن سازي برساند كه همچون دوران شكوفايي تمدن اسلامي، غرب را سفره نشين علم خويش نمايد. بديهي است چنين امري جز با ايجاد مولفه ها و راهكارهاي هماهنگ كردن توليدات علمي خود با جهان علم و نيز پيشرفت آنها در تشكيلات علمي جوامع اسلامي، امكان پذير نيست.

البته آسيب هاي ديگري نيز در اين خصوص متصور است كه فكر مي كنم فرصت ديگري را نياز داشته باشد

نكته نهائي  اينكه اگر قرار است مسلمانان در راستاي اين رسالت خود بر روي آحاد جامعه جهاني موثر باشند بايد در گام اول با انديشه‌ها و تفكرات آنها آشنايي داشته باشند و محيط فكري و فرهنگي كه در آن رشد كرده‌اند را به خوبي شناسايي كنيم. اگر اين گونه عمل كنيم علاوه بر اينكه در مقابل تهاجمات آنها مصون خواهيم بود بلكه مي‌توان جريان‌هاي فكري مهاجم را با تهاجمات فكري به عقب راند. به همان صورتي كه در صدر اسلام، هنگامي كه يك يهودي و يا مسيحي با انديشه اسلامي آشنا مي‌شد، به دين اسلام رو مي‌آورد

 نيازها و ضرورتهاى ويژه هر عصر

هر عصرى ويژگيها، ضرورتها، و تقاضاهايى دارد، كه از دگرگون شدن وضع زمان و پيدا شدن مسائل جديد و مفاهيم تازه در عرصه زندگى سرچشمه مى‏گيرد.

همچنين هر عصرى مشكلات و پيچيدگيها و گرفتاريهاى مخصوص بخود دارد كه آن نيز از دگرگونى اجتماعات و فرهنگها كه لازمه تحول زندگى و گذشت زمان است مى‏باشد.

افراد پيروز و موفق آنها هستند، كه هم آن نيازها و تقاضاها را درك مى‏كنند، و هم اين مشكلات و گرفتاريها را.

اما آنها كه اين مسائل را اساسا درك نمى‏كنند، يا درك ميكنند اما چون خودشان زائيده محيط و زمان ديگرى هستند و در آن محيط و زمان، اينها مسئله‏اى نبوده، بى‏تفاوت و خونسرد از برابر اين مسائل مى‏گذرند بايد آماده ناكاميها و شكستهاى پى در پى باشند.

 امام خميني قدس سره )ونوآوري

 حضرت امام خمینی (ره) به عنوا ن شاگرد مكتب اهل بيت عليهم السلام و  الگوی انسان معاصر  ضمن  پافشاري واصرار بر سنت گرائی وحفظ میراث گرانقدر سلف صالح خود  پيشگام در نوآوري  ديني بوده‌اند و داراي ابتكارات متعدد در عرصه عرفان، فقه، اصول، كلام و فلسفه بوده اند.و درمنشور  روحانیت به حوزه ها و به روحانيت هشدار دادند كه مبادا به نام دفاع از سنت، به نفي تمدن بپردازيد و با نوانديشي مخالفت كنيد و. ازسوي ديگر به طلّاب هشدار دادند كه مبادا با مجذوب شدن به نوگرايي و نوانديشي، سنت را فراموش كنيدۀ

امام در رابطه با لزوم تدبر وتفكر در قران وكشف حقايق نو وتازه  وا ستفاده هر چه بيشتر از اين سفره زيباي الهي مي فرمايند :"يكي از حجب ،كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن چه  مفسرين نوشته يا فهميده اند كسي را حق استفاده از قران نيست وتفكر وتدبر در آيات شريفه را به تفسير به راي ،كه ممنوع است ،اشتباه نموده اند و به واسطه اين راي فاسد وعقيده باطله ،قران شريف را از جميع فنون استفاده عاري نموده وآن را به كلي مهجور نموده اند. ( آداب الصلاةص 110.)

وهمين نكته در بحث بدعت هم صادق است يعني بر خي با حر به بدعت كه باطل ومردود است زمينه هرگونه فهم نو وجديد از قران را سد كرده اند قراني كه علم را قسيم وحي وراه دل وآن رايكي از منابع شناخت مي شمارد (انما يجادل في آيات الله بغير علم ولا هدي ولا كتاب منير )مخالف هرگونه نوآوري وكشف جديد مي دانند بنا بر اين با عنايت به .پديده 

      انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام  در دهه 1980 ميلادي،كه بسياري از انديشمندان غربي را وادار كرد تا قرن بيست و يك را "قرن نوزايي اديان" نام‌گذاري كنند زيرا نياز به دين در اين برهه از زمان بيش از پيش خواهد بود ايجاب مي كند كه با تلاش، برنامه ريزي و تدبير شيوه هاي درست و پويا، حركت كرد و شكوفا شد بنا بر اين وظيفه همه عاشقان اسلام ،قران ومعارف اهل بیت علیهم السلام تلاش در راستای  فهم وتبیین  ماهیت نوگرای اسلام وارائه متد های نوین برای نشر معارف حیاتبخش آن می باشد.