اصول گرایی همراه با اصلاح طلبی
 
احزاب و گروه های سیاسی هنگامی در خط مشی خود موفق ظاهر خواهند شد که به شیوه ای عالمانه مفاهیم مورد علاقه موکد خود را بررسی و واکاوی نمایند. طبعا حاصل چنین رویکردی به شفافیت هر چه بیش تر عملکرد ایشان خواهد انجامید که از جمله اصلی ترین و کلیدی ترین ویژگی های فعالیت سالم و صحیح سیاسی است.
 
اصول گرایی اصلاح طلبانه نیز، در این راستا، خود را موظف به توضیح و تبیین اصول و مبانی رویکرد خویش می داند. این گفتمان خود را در ادامه اندیشه اصلی انقلاب اسلامی می بیند. اندیشه ای که انعکاس جدی آن را باید در رهنمودهای مقام معظم رهبری پی گیری نمود. از این روی در راه تبیین حوزه های مورد توجه اصول گرایی اصلاح طلبانه مراجعه و تأمل در اندیشه های رهبری را رویکردی استراتژیک می دانیم. به این ترتیب رهبری مرجع اصلی ما در تدوین اصول گفتمان خویش خواهد بود.

مراجعه و تأمل در اندیشه های رهبر معظم انقلاب اسلامی هنگامی از رویکردهای جزیره ای و جزء بین فاصله خواهد گرفت و شیوه ای هماهنگ و منسجم خواهد یافت که بر ملاحظات زیر مبتنی باشد:

- باید به صورت یکدست به همه بخش های مباحث رهبری مراجعه کرد و آن را گفتمانی منسجم در نظر گرفت که برداشت گزینشی از آن با اصل رجوع به اندیشه ناسازگار است.

- باید اندیشه رهبری را یک کل واحد معرفی نمود که مراجعه به هر بخش می تواند به مثابه موید یا مفسری برای بخش های دیگر عمل کند.

به این ترتیب هنگامی که از اندیشه رهبری سخن می گوییم گفتمان منسجمی را در نظر آورده ایم که ضمن استقلال اجزای گوناگون آن در نهایت همه بخش ها و سطوح حاضر در آن به شیوه ای متقابل و در عین حال متقن مفسر و موید همدیگر هستند.

رهبر فرزانه انقلاب در توضیح صف بندی های سیاسی و جناحی حاکم بر کشور موکدا مراجعه به اصل نظام و اندیشه ناب انقلاب را گوشزد نموده اند. ایشان در راستای توضیح این اندیشه از شهید مطهری (ره) به عنوان فردی یاد می کنند که بهترین منبع برای کشف ارزش های انقلاب و مفسر مهم آن است. از این روی بی راهه نیست اگر مطهری را مبنع تئوریک انقلاب بدانیم.

رهبری هم چنین در این راستا بر اصول گرایی اصلاح طلبانه به عنوان راه درست برای رسیدن به اهداف انقلاب تاکید کرده اند. طبعا چنین راهی به مبانی انقلاب و رویکردهای برآمده از آن ارجاع دارد.

به این ترتیب از جمله مطمئن ترین شیوه ها برای شناسایی و توضیح مبانی اصول گرایی اصلاح طلبانه مراجعه به آراء و اندیشه های استاد شهید مطهری خواهد بود.

در این نوشتار بر آنیم تا با مراجعه به آثار گرانقدر علامه مطهری برخی از مهم ترین و کلیدی ترین مبانی اصول گرایی اصلاح طلبانه را از نگاه ایشان مورد بررسی قرار دهیم:



  1. تاکید بر هم زمانی و پایبندی بر اصول از یک سوی و بهره گیری از اصلاح از سوی دیگر:
1-1.« اسلام يك ابزار نيست كه در مقتضيات قرن 16مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود . اسلام صراط مستقيم انسانيت است . انسان متمدن به همان اندازه به آن‏ نيازمند است كه انسان نيمه وحشی ، و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات‏ و سعادت می‏بخشد كه به انسان ابتدايی .
 
آنكه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و بالأخره به چشم يك امر موقت می‏نگرد كه در شرايط جهانی و اجتماعی خاص فقط به كار گرفته می‏شود ، اسلام را به درستی نشناخته است و با آن بيگانه است . پس بهتر آنكه آن را به همان كسانی وابگذاريم كه به‏ آن به چشم حقيقت و هدف می‏نگرند نه به چشم مصلحت و وسيله ، آن را مطلق‏ می‏بينند نه نسبی .»

3-1.« اسلام راه است نه منزل و توقفگاه .خود اسلام از خود به عنوان راه (صراط مستقيم) ياد می‏كند . غلط است كه بگوئيم چون منزلها عوض شود راه هم بايد عوض شود . در هر حركت منظم دو عنصر اساسی وجود دارد : عنصر تغيير مواضع كه متواليا صورت می‏گيرد و عنصر ثبات راه و مدار حركت.»

4-1.« به انسان قدرتی داده شده است كه ما نام آن را " عقل " يا " ابتكار " می‏گذاريم . انسان دارای قوه ابتكار است اما حيوان ابتكار ندارد. اين اساس مطلب است . ابتكار يعنی نقشه تازه خلق كردن ، نقشه جديد آفريدن . حيوان همان چيزی‏ را كه از طريق وحی به او فهمانده شده است می‏داند ، ديگر قادر نيست از پيش خود چيزی خلق كند يعنی نقشه‏ای را با فكر خودش طرح بكند ، ولی انسان قادر است چون به انسان يك همچو قوه‏عجيبی داده شده است.»

5-1. «نه اسلام در ذات خودش به طور مطلق نامتغيراست ( يعنی هيچ جنبه تغيير در آن وجود ندارد ) و نه زمان و شرايط زمان‏ اين طور است كه جبرا همه چيز در آن تغيير می‏كند و بايد هم تغيير كند ! نه ، بعضی چيزهاست كه تغيير نمی‏كند و يا لااقل بايد تغيير نكند ، يعنی ما بايد جلوی تغييرش را بگيريم و آن را ثابت نگه داريم تا حركت در مدار آن قرار بگيرد .»


  1. طرح آزادی و عدالت در کنار هم و به عنوان اصول اساسی و خدشه ناپذیر نظام جمهوری اسلامی:

1-2. «می‏گوييم اسلام جهت‏گيری‏اش به سود مستضعفين‏ است ، خالی از نوعی مجاز و مسامحه نيست . اسلام جهت‏گيری‏اش به سوی‏ عدالت و مساوات و برابری است . بديهی است كسانی كه از اين جهت‏گيری‏ سود می‏برند و منتفع می‏گردند محرومان و مستضعفان‏اند و كسانی كه از اين‏ جهت‏گيری زيان می‏بينند ، غارتگران و استيثارگران و استثمارگران‏اند ، يعنی‏ اسلام آنجا هم كه منافع و حقوق طبقه‏ای را می‏خواهد تأمين نمايد ، هدف‏ اصلی‏اش تحقق يك ارزش و پايه گذاری يك اصل انسانی است . »

4-2.« عدل در اجتماع به منزله پايه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آميزی و نقاشی و زينت ساختمان است . اول بايد پايه درست‏ باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزی و نقاشی می‏رسد . اگر " خانه از پای بست ويران است " ، ديگر چه فايده كه " خواجه دربند نقش ايوان " باشد ؟»

5-2. « خداوند به عدل و اعتدال و ميانه روی امر می‏كند .»


  1. سفارش به مصلحت گرایی، اعتدال ورزی و میانه روی در اندیشه ورزی و عمل سیاسی:

1-3.« يكی از خاصيتهای بزرگ دين مقدس اسلام اعتدال و ميانه روی است . خودقرآن كريم امت اسلام را به نام امت وسط ناميده است و اين تعبير ، تعبير بسيار عجيب و فوق العاده‏ای است . امت و قوم و جمعيتی كه واقعا و حقيقتا دست پرورده قرآن كريم باشند ، از افراط و تفريط ، از كندروی و تندروی ، از چپ روی و راست روی ، از همه اينها بركنارند .»

2-3. «من اسم آن تندرويها را جهالت گذاشته‏ام و اسم اين كندرويها را جمود گذاشته و می‏گذارم.»

3-3.« دين ، اعتدال لازم دارد ... نبايد به نام دين روی‏ موضوعاتی كه اساسا ريشه‏ای ندارند تكيه كرد .»

4-3.« انحراف به چپ و انحراف به راست هر دو غلط است ، مستقيم باشيد تا به‏ مقصد برسيد . هميشه راه راست بخواهيد : «اهدنا الصراط المستقيم »خدايا به ما راه راست را نشان بده .»

5-3.« يكی از علامتهای مسلمانی ، پيدا كردن راه معتدل و ميانه است كه ميان‏ راههای افراطی و تفريطی ، ميان تندرويها و كندرويها است .»

6-3.« ائمه فرموده‏اند در هر نسلی طبقه معتدلی وجود دارد كه از طرفی جلوی افراط كاری غلوكنندگان را می‏گيرند ، تحريفاتی را كه‏ از ناحيه غلوكنندگان پيدا می‏شود نفی می‏كنند و از طرف ديگر نسبتهائی را كه مردم مبطل و مخالف ايجاد می‏كنند نفی می‏كنند ، به عبارت ديگر هم جلوی‏ ضرر دوستان را می‏گيرند و هم جلوی ضرر دشمنان را.»

7-3. «فرد انسان و همچنين جامعه انسانی ، حكم‏ قافله ای را دارد كه دائما در حركت و طی منازل است فرد و جامعه هيچكدام‏ در حال سكون و ثبات و يكنواختی نيستند بنابراين اگر بخواهيم انگشت بر روی يكی از منازل بگذاريم و جامعه بشر را در يكی از منازلی كه برای مدت كوتاهی توقف كرده ، برای هميشه ثابت نگاهداريم بدون شك بر خلاف ناموس‏ طبيعت عمل كرده‏ايم.»


  1. توجه به مسایل جهان اسلام و تاکید بر انسجام اسلامی:

1-4.« بدون شك نياز مسلمين به اتحاد و اتفاق از مبرمترين‏ نيازها است و درد اساسی جهان اسلام همين كينه‏های كهنه ميان مردم مسلمان‏است . دشمن هم همواره از همينها استفاده می‏كند.»

2-4. «مفهوم اتحاد اسلامی كه در صد سال اخير ميان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفكر اسلامی مطرح است اين نيست كه فرقه‏های اسلامی به خاطر اتحاد اسلامی از اصول‏ اعتقادی و يا غير اعتقادی خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق‏ را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند . چه ، اين كار نه منطقی است و نه عملی .»

3-4.« طراحان فكر عالی اتحاد اسلامی كه در عصر ما مرحوم آية الله العظمی بروجردی قدس الله سره در شيعه و علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند ... در نظر داشتند كه‏ فرقه‏های اسلامی در عين اختلافاتی كه در كلام و فقه و غيره باهم دارند به‏ واسطه مشتركات بيشتری كه در ميان آنها هست می‏توانند در مقابل دشمنان‏ خطرناك اسلام دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشكيل دهند . اين بزرگان‏ هرگز در صدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی كه هيچگاه عملی‏نيست نبودند .»


  1. توصیه به فقه کارآمد، پویا و نوآمد و نظرداشت به نقش عناصر زمان و مکان در اجتهاد

1-5.« قدرت شگرف‏ جوابگوئی فقه اسلامی به مسائل جديد هر دوره‏ای نكته‏ای است كه اعجاب‏ جهانيان را برانگيخته است .تنها در زمان ما مسائل جديد رخ ننموده است‏ ، از آغاز طلوع اسلام تا قرن هفتم و هشتم كه تمدن اسلامی در حال توسعه بود و هر روز مسائل جديد خلق می‏كرد ، فقه اسلامی بدون استمداد از هيچ منبع‏ ديگر وظيفه خطير خويش را انجام داده است . درقرون اخير بی توجهی‏ مسؤولين امور اسلامی از يك طرف و دهشت زدگی در مقابل غرب از طرف ديگر
موجب شد كه اين توهم پيش آيد كه قوانين اسلامی برای عصرجديد نارسا است.»

2-5. « در مسئله انطباق با مقتضيات زمان دو جريان مخالف‏ كه هر دو غلط بوده است در تاريخ اسلام هميشه وجود داشته است . يك جريان‏ افراطی يعنی دخل و تصرفهای بيجا در دستورهای دينی به واسطه يك خيالات و يك ملاحظات كوچك كه ما اسم آنها را جهالت گذاشتيم . جريان ديگری توقف‏ و جمود بيجائی است كه برخلاف منظور و روح اسلام است . اين جمودها از ناحيه دوستان محتاط بوده است ولی احتياطهائی كه صددرصد برضرر اسلام تمام شده است . احتياط بچه گانه و كودكانه بوده است .»

3-5.«نه اسلام در ذات خودش به طور مطلق نامتغيراست ( يعنی هيچ جنبه تغيير در آن وجود ندارد ) و نه زمان و شرايط زمان‏ اين طور است كه جبرا همه چيز در آن تغيير می‏كند و بايد هم تغيير كند ! نه ، بعضی چيزهاست كه تغيير نمی‏كند و يا لااقل بايد تغيير نكند ، يعنی ما بايد جلوی تغييرش را بگيريم و آن را ثابت نگه داريم تا حركت در مدار آن قرار بگيرد .»

4-5.« قوانين اسلامی به اصطلاح امروز در عين اينكه‏ آسمانی است ، زمينی است ، يعنی بر اساس مصالح و مفاسد موجود در زندگی‏ بشر است ، به اين معنا كه جنبه مرموز و صد در صد مخفی و رمزی ندارد كه‏ بگويد " حكم خدا به اين حرفها بستگی ندارد ، خدا قانونی وضع كرده و خودش‏ از رمزش آگاه است " نه ، اسلام اساسا خودش بيان می‏كند كه هر چه قانون‏ من وضع كرده ام ، بر اساس همين مصالحی است كه يا به جسم شما مربوط است‏ يا به روح شما ، به اخلاق شما ، به روابط اجتماعی شما ، به همين مسائل‏ مربوط است ، يعنی يك امور به اصطلاح مرموزی كه عقل بشر هيچ به آن راه‏ نداشته باشد نيست .»

5-5. «الی ماشاءالله عقل در موارد زيادی می‏توانددر احكام دخالت كند ، به اين معناكه يك عامی را تخصيص بزند ، يك‏ مطلقی را مقيد كند و حتی در جايی حكمی را وضع كند كه وضعش به معنی كشف‏ است ، يعنی ممكن است در يك مورد بالخصوص ، اصلا از اسلام دستوری به ما نرسيده باشد ، ولی عقل چون به سيستم قانونگذاری اسلام آشناست ، می‏داند كه‏ نظر اسلام در اينجا اين است.»

6-5.« قوانين اسلام آنگونه كه در متن تشريعات دين منظور گرديده منزلی وضع‏
نشده بلكه مسيری وضع شده است ، اما در عين حال برای منازل هم فكر شده و مقدمات و تمهيدات لازم برای آنها در نظر گرفته شده است اسلام برای‏ نيازهای ثابت ، قوانين ثابت ، و برای نيازهای متغير ، وضع متغيری در نظر گرفته است.»


  1. تاکید بر جایگاه علم و دانش در اسلام و اهمیت جایگزین ناپذیر تعقل و خرد ورزی در رفتار و رویکرد سیاسی

1-6.« فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده آزادی‏تفكر ناشی از همان استعدادانسانی بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد اين استعداد بشری حتما بايد آزاد باشد پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادی است.»

2-6.« هر مكتبی كه به‏ ايدئولوژی خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد ، ناچار بايد طرفدار آزادی انديشه و آزادی تفكر باشد و به عكس هر مكتبی كه ايمان و اعتمادی‏ به خود ندارد جلو آزادی انديشه و آزادی تفكر را ميگيرد اينگونه مكاتب‏ ناچارند مردم را در يك محدوده خاص فكری نگه دارند و از رشد افكارشان‏ جلوگيری كنند.»

3-6.« من اعلام ميكنم كه در رژيم جمهوری اسلامی‏ هيچ محدوديتی برای افكار وجود ندارد و از باصطلاح كاناليزه كردن انديشه ها ، خبر و اثر نخواهد بود همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشه ها و تفكرات‏ اصيلشان را عرضه كنند البته تذكر ميدهم كه اين امر سوای توطئه و رياكاری است توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه های اصيل ، آزاد.»

4-6.« اگر در صدر اسلام در جواب كسيكه‏ ميامد و ميگفت من خدا را قبول ندارم ، ميگفتند بزنيد و بكشيد ، امروز ديگر اسلامی وجود نداشت اسلام باين دليل باقيمانده كه با شجاعت و با صراحت با افكار مختلف مواجه شده است.»