تكبر در روايات اسلامى
تكبر در روايات اسلامى
1- در حديثى از رسول خدا(ص) مىخوانيم: «اياكم و الكبر فان ابليس حمله الكبر على ان لايسجد لآدم؛ از تكبر بپرهيزيد كه ابليس به خاطر تكبر از سجده كردن بر آدم خوددارى كرد(و براى هميشه مطرود درگاه الهى شد)». [27]
2- همين معنى به تعبير ديگرى در خطبههاى نهجالبلاغه آمده است، در خطبه قاصعه كه بخش عظيمى از آن در باره «تكبر ابليس» و پيامدهاى آن مىباشد مىخوانيم: «فاعتبروا بما كان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل و جهده الجهيد... عن كبر ساعة واحدة فمن ذا بعد ابليس يسلم على الله بمثل معصيته؛ عبرت بگيريد از كارى كه خدا با ابليس كرد؛ زيرا اعمال طولانى و كوششهاى فراوان او را(در مسير عبادت و بندگى خدا) به خاطر ساعتى تكبر نابود ساخت، چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان گناه را مرتكب شود، ولى سالم بماند»؟! [28]
3- در حديث ديگرى از همان حضرت(ع) مىخوانيم: «احذر الكبر فانه راس الطغيان و معصية الرحمن؛ از تكبر بپرهيزيد كه سرآغاز طغيانها و معصيت و نافرمانى خداوند رحمان است»! [29]
حديث بالا اين واقعيت را روشن مىسازد كه سرچشمه بسيارى از گناهان مساله كبر و خود برتربينى است.
4- در حديث ديگرى از امام باقر(ع) مىخوانيم: «ما دخل قلب امرء شئ من الكبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلك! قل ذلك او كثر؛ در قلب هيچ انسانى چيزى از كبر وارد نمىشود مگر اينكه به همان اندازه از عقلش كاسته خواهد شد، كم باشد يا زياد»! [30]
اما «حرص» به خاطر آن است كه هنگامى كه آدم از خوردن شجره ممنوعه نهى شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد و اما استكبار، نمونه آن ابليس بود كه مامور به سجده براى آدم شد، ولى او سرپيچى كرد، اما حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد كه يكى ديگرى را به قتل برساند». [31]
بنابراين نخستين گناهان در روى زمين از اين سه نشات گرفت.
6- در حديث ديگرى از امام باقر و امام صادق(ع) چنين آمده است: «لايدخل الجنة من فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر؛ كسى كه در قلبش به اندازه سنگينى دانه خردلى از كبر باشد هرگز داخل در بهشت نخواهد شد»! [32]
7- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(ع) مىخوانيم: «اقبح الخلق التكبر؛ زشتترين اخلاق(بد) تكبر است»! [33]
تكبر در منطق عقل
اصولا چگونه انسان مىتواند رداى تكبر را بر دوش بيفكند، در حالى كه به گفته اميرمؤمنان على(ع) در آغاز نطفه(بىارزشى) بود و سرانجام مردار(متعفنى) مىشود و درون وجود او مملو از آلودگىهاست! [34]
«مسكين بن آدم مكتوم الاجل، مكنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقة و تقتله الشرقة، و تنتنه العرقة؛ بيچاره فرزند آدم، سرآمد زندگيش نامعلوم، عوامل بيماريش ناپيدا و كردارش(نزد خدا و در نامه اعمالش) محفوظ است، پشهاى او را آزار مىدهد، مختصر آبى يا غذايى گلوگيرش مىشود و او را مىكشد و مختصر عرقى او را متعفن و بدبو مىسازد»! [35]
آيا با اين حال سزاوار استخود را بزرگ ببيند و به ديگرى فخرفروشى كند؟
در اينجا مسائل مهمى باقى مانده است كه تحت نه عنوان تشريح مىشود.
بديهى است ظهور و بروز اين حالات تابع درجه شدت و ضعف تكبر است، در بعضى همه اين نشانهها ظاهر مىشود و در بعضى قسمتى از اينها! اين حالات و حركات ريشههاى درونى دارد، گاه بسيار ضعيف و پنهان استبه طورى كه ممكن است افراد در برخوردهاى نخستين هرگز متوجه آن نشوند و حتى اين صفت مذموم را با نقطههاى مثبت و قوت(مانند اعتماد به نفس و بزرگى شخصيت) اشتباه كنند و گاه به قدرى آشكار است كه هر كس از دور متوجه آن مىشود.
كسى كه صرفا خود را بالاتر از ديگران مىبيند، «خود برتربين» است.
بالاخره كسى كه سعى دارد مال و ثروت يا قدرت و مقام خود را به رخ ديگران بكشد «فخرفروش» است.
بنابراين همه اين صفات ريشه مشتركى دارد و آن تكبر است هر چند در چهرههاى مختلف ظاهر مىگردد.
منظور از تكبر در برابر خداوند كه بدترين نوع تكبر است و از نهايت جهل و نادانى سرچشمه مىگيرد، اين است كه انسان ضعيف ادعاى الوهيت كند، نه تنها خود را بنده خدا نداند بلكه سعى كند مردم را به بندگى خود دعوت نمايد، يا همچون فرعون «...انا ربكم الاعلى؛ من پروردگار برتر شما هستم!» بگويد [36] و يا از «...ما علمت لكم من اله غيرى...؛ من خدايى جز خودم براى شماسراغ ندارم» [37] دم بزند.
شكل ديگرى از تكبر در برابر خدا، تكبر ابليس و پيروان اوست كه از اطاعت خداوند سر باز زدند و تشخيص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند: چرا ابليس كه از آتش آفريده شده است در برابر يك موجود خاكى سجده كند؟ و گفت: «...لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حماء مسنون؛ من هرگز براى بشرى كه از گل خشكيدهاى، كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريدهاى، سجده نخواهم كرد»، [38] (... قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين؛ ... من از او بهترم! مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل»! [39]
ريا گاه حجاب ضخيم كبر و غرور چنان جلو چشم عقل و هوش انسان را مىگيرد كه موجود ضعيفى، خود را آگاهتر از حكيم على الاطلاق مىپندارد.
و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مىگفتند: «و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون؛ و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد به يقين زيانكاريد». [41]
قرآن در ادامه اين آيه مىگويد: «لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوا كبيرا؛ آنها در باره خود تكبر ورزيدند و طغيان كردند». [42]
قسم سوم، تكبر در برابر بندگان خداستبه گونهاى كه خود را بزرگ بشمرد و ديگران را
مرحوم «فيض كاشانى» در «المحجة البيضاء» بعد از ذكر اين سخن مىافزايد: چهقدر فرق استبين كسى كه عالم يا عابدى را به خاطر علم و عبادتش بزرگ مىشمرد، به او احترام مىگذارد و خود را در برابر او ناچيز مىبيند و آن عالم و عابدى كه شخص مزبور را كوچك مىداند و دوست دارد از او دور شود! [43]
پيغمبر(ص) نگاهى به چهره او افكند و فرمود: «من در صورت او تاريكى شيطان را مىبينم! آن مرد نزديك آمد و سلام كرد و در برابر پيامبر(ص) و يارانش ايستاد، پيامبر(ص) فرمود: «اسئلك بالله حدثتك نفسك ان ليس فى القوم افضل منك؟ فقال اللهم نعم!؛ فرمود تو را به خدا سوگند آيا در دل نمىگفتى كه در ميان اين جمعيت كسى برتر از تو نيست؟ عرض كرد: آرى» [44] اصحاب فهميدند تاريكى شيطان كه پيامبر(ص) با نور نبوت آن را مشاهده كرده است همين عجب و كبر و غرور بوده است.
ابوذر مىگويد: من (كه متوجه اشتباه خود شدم براى جبران اين خطا) روى زمين دراز كشيدم و به آن مرد گفتم: برخيز و پايت را به روى صورت من بگذار! [45]
قرآن مجيد نمونههايى از اين نوع تكبر و عاقبت آن را بيان كرده است، از جمله در داستان قارون مىخوانيم: او براى برترىجويى بر بنى اسرائيل به نمايش ثروت خود پرداخت و در يكى از روزها او با تمام زينتخود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد تا آنجا كه صبر و طاقت را از بينندگان ربود و بسيارى از دنيا پرستان آرزو كردند كه اى كاش همانند ثروت قارون را داشتند، (فخرج على قومه فى زينته قال الذين يريدون الحياة الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتى قارون...) [46]
ولى اين تكبر و برترى جويى چندان نپاييد، چيزى نگذشت كه زمين به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروتهايش را در كام خويش فرو برد و زندگى اين ثروتمند خودخواه مستكبر و مغرور، درس عبرتى براى تمام انسانها در طول تاريخ شد. [47]
اين امور هفتگانه، امورى است كه افراد به سبب همه يا بعضى از آنها ممكن است به ديگران فخرفروشى كنند و البته منحصر به اينها نيست، هر نقطه كمال و قوت معنوى يا مادى، صورى و يا حتى خيالى و پندارى ممكن است سبب غرور و استكبار صاحبش شود.
p> اين ريشههاى چهارگانه، ريشههاى اصلى تكبر را تشكيل مىدهد.
ولى ظاهر اين است كه ريشهها منحصر به اين چهار صفت نيست، بلكه امور ديگرى نيز مىتواند ريشه تكبر گردد.
در حديثى از اميرمؤمنان على(ع) مىخوانيم: «من اراد ان ينظر الى رجل من اهل النار فلينظر الى رجل قاعد و بين يديه قوم قيام!؛ كسى كه مىخواهد به يكى از دوزخيان نگاه كند، نگاه به كسى كند كه نشسته است و مردم در برابر او ايستادهاند»! [48]
و نيز دوست دارد در كوچه و بازار تنها نباشد و فرد يا گروهى پشت سر او حركت كنند.
در حديثى آمده است: «كان رسول الله فى بعض الاوقات يمشى مع الاصحاب فيامرهم بالتقدم و يمشى فى غمارهم!؛ پيامبر اكرم گاه با يارانش حركت مىكرد به آنها دستور مىداد بر او تقدم جويند و او در لا به لاى آنها راه مىرفت»! [49]
البته اين سخن بدان معنى نيست كه انسان از پوشيدن لباس خوب خوددارى كند و لباسهاى مندرس و پاره در تن نمايد، بلكه همانطور كه در حديث نبوى وارد شده، عمل نمايد: «كلوا واشربوا والبسوا و تصدقوا فى غير سرف و لامخيلة؛ بخوريد و بياشاميد و بپوشيد و در راه خدا صدقه دهيد بى آنكه اسراف كنيد يا تكبر و برترىجويى نماييد». [50]
كوتاه سخن اينكه ظهور و بروز خوى نكوهيده «تكبر و برترىجويى» در تمام شؤون زندگى انسان امكان پذير است و ممكن نيست كسى اين صفت رذيله را به صورت شديد يا خفيف داشته باشد و در چهره و سخن و اعمال او ظاهر نگردد.
شايد به همين دليل است كه در حديثى مىخوانيم كه راوى از امام صادق(ع) در باره كمترين درجه «الحاد» سؤال كرد، امام(ع) فرمود: «ان الكبر ادناه!؛ كمترين درجه كفر و الحاد، تكبر است»! [51]
آنها علوم و دانشهايى را قبول دارند كه از فكر خودشان بجوشد در حالى كه صفت كبر و غرور اجازه نمىدهد مطلب مهمى از كبر آنان بجوشد، به همين دليل در حديث معروف «هشام بن حكم» از امام كاظم(ع) مىخوانيم: «ان الزرع ينبت فى السهل و لاينبت فى الصفا فكذلك الحكمة تعمر فى قلب المتواضع و لاتعمر فى قلب المتكبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التكبر من آلة الجهل!؛ زراعت در زمينهاى نرم و هموار مىرويد و روى سنگهاى سخت هرگز رويش ندارد، همين گونه دانش و حكمت در قلب انسان متواضع رويش دارد، و قلب متكبر جبار هرگز آباد نمىگردد؛ زيرا خداوند تواضع را وسيله عقل و تكبر را از ابزار جهل قرار داده است»! [52]
آنها براى تحكيم پايههاى برترىجويى خود حريص در جمعآورى مالند.
در حديثى از اميرمؤمنان على(ع) مىخوانيم كه فرمود: «الحرص و الكبر و الحسد دواع الى تقحم فى الذنوب؛ حرص و تكبر و حسد سبب مىشود كه انسان در انواع گناهان فرو رود». [53]
در حديث ديگرى از آن حضرت(ع) مىخوانيم: «التكبر يظهر الرذيلة؛ تكبر رذايل اخلاقى را ظاهر مىسازد». [54]
در حديثى از امام اميرالمؤمنين(ع) مىخوانيم: «من تكبر على الناس ذل؛ كسى كه فخرفروشى كند، ذليل مىشود». [55]
در حديث ديگرى از امام صادق(ع) مىخوانيم كه از رسول خدا(ص) فرمود: «امقت الناس المتكبر؛ منفورترين مردم، متكبر است». [56]
در حديث ديگرى از على(ع) آمده است: «ثمرة الكبر المسبة؛ ميوه درخت تكبر بدگويى مردم است». [57]
اين تعبير كه در حديثى از اميرمؤمنان(ع) رسيده است نيز بسيار عبرت انگيز است: «ليس للمتكبر صديق؛ براى متكبر دوستى باقى نمىماند»! [58]
در حديث ديگرى فرمود: «ما اجتلب المقت بمثل الكبر؛ چيزى مانند تكبر خشم مردم را برنمىانگيزد»! [59]
در حديثى از امام اميرمؤمنان على(ع) مىخوانيم: «بكثرة التكبر يكون التلف؛ فزونى تكبر مايه اتلاف(اسباب موفقيت) است». [60]
كوتاه سخن اينكه: اگر ضايعات تكبر را در روح و جسم انسان و در زندگى فردى و اجتماعى او مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد كه هيچ صفتى از صفات ذميمه، تا اين حد ويرانگر نبوده و پيامدهاى شوم نداشته است.
و نيز در باره عظمتخداوند بينديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند.
در حديثى از امام باقر(ع) مىخوانيم: «عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم يعود جيفة و هو فيما بين ذلك لايدرى ما يصنع به؛ از متكبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار مردار گنديدهاى خواهد بود و در اين ميان نمىداند به چه سرنوشتى گرفتار مىشود و با او چه مىكنند». [61]
پس انسان به چه چيزش مىنازد؟ و به چه چيز افتخار مىكند؟ و بر ديگران فخرفروشى مىكند؟!
در حديثى از امام زين العابدين(ع) آمده است كه «ميان سلمان فارسى و مرد خودخواه و متكبرى خصومت و سخنى واقع شد آن مرد به سلمان گفت تو كيستى؟ (و چه كارهاى؟!) سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه كثيفى بوده و پايان كار من و تو مردار گنديدهاى است، هنگامى كه روز قيامتشود و ترازوهاى سنجش برقرار گردد هر كس ترازوى عملش سنگين باشد كريم و با شخصيت و بزرگوار است و هر كس ترازوى عملش سبك باشد پست و بىمقدار است»! [62]
كوتاه سخن اينكه انسان هرگاه در اين گونه امور بيشتر بينديشد از مركب كبر و غرور پياده مىشود.
در حالات پيامبر اسلام(ص) آمده است كه روى زمين مىنشست و غذاى خورد و مىفرمود:
«انما انا عبد آكل كما ياكل العبد؛ من بندهاى هستم مانند غلامان غذا مىخوردم». [63]
غالبا اين حديث معروف را در باره على(ع) شنيدهايم كه روزى دو پيراهن خريد يكى به چهار درهم و ديگرى به سه درهم، سپس به غلامش قنبر فرمود: يكى از اين دو را انتخاب كن، قنبر پيراهن چهار درهمى را انتخاب كرد و امام پيراهن سه درهمى را پوشيد. [64]
چيزى كه اين قدر ناپايدار و قرار است چگونه ممكن است اين همه مايه غرور و غفلت گردد.
و سر انجام اگر سرچشمه تكبر انواع عبادت و طاعات الهى است كه انسان متكبر انجام داده بايد به اين واقعيت بينديشد كه خداوند تنها عبادتى را مىپذيرد كه از هرگونه عجب و كبر پاك باشد و به يقين گناهكاران نادم و پشيمان به نجات نزديكترند تا عابدان مغرور! بخصوص اينكه از نشانههاى قبولى عبادت اين است كه انسان خود را كوچك و حقير و بىمقدار بداند و اگر تمام عبادت جن و انس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.
پی نوشتها:
قسم دوم تكبر،
در باره انبياء و پيامبران است كه در ميان امتهاى پيشين بسيار ديده شده است، گروهى از مستكبران در اين امتها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مىزدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مىگفتند: «... انؤمن لبشرين مثلنا...؛ آيا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند (يعنى موسى و برادرش هارون) ايمان بياوريم»؟ [40]
4- انگيزههاى تكبر
3- تكبر سرچشمه اصلى بسيارى از گناهان است
4- تكبر مايه تنفر و پراكندگى مردم است
5- تكبر سبب از دست دادن امكانات زندگى است
حجت الاسلام والمسلمین