تربیت دینی در برابر چالش قرن بیست و یکم
تربیت دینی در برابر چالش قرن بیست و یکم
مقدمه
قرن بیست و یکم با چالش هایی که در درون آن نهفته است، آغاز شده است.این چالش ها،هم چنان که در همه حوزه های فعالیت بشر، به گونه ای آشکار خواهند شد، در حوزه تربیت دینی نیز، به تناسب آن، حضور تردید آفرین و شکننده خود را نشان خواهند داد. سخن گفتن از تربیت دینی در قرن بیست و یکم، مستلزم آن است که تربیت دینی به صورتی آشکار شود که توان مقاومت دربرابر چالش های این قرن را داشته باشد. از این رو،هم باید خصیصه چالش آفرین این قرن مورد بحث قرار گیرد هم خصایص تربیت دینی، با نظر به ان،مورد تحقیق و بررسی واقعشود. با نظر به نتایج این تحلیل ها،می توان رویارویی مناسب و نامناسب تربیت دینی با این چالش ها را مشخص نمود.
بنابراین، بحث این نوشتار،در چهار قسمت مطرح خواهد شد: نخست، چالش اساسی قرن بیست و یکم را مورد تحلیل قرار خواهیم داد؛ سپس، با نظر به مواجه مناسب با این چالش،به تحلیل مفهوم تربیت دینی خواهیم پرداخت که این تحلیل، خود در دو قسمت جداگانه اننجام خواهد شد؛ یعنی مولفه های «مفهوم تربیت» و «مفهوم دین و دینی بودن» جداگانه مورد توجه قرار خواهد گرفت؛ سپس به بحث درباره مولفه های اساسی دین و دینی بودن خواهیم پرداخت و در پایان،مولفه های اساسی تربیت دینی متناسب با چالش مذکور را پیشنهاد خواهیم نمود.
1. چالش قرن بیست و یکم برای تربیت دینی
ما در دوران خاصی قرار گرفته و یا در حال قرار گرفتن هستیم که در آن،ویژگی های جدیدی نسبت به گذشته در حال ظهور است.پویایی هر نظام تربیتی، در این است که اصول، روشها و کارکردهای خود را از حالت ایستا خارج کند و بتواند خواسته هایش را با دگرگونی شرایط محیطی شاداب و زنده نگه دارد.اگر یک نظام تربیتی بدون توجه به دگرگونی شرایط محیطی بخواهد از اصول و شیوه های معینی،به صورت ثابت برای همه زمان ها و مکان ها استفاده کند، محکوم به مرگ خواهد بود.
نظام ُ تعلیم و تربیت در کشور ما،خصیصه اسلامی بودن را دارد؛ زیرا از آنجا که فرهنگ کشور ما فرهنگی و دینی و اسلامی است، تربیت ما به یک معنا دینی خواهد بود. اکنون سوال این است ایا تربیت دینی با قرار گرفتن در فضای جدید و تحول شرایط نسبت به گذشته، بقاء خواهد داشت یا نه؟ برای توضیح بیشتر این سوال، درادامه مهم ترین وجه چالش بر انگیز قرن حاضر را مورد بحث قرار می دهیم.
1 .1.ساخت زدایی؛ مهم ترین وجه چالش
یکی از خصایص مهم و شاید مهم ترین خصیصه قرن حاضر، ظهور نتایج چیزی است که از آن به عنوان «انقلاب ارتباطات» یاد کرده اند. هر چند این تحول یا انقلاب، مدتی است که آغاز شده است، اما عرصه قرن حاضر، میدان ظهور نتایج و پی آمدهای آن است.
وجه بارز و چالش آفرین انقلاب ارتباطات برای تربیت دینی، خصیصه «ساخت زدایی» آن است. ساختارهای عینی و مفهومی ای که ما تا کنون با آنها همراه بوده ایم و با نظر به آنها تربیت دینی خود را سامان داده ایم، در برابر موج ساخت زدای این قرن، متزلزل می گردند.در نتیجه نظام تربیت دینی متناسب با آن نیز در معرض تزلزل قرار خواهد گرفت. حاصل این ساخت زدایی،آن است که واقعیت ها و مفاهیم متقابل، تقابل خود را از دست میدهند. از جمله این ساختارهای واقعی و مفهومی متقابل،که برای تربیت دینی و اخلاقی نیز اهمیت داشته اند،می توان از ساختارهای«دور-نزدیک»ونیز«ممنوع-مجاز»نام برد.
ساختار«دور-نزدیک»در مورد تقابل مکانی است وبر حسب آن،نقاط به دورونزدیک تقسیم می شوند.این ساختار از نظر تربیتی،و به ویژه تربیت دینی واخلاقی،تاکنونمهم بوده است؛زیرا تلاشهای تربیتی بر آن بوده است که یا دور کردن افراد از محیط های نامطلوب،آنان رامصونیت بخشد وامکان تحقیق نربیت را فراهم آورد.اما تقابلی که در این ساختارمورد نظر بوده است،در عصر ارتباطات، به تدریج ساخت زدایی می شود. با شکستن این ساختار،دیگر تقابلی میان دور و نزدیک وجود نخواهد داشت. این ساخت زدایی حتی در وسایل ارتباطی ساده ای چون تلوزیون نیز، تا حدی، وجود داشته است.برای مثال فیلم یا گزارشی که وا قعیت های مربوط به نقطه دوردستی از زمین را در معرض دید ما قرار می دهد، تا حدی به این ساخت زدایی تحقق بخشیده است؛ زیرا دیگر فاصله های مکانی، مانع دسترسی نیستند و بنا براین، فاصله مکانی یا زمانی معنایی نخواهد داشت.این شکل از ساخت زدایی، به درجات بیشتر و با کیفیتی تمامتر در رایانه و شبکه های ارتباطی آشکار گردیده است؛زیرا در حالی که افراد در برابرتلوزیون، به شکلی انفعالی و در حیطهتصمیم گردانندگان کانال های تلوزیونی، فاصله های مکانی و زمانی را در می نوردند،در شبکه های ارتباطی رایانه ای ،این کار را به صورت فعال و با تصمیم خود انجام می دهند.
ساختار«ممنوع – مجاز»نیز در معرض این ساخت زدایی واقع شده است. این ساختار نیز از جهت تربیتی ،تا کنون تعیین کننده بوده است . در گذشته پدران و مادران به بچه ها اجازه نمی دادند که صحنه های خشونت آمیز یا غیر اخلاقی را مشاهده کنند؛ اما پابه پای رشد و توسعه وسایل ارتباطی، استحکام این ساختار رو به ضعف گذاشته است. وقتی کودکی مشغول تماشای فیلم است یا سر گرم بازی های رایانه ای است،خواه و ناخواه در معرض منظره های خشونت آمیز قرار می گیردو کار به جایی می رسد که گاه خشونت در میان کودکان موج می زند.این ساخت زدایی با توجه به شبکه های ارتباطی رایانه ای، به مراتب بالاتر و قاطع تر می شود. به این ترتیب،مرزهای ممنوع و مجاز در نور دیده می شود و بسیاری ازاموری که در گذشته ممنوع محسوب می شد، امروز مجاز و یا اجتناب ناپذ یرشده و فضا به گونه ای دگرگون می شود که بسیاری از امور را به تدریج و در عمل، تحمیل می کند. در این شرایط ،چنان که گاه والدین می گویند، نمی شود کودکان و نوجوانان را مهار کرد و آنها را در محدوده امور مجاز نگاه داشت.پس، شرایط کنونی در مسیری قرار دارد که این تقابل ها را ساخت زدایی می کند.
شکسته شدن مرزها و ساختمانهای تقابلی مذکور،با توجه به مباحث اخلاقی و دینی بسیار مهم است؛ زیرا تربیت دینی و اخلاقی، به طور جدی، با حدود و مرزها سروکار دارد. تربیت دینی و اخلاقی، به یک معنا، تعیین مرزها و مأنوس کردن افراد با آنها است اگر مرزی وجود نداشته باشد، آدمی می تواند به هر کاری مبادرت کند و در این صورت، سخن گفتن از تربیت دینی و اخلاقی میسر نخواهد بود. اخلاق همیشه با «باید»و«نباید» سروکار دارد و این دو، کلید واژه های تربیت اخلاقی اند. همچنین در تربیت دینی نیز، واژه های«واجب»و«حرام »اساسی اند. به این ترتیب، تربیت اخلاقی و دینی با مرزها و حدود و ثغور، ملازمت اساسی دارد. در همین جاست که با چالش این قرن روبرو میشویم: ایا در عصر ارتباطات، با نظر به خصیصه ساخت زدایی آن، میتوان از تربیت اخلاقی و دینی سخن گفت؟ اصولاً با قبول تحمیلی عصر ارتباطات، که چون مهمانی است که خوانده یا ناخوانده، جاخوش میکند. میتوان از تربیت اخلاقی و دینی صحبت کرد؟
برخی پذیرفته اند که دنیا گرایی (سکولاریزم) فرزند طبیعی این دوران است و دین و اخلاق کم کم رنگ و بوی خود را از دست خواهد داد. این داوری در یک صورت درست است و در آن صورت، تربیت دینی نمیتواند دوام بیاورد، بلکه باید استحاله پیدا کند و از بین برود، آن صورت این است که تربیت دینی، خود را بر حسب ساختارهای در حال زوال تنظیم کرده باشد. به عبارت دیگر آن تربیت دینی که تلقی خود را از مرزهای اخلاقی و محیط های نامطلوب و قرار دادن آنها در محدوده امور « مجاز» آشکار میسازد، نمیتواند در این عصر دوام بیاورد.
اما در صورتی که تربیت دینی بتواند به صورت پویا خود را برای شرایط جدید و زیستن موثر در آن مهیا سازد، دلیلی برای زوال تربیت دینی وجود نخواهد داشت. تلقی های گوناگونی درباره «مرز» وجود دارد که تنها یکی از آنها در انگاره «مرد قرنطینه ای» جلوه گر شده است. در این انگاره، نظر بر آن است که افراد را در فضای انتخاب شده ای قرار دهند. به گونه ای که فضای فاسد و آلوده با آنها ملاقات نکند. به عبارت دیگر، تربیت در این دیدگاه، تربیتی گلخانه ای است که حفظ افراد را با قرار دادن آنها در شرایط گلخانه ای جستجو میکند. شکی نیست که تصور برخی از تربیت بدنی همین است؛ قرار دادن افراد در حصارهای سخت و فضاهای بسته، آهنین ونفوذ ناپذیر موفقیت این نوع تربیت دینی در گرو آن است که این مرزها خوب محافظت شوند. اما از آنجا که در عصر ساخت زدایی قرار گرفته ایم و اطلاعات چون هوا در هر جایی پخش و استنشاق میشوند، این نوع تربیت دینی نمیتواند دوام بیاورد و دیر یا زود در هم شکسته خواهد شد. اما ایا تربیت دینی، ظرفیتی برای حضور موثر و متناسب با فضای این عصر وجود دارد؟ پاسخ ما به این سئوال مثبت است و در ادامه این نوشتار، در پی آنیم که با تحلیل مفهوم های «تربیت» و «دین» و «دینی بودن» تصویر متفاوتی از تربیت دینی به دست دهیم؛ به گونه ای که در عصر این قرن، دوام آورد.
2.مفهوم تربیت و شبه تربیت
مفهوم تربیت، در حوزه های مختلفی چون تربیت سیاسی، تربیت اجتماعی و تربیت اخلاقی به کار میرود. تربیت دینی نیز یکی از موارد کاربرد این کلمه است. هم در این حوزه و هم در سایر حوزه ها، باید در به کارگیری این مفهوم دقت کرد و وجه تمایز آن را از اموری که نه تربیت بلکه « شبه تربیت» اند مشخص نمود.
هنگامی که مفهوم تربیت به کار میرود، تصویر غالب و مجملی که در اذهان شکل میگیرد این است: «ایجاد تغییرات مطلوب در نسل جدید». اما باید دید ایا این تصور برای این که هم تربیت را مشخص کند و هم آن را از شبه تربیت متمایز سازد کافی است؟ پاسخ این سئوال منفی است، زیرا تصر مذکور، یعنی« ایجاد تغییرات مطلوب در نسل جدید»، می تواند به روشهای مختلفی صورت گیرد و چنین نیست که این روش ها به لحاظ تربیتی، همه قابل قبول باشند. به عبارت دیگر، مفهو تربیت، تنها به ایجاد رفتارها، حالات و افکار معینی در افراد محدود نمیشود، بلکه شکل ایجاد آنها نیز در مفهوم تربیت ملحوظ است. ملاحظه های روشی را نمیتوان از مفهوم تربیت برکنار دانست، مفهوم تربیت آنقدر انعطاف پذیر نیست که ما را از لحاظ روشی، محدود ب حدودی نکند.
دست کم میتوان سه مورد بارز برای «شبه تربیت» ذکر کرد. این سه مورد عبارت اند از: «عادت»، «تلقین» و «تحمیل» این سه شبه تربیت، ملاحظه های روشی خاص را ایجاب میکنند که هیچ یک به طور دقیق، با تربیت منطبق نیست. به کمک عادت، تلفیق و تحمیل میتوانیم تغییراتی را که از نظر ما مطلوب است در افراد ایجاد کنیم، این تغییرات ایجاد شده، هر چند خود مطلوب اند، اما از آنجا که با ملاحظه های روشی خاصی همراه اند، تربیت محسوب نمیشوند.
عادت بر«تکرار» استوار است. از طریق فراهم کردن شرایط تکرار یک رفتار(مانند نماز خواندن) میتوان آن را در فردی تثبیت نمود. در اینجا هر چند توانسته ایم تغییرات مطلوب را ایجاد کنیم، اما با نظر به ویژگی های تربیت که در ادامه مورد بحث قرار خواهد گرفت. نمیتوان آن را تربیت دانست. هم چنین میتوان از طریق تلقین، تغییرات مورد نظر را در کسی ایجاد نمود تلقین بر«هیبت» استوار است. هنگامی که کسی سخنی یا اندیشه ای را نه به سبب استواری و معقولیت آن بلکه تنها به دلیل هیبت گوینده آن میپذیرد تن به تلقین سپرده است. سرانجام، میتوان از تحمیل نیز برای ایجاد تغییرات مورد نظر استفاده نمود. تحمیل آشکارا بر «زور» استوار است. با وادشتن افراد به کاری و مجازات نمودن آنها در صورت تخلف، میتوان شاهد انجام آن کار توسط آنها بود؛ اما تحمیل نیز تربیت نیست. عادت، تلقین و تحمیل، هر سه شبه تربیت اند و نباید آنها را با تربیت اشتباه نمود. البته، ممکن است گاه استفاده از این سه روش در جریان تربیت صورت پذیرد، یا به دلیل این که تمهید مقدهه برای تربیت باشند و یا از این رو که موجب نجات فرد در لحظه و موقعیتی خطیر گردند. آنچه در اینجا نفی میشود، نه این صورت های اجتناب ناپذیر یا جانبی، بلکه این تصور است که هر یک از سه روش مذکور، بنیان و پیکره اصلی تربیت محسوب شوند.
تا اینجا که در حقیقت، بحث، سلبی و منفی بود، به این معنا که «تربیت چه نیست» اکنون باید ب صورت ایجابی بنگریم که «تربیت چیست و وجود چه عناصری در آن لازم است، به عبارت دیگر، باید دید که ایجاد تغییرات مطلوب در نسل نو، در چه صورتی تربیت محسوب میشود. در مقام پاسخ به این سئوال، از چهار مولفه یا مشخصه بارز برای تربیت سخن خواهیم گفت:
2.1 مولفه تبیین
هرگاه ایجاد تغییرات مطلوب به لحاظ روشی، چنان باشد که با تبیین همراه گردد، نخستین خصیصه تربیت آشکار شده است. مراد از تبیین، این است که فرد خود نسبت به تغییراتی که قرار است در وی ایجاد شود، بصیرت و آگاهی یابد. به این ترتیب، مربی تنها به ایجاد تغییر در رفتار و حالات فرد نمیپردازد، بلکه باید علاوه بر آن، بینشی در فرد نسبت به این تغییرات فراهم آورد.
این مولفه، تربیت را از شبه تربیت، تفکیک میکند در موارد سه گانه شبه تربیت، وجود عنصر تبیین ضروری نیست. برای مثال، اگر تغییر مطلوب ما«نماز خواندن» باشد، به کارگیری شیوه های تکرار تلقین یا تحمیل برای این امر، هیچ یک مستلزم تبیین نیست به عبارت دیگر، سخنی در این مورد به میان نخواهد آمد که نماز برای چه خوانده میشود و چرا نماز خواندن برای فرد واجب شده است در عادت و تلقین و تحمیل، تنها شرایطی را ایجاد میکنیم که فرد در معرض کاری قرار گیرد و آن کار رخ دهد، اما لازمه تربیت آن است که روشن شود. تربیت «چرا بردار» است و این چرایی، نه به صورت انفعالی، بلکه به شکل فعال انجام میشود؛ یعنی ما منتظر نمیشویم که برای فرد سئوالی به وجود اید، بلکه خود جریان تربیت، متضمن تبیین است. مربی باید این را بخشی از شأن تربیتی خود بداند که درباره تغییراتی که میخواهد ایجاد کند روشنگری نماید. بنابراین، تربیت مستلزم است و این خصیصه، تربیت را از شبه تربیت متمایز میگرداند.
آنچه در این جا تحت عنوان «تبیین» از آن یاد میکنیم، میتواند با «دانش» متفاوت باشد. دانش مجموعه
اطللاعاتی که در رشته ای علمی چون فیزیک یا روان شناسی گرد آمده است. پیترز(peters1966)، فیلسوف
تحلیلی تعلیم و تربیت، در مرحله ای از تفکر خود در باب مفهوم تربیت، دانش را چون عنصری اساسی در آن لحاظ کرده بود. اما در آثار بعدی خود، همچون،«تربیت و انسان تربیت یافته»، بعد از این عنصر چشم پوشی نمود؛ زیرا ملاحظه کرد که در ادواری از تاریخ تربیت، دانش در جریان تربیتی حضور نداشته است، چنان که قوم «اسپارت» به طور عمده به تربیت بدنی در صورت جنگاور پروری اشتغال داشته اند، مراد از تبیین در اینجا دانش به معنای مذکور نیست؛ بلکه دست کم فراهم نمودن بصیرت در فرد نسبت به چرایی یا حکمت تغییری است که قرار است در وی رخ دهد.
2.2 مولفه معیار
دومین مولفه اساسی در تربیت به دست دادن معیارهاست به عبارتی میتوان گفت که این عنصر، در واقع، بسط مولفه پیشین یعنی تبیین است. دامنه تبیین، این است که فرد خود نسبت به تغییراتی که قرار است . از روشن ساختن دلیل و حکمت یک رفتار یا حالت معین تا به دست دادن قواعد و معیارهای کلی گسترش مییاد آنچه مولفه پیش مطرح بود، بیشتر ناظر به نکته اول، یعنی روشن ساختن دلیل و حکمت رفتار یا حالت معینی است که میخواهیم آن را در فرد ایجاد کنیم. اما در مولفه دوم، قواعد کلی مورد نظر است. قواعد و معیارها همچون فرمول ها است. قواعد و معیارها همچون فرمولهای انتزاعی هستند که اعمال و رفتارها را بر حسب آنها میسنجیم. معیارها میتوانند هر نوع وضعیت مطلوب یا نامطلوبی را در جریان تربیت مشخص سازند.
تربیت مستلزم گذاشتن معیارها در اختیار متربی است. وی نه تنها باید دلیل و حکمت رفتار یا حالتی را که در وی پدید میاید بداند. بلکه باید قواعد کلی امور مطلوب و نامطلوب در جریان تربیت را بشناسد تا امکان ارزیابی برای وی فراهم اید. معیار، شاخص رفتار مطلوب یا نامطلوب را معرفی میکند؛ طوری که ما میتوانیم آن رفتار را در هر جایی که اتفاق بیفتد بازشناسی نماییم معیار با توجه به کلیتی که دارد. به ما کمک میکند که وضعیت مطلوب یا نامطلوب را چه در نزد خود و چه در نزد دیگران و حتی مربی، بازشناسی نماییم.
این مولفه نیز تربیت را از شبه تربیت متمایز میسازد. در عادت، تلقین و تحمیل، معیار به دست داده نمیشود و ضرورتی هم برای این کار وجود ندارد بلکه ممکن است از مواردی حتی اصراری برای مخفی نگداشتن قواعد و معیارها یا رازها و رمزها هم در میان باشد. برای مثال، در تلقین که هیبت و هیمنه تلقین کننده استوار است، مطلوب آن است که چهره وی همواره در هاله ای از ابهام و شکوه ناشی از ابهام قرار داشته باشد. این پشتوانه اصلی تلقین و نمیتوان و نباید آن را با روشنی تبیین و به دست دادن معیارها صورت پذیرد؛ زیرا آنچه پشتوانه تربیت است همین روشن بینی و بصیرت در متربی ایت. در جریان تربیت، چیزی میان مربی و متربی است. در جریان تربیت، چیزی میان مربی و متربی پنهان نیست معیارها به صورت متقابل بیان و تبیین نیست معیارها به صورت متقابل بیان و تبیین میشود و فرد از آنها اطلاع پیدا میکند ارایه این معیارها بخشی از کار تربیت است.
2.3 مولفه تحرک درونی
سومین مولفه اساسی در مفهوم تربیت، تحرک درونی در فرد متربی است. در عادت، تلقین و تحمیل، به وضوح مشخص است که موتور حرکت، در بیرون از فرد قرار دارد و او به یک ظرف توخالی شبیه است که قرار است چیزی در آن ریخته شود. از این رو، تا زمانی که الزام و تلقین از بیرون جریان دارد. یا شرایط تکرار رفتار مورد نظر فراهم است، رفتار مذکور صورت میپذیرد.
در مقابل، تربیت فرایندی است که در آن، فرد انگیزه های عمل خود را در خود به صورت روشن و بارز ملاحظه میکند. به بیان تمثیل میتوان گفت تفاوت تربیت با شبه تربیت، مانند تفاوت جوشیدن چشمه پر برکت استخری از آب است. این هر دو از آب برخوردارند. اما تفاوت د رنوع برخورداری است؛ برخورداری از درون و برخورداری از بیرون ، تربیت فرایندی است که در آن سرانجام باید در درون فرد تحولی رخ دهد و او با انگیزه ای روشن بداند که چگونه رفتار کند، چگونه بیندیشد و چه ویژگی هایی داشته باشد.
2.4 مولفه نقادی
با وجود سه مشخصه پیشین، انتظار مشخصه چهارمی را نیز میتوان داشت. هنگامی که تربیت مستلزم تبیین، به دست دادن معیارها و حرکت درونی باشد، به طور طبیعی مشخصه چهارم یعنی نقادی آشکار میگردد.
بر این اساس، یک از لوازم قطعی جریان تربیت، ظهور نقد و نقادی، به خصوص از ناحیه متربی نسبت به مربی است. هنگامی که متربی، حکمت اعمال و رفتارهای مطلوب در تربیت و نیز معیارها را بازشناخت و خود نیز انگیزه ای درونی در حرکت خویش داشت. آمادگی نقادی نسبت به مربی و به طور کلی نسل گذشته را خواهد داشت. به ویژه معیارها در این امر نقش بارزی دارند. زیرا آنها را میتوان در هر موردی به کار گرفت و بر حسب مطابقت موقعیت ها با آنها به ارزیابی و داوری پرداخت، در این میان فرقی میان مربی و متربی نیست؛ مربی و نسل تربیت کننده هم مشمول این قاعده است. این ویژگی نیز تربیت را از شبه تربیت جدا میسازد. در عادت، تلقین و تحمیل، چون معیار به دست داده نمیشود، امکان نقد هم میسر نیست.
نقادی یکی از مشخصه های مهم فرایند تربیت تلقی میشود، زیرا میتواند یکی از تناقض های جریای تربیت را رفع کند. این تناقض های جریان تربیت را رفع کند. این تناقض به شکل زیر قابل بیان است. تربیت توسط نسل گذشته و بر حسب دیدگاه آنها انجام میشود، اما انتظار میرود که نسل تربیت شده، در شرایطی متفاوت با شرایط نسل پیشین زندگی کنند. اگر تربیت را به گونه ای تعریف کنیم که امکان نقد و نقادی در آن وجود داشته باشد و در حقیقت، این امر، بخشی از تربیت محسوب شود، در این صورت، امکان نقد نسل گذشته فراهم میاید و همین زمینه تغییر در نسل جدید را فراهم میآورد و به این ترتیب، پویایی فرایند تربیت تأمین میگردد. هر چند معیارها را نسل گذشته به نسل نو میسپارند، اما چون تحقق معیارها آسان و زودیاب نیست، فاصله آنها از معیارها روشن خواهد بود و نسل نو با در اختیار داشتن معیارها، زمینه نقد را نیز در اختیار خواهد داشت.
نسل گذشته باید مشخص کند که در حال تربیت کردن است یا عادت دادن و یا تحمیل و تلقین نمودن، زیرا با نظریه مولفه نقادی، تربیت مستلزم چنین امری خواهد بود. اگر نقد را به حیطه اساسی تربیت وارد نماییم. دیگر چنین نخواهد بود که مربیان به عنوان مظهر فضیلت، تقوا و عدالت تلقی شوند. مربیان به طور غالب، نگران آنند که اگر نقیصه ای در آنها مشاهده شود، برای تربیت و محیط تربیتی آفت زدایی کند. ما با نظر به عنصر نقادی، ضرورتی ندارد که مربی از همه نقیصه ها مبرا باشد. جریان تربیت به پایان نرسیده و مربی و متربی هر دو مشمول جریان تربیت هستند.
3. مفهوم تدین
سخن گفتن از تدین یا دینی شدن، ناظر به دگرگونی هایی است که این امر در وجود یک فرد ایجاد میکند. به عبارت دیگر، مسئله این است که اگر قرار است فردی متدین شود، چه تغییراتی باید در وی رخ بدهد. چهار مولفه اساسی در تدین یا دینی شدن قابل ملاحظه است.
3.1 مولفه اعتقادی و فکری
یکی از دگرگونی هایی که در تدین باید در فرد رخ بدهد، این است که وی اعتقادات خاصی درباره جهان پیدا کند؛ مانند اعتقاد به وجود و وحدانیت خدا، اعتقاد به معاد، نبوت و نظیر آن، در این مولفه ملاحظات روشی نهفته است، یعنی پیدا شدن این عقاید در فرد باید به صورتی انجام شود که وی آنها را فهمیده باشد و با روشن بینی نسبت به آنها متقاعد شده باشد و با روشن بینی نسبت به آنها متقاعد شده باشد. با نظر به همین نکته، گفته می شود که عقاید تحقیق هستند و نه تقلیدی.
البته روشن بینی هم به لحاظ افراد و هم به لحاظ اعصار، امری نسبی است. تا آنجا که به افراد مربوط می شود، آنها با هم متفاوت ا ند؛ چه به لحاظ مرتبه دانش و چه به لحاظ میزان فهم. با این حال، در سطوح مختلف و حتی در عامی ترین مردم، روشن بینی نسبت به عقاید به درجات مختلف، می تواند وجود داشته باشد.
به لحاظ عصری هم، نسبتی درروشن بینی مردم نسبت به اعتقادات دینی وجود دارد. این از آن رو است که در دوران های مختلف، سوالات و شبهاتی که در قبال این عقاید مطرح می شود متفاوت است و تنظیم عقاید نیز متناسب باآنها متفاوت خواهد بود. هر چند که جوهر اساسی این اعتقادات واحد است، اما جلوه و بروز و نحوه طرح آنها، متناسب با دوران های مختلف، متفاوت خواهد بود. برای مثال، در جامعه ما، در فاصله قبل از انقلاب تا کنون، فضای فکری به صورت اساسی تفاوت یافته است و نوع سوالاتی که مطرح شده، اگر چه نه به طور کلی، اما برخی به صورت اساسی تغیر کرده است. صورت بندی عقاید، متناسب با سوال و فضایی است که وجود دارد و کسی که نمی تواند نسبت به فضای زمانی ای که در آن قرار دارد بی تفاوت باشد.
2. 3. مولفه تجربه درونی
مولفه دوم در تدین، تجربه درونی است. در تجربه درونی،عنصر عاطفه بروز و ظهور چشم گیری دارد. تجربه دونی، حکایت از التهاب و هیجان های درونی در انسان دارد. شخصی که دیندار می شود،لازم است یک رشته هیجان های درونی را تجربه کند که به طور غالب در ارتباط با مبدا جهان یعنی خداوند ظهور می کند. مفاهیمی مانند رجاء، خوف، توکل و دعا که در ادیان مختلف و اسلام وجود دارد، ناظر به همین تجربیات درونی است.
البته اصل این تجربه ها اختصاص به دین ندارند، بلکه با انسانیت آدمی گره می خورند. هر جا انسانی است، این تجربیات درونی در او وجود دارد اضطراب، امید، خوف و ترس، اموری بشری هستند، اما در تدین، محور آنها با مبدا هستی وجود خداوند تنظیم می شود.
اگر فردی نسبت به اعتقادات دینی خود، چه به لحاظ عصری و چه به لحاظ شخصی، روشن بین باشد، اما در طول دوره تدین خود این حالات را تجربه نکند، او یا اساسا متدین نیست و یا اینکه در تدین او کاستی وجود دارد . به عبارت دیگر، تجربه درونی، شرط لازمی برای تدین است.
3. 3. مولفه التزام درونی
مولفه سوم در تدین، التزام درونی است. تفاوت التزام درونی با تجربه درونی این است که عنصر عاطفه و هیجان در تجربه درونی، حضور و بروز چشمگیری دارد، اما در التزام، عنصر انتخاب بارز است. التزام درونی، متضمن انتخاب بارز است. التزام درونی، متضمن انتخاب نسبت به آن است. یکی از لوازم متدین شدن، ظهور و بروز این بعد در درون انسان است، یعنی فرد باید نسبت به خدا و آنچه خدا از او میخواهد، التزام درونی پیدا کند.
عنصر التزام به شکل بارزی در مفهوم ایمان لحاظ گردیده است. ایمان نیز یک وضعیت درونی است که در آن انتخاب و گزینش وجود دارد. از این جهت است که ایمان، آوردنی است، چنان که کفر نیز ورزیدنی است.
3.4 مولفه عمل
سرانجام، آخرین عنصر تدین عمل است. فرد متدین کسی است که به مقتضای اعتقادات و ایمان خود، اقدام به انجام اعمالی میکند تکرار « الذین آمنوا و عملوا» بسی در ایات فراوانی از قرآن، نشان میدهد که لازم است فرد دیندار، اعمال خاصی را انجام دهد. این اعمال، اعم از کردارهای عبادی، اخلاقی و اجتماعی است.
به طور مثال، در خصوص اعمال عبادی، در قرآ ن ذکر شده است« و اعبد ربک حتی یعطیک الیقین» ( هجر، 99). هر چند برخی این ایه را چنین فهمیده اند که تا حصول یقین درونی ، به انجام عبادات بپرازدند و پس از آن، انجام را لازم نمیبینند، اما معنای صحیح ایه این است که تا به هنگام فرارسیدن مرگ به انجام آنها بپردازد. یقین، ناظر به مرگ است. زیرا آدمی با مرگ، به رویت حقایق نایل میگردد که در زندگی وصف آنها را شنیده بوده( طباطبائی، المیزان ذیل ایه) . با توجه به این مفهوم، اصرار به انجام اعمال در تمام طول زندگی در دنیا آشکار میگردد.
بنابراین، فردی متدین است که دارای چهار ویژگی مورد بحث باشد: اعتقاد، تجربه درونی، التزام درونی، و عمل. اگر کسی یکی از این ویژگی را دارا نباشد، به همان میزان در دینی بودن وی کاستی وجود خواهد داشت.
4.تربیت دینی در قرن بیست و یکم
اکنون، با نظر به مولفه های تربیت و تدین، میتوان ترکیب آنها را یعنی تربیت دینی را یکجا مورد توجه قرار داد. چهار مولفه تربیت عبارت بودند از تبیین، بدست دادن معیارها، حرکت درونی و نقادی. چهار مولفه تدین نیز از این قرار بود: تجربه درونی، التزام درونی و عمل. تربیت دینی در حالت ترکیب، به این معنا خواهد بود که عناصر تدین به گونه تربیتی و در رابطه ای از نوع تربیت، یعنی به توجه به چهار ویژگی تربیت، تحقق یابند.
البته پاره ای از همگرایی ها میان تربیت و تدین وجود دارد. به طور مثال، عنصر« اعتقاد» در تدین با عناصر «تبیین» و «عرضه معیارها» در تربیت همگرایی دارد؛ زیرا که چنان که گذشت، اعتقاد دینی مستلزم روشن بینی و فهم است. هم چنین «تجربه درونی» در تربیت همگراست. اما با وجود این همگرایی ها، ممکن است کسی در ایجاد مولفه های تدین در فردی، خصایص تربیت را فراهم نیاورد که در این صورت نمیتوان آن را تربیت دینی تلقین نمود. به عبارت دیگر، دینی نمودن افراد، میتواند به صورت شبه تربیت آشکار گردد.
برای مثال، میتوان افراد را به انجام اعمال دینی عادت داد یا انجام آنها را به قهر و تحمیل از آنها خواست، چنان که میتوان عقاید دینی را به آنها تلقین نمود. این گونه تلاش ها را باید شبه تربیت همگرایی ندارند و نباید آنها را با شبه تربیت بر هم آمیخت.
به این ترتیب، تربیت دینی، در مفهوم اصیل آن، به این معناست که تدین، در ارتباطی از نوع تربیت د رفرد شکل بگیرد. به عبارت دیگر، اعتقادات دینی، تجربه درونی در ارتباط با خدا، التزام درونی نسبت به سخن خدا و عمل به مقتضای آن، باید در بستر تبیین، عرضه معیارها، تحرک درونی، نقادی جریان یابد. تربیت دینی باید با همین ویژگی های اصیل خود در قرن بیست و یکم و در برابر چالش های آن جلوه گر شود پیراستن تربیت دینی از تلاش های شبه تربیتی یا بدفهمی های ما از دین، امکان توفیق تربیت دینی را در برابر چالشهای این قرن فراهم میآورد. اکنون مولفه های تربیت دینی در این وجه را با تفصیل بیشتر مورد بحث قرار میدهیم.
1.4.مولفه عقلانیت
یکی از مولفه های اساسی تربیت دینی عقلانیت است که لازمه هر دو مفهوم تربیت و تدین است. تربیت دینی در این عصر باید بیشتر از هر زمان دیگر، چهره عقلانی داشته باشد، زیرا در هر عصر ارتباطات، مبادله اطلاعات و نظر گاههای مختلف به آسانی صورت میپذیرد و حاصل آن میتوان بروز سئوالها و تردید های فراوان در حجیت و اعتبار این باشد. در چنین شط عظیمی از سئواله و تردید ها، دین ورزی و تربیت دینی هنگام دوام میآورد که موجودیت موجه و مدلل داشته باشد. نه آنکه امری سلیقه ای تلقی شود.
توجه به مولفه عقلانیت به ویژه برای کسانی لازم است که میکوشند عبودیت را بنیان دینی معرفی کنند؛ به این تعبیر که دین و تربیت دینی بر قبول بی چون و چرا استوار است. این تنها سوء تعبیری از دین و عبودیت است، عبودیت در مقام پذیرش دین نیست و پذیرش دین مستلزم فهم عقلانیت است. هنگامی که کسی، امری را معقول یافت. اگر بخواهد عاقلانه، باید از آن تبعیت کند. اینجاست که عبودیت آشکار و هنگامی که در جایگاه مناسب قرار میگیرد خود چهره ای عقلانی دارد؛ به این معنی که تبعیت از امر معقول است. بنابراین عبودیت، نه در برابر عقلانیت، بلکه در بر آن است.
تربیت دینی، چه آن هنگامی که معطوف به اعتقادات و اخلاق و چه هنگامی که معطوف به عبادات و احکام است، چهره عقلانی دارد. حضور عقلانیت در اعتقادات کاملا برجسته است. در اعتقادات که به لحاظ اهمیت، سنگ بنای تدین نیز محسوب میشود، موجه و مدلل یافتن آنها لازم و ضروری است و نمیتوان در قبول آنها در فرد تحکم نمود. از این رو، حضرت ابراهیم از خدا سئوال میکند: «رب ارنی کیف تحیی الموتی؛ خدای من، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکینی؟»( بقره 260). این سئوال انسانی است که به معرفت توجه میکند و اطاعت را در برابر معرفت قرار نمیدهد. ابراهیم(علیه السلام) که پدر تهدیست، از خدا میپرسد که چگونه مردگان را زنده میکند. خداوند از ابراهیم سئوال میکند:« او لم تومن؛ مگر ایمان نیاورده ای؟» ابراهیم میگوید: « بلی ولکن لیطمعن قلبی؛ چرا ولی میخواهم قلبم آرامش یابد.» این آرامش با شهود و رویت حاصل میشود.
در اصول اعتقادی، عقلانیت کاملا روشن است. مربی در تربیت دینی باید اصول بنیادی دین را در پشتوانه عقلانی تکیه دهد و البته این در عصر ارتباطات ، کار ساده ای نیست این عنصر، سئوالهای خاص خود را در برابر ارتباطات دینی نهاده است. اندیشه های مربوط به کثرت گرایی، ما بعد تجدد و نظیر آن اعتقادات دینی را به گونه ای متفاوت با گذشته در برابر سئوال قرار میدهند. تربیت دینی مستلزم آن است که اعتقادات دینی در برابر این سئوالها چهره ای مدلل و عقلانی داشته باشد. به این ترتیب دشواری تربیت دینی آشکار میشود. آشنایی دقیق با سالهای دوران جدید تلاش برای مدلل ساختن اعتقادات دینی در برابر آنها و تصحیح برداشتها نادرست از حوزه های دینی، همه و همه دشواری تربیت دینی و رسالت سنگین مربیان را نشان میدهد. البته تربیت دینی همواره رسالت سنگینی بوده است و هر زمانی، متناسب با مسئله های آن با دشواری روبروست. خداوند در اشاره به این سنگین، خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) : انا سنلقی علیک قولا سقیلا؛ ما به زودی سخنی سنگین بر تو نازل خواهیم کرد» (مزمل، 5). سنگین خواندن مطالب قران از جمله به این دلیل است که به ثمر نشاندن آن و به هدایت در آوردن مردم بسیار مشکل است. معلم واقعی کسی است که به صورتی توانمند در عرصه تربیت دینی وارد شود و خود را محققانه در معرض افکار ایمانی قرار دهد. و عقلانیت آمیزه های با نظر به آنها تبیین کند.
علاوه بر اعتقادات دینی، اخلاق دینی نیز باید بر پایه های عقلانی استوار و حکمت اش آشکار گردد. فضایل اخلاقی هر کدام دارای جنبه عقلانی است و باید بر آن تأکید کرد، به طور مثال، صداقت( در برابر ریاکاری) را چون یک فضیلت اخلاقی در نظر بگیرید. صداقت با استواری شخصیت و آرامش ملازم است؛ در حالی که ریاکاری با تزلزل شخصیتی، ضعف روحی و سطحی شدن همراه است. تبیین اخلاق دینی بر حسب تحولی که موجودیت آدمی پدید میآورد، چهره عقلانی آن را آشکار خواهد ساخت و آن را از شکل نصایح ملال آور یا امر و نهی گریزاننده خارج خواهد ساخت.
سرانجام، در عرصه عبادات و احکام دینی نیز جنبه عقلانیت نمودار است. این امر حتی در مورد تقلید از مرجع دینی نیز صادق است. اگر چه مفهوم تقلید به سبب تداعی آن با تقلید کورکورانه و مذموم، مورد بدفهمی قرار میگیرد، اما جنبه عقلانی آن قابل تبیین است. وظیفه اولیه فردی که دین را برگزیده و به ن اعتقاد یافته، این است که احکام دینی را بازشناسی کند تا بتواند براساس آنها عمل کند. اما هنگامی که چنین امری برای فرد میسر نبود، اما هنگامی که چنین امری برای فرد میسر نبود، مانند سایر امور اجتماعی، باید به فرد صاحب نظری مراجعه کند و از تشخیص او بهره جوید و طبق آن عمل کند. در روایتی که از امام زمان(عج) در این مورد نقل شده معیارهایی برای انتخاب چنین صاحب نظر و صاحب صلاحیتی مطرح گردیده است؛ « و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهوا ه مطیعاً لامر مولاه فللعو ام ان یقلدوه؛ و اما از میان آن کس که خود را مصون داشته باشد، با هوای نفس ستیز کرده باشد و از امام خویش پیروی کند، پس مردم عادی باید کار خویش را( در تشخیص احکام دین) به او وا گذارند؛ چنان که از متن روایت بر میاید، افراد عادی که خود نمیتوانند فقیه باشند، باید با توسل به معیارهایی که صلاحیت علمی، دینی، اخلاقی و اجتماعی فقیهی را نشان میدهد، به او رجوع کنندو کار خویش را در تشخیص احکام به او واگذارند. این سپردن کار به فرد صاحب صلاحیت، مفهوم اصلی واژه عربی«تقلید» است و تقلید در این معنا، نه تنها مذموم نیست، بلکه امری اجتناب ناپذیر است؛ زیرا همه افراد، امکان فقیه شدن را ندارند.
اما صرف نظر از نظر نحوه دسترسی به احکام دین، تا آنجا که محتوای این احکام نیز مورد نظر باشد. چهره عقلانی آنها قابل تبیین است. در واقع، هر یک از فروع دین با حکمتی روشن و حتی تصریح شده در متون دینی، مطرح گردیده اند. به طور مثال، روزه داشتی و از پاسخ به نیازهای اولیه خودداری نمودن، یک حکم الهی است که حکمت آن، تسلط بر تمایلات درونی و در اختیار گرفتن آنها و مصون ماندن از لغزش آفرینی آنهاست:« یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعکم تتّقون» (بقره، 183). با نظر به این که دلیلی اصلی هر یک از فروع دین به صراحت بیان شده است، میتوان نتیجه گرفت که در عرصه عبادات و احکام نیز چهره دین و تدین عقلانی است. بر این اساس، اگر برخی از جزئیات احکام در ذیل هر یک از فروع، به صورت مدلل تبیین نشده باشد، آسیبی به عقلانی بودن دین در حوزه عبادات و احکام نمیرساند؛ زیرا شاخه اصلی هر یک از فروع دین، مدلل گردیده است و همین مقدار برای عقلانی دانستن آن کفایت میکند.
حاصل کلام در این قسمت آن است که یکی از مولفه های تربیت دینی در عصر حاضر، عقلانیت است. این عنصر در همه اجزای دین تربیت دینی، اعم از اعتقادات، اخلاق، عبادات و احکام صادق است.
4.2 مولفه تقوای حضور
دومین مولفه در تربیت دینی مناسب با عصر حاضر،« تقوای حضور» است. تقوا یا حفظ خویشتن، گاه با دوری گزیدن و پرهیز میسر میگردد. اگر تربیت دینی تنها بر این گونه از تقوا استوار باشد، نوعی تربیت قرنطینه ای تحقق خواهد یافت که در آن، حفظ افراد، تنها با قرار گرفتن در محدوده ای جدا و دور از شرایط منفی میسر است.
اما تقوا شکل دیگری نیز دارد که میتوان از آن به« تقوای حضور»، در مقابل «تقوای پرهیز» یاد کرد. با نظر به خصیصه عصر حاضر و ظهور ارتباطات در شکلی که هر روز گسترده تر میشود، تقوای پرهیز از پیشاپش از ما میستاند. اما تقوای حضور، همچنان در دسترس ماست واین است که باید چون مولفه ای اساسی از تربیت دینی در این عصر مورد توجه قرار گیرد. به یک معنا میتوان گفت که تقوای حضور، مفهوم متفاوتی از مرز و مرزگذاری را فراهم میآورد. در تقوای پرهیز، مرز صورت« مکانی » دارد. اما در تقوای حضور مرز شکل « مکانتی» مییابد. به عبارت دیگر، در حالی که در مرز مکانی، فرد را به صورد مکانی و جغرافیایی از شرایط صنفی جدا میسازیم. در مرز مکانتی، او فاصله مکانی نمیگیرد. بلکه در عین حضور در مکان خود را در مرتبت و مکانتی فراتر میبیند و به این طریق، از آلودگی شرایط مصون میماند.
مفهوم تقوای حضور و مرز مکانتی را میتوان از ایه زیر برداشت نمود: « یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضر کم من ضل اذا هتدیتم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به خودتان بپردازید. هر گاه شما هدایت یافتید، آن کسی که گمراه شده است به شما زیانی نمیرساند»(مائده، 105) در این ایه کریمه تاکید شده است که به هسته وجودی خود رسیدگی کنید و خودتان بپردازید، چون در این صورت، گمراهان به شما آسیبی نخواهند رساند. فضای بحث در این ایه، حضور در متن جریانهای فاسد و دشوار است، نه قرنطینه و قرار گرفتن در محفظه ای نفوذ ناپذیر.
براساس این مفهوم، تلقی ما از تربیت دینی، متضمن قرار داشتن در متن جامعه و حضور در عرصه ارتباطات است. انبیاء با حضور د رمتن جامعه، تربیت دینی را اجرا میکردند. در عصر آنان آغاز تربیت دین از متن شرایط انحطاط آمیز اجتماعی بود. هر چند پیامبران(ص) به تناسب، گاه از روش قرنطینه سازی نیز استفاده نموده اند.(همچون مهاجرت)، اما این تمام منطق تربیت دینی نیست و باید همواره با استراتزی تقوای حضور تکمیل گردد. در اصل، مفهوم تربیت دینی حاکی از آن است که فرد از درون آغاز کند و فشار بیرونی چندان پر بها نیست. این مطلب از قرآن کریم نیز برمیاید، آنجا که میفرماید: فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلاً؛ و هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگا بر میگزیند»(انسان،28) در اینجا سخن از خواستن فرد است که هر کس بخواهد، گام در راه میگذارد. راه تربیت دینی رفتنی است، نه بردنی.
به هر روی، با نظر به «تحول درونی» و «التزام درونی» که در تربیت دینی نهفته است و با نظر به تقوای حضور که حاصل آن است میتوان گفت که بدترین شرایط اجتماعی نیز میتوان از تربیت دینی سخن گفت. عصر ارتباطات و چالشهایی که با خود میآورد، مانع از تربیت دینی نیست. منطق تربیت دینی، منطق مقاومت و حرکت د ربرابر موج ها و جریان ها و گاه مهار کردن آنهاست.
4.3 مولفه ارزیابی، گزینش و طرد
سومین عنصر تربیت دینی ، ارزیابی، گزینش و طرد است. این ویژگی، در واقع خود پشتوانه ای برای تقوای حضور در شرایط عصر حاضر است. لازمه حضور غیر انفعالی ارزیابی اطلاعات و رویدادهای اجتماعی است. این ویژگی، به خصوص از مولفه نقادی تربیت سرچشمه میگیرد.
اما ارزیابی و نقادی، مستلزم بازشناسی جنبه های مثبت و منفی پدیده های این دوران است. طرد یکباره و تمام عیار هر آنچه متعلق به این دوران است. نه تنها ممکن نیست، بلکه مطلوب هم نیست؛ زیرا این گونه طرد تمام عیار در دامن خود، پذیرش تمام عیار را میپروراند. اگر تربیت دینی، بنا را بر طرد تمام عیار مظاهر عصر حاضر بگذارد، وجهه ای غیر منصفانه و دور از واقع ا زخود خواهد ساخت و همین امر، زمینه را فراهم میسازد تا افراد تحت تربیت به شورشی واداشته شوند که نتیجه آن مقبول عصبیت آلود، انتقام جویانه و تمام عیار است. به علاوه نقادی همراه با گزینش و طرد، همواره در مواجه دین با شرایط انحطاط آمیز اجتماعی مطرح بوده است. احکام امضایی که پیامبر اکرم در مکه پدید آورد. حاصل مواجهه نقادانه ای از این دست بوده است.
بر این اساس، تربیت دینی همواره باید پدیده های نوظهور این عصر را مورد ارزیابی و نقادی منصفانه قرار دهد و افراد را برای گزینش و طرد آماده سازد. آموختن این نوع مواجهه با پدیده ها مهم ترین زمینه تامین حضور سالم در متن شرایط است. به طور مثال، شبکه جهانی رایانه ای(اینترنت) یکی از نوظهورترین پدیده های این عصر است، تربیت دینی باید در دانش آموزان، ذهنیتی روشن و منتقدانه نسبت به آن فراهم آورد که در آن جنبه های مثبت و منفی این پدیده مشخص گردد و زمینه استفاده مناسب از آن فراهم اید. آفت زا بودن عصر ارتباطات، در عین حال یک مشکل جهانی است و چنین نیست که تنها مشکل ما باشد. یکی از نکاتی که در نقادی نسبت به اینترنت مطرح شده، بمباران اطلاعاتی است که این رسانه فراهم میآورد و به این ترتیب خود میتواند به مانع رشد فکری انسان تبدیل شود. اینترنت و یا هر وسیله دیگر و حتی معلمان اگر کانون بمباران اطلاعاتی شوند. به لحاظ تربیتی آسیب زایند و مانع نقادی و تامل که مهم ترین فرایند ذهنی و شناختی است، محسوب میشوند. علاوه بر این انتقاد ک بیشتر از منظر فکری مطرح گردیده، آورده اند. این نوع از انتقاد که بیشتر از منظر فکری مطرح گردیده، انتقادهایی را نیز از جنبه هیجانی به میان آورده اند. این نوع از انتقاد منجر به طرح مسئله اعتیاد به اینترنت و رایانه گردیده است. هم چنین، مسئله حساسیت زدایی اخلاقی، انتقاد دیگری است که مطرح شده است. تزریق عنصر خشونت یا جنسیت در برنامه های رایانه ای، پدیده ای است که به حساسیت زدایی اخلاقی در افراد منجر میشود.
در کنار مشخص نمودن مزایا و کارآمدهای وسایل ارتباطی، طرح چنین انتقادهایی به صورت مدلل و با تکیه بر شواهد زمینه ارزیابی را برای فرد فرهم میآورد. این ارزیابی نه تنها به صورت عام و کلی بلکه به صورت موردی نیز باید جریان یابد. به عبارت دیگر، بحث و گفتگوی جمعی د رکلاس در مورد فیلم یا یک برنامه رایانه ای معین نیز، میتواند گونه ای از ارزیابی باشد. بحث و گفتگو درباره جنبه های مثبت و منفی اینگونه موارد، موجب تعادل فکری و هیجانی افراد در برابر تاثیر یک جانبه و تعادل زدای آنها میشود. حساسیت زدایی اخلاقی و عادی سازی، از ویژگی های دوران ارتباطات است اما اینگونه نقدهای موردی نقدهای موردی، میتواند ای موج حساسیت زدایی و عادی سازی را مهار سازد. تا با به کارگیری این نوع مواجه، دهن و چشم فرد در ارتباط با رسانه ها قدرت تشخیص و گزینش بیابد و به این ترتیب حضور در متن جامعه و رسانه های اجتماعی را همراه با ارزیابی و مرز شناسی، به حضوری موثر و سالم بدل سازد.
5 . نتیجه گیری
از آنچه گذشت، آشکار گردید که تربیت دینی در قرن بیست و یکم، در برابر چالش هایی قرار خواهد گرفت. یکی از مهمترین وجوه این چالش را در ویژگی ساختارزدای این قرن از مفاهیم و وضیت های متقابلی میتوان جستجو نمود که به لحاظ اخلاقی و دینی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردارند؛ مانند تقابل های «ممنوع- مجاز» یا «دور – نزدیک» رویارویی با این چالش در گروه فهم درست تربیت دینی است . از این مفاهمیم تربیت و تدین را جداگانه مورد بررسی قرار دادیم و با نظر به نتایج آن، ویژگی های مفهوم تربیت دینی نیز یکجا مورد توجه قرار گرفت. بر این اساس، تربیت با چهار مولفه: تبیین، عرضه معیارها، تحرک درونی، و نقادی تعریف گردید که با نظر به این مولفه ها، می توان میان تربیت و انواع شبه تربیت، مانند عادت دادن، تلقین و تحمیل، شد: اعتقاد، تجربه درونی، التزام درونی و عمل.
بنابراین تربیت دینی به این مفهوم خواهد بود که عناصر اصلی تدین، در بستر ارتباط تربیتی و با تامین مولفه های تربیت شکل گیرد. اقتضای این سخن آن است که تربیت دینی از مولفه های اساسی زیر برخوردار گردد. عقلانیت در احکام دینی، تقوای حضور در برابر تقوای پرهیز؛ و ارزیابی همراه با گزینش و طرد. فراهم آوردن پدید میآورد که رویارویی موثری میان تربیت دینی و چالش قرن حاضر صورت پذیرد.
منابع
1 – قرآن کریم.
2- حکیمی، محمدرضا؛ محمود حکیمی و علی حکیمی: الحیاه، جلد دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
3 – طباطبایی، محمدحسین: تفسیر المیزان، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1393 ه 1973 م.
4- فولادوند، محمدمهدی: ترجمه قرآن کریم، انتشارات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش.
5. peters, R.s. (1966): Ethics and Education.
London: Allen and Unwin.
6- peters, R.s. Education and the Educated Man. The philosophy of Education Society of Great Britatain, proccdings of the Annual Conference, Vol 1.Iv
دکتر خسرو باقری
حجت الاسلام والمسلمین