عوامل و موانع رشد و بالندگي انسان
مقدمه
كمال و بالندگي انسان يكي از گرايشهاي فطري و ذاتي در هر انساني است و در همة تلاشهاي بشري به منظور اشباع اين گرايش و زدودن نقصها، دستيابي به كمالها و نيل به سعادت است. موجودات زندة جهان اعم از گياه، حيوان و انسان، استعدادهاي متراكم دارند كه فراهم آمدن زمينهها و شرايط مساعد، موجب بروز و ظهور و به فعليت رسيدن آن نيروهاي نهفته ميشود و با به فعليت رسيدن آن استعدادها، واجد چيزي ميشوند كه پيش از آن فاقد آن بودند. بدينسان تكاپوي طبيعي همة موجودات زنده براي تحقق بخشيدن كامل به استعدادهاي دروني آنهاست، البته با اين تفاوت كه جنبش عمومي موجودات نباتي براساس نظامي به نام طبيعت است كه در وجودشان به وديعت نهاده شده است، عامل محرك در كوششهاي حيوان حُبّ ذات است كه بر مبناي ادراك و الهام غريزي عمل ميكند اما تلاشهاي انسان، در پرتو اختيار و آگاهي صورت ميگيرد و كمال نهائي و مقصد وي به كلي از ديگر موجودات متفاوت و متمايز است. نگارنده در اين مقاله بر آن است عوامل و موانع رشد و تكامل و بالندگي انسان يا از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه مورد بحث و بررسي قرار دهد. اصطلاح رشد در قرآن كلمه رشد و مشتقات آن چون يرشدون، راشدون، مرشد، رشاد، حدوداً 19 بار در قرآن به كار رفته است. از جمله آيات عبارتند از: «من يَهدي اللهُ فَهو المُهتد وَ مَن يُضلل فَلَن تَجدْ لَهُ ولياً مرشداً» هر كه را خداوند هدايت كند پس او راه يافته است و هر كه (به كيفر كردارش) گمراه شود هرگز او را يار و رهبري نباشد. (1) «وَلَقَد آتَيْنا اِبراهيمَ رُشْدَهُ من قَبلُ وكنّا بِه عالمين» به تحقيق كه ما قبلاً به ابراهيم آن رشدي (را كه ميتوانست داشته باشد) داديم و ما (به شايستگيهاي) او دانا بوديم. (2) «ما أَهديكم اِلّا سبيل الرِّشاد» «شما را جزء به راه رشد هدايت نميكنم». (3) مفهوم كمال براي اينكه بررسي شود كه چگونه عالم طبيعت به سوي كمال سير ميكند بايد معنا و مفهوم كمال را دريابيم. از ديدگاه فلاسفة اسلامي، اگر شئ از قوة به فعل برسد، ميگويند آن شئ به تكامل رسيده است شئ در هر مرحلهاي از مراحل وجودي خود، استعدادها و توانائيهايش تبديل به فعل ميشود و شئ در مرحله جديد كمال پيشين خود را تقويت كرده به كمال ديگر و بالاتري دست پيدا ميكند. بنابراين معنا تكامل عبارتند از تبديل قوة و توانيهاي يك شئ به فعليت. لذا هر موجودي داراي استعدادي است كه براساس آن استعداد، واجد كمال ميشود براي مثال، آن استعدادي كه نباتات دارند هرگز جمادات ندارند، لذا هر كدام براساس استعداد مربوط به خود، صفات وجوديش را از قوه به فعليت ميرساند بنابراين كمال هر موجودي را بايد در رابطه با استعدادهاي آن موجود در نظر گرفت و هيچگاه نميتوان يك نوع كمال خاصي را براي همة موجودات در نظر گرفت. ميشود گفت: كمال امري نسبي است يعني اينكه صفتي ممكن است براي يك شئ كمال باشد اما براي شئ ديگر نقص، مثلاً شيريني براي ميوههائي چون سيب و گلابي كمال است اما براي ليموترش يا غوره نقص به شمار ميرود و شرايط محيطي و عوامل برون ذاتي هم ميتواند در به فعليت رسيدن يا نرسيدن يك شئ موثر باشد. خلاصه آنكه نيروهاي بالقوه در سرشت و نهاد هر موجودي نهفته است كه براساس حركت جوهري مراحلي را پشت سر گذارده، و به مراحل ديگر ميرسد. هر مرحله نسبت به مرحله قبل از خود، فعل، و نسبت به مرحله بعد، قوه است. و هر موجودي پس از طي كردن تمام مسيرهاي تكامل و پشت سر گذاردن قوهها و فعلهاي گوناگون سرانجام به كمال نوعي خود ميرسد. پس هر يك از موجودات جهان آفرينش داراي غرض و غايتي است كه از نخستين روز پيدايش خود به سوي آن هدف و غايت در حركت و تكاپوست. و هر يك از موجودات غايت موجودات ديگر ميباشند يعني به اين علت آفريده شدهاند تا موجودي ديگر از آنها بهرهمند شود و خداوند همة موجودات را به فعليت رساند تا انسان از آنها استفاده كند با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه ميرسيم كه ما يك كمال مقدمي داريم و يك كمال نهائي، كمال موجودات يك كمال مقدمي است براي كمال انسان، حتي در انسان نيز يك سلسله كمالات مقدمي وجود دارد كه خود هدف نهائي نيستند مثل علم و دانش كه خود يك نوع كمالي است كه بايد در جهت رشد نهائي انسان، كه همان قرب ربوبي است به كار گرفته شود. بنابراين همة كمالات موجودات در عالم آفرينش كمال مقدمي هستند براي كمال نهائي كه همان قرب ربوبي ميباشد. (4) كمال انسان در چيست؟ يكي از اصول ثابت طبيعت انسان، كمالجوئي است كه ريشه در درون آدمي دارد. انسان ذاتاً مايل است تا به سوي كمال سير كند، بنابراين از دوران كودكي گرفته تا پيري ميكوشد تا به سوي موقعيتي بالاتر از موقعيت موجود خود گام بردارد. كمالاتي را كه افراد انساني انتخاب ميكنند يكسان نيست بستگي به وضع روحي، طرز فكر، شرايط اجتماعي و عوامل ديگر دارد، بعضي كسب علم را كمال ميدانند بعضي ثروت و ... در برخي از آيات قرآن هم به كمالجوئي انسان اشاره شده است از جمله: «يا ايها الانسانُ اِنَك كادِحٌ الي ربّك كَدحاً فملاقيه» «اي انسان تو در حركت به سوي پروردگارت هستي و او را ملاقات خواهي كرد». (5) اگر نظريات متفكران را كه پيرامون كمال مطرح شده تجزيه و تحليل كنيم تعريف زير به دست ميآيد: «هر حركت آزادنه و آگاهانه و سازنده كه در جهت فعليت يافتن استعدادهاي دروني و شكوفائي شخصيت و حيات آدمي صورت ميگيرد كمال ناميده ميشود» براي نمونه عدل و داد يكي از جنبههاي طبيعت انساني و از جمله اموري است كه موجب تعالي و شكوفا شدن زندگي ميشود و بنابراين هر اقدام و عمل سازندهاي كه انسان از روي اختيار و آگاهي و در جهت تحقيق بخشيدن به آن انجام دهد كمال ناميده ميشود. خواستهها و تمايلات انساني ميل به بينهايت دارند يعني سيري ناپذيرند و هر چه انسان در جهت ارضاء و اقناع خواسته و ميلي گام بردارد باز هم براي رسيدن به مرحله بالاتر عطش دارد و اين هم از خصايصي است كه صرفاً متعلق به انسان است و هيچ موجودي در جهان آفرينش خواستهاش به دومي بينهايت نيست. هر يك از موجودات را در نظر بگيريم در يك حد معيني توقف كرده و در آن حد به كمال وجودي خود ميرسند و ديگر گامي به سوي مرحله بالاتر برنميدارند، اما انسان برعكس همة موجودات، بينهايت جوست و سير به سوي بينهايت دارد، حال اين پرسش مطرح است كه كداميك از نيازهاي انسان ميتواند انسان را به بينهايت وجوديش برساند؟ يا اصلاً كداميك از نيازهاي انسان شايستگياش را دارد تا او را به سوي بينهايت بكشاند، به طوري كه انسان را به سوي بينهايت سوق دهد و از سوي ديگر به ساير ابعاد وجودي انسان ضربه و لطمه وارد نسازد. در ميان همه استعدادهاي انساني، تنها پرستش و گرايش به خداست كه از چنين ويژگي برخوردار است و اگر انسان به سوي او سير كند به كمال وجودي خويش ميرسد و در كنار آن همه ابعاد وجودي وي نيز شكوفا ميشود، تنها با هدف قرار دادن خداست كه همه استعدادهاي دروني انسان به فضيلت ميرسد. نقطه اوج كمال انساني و هدف نهائي و مقصد حقيقي كه هر انساني طبق فطرت خويش خواهان وصول به آنست و تمام فعاليتهاي وي براي رسيدن به آن صورت ميپذيرد چيزي جزء رسيدن به فلاح (رستگاري) و سعادت (خوشبختي) و فوز (كاميابي) نميباشد. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: «و من يُطع الله و رَسولَه فقد فازَ فوزاً عظيماً» «هر كسي از خدا و رسولش فرمانبرداري كند حقيقتاً به كاميابي بزرگي دست يافته است» (6) همچنين قرآن كريم مصداق اين كمال نهائي را قرب به خدا ميداند كه همة كمالات جسمي و روحي مقدمه رسيدن به آن و انسانيت انسان در گروه دستيابي به آن است و بالاترين و گستردهترين و پايدارترين لذت، از رسيدن به مقام قرب حاصل ميشود، نقطه اوج قرب به خدا مقامي است كه انسان به ذات اقدس الهي رهنمون ميشود و در جوار رحمت الهي استقرار مييابد چشم و زبان او ميشود و به اذن خدا كارهاي خدائي انجام ميدهد. از جمله آيات كه بر اين حقيقت ياد شده دلالت دارد. «انَّ المتقينَ في جناتٍ و نَهرٍ في مَقْعَهد صدقٍ عِندَ مليكٍ مُقتدر» به راستي كه پرهيزگاران در باغها و جويبار (بس باشكوه) در جايگاهي راستين نزد پادشاهي مقتدرند. (7) پس انسان فطرتاً به منظور دستيابي به كمال و نيل به سعادت در حركت است و قرآن كريم كمال نهائي و بالندگي حقيقي انسان را در گرو قرب به خدا ميداند. (8) كرامت انسان از ديدگاه قرآن بيان قرآن كريم در زمينه كرامت انسان بياني دوگانه است. در بخشي از آيات قرآن از كرامت و ارجمندي انسان و برتري او بر ديگر موجودات سخن به ميان آمده و در برخي انسان نكوهش و حتي فروتر بودن او از حيوانات مطرح شده است. به عنوان مثال در بعضي آيات از بنيآدم و برتري آنها بر بسياري از مخلوقات ديگر مطرح ميشود. «ولقد كرمنا بنيآدم...» «به تحقيق ما بنيآدم را كرامت داديم».(9) و در بعضي ديگر از اين كه انسان در بهترين نوع و شكل خلق شده است سخن ميگويد. «لقد خَلقنا الانسانَ في احسنِ تقويم» «به تحقيق انسان به بهترين شكل خلق شده است» (10) و از سوي ديگر ضعيف بوده انسان را مطرح ميكند. «خلق الانسان ضعيفاً» «انسان ضعيف خلق شده است». (11) يا همانند چهارپايان و يا گمراهتر از آنها بودن را بيان ميكند. «اولئك كالانعام بل هم اضل» «آنها مثل چهارپايان هستند بلكه از آنها هم گمراهتر هستند» (12) با تأمل و دقت در اينگونه از آيات، ما را به اين حقيقت رهنمون ميسازد كه انسان داراي دو نوع كرامت است كرامت ذاتي و اكتسابي. كرامت ذاتي مقصد از كرامت ذاتي آن است كه خداوند انسان را به گونهاي آفريد كه در مقايسه با برخي موجودات ديگر از لحاظ ساختمان وجودي، امكانات، مزاياي بيشتري دارد يا تنظيم و ساختار امكاناتش به شكل بهتري صورت پذيرفته و در هر حال، از دارائي و غناي بيشتري برخوردار است، اين نوع كرامت حاكي از عنايت ويژه خداوند به نوع انسان است و همة انسانها از آن برخوردارند از اين رو هيچ كس نميتواند و نبايد به سبب برخورداري از آنها بر موجود ديگر فخر بفروشد و آنرا ملاك ارزشمندي و تكامل انساني خود بداند يا به سبب آن مورد ستايش قرار گيرد بلكه بايد خداوند را به آفرينش چنين موجودي با چنين امكاناتي بستايد زيرا اين كرامت به اختيار انسان ربطي ندارد و انسان چه بخواهد و چه نخواهد از اين كرامت برخوردار است. «سخِّر لكم ما فيالسَّموات و ما فيالارض جميعاً منه» «مسخر كرديم براي انسان آنچه در آسمان و زمين است» (13) كرامت اكتسابي مقصد از كرامت اكتسابي دستيابي به كمالهائي است كه انسان در پرتو ايمان و اعمال صالح اختياري خود به دست ميآورد اين نوع كرامت برخاسته از تلاش و ايثار انسان و معيار ارزشهاي انساني و ملاك تقرب در پيشگاه خداوند است با اين كرامت است كه ميتوان واقعاً انساني را بر انسان ديگر برتر دانست، همة انسانها استعداد رسيدن به اين كمال و كرامت را دارند ولي برخي به آن دست مييابند، پس در اين كرامت، نه همه انسانها برتر از ديگر موجوداتند و نه همه آنها فروتر يا مساوي با ديگر موجودات هستند از اينرو چون آياتي كه به كرامت اكتسابي انسان پرداختهاند زيادند به نمونهاي از آنها اكتفا ميشود. «ان اَكْرَمَكُم عندالله اَتقيكم» «به راستي گراميترين شما در پيشگاه خدا با تقواترين شماست» (14) «ان الانسانَ لفي خسر اِلاالذين آمنوا .........» «همانا انسان در خسران و زيان است مگر كساني كه ايمان آوردند .........» (15) همانطوريكه اشاره شد كرامت اكتسابي به اعمال اختياري انسان وابسته است و دستيابي به آن چنان كه در آيات پيشين آمده بود جزء با تقوا و ايمان و اعمال شايسته ميسر نيست پس راه كسب اين كمال معنوي ايمان و عمل صالح است و همچنين معيار و ملاك ارزيابي انسان برخورداري آنان از اين كرامت است. (16) عوامل رشد و بالندگي انسان عناصر و عواملي را كه براي رشد و تعالي انسان مطرح است از نگاه قرآن و نهجالبلاغه مورد بررسي قرار ميگيرد. از جمله موارد رشد و بالندگي عبارتند از: علم و تفكر علم و دانش، تفكر و تعقل يكي از عوامل سازنده انسان به شمار ميرود، قرآن كريم براي علم و آگاهي ارزش بسياري قايل است در ارزش علم و دانش همين بس كه نخستين آياتي كه بر پيامبر(ص) نازل شده است سخن از علم به ميان آمده است اگر كسي علم و آگاهي نداشته باشد نميتواند تكليف الهي را بشناسد تا به اطاعت صحيح از آنها تن دردهد. كسي كه از دانش تهي باشد از كجا ميتواند به هدف حيات خويش دست يابد تا در آن مسير گام بردارد خود قرآن علت سقوط بسياري از تبهكاران را عدم تعقل ميداند. «و قالوا لَو كُنّا نسمع او نَعْقِل ما كُنّا في اصحابِ السَّعير» «و گفتند: اگر ما به سخنان آنان گوش ميداديم يا تعقل ميكرديم هرگز از ياران دوزخ نبوديم» (17) آيه فوق از زبان دوزخيان نقل ميكند كه ايشان در پاسخ به فرشتگان ميگويند اگر ما در دنيا دعوت رسولان را گوش داده بوديم و به آنها عمل ميكرديم و يا پيامها و فرامينها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل كرده بوديم هرگز از زمرة گمراهان و دوزخيان نبوديم. پليدي و زشتي را خداوند مربوط به عدم تعقل و انديشه ميداند، و افرادي كه ميانديشند قرآن پليد ميداند. «و يَجعل الرِّجْسَ علي الذَّين لايعقلون» «و پليدي را براي كساني كه تعقل نميكنند قرار ميدهد» (18) انگيزه قرآن از دعوت انسان به مطالعه و تفكر و آگاهي سطحي نيست كه منشأ اثري نباشد بلكه دعوتش اينست كه انسان هدفداري خلقت را دريابد كه جهان بيهوده خلق نشده است، دريابد كه جهان داراي خالقي است او ناظر به تمام اعمال و رفتار انسان است. 2- ايمان و خداباوري منظور از ايمان و خداباوري عبارت از اعتقاد قلبي به خدا و فرامين او همراه با تسليم در برابرش، ايمان غير از علم است چرا كه قرآن از كافراني سخن ميگويد كه با وجود علم و آگاهي به سوي كفر گرايش داشتند از جمله بايد از شيطان نام برد كه خدا را ميشناخت به معاد هم اعتقاد داشت و ميدانست كه انبياء از سوي خدا مبعوث شدهاند ولي با اين وجود قرآن او را كافر ميداند. «اَبي و اسْتَكْبَر و كانَ من الكافرين» (ابا كرد و كبر ورزيد و از كافران بود.) (19) يا فرعون و اطرافيان وي علم به وجود و علم به رسالت موسي داشتند ولي در برابر آن حضرت موضعگيري خصمانه ميكردند حضرت موسي در خطاب به فرعون ميگويد: تو ميدانستي آنچه بمن نازل شده از سوي خداي آسمانها و زمين است. «لقد عَلِمَتُ ما انزل هولاءِ اِلّا ربُّ السموات و الارض» به تحقيق شما ميدانستي (آنچه ارائه شد) از جانب خداوند آسمان و زمين نازل شده است. (20) «من كان يريد العِزَّه فِللهِ العِزَّهَ جمعياًاليه يَصْعَد الكَلِم و العمل الصالح يَرفَعُه» كسي كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزت براي خداست، سخنان پاكيزه به سوي او صعود ميكند و عمل صالح را بالا ميبرد. (21) نقش خدا باوري در دو ديگاه قابل بررسي است. الف- نقش خداباوري در بالندگي انسان «اَشْهَد اَنْ لا اِله اِلا الله وَحْدَهُ لاشريك لَه، شَهادهً ممتحناَ إِخلاصُها، معتقداً مَصاصُها ... و مَرضاهُ الرَّحمان، و مَدْحَرَهُ الشيطان» «براين حقيقت گوهي ميدهم كه جزء الله خدائي نيست و يگانه بيشريك است، شهادتي كه اخلاص آن از بوته آموزش گذشته و خالص آن به ثبوت رسيده است تا زندهايم به چنين گواهي چنگ يازيم رمز هر احسان، عامل جلب خشنودي خداي رحمان و ابزار رانده شيطان است» امام علي هنگامي كه از شهادت به توحيد و خداباوري صحيح سخن ميگويد آن را ارزندهترين عامل بالندگي و سعادت در دنيا و آخرت معرفي ميكند و حتي آنرا براي ستمگران نيز سودمند ميداند چرا كه موجب تأخير كفر آنان خواهد شد. ب- نقشخداباوري در اصلاح رفتار انسان انسانها داراي رفتارهاي متفاوتي هستند، تا جائي كه رفتار هر كسي را نشانگر شخصيت او دانستهاند و چون موجودي آگاه و صاحب اختيار است همواره بر سر چند راهيهاي انتخاب قرار ميگيرد و به ناگزير ميبايست راه و مسير مشخصي را براي خود انتخاب كرده و براساسي آن دست به عمل بزند انسان موجودي از پيش ساخته نيست كه راهزندگي او را ديگري تعيين كرده باشد وي موجودي است كه بايد با انتخاب و عمل خويش، خود را بسازد، او در ميان تمام پديدههاي آفرينش تنها موجودي است كه امكانها و راههاي بسيار برايش وجود دارد و تا در برابر آنها موضعگيري نكند و دست به عمل نزد رشد پيدا نميكند توجه به عمل و اصالت آن در زندگي و لزوم آن براي انسان از جمله مسائلي است كه در اكثر مكتبهاي عقيدتي و فكري برآن توجه شده است. عمل از نظر قرآن هم از آنچنان اهميتي برخوردار است كه موجب رشد و تكامل انسان شناخته شده است به عبارت ديگر عمل، سازنده شخصيت انسان است. «لِكُل دَرجاتٍ مِمّا عَمِلوا» «براي هر كسي براساس آنچه كرده است در جائي است» (24) اين آيه مراتب ودرجات كمال انساني را در رابطه با عمل مطرح مينمايد. درواقع اعمال انسان موجب شكوفائي استعدادهاي نهفته در روح و روان انسان ميشود. از نظر قرآن آن عملي قابل قبول است كه همراه با ايمان باشد و انسان را به سوي نور بكشاند و از ظلمت كفر نجات دهد. «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات يَهْديهِم رَبُّهم بإيمانِهم» همانا كساني كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند پروردگارشان آنان را با ايماني كه دارند هدايت مينمايد. (25) آري در اسلام عمل و انتخاب مطرح است اما نه هر عمل و هر انتخابي. (26) 4- مسئوليتپذيري عامل ديگري كه باعث رشد و بالندگي انسان است مسئوليتپذيري است. انسان مسئوليتهاي متفاوتي دارد گاهي در برابر خداوند، گاهي در برابر قرآن، و گاهي در برابر خلق و گاهي در برابر حقائق عالم وجود، مسئووليتهائي دارد كه هر كدام در جايگاه خودش از اهميت به سزائي برخوردار است و انجام آن تعهدات و مسئوليتها زمينههاي بالندگي انسان را فراهم ميآورد. الف – مسئوليتپذيري در برابر خدا مهمترين مسئووليت انسان در برابر خداست، امام علي (ع) در وصيتنامه به فرزندانش سفارش ميكند نسبت به خدا (توحيد) و دين (اعتقاد به نبوت حضرت خاتم و عمل به دستورات او) هيچگاه كوتاه نيائيد ميفرمايد «اما وصيتي: فالله لاتشركوا به شيئأ و محمداًصلي الله عليه، و آله فلا تضيّعوا سنته، اقيموا هذين العَمودين، و أَّوْقدوا هذين المصباحين و خَلاكم دَمُّ مالم تَشردوا» «اما وصيت من نسبت به خدا آنست كه چيزي را شريك خدا قرار ندهيد و نسبت به پيامبر اين است كه سنت و شريعت او را ضايع نكنيد، اين دو ستون محكم را بر پا داريد و اين دو چراغ را فروزان نگهداريد و تا آن زمان كه از حق منحرف نشديد سرزنشي نخواهيد داشت. (27) ب – مسئوليتپذيري در برابر خويشتن در مورد مسئوليت پذيري در برابر خوشيتن حضرت علي () ميفرمايد: «و انّي لَعالَمُ بِما يُصَلحكم، و يُقيم أَوْدكم، ولكنّي لاأري اِصلاحُكم باء فساد نَفسي» من راه راست كردن كژيهاي شما را نيك ميدانم اما به خدا سوگند! اصلاح شما را به بهاي فاسد كردن خويش نميخواهيم. امام علي () كه در گردش روزگار، دچار مردم بيوفا و رهبر آزار كوفه گرديده بود، از خسته شدنش به خاطر مداراهاي بسيار و ايثارگريهاي بيش از حد سخن به ميان آورده و ميفرمايد: درست است كه من راه اصلاح شما را مي دانم ولي براي اصلاح يك گروه مصلح بزرگ را به تباهي نميكشانم (29) 5- عبادت يكي از سريعترين راههاي رسيدن انسان به بالندگي و سعادت همه جانبه، عبادت و اطاعت خداوند است حضرت علي () در بياني يكي از عوامل بالندگي و سعادت بلكه مهمترين عامل سعادت انسان را اطاعت پروردگار معرفي ميكند. ميفرمايد: «فاجعلوا اطاعه الله شعاراً دونَ دِثارِكم، و دَخيلاً دَون شِعاركم و لطيفا بين اَضْلاعِكم و أميراً فَوق اُموريكم .... فان طاعه الله حِرزٌ من مَتالف مَكْتَنِفه و مخاوِف متوِّقعه و أَوار نيرانٍ مَوقَدَهٍ» «سپس اطاعات خدا را پوشش جان قرار دهيد نه پوشش ظاهري و با جان فرمانبر دار باشيد نه با تن تا با اعضاء و جوارح بدنتان درهم آميزد و برهمه امورتان حاكم گردانيد .. همانا اطاعت خدا وسيله نگهدارنده از حوادث هلاك كننده و جايگاههاي وحشتناك كه انتظار آن را ميكشيد و حرارت آتشهاي برافروخته ميباشد. (30) موانع رشد و بالندگي انسان همچنان كه در زندگي علل و عواملي سبب بالندگي انسان ميشوند، اسباب و زمينههائي نيز وجود دارند كه سبب سقوط يا مانع بالندگي انسان ميگردند. مهمترين موانع بالندگي انسان باورهاي غلط در بعد بينشي و آلايش به صفات نكوهيده در بعد اخلاق و رفتار است. از جمله اين موارد عبارتند از: 1- باورهاي غلط باورهاي غلط را ميتوان ناشي از كج فهمي نسبت به حقيقتهاي تأثير گذار، سوء ضماير و خبث سرائر دانست. الف- كج فهمي يكي از عوامل باورهاي غلط كج فهميهاي برخي نسبت به دين و حقايق ديگر است كه مصداق بارز آن از ديدگاه نهجالبلاغه خوارجند، گروهي كه در زمان خلافت حضرتعلي به سبب آنكه آن حضرت پس از جنگ صفين به حكميت رضا داده بود بر او خروج كردند و شعارشان اين بود «لاحكم الا لِلّله» اينان به جهت كج فهميهايشان از دين به عقايد خرافي زيادي مبتلا شدند و سرانجام با امام علي () در نهروان جنگيدند. ب- سوء ضماير و خبث سرائر اين ناشي از فساد باطني برخي از انسانهاست كه هميشه تاريخ زمينههاي اختلاف و پراكندگي ملتها و حتي نابودي حكومتهاي مردمي را فراهم آوردند، اينان كه غالباً ظاهر و باطنشان از هم جدا بوده و باطن زشت خود را زيبا جلوه ميدهند. حضرت علي () مردم را به شدت از نفاق و منافقين بر حذر داشته و فرمود: «و أَحذِّركم اهلَ النِّفاقِ فإِنَّهم الضّالُّون المُضّلون، و الزّالَّون المُزِلّون، يَتَلوَّنون أَلواناً و يفتنون افتناناً .... » «و شما را از منافقان ميترسانم زيرا آنها گمراه و گمراه كنندهاند، خطاكار و به خطاكاري تشويق ميكنند به رنگهاي گوناگون ظاهر ميشوند، از ترفندهاي گوناگون استفاده ميكنند ...» (31) 2- آلايش به صفات ناپسند همچنان كه اتصاف به صفات پسنديده انساني موجب تعالي معنوي و بالندگي انسان در همه زمينههاست آلايش به صفات ناپسند اخلاقي نيز در همه عصرها و نسلها به نوعي مانع بالندگي انسان بوده و هستند از جمله اين صفات عبارتند از: الف- بخل حضرت علي () بخل را كانون تمام عيبها معرفي ميكند و آنرا تشبيه به افساري ميكند كه انسان را به سوي بديها سوق ميدهد و زمينه براي گناهان ديگر ميداند. «البُخْلُ جامعٌ لِمساوِي الْعُيوبِ، وَ هُوَ زِمامٌ يُقادُ بِه إلي كُلِّ سُوء» «بخل ورزيدن كانون تمام عيبها و افساري است كه انسان را به سوي هر بدي ميكشاند. (32) ب- حسد دومين صفت ناپسندي را كه مانع رشد و سعادت انسان ميگردد حضرت علي (ع) حسد معرفي ميكند و سفارش ميكند كه از حسد دوري كنيد زيرا حسد ريشه ايمان انسان را زايل ميكند و از بين ميبرد. ميفرمايد: «ولا تُحاسدوا فإن الحسدَ يأكُلُ الايمان «كما تأكل النّار الحطب» «به يكديگر حسد نورزيد كه ايمان را ميخورد، چنان كه آتش هيزم خشك را ميخورد» (33) ج- طمعورزي سومين صفتي كه مانع رشد انسان در جنبههاي مختلف ميشود را حضرت طمعورزي ميداند كه انسان را به زبوني و پستي وادار ميسازد حضرت ميفرمايد: «اكثر مصارعِ العُقول تحتَ بُروقِ المطامع، الطّامع في وِثاقِ الذُّل» «بستر مرگ خردها بيشتر زير برق شمشير آزمنديهاست، طمعكار همواره در بند زبوني و خواري است». (34) 3- شرايط طبيعي و اجتماعي از جمله عواملي كه باعث ميشود انسان از تكامل باز بماند وگاه به سوي يك زندگي عبث و بيمفهوم كشانده شود عوامل طبيعي انسان و شرايط محيطي و اجتماعي است، منظور از شرايط طبيعي همان ساختمان جسماني و رواني انسان است كه اگر دچار وقفه يا اشكال شود انسان را مأيوس و بدبين ميكند. مثلاً اگر شخصي در اعضاء بدن خود دچار نقص شود چه بسا احساس حقارت كرده و در رابطه با ديگران كمبود شديدي را احساس كند كمكم تبديل به عقده ميشود و او را از يك زندگي ايدهال باز ميدارد يا انساني كه دچار عوارض روحي رواني شده باشد و از استغناي روحي و فكري مناسب برخوردار نباشد هيچگاه نخواهد توانست از يك زندگي باارزشي بهرهمند گردد. همچنين بالطبع شرايط و ناهنجاريهاي اجتماعي هم ميتواند موجب افزايش نااميدي در سطح جامعه شود و شخص را از رسيدن به قله سرافرازي باز دارد. اگر در جامعهاي فقر اقتصادي حكمفرما باشد و اكثريت اعضاء آن جامعه مجبور به كار و فعاليت زياد و طاقتفرسا باشند چگونه ميتواند از يك بينش و آگاهي بالا برخوردار شوند تا به يك زندگي ايدهآل دست يابند؟ يا مثلاً در جامعهاي باشند كه با وسايل و طرق گوناگون قدرت تفكر و انديشه از افراد جامعه سلب شود و افراد مجبور باشند كه براي برآوردن احتياجات اوليه خود شب و روز كار و زحمت بكشند چگونه خواهند توانست به يك زندگي سازنده همراه با رشد و تكامل دست يابند خلاصه چون انسان موجودي اجتماعي است و اجتماع هم نقش بسيار مؤثر و سازندهاي در شخصيت آدمي دارد، اگر اجتماع از ويژگيها و پارامترهاي مثبت و ايدهآلي برخوردار نباشد بالطبع افراد آن جامعه هم نخواهند توانست به يكي زندگي ايدهآلي دست يابند. نتيجه حكمت الهي اقتضا ميكند كه موجودات به ويژه انسان به سوي كمال سير كنند نگاهي هرچند كوتاه به موجودات جهان هستي نمايانگر آن است كه همة موجودات به سوي كمال رهسپارند، دانه گندم يا هستة ميوهاي كه در دل خاك نهفته است همواره مراحل ترقي را طي ميكند تا به كمال نهائي خود، كه بوته گندم با ميوة مطلوب است، برسد، يا نطفهاي كه در رحم مادر بسته ميشود از آغاز پيدايش به سوي هدف غائي خود، كه انسان كامل است رهسپار است به طور كلي هر يك از موجودات جهان آفرينش را در نظر بگيريم ملاحظه خواهيم كرد كه با هدايت تكويني به سوي كمال نوعي خود در حركتند. انسان نيز چون ساير جانداران از هدايتهاي تكويني برخوردار است ولي از آنجا كه موجودي است داراي عقل و شعور، خداوند هدايت تكوينياش را با هدايت تشريعي به وسيلة پيامبران همراه و همگام كرده است كه اگر از مسير آن منحرف نشود مسلماً به مقصد (بالندگي) خواهد رسيد و انسان چون پديدهايست كمال طلب و افزونخواه و هيچ حدي را براي خود نميشناسد هميشه در تكاپو و جستجوست تا نزديكترين و مطمئنترين راه را براي رسيدن به سعادت و بالندگي پيدا كند از ديدگاه نهجالبلاغه حضرت علي(ع) ارزندهترين عامل بالندگي و سعادت انسان را در دنيا و آخرت خداباوري ميداند به اينكه هميشه خود را در محضر خداوند ببيند و هميشه مراقب رفتارهايش باشد و از آن طرف بزرگترين موانع بالندگي انسان را آلايش به صفات ناپسند اخلاقي در همة عصرها و نسلها معرفي ميكند.
پينوشت:(1) سوره كهف، 17 (2) انبياء، 51 (3) غافر، 29 (4) فلسفة آفرينش عبدالله نصري، ص 330 و 331 (5) انشقاق، 6 (6) احزاب، 71 (7) قمر، 54-55 (8) انسانشناسي، محمود رجبي، ص 33 و 34 (9) اسراء، 70 (10) تين، 4 (11) نساء، 28 (12) اعراف 179 (13) جاثيه، 13 (14) حجرات، 13 (15) عصر، 2 و 3 (16) انسانشناسي، محمود رجبي، ص 156 و 157 (17) ملك، 10 (18) يونس، 10 (19) بقره، 34 (20) اسراء، 102 (21) فاطر، 10 (22) نهجالبلاغه، خطبه 2 (23) نهجالبلاغه، حكمت 324 (24) انعام، 132 (25) يونس، 9 (26) مباني انسانشناسي در قرآن عبدالله نصري، ص 276- 278 (27) نهجالبلاغه، خطبه 149 (28) نهجالبلاغه، خطبة 69 (29) برگي از دفتر نهجالبلاغه ابوالقاسم طاهري، ص 34 (30) نهجالبلاغه، خطبة 30 (31) نهجالبلاغه، خطبة 194 (32) نهجالبلاغه، حكمت 378 (33) نهجالبلاغه، خطبة 86 (34) نهجالبلاغه، حكمت 216-226 منابع 1- قرآن 2- نهجالبلاغه، ترجمه دكتر شهيدي، چاپ دوم، 1370. 3- فلسفه خلقت، عبدالله نصري، ناشر كانون انديشه جوان، خرداد 1384 4- انسانشناسي، محمود رجبي، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ چهارم 1382. 5- برگي از دفتر نهجالبلاغه، ابوالقاسم طاهري، چاپ اول 1381.
حجت الاسلام والمسلمین