از سوي‌ ديگر، هنگامي‌ كه‌ مي‌بيند مثلث‌ شوم‌ خط‌ّ مسلّط‌ نفاق‌ و خواص‌ّ دنياطلب‌و عوام‌ نادان‌ زمينه‌هاي‌ ويراني‌ كاخ‌ بلند و با عظمت‌ عزت‌ دين‌ خدا را فراهم‌ آورده‌اند و بادين‌ سازي‌ و درست‌ كردن‌ فرقه‌ هايي‌ بي‌نظير مرجئه‌، جبريه‌ و... و نيز طرح‌ انديشه‌ جدايي‌دين‌ از سياسيت‌ و به‌ تعبير امام‌ صادق‌(ع) آزادي‌ ايمان‌ و ممنوعيت‌ شرك‌ و با كشتن‌ وتبعيد حق‌طلبان‌ سعي‌ دارند، قرآن‌ كه‌ ضامن‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ انسان‌ است‌ به‌فراموشي‌ سپرده‌ شود، همانند كوهي‌ استوار در برابر آنان‌ مي‌ايستد و تنها راه‌ نجات‌ جامعه‌و رسيدن‌ به‌ رشد و فلاح‌ را بازگشت‌ به‌ قرآن‌  حاكميت‌ يافتن‌ آن‌ مي‌شمارد و مردم‌ را به‌كتاب‌ خدا و سنّت‌ پيامبر6 فرا مي‌خواند.

امام‌(ع) در نامه‌اي‌ به‌ مردم‌ بصره‌ مي‌نويسد: «انا ادعوكم‌ الي‌ كتاب‌الله نبيّه‌ فان‌السنّة‌ قد اميتت‌ والبدعة‌ قد احييت‌ فان‌ تسمعوا قولي‌ اهدكم‌ الي‌ سبيل‌ الرشاد» و زماني‌كه‌ گوش‌ شنوايي‌ براي‌ سخنان‌ خود نمي‌يابد و مردم‌ را بندة‌ دنيا كه‌ دين‌ تنها لقلقه‌اي‌ دردهانشان‌ است‌ و مردگاني‌ متحرك‌ كه‌ اراده‌ و تصميم‌ در آنان‌ مرده‌ است‌ مي‌يابد، خود به‌همراه‌ ياران‌ اندكش‌ انقلاب‌ خونين‌، اما عزّت‌آفرينش‌ را آغاز مي‌نمايد.

امام‌(ع) در ترسيم‌ موقعيّت‌ خويش‌ مي‌فرمايد:

الا ان‌ الدّعي‌ وابن‌ الدّعي‌ قد ركزبين‌ الثنتين‌ السلّة‌ والذلّة‌ وهيهات‌ منا الذلّة‌ يأبي‌الله ذالك‌ لنا ورسوله‌ والمؤمنون‌ وحدود طابت‌ وحجور طهرت‌ وانوف‌ حمية‌ ونفوس‌ ابية‌لاتؤثر طاعة‌ اللثام‌ علي‌ مصارع‌ الكرام‌؛ آگاه‌ باشيد اين‌ نابكار فرزند نابكار، مرا ميان‌ دوچيز مخير ساخته‌ است‌ ميان‌ شمشير و بيعت‌ ذليلانه‌ ما و ذلت‌؟! هرگز! زير بار ذلت‌ رفتن‌براي‌ ما را نه‌ خدا، نه‌ رسول‌ او و نه‌ دامن‌هاي‌ پاكي‌ كه‌ ما را پرورانده‌ است‌ و نه‌ بزرگان‌باغيرت‌ و نفس‌هاي‌ باشرافت‌ نمي‌پسندند كه‌ اطاعت‌ دون‌ صفتان‌ را بر شهادت‌ كريمانه‌ترجيح‌ و برتري‌ دهم‌».

و نيز مي‌فرمايد: مرگ‌ در راه‌ عزت‌، نيست‌ مگر زندگي‌ جاويدان‌ و زندگي‌ با ذلت‌، جزمرگ‌ ابدي‌ چيزي‌ نيست‌. آري‌ حسين‌(ع) عارف‌ به‌ خداست‌ فرزند عشق‌ و ايثار و جهاد وشهادت‌ است‌. آن‌ حضرت‌ در مورد جايگاه‌ و قدر و منزلت‌ دنيا در ديدگاهش‌ مي‌فرمايد:

«ان‌ّ جميع‌ ما طلعت‌ عليه‌ الشمس‌ في‌ مشارق‌ الارض‌ ومغاربها و بحرها برّها وسهلها و جبلها عند ولي‌ّ من‌ اولياءالله واهل‌ المعرفة‌ كفيئي‌ الظّلال‌، تمام‌ آنچه‌ خورشيد برآن‌ مي‌تابد تمام‌ دنيا و آنچه‌ در آن‌ است‌ درياي‌ آن‌ و خشكي‌ آن‌ و كوه‌ و دشت‌ آن‌، در نزدكسي‌ كه‌ با خداي‌ خود آشنايي‌ دارد و عظمت‌ او را درك‌ كرده‌ است‌، مثل‌ يك‌ سايه‌ است‌».

امام‌(ع) شب‌ عاشورا از يارانش‌ خواست‌ از تاريكي‌ شب‌ استفاده‌ كنند از صحنه‌خارج‌ شوند. ياران‌ هر كدام‌ به‌ نحوي‌ ابراز وفاداري‌ و مقاومت‌ تا شهادت‌ كردند. «مسلم‌ ابن‌عوسجه‌» پيرمردي‌ بزرگوار از طايفة‌ بني‌ اسد گفت‌: به‌ خدا سوگند! اگر هفتاد بار كشته‌ شوم‌و سوزانده‌ شوم‌ و خاكسترم‌ را بر باد دهند، هرگز تو را رها نخواهم‌ كرد تا چه‌ رسد به‌ اين‌ كه‌اكنون‌ يك‌ بار كشته‌ شدن‌ سپس‌ كرامتي‌ ابدي‌ كه‌ زائل‌ شدني‌ نيست‌. آري‌، بر اين‌انديشه‌ و عمل‌، ايثار و هدايت‌، عزت‌ و افتخار نامي‌ جز تفسير عملي‌ قرآن‌ و ارائة‌ الگويي‌كامل‌ از انسان‌ قرآني‌ كه‌ در هدايت‌ انسان‌ها و اتمام‌ حجت‌ بر آنان‌ شريك‌ قرآن‌ است‌،نمي‌توان‌ نهاد (انما المؤمنون‌ الذين‌ آمنوا بلله ورسوله‌ ثم‌ّ لم‌ يرتابوا وجاهدوا باموالهم‌وانفسهم‌ في‌ سبيل‌الله اولئك‌ هم‌ الصادقون‌)؛ مؤمنان‌ واقعي‌ تنها كساني‌ هستند كه‌ به‌خدا و رسولش‌ ايمان‌ آورده‌اند، سپس‌ هرگز شك‌ و ترديدي‌ به‌ خود راه‌ نداده‌ و با اموال‌ وجان‌هاي‌ خود در راه‌ خدا به‌ جهاد پرداخته‌اند، چنين‌ كساني‌ راستگو هستند.

به‌ همين‌ مناسبت‌ اين‌ جانب‌ كوشيدم‌ به‌ تفسير موضوعي‌ عزت‌ در قرآن‌ به‌ عنوان‌اساسي‌ترين‌ خاستگاه‌ قيام‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ مناسبت‌ سال‌ عزت‌ و افتخار حسيني‌ كه‌ ازسوي‌، رهبر فرزانه‌ انقلاب‌ اعلام‌ شده‌ است‌ بپردازم‌ و از درگاه‌ عزيز مقتدر مي‌خواهم‌ به‌ ماتوفيق‌ خدمت‌گزاري‌ در ساية‌ حكومت‌ عزيز خودش‌ امام‌ زمان‌(عج‌) عنايت‌ فرمايد:«اللهم‌ انا نرغب‌ اليك‌ في‌ دولة‌ كريمه‌ تعزّيها الاسلام‌ واهله‌ وتذل‌ّ بها النفاق‌ واهله‌»

 

عزت‌ در قرآن‌

عزت‌ واژه‌اي‌ عربي‌ است‌ و به‌ معناي‌ قدرت‌ و پيروزي‌ نفوذناپذيري‌، و شيئي‌كمياب‌ آمده‌ است‌. و در اصطلاح‌ به‌ آن‌ حالتي‌ كه‌ موجود را مقاوم‌، قوي‌ و شكست‌ناپذيرمي‌سازد و مانع‌ مغلوب‌ شدن‌ وي‌ مي‌شود و نيز حقيقتي‌ مستقر در قلب‌ انسان‌ كه‌ به‌وسيلة‌ او بر اسباب‌ ذلت‌ و خواري‌ مي‌توان‌ در برابر غير خدا چيره‌ شد، اطلاق‌ شده‌ است‌.در برابر واژة‌ ذلت‌ كه‌ به‌ معناي‌ خواري‌ و سبكي‌ و كوچكي‌ است‌ كه‌ پس‌ از محكمي‌ و سفتي‌تحميل‌ شود، مادة‌ عزت‌ به‌ صورت‌هاي‌ گوناگون‌ در قرآن‌ به‌ كار برده‌ شده‌ و صلابت‌ ونفوذناپذيري‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ در معناي‌ آن‌ لحاظ‌ شده‌ است‌. اين‌ صلابت‌ ونفوذناپذيري‌ اگر در برابر حق‌ باشد، مذموم‌ و اگر در مقابل‌ باطل‌ باشد، ممدوح‌ است‌. واژة‌عزيز به‌ معناي‌ موجود غالبي‌ كه‌ هرگز مغلوب‌ واقع‌ نمي‌شود و عزت‌ منحصراً و بالاصاله‌ ازآن‌ِ اوست‌، تنها خداست‌ كه‌ همة‌ اسماي‌ حسنا و صفات‌ كمال‌ از آن‌ اوست‌. به‌ همين‌ جهت‌واژة‌ عزيز كه‌ 88 مرتبه‌ در قرآن‌ آمده‌، يك‌ مورد در سورة‌ حشر با 13 صفت‌ كمالي‌ و در بقيه‌موارد با صفات‌ مقتدر، قوي‌، ذوالانتقام‌، عليم‌، حكيم‌، رحيم‌، غفور، غفار، وهّاب‌ به‌ كار برده‌شده‌ است‌.

نكته‌ قابل‌ توجّه‌ اين‌ است‌ كه‌ در 47 مورد با واژة‌ حكيم‌ كنار يكديگر قرار گرفته‌اند،كه‌ حكايت‌ از ارتباط‌ اين‌ دو صفت‌ دارند و مي‌رساند عزيز و نفوذناپذير كسي‌ است‌ كه‌اعمالش‌ بر حكمت‌ استوار باشد.

واژه‌هاي‌ مرتبط‌ با عزت‌ در قرآن‌ از بعد اثباتي‌ عبارتند از: كرامت‌، رفعت‌ و از بعدمنفي‌ مي‌توان‌ از واژه‌هاي‌ ذلت‌، خزي‌، خذلان‌، خفت‌، مهين‌ فضاحت‌ و ضريع‌ نام‌ برد.

 

حقيقت‌ عزت‌

حقيقت‌ عزت‌ چيست‌؟ و چگونه‌ پديد مي‌آيد؟ آيا عزت‌ امري‌ بيروني‌ و خارج‌ ازوجود انسان‌ است‌ يا چيزي‌ در داخل‌ وجود انسان‌ كه‌ بايد آن‌ را در درون‌ جان‌ خودمان‌ پديدآوريم‌. برخي‌ تصور مي‌كنند اگر مال‌ و ثروت‌ و رياست‌ و لباس‌ فاخر و ايل‌ و تبار و جمعيت‌زياد داشته‌ باشند، عزيز و اگر فاقد اين‌ امور باشند در خود احساس‌ ضعف‌ و كمبود و ذلت‌مي‌كنند. اما با اندك‌ تأمل‌ مي‌يابيم‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ از امور فوق‌ عزّت‌آفرين‌ نيستند، زيراعزت‌ ظاهري‌ و خيالي‌ از بين‌ مي‌رود. بنابر اين‌ حقيقت‌ عزت‌ ناشي‌ از عزت‌ نفس‌ است‌ وعزت‌ نفس‌ اين‌ است‌ كه‌ با تكيه‌ زدن‌ بر قدرت‌ مطلق‌ عالم‌ هستي‌؛ يعني‌ خداي‌ سبحان‌كه‌ غني‌ بالذات‌ است‌ و همه‌ به‌ او نيازمندند و او به‌ هيچ‌ موجودي‌ نياز ندارد و هيچ‌ چيز ازهيچ‌ جهت‌ بر او قهر و غلبه‌ ندارد، انسان‌ به‌ عزّت‌ حقيقي‌ دست‌ پيدا مي‌كند.

زيرا او بر همه‌ چيز غلبه‌ دارد، پس‌ انسان‌ نبايد به‌ هيچ‌ قيمتي‌ و در هيچ‌ حالتي‌حاضر شود زير بار منت‌ كسي‌ برود و سر تسليم‌ فرود آورد و به‌ كسي‌ اظهار نياز و احتياج‌كند. چون‌ اظهار احتياج‌ حاكي‌ از ذلت‌ و درماندگي‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ رفع‌ نيازهاي‌طبيعي‌ بدون‌ پذيرش‌ منت‌ به‌ وسيله‌ ديگران‌ و كمك‌ متقابل‌ به‌ ديگران‌ در برطرف‌ شدن‌احتياج‌هاي‌ آنان‌ با داشتن‌ روحية‌ استغنا و عزت‌مدار هيچ‌ گونه‌ منافاتي‌ ندارد و از موضوع‌بحث‌ خارج‌ هستند. اما احتياج‌ به‌ ديگران‌ كه‌ ناشي‌ از ضعف‌ و ناتواني‌ باشد، ذلت‌آور وخواركننده‌ است‌.

علي‌(ع) در اين‌ خصوص‌ مي‌فرمايد:

«احتج‌ الي‌ من‌ شئت‌ تكن‌ اسيره‌ واستغن‌ عمن‌ شئت‌ تكن‌ نظيره‌ وافضل‌ الي‌ من‌شئت‌ تكن‌ اميره‌»؛ نيازمندي‌ پيدا كن‌ به‌ هر كس‌ كه‌ مي‌خواهد باشد، آن‌ گاه‌ تو اسير وذليل‌ او هستي‌، بي‌نياز باش‌ از هر كس‌ كه‌ مي‌خواهي‌ آن‌ گاه‌ تو همانند او هستي‌ و نيكويي‌و احسان‌ كن‌ به‌ هر كس‌ كه‌ مي‌خواهي‌، آن‌ گاه‌ امير و فرمانرواي‌ او باش‌».

از اين‌ سخنان‌ گهربار دو مطلب‌ بسيار مهم‌ كه‌ در واقع‌ دو مرحلة‌ مترتب‌ از عزت‌انداستفاده‌ مي‌شود: 1ـ مرتبه‌ ابتدايي‌ عزت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ دست‌ نياز به‌ سوي‌ كسي‌ جزخدا دراز نكند و حاضر نشود خود را تحت‌ هيچ‌ شرايطي‌ بفروشد و اين‌ حقيقت‌ متعالي‌ وعزت‌آفرين‌ و ذلت‌سوز را به‌ خوبي‌ يافته‌ باشد كه‌ غير خدا همه‌ محتاجند و به‌ فرمودة‌ امام‌سجاد(ع): ورأيت‌ ان‌ّ طلب‌ المحتاج‌ من‌ المحتاج‌ سفه‌ من‌ رأيه‌ وضلة‌ من‌ علقه‌؛ و بر آنم‌كه‌ در خواست‌ نيازمندي‌ از نيازمند ديگر سفاهت‌ رأي‌ و گمراهي‌ خرد است‌».

آن‌ گاه‌ امام‌(ع) مي‌افزايد:

«چه‌ بسا اي‌ خداوند من‌ ديده‌ام‌ كساني‌ كه‌ عزت‌ از غير تو طلبيده‌اند و به‌ ذلت‌افتاده‌اند و جز از خزانة‌ فضل‌ تو توانگري‌ جسته‌اند و بي‌نوا شده‌اند و آهنگ‌ بلندي‌ كرده‌اندو به‌ پستي‌ گراييده‌اند. پس‌ آن‌ دورانديش‌ كه‌ سر اعتبار نگريسته‌ و چنين‌ كسان‌ را ديده‌، دردورانديشي‌ خويش‌ به‌ راه‌ خطا نرفته‌ و اختيارش‌ به‌ راه‌ صواب‌ رهنمون‌ گشته‌ است‌».سپس‌ آن‌ حضرت‌ در ادامه‌ مي‌فرمايد: «خدايا تويي‌ اي‌ سرور من‌ كه‌ تنها و تنها پيشگاه‌توست‌ كه‌ بايد دست‌ طلب‌ به‌ سوي‌ آن‌ دراز كرد، نه‌ هر كس‌ ديگر كه‌ از او چيزي‌ مي‌طلبندتنها و تنها درگاه‌ توست‌ نه‌ هر كس‌ ديگر كه‌ از او حاجت‌ مي‌خواهند».

2ـ مرتبه‌ بالاتر و برتر عزت‌ آن‌ است‌ كه‌ وجودش‌ براي‌ ديگران‌ منشأ خير وبركت‌باشد.

بنابر اين‌ حقيقت‌ عزت‌؛ يعني‌ احساس‌ قدرت‌ و بي‌نيازي‌ از غير خدا و ايستادگي‌ دربرابر موانع‌ تكامل‌ و نيز تلاش‌ در جهت‌ خدمت‌ به‌ بندگان‌ خدا و رشد دادن‌ خود و جامعة‌انساني‌ با تكيه‌ و اعتماد بر قدرت‌ لايزال‌ الهي‌ در همة‌ امور كه‌ لازمة‌ آن‌، داشتن‌ شخصيتي‌آگاه‌، حكيم‌، محسن‌، بااراده‌، ثابت‌ و استوار و غيرقابل‌ نفوذ مي‌باشد كه‌ از راه‌ تطميع‌ ياتهديد نمي‌توان‌ در او نفوذ كرد و در هر لحظه‌ سير تكاملي‌ او به‌ سوي‌ حضرت‌ حق‌ ادامه‌دارد و با احسان‌ مادي‌ و معنوي‌ خود حتي‌ با ايثار جان‌ خود تلاش‌ مي‌كند ديگران‌ را هم‌ به‌سوي‌ كمال‌ هدايت‌ نمايد.

در اين‌ حالت‌ است‌ كه‌ روح‌ بزرگ‌ شده‌ و دنيا را آزمايشگاهي‌ بزرگ‌ و كوره‌اي‌ عظيم‌جهت‌ ذوب‌ شدن‌ و گرفته‌ شدن‌ ناخالصي‌ها مي‌داند. از اين‌ رو مي‌كوشد، اوّلاً: خودش‌سترون‌ و عقيم‌ نماند و دنيا را به‌ مزرعه‌اي‌ شكوفا و پرمحصول‌ براي‌ آخرت‌ تبديل‌ نمايد واز ماديّت‌ بستري‌ مناسب‌ براي‌ معنويت‌ بسازد و مراقب‌ است‌ كه‌ بر اثر تكرار خور و خواب‌ باخودمختاري‌، كنشي‌ Functional Autionomy زيستن‌ را از به‌هر خوردن‌ و خوابيدن‌نپندارد و ثانياً: ديگران‌ را هم‌ از گمراهي‌ و سقوط‌ در اين‌ درّة‌ هولناك‌ نجات‌ دهد و به‌ طوريقين‌ روح‌ بزرگي‌ كه‌ داراي‌ چنين‌ انديشه‌ و ايماني‌ باشد براي‌ بدن‌ زحماتي‌ فراهم‌ مي‌كنداما در عين‌ حال‌ سعادت‌ و رستگاري‌ دنيا و آخرت‌ را تأمين‌ مي‌نمايد. و اين‌ اختيار درراستاي‌ اهداف‌ خلقت‌ است‌. امام‌ حسين‌(ع) در تبيين‌ اهداف‌ خلقت‌ فرمود:

خداوند ـ عزّوجل‌ ـ خلق‌ نكرده‌ است‌ بندگانش‌ را مگر براي‌ اين‌ كه‌ او را بشناسند وزماني‌ كه‌ او را شناختند، بپرستند و با پرستش‌ خدا از پرستش‌ غير او بي‌نياز گردند و اين‌به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ باغبان‌ حكيم‌ هستي‌ ميوه‌هاي‌ شيرين‌ و لب‌گزاني‌ مي‌خواهد كه‌بي‌نيازي‌ خود را حتي‌ از درخت‌ هم‌ اعلان‌ نمايند و با شيريني‌ و بوي‌ عطرشان‌، جهاني‌ رامست‌ معشوق‌ حقيقي‌ عالم‌ سازند و آنان‌ را به‌ حركت‌ وادارند و اين‌ جاست‌ كه‌ خود لايق‌محضر او گرديده‌اند.

حال‌ اگر اين‌ سئوال‌ مطرح‌ شود، عزت‌ چگونه‌ پديد مي‌آيد؟ پاسخ‌ اين‌ است‌ از راه‌بزرگ‌ شد با ايمان‌ به‌ خداي‌ يگانه‌ و متخلق‌ شدن‌ به‌ اخلاق‌ الهي‌، معناي‌ مؤمن‌ بودن‌ اين‌است‌ كه‌ من‌ هيچ‌ مؤثري‌ در وجود نمي‌شناسم‌ جز خدا و سر تعظيم‌ و تذلل‌ فرود نمي‌آورم‌جز پيش‌ او و هيچ‌ چيزي‌ نمي‌خواهم‌ جز از او. اگر همة‌ عالم‌ را به‌ من‌ بدهند باز پيش‌ خداكوچكم‌ و پيش‌ هيچ‌ كس‌ كوچكي‌ نمي‌كنم‌. اين‌ همان‌ معناي‌ عبادت‌ است‌ كه‌ خارج‌ شدن‌از ذلت‌ عبادت‌ مخلوق‌ و ورود به‌ عزت‌ عبادت‌ خالق‌ است‌. زيرا روشن‌ است‌ كه‌ ذلت‌ در اثرانديشه‌ شرك‌آلود تأثيرگذاري‌ غير خدا در عرض‌ خدا و فروتني‌ بي‌جهت‌ نزد مؤثرهاي‌خيالي‌ پيدا مي‌شود، وقتي‌ كه‌ مخلوق‌ را مستقلاً مؤثر بدانم‌، به‌ طور قهري‌ خود را پيش‌ اوكوچك‌ مي‌شمارم‌. وقتي‌ رفع‌ نيازمندي‌هايم‌ را به‌ دست‌ مخلوق‌ بدانم‌ احساس‌ كوچكي‌نسبت‌ به‌ آن‌ مي‌كنم‌. ولي‌ انسان‌ مؤمن‌ و موحد فقط‌ خدا را مؤثر مي‌داند و تنها در نزد اواحساس‌ تذلل‌ مي‌كند و نزد او تنها سر تعظيم‌ فرود مي‌آورد و حاضر نيست‌ به‌ هيچ‌ قيمتي‌براي‌ موجود ديگر سر تعظيم‌ فرود آورد و خود را بفروشد هر چه‌ اين‌ روحيه‌ در انسان‌قوي‌تر باشد، قدرت‌ مقاومت‌ در برابر ناملايمات‌ و تصميم‌ بر ايثار و فداكاري‌ بيشترمي‌شود، در نتيجه‌ عزت‌ و شرف‌ او بيشتر است‌.

اكنون‌ مي‌توان‌ فهميد كه‌ چرا خدا در قرآن‌ مي‌فرمايد: (ولله العزّة‌ ولرسوله‌وللمؤمنين‌ ولكن‌ّ المنافقين‌ لايعلمون‌)؛ عزت‌ مال‌ خدا و پيامبر خدا و مؤمنين‌ است‌، امامنافقان‌ نمي‌فهمند.

نكتة‌ قابل‌ توجّه‌ و دقت‌ اين‌ است‌ كه‌ عزت‌ مال‌ خدا و رسول‌ است‌، زيرا خدا مالك‌هستي‌ است‌ و پيامبر مظهر صفات‌ خداست‌، اما اين‌ كه‌ عزت‌ از آن‌ مؤمنين‌ است‌ به‌ چه‌معناست‌؟ با توجّه‌ به‌ مطالبي‌ كه‌ گذشت‌، روشن‌ شد منظور مؤمني‌ است‌ كه‌ به‌ وظايف‌ايماني‌ خود عمل‌ نمايد، يعني‌ همه‌ چيز را از خدا بداند روزيش‌ را و آنچه‌ مايه‌ تكامل‌اوست‌ را در آسمان‌ سراغ‌ بگيرد، ضمن‌ اين‌ كه‌ ارادة‌ استكبار در زمين‌ ندارد پا بر سر هستي‌بگذارد و عالم‌ را سكوي‌ پرش‌ به‌ سوي‌ او بداند چنين‌ انساني‌ عزيز است‌.

نكتة‌ ديگري‌ كه‌ خيلي‌ اهميت‌ دارد و در اعمال‌ انسان‌ تأثير مستقيم‌ دارد، توجّه‌ به‌اين‌ نكته‌ است‌ كه‌ سهم‌ ما در تحصيل‌ و عزت‌ چه‌ اندازه‌ است‌ و خدا چگونه‌ و در چه‌شرايطي‌ عزت‌ مي‌دهد. روشن‌ است‌ كه‌ با توجّه‌ به‌ اراده‌ و اختياري‌ كه‌ خدا به‌ انسان‌ها داده‌خود انسان‌ (البته‌ با عنايت‌ الهي‌) بيشترين‌ و اساسي‌ترين‌ سهم‌ را دارد و معناي‌ اين‌ كه‌خدا عزت‌ مي‌دهد نه‌ اين‌ كه‌ عزت‌ را خدا از آسمان‌ فرو مي‌فرستد، بلكه‌ خدا انسان‌ را درساية‌ معرفت‌ و شناخت‌ توحيدي‌ از همة‌ خلق‌ بي‌نياز مي‌سازد و طمع‌ او را از غير قطع‌مي‌كند و به‌ او مي‌فهماند كه‌ چشم‌ طمع‌ به‌ غير بردگي‌ دائمي‌، نيازمندي‌ حاضر و طمع‌كار اسير ذلت‌ها است‌. بنابر اين‌ مي‌توان‌ گفت‌: انسان‌ عزت‌ را به‌ عنايت‌ الهي‌، خود به‌خود هديه‌ مي‌دهد و خودش‌ هم‌ مي‌تواند آن‌ را از خويش‌ سلب‌ نمايد و كسي‌ نمي‌تواندكسي‌ را عزيز و يا خوار و ذليل‌ نمايد. از همين‌ روي‌، عزيزترين‌ انسان‌ها امام‌ حسين‌(ع) درروز عاشورا در هنگامة‌ قدرت‌ بلامنازع‌ دشمن‌ و اقتدار بي‌همتاي‌ آنان‌ فرمود: مرا مخيّركرده‌اند بين‌ عزت‌ و ذلت‌ و ذلت‌ از مابه‌ دور است‌؛ يعني‌ عزت‌ و ذلت‌ من‌ در اختيار خودم‌مي‌باشد. و حاضرم‌ كشته‌ شوم‌، بدنم‌ پاره‌ پاره‌ شود، خانواده‌ام‌ به‌ اسارت‌ بروند و... اما خود رابه‌ يزيد نفروشم‌ و عزت‌ من‌ باقي‌ بماند؛ اين‌ نهايت‌ درجة‌ عزت‌ است‌. در همان‌ حال‌ امام‌حسين‌ در اوج‌ عزت‌ و معاندان‌ و مخالفان‌ او در حضيض‌ ذلت‌ قرار داشتند، زيرا دشمن‌نتوانسته‌ بود ذره‌اي‌ در قلعة‌ مستحكم‌ روح‌ امام‌(ع) رخنه‌ ايجاد نمايند.

امام‌ حسين‌(ع) هنگامي‌ كه‌ در ابتداي‌ ورود به‌ كربلا با تهديد لشگر دشمن‌ مواجه‌شد، با جملة‌ زيبا و عزت‌آفرين‌ خود «افبالموت‌ تخوفني‌... مرحباً بالقتل‌ في‌ سبيل‌الله؛ آيامرا از مرگ‌ مي‌ترساني‌؟؟ چه‌ خوش‌ است‌ شهادت‌ در راه‌ خدا» به‌ همة‌ بشريت‌ درس‌ شيوة‌عزيز بودن‌ و عزت‌ و سربلندي‌ داشتن‌، آموخت‌.

امام‌(ع) با انتقاد از وضع‌ موجود به‌ تشريح‌ ابعاد فاجعه‌ و تبيين‌ خطاهاي‌ صورت‌گرفته‌ شده‌ پرداخت‌ و با اعلام‌ رسالت‌ خويش‌ و لزوم‌ موضع‌گيري‌ در مقابل‌ وضع‌ موجود به‌ارائه‌ تصويري‌ زيبا و دلنشين‌ از جامعه‌ آرماني‌ خويش‌ پرداخت‌؛ جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ توحيد وعدالت‌ حاكم‌ باشد و مظلومان‌ رهايي‌ يابند. امام‌ خطاب‌ به‌ فرزدق‌ فرمود:

«يا فرزدق‌ ان‌ هؤلاء قوم‌ الزموا طاعة‌ الشيطان‌ و تركوا طاعة‌ الرحمن‌ واظهرواالفساد في‌ الارض‌ وابطلوالحدود وشربوا الخمور واستأثروا في‌ اموال‌ الفقراء والمساكين‌ وانااولي‌ من‌ قام‌ بنصرة‌ دين‌الله واعزاز شرعه‌ والجهاد في‌ سبيله‌ لتكون‌ كلمة‌الله هي‌ العليا».

در اين‌ سخنان‌ امام‌(ع) پيروي‌ مردم‌ از شيطان‌ و بي‌توجهي‌ آنان‌ به‌ اطاعت‌ خداي‌رحمان‌ و فساد آشكار آنان‌ در روي‌ زمين‌ و تعطيل‌ شدن‌ حدود الهي‌ و شيوع‌ گناه‌ در جامعه‌و تضييع‌ حق‌ فقيران‌ و محرومان‌ را به‌ عنوان‌ اموري‌ غيرقابل‌ تحمل‌ مي‌شمارد كه‌ همة‌مؤمنان‌ موظفند در برابر آن‌ قيام‌ كنند و خود از همه‌ به‌ اين‌ قيام‌ سزاوارتر است‌، قيام‌ براي‌از بين‌ بردن‌ موانع‌، پياده‌ شدن‌ دين‌ خدا و عزيز شدن‌ شرع‌ مقدس‌ و در نهايت‌ جهاد ومبارزه‌ براي‌ اعلاي‌ كلمة‌ حق‌.

بدين‌ سان‌ امام‌(ع) و ياران‌ او با كمال‌ شجاعت‌ و عزت‌مندي‌ و آزادگي‌ و استقامت‌ وفداكاري‌ در دفاعي‌ مقدس‌ از مرزهاي‌ قرآن‌ با ايماني‌ ژرف‌ و حماسه‌ آفرين‌هايي‌ شگرف‌،به‌ آستان‌ شهادت‌ سر نهادند و در راه‌ بقاي‌ دين‌ خدا جان‌ دادند و تجلي‌ آيين‌ محمدي‌ راجاودان‌ ساختند. بدين‌ گونه‌ عاشورا مدال‌ بزرگ‌ افتخار است‌ كه‌ تاريخ‌ آن‌ را به‌ سينه‌ قرآن‌و اسلام‌ آويخته‌ است‌ و مشعل‌ جاويد هدايت‌ است‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) و يارانش‌ بر سر راه‌فرزندان‌ عزت‌خواه‌ اسلام‌ قرار داده‌اند. و درسي‌ است‌ به‌ همة‌ بشريت‌ در جهت‌ تبيين‌چگونه‌ زيستن‌ و چگونه‌ مردن‌.

 

منشأ عزت‌

حال‌ اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ منشأ عزت‌ كجاست‌؟ اگر چه‌ در ضمن‌ مطالب‌گذشته‌ به‌ طور اجمال‌ پاسخ‌ اين‌ مسئله‌ روشن‌ شد، ولي‌ با توجّه‌ به‌ اهميت‌ آن‌ به‌ صورت‌جداگانه‌ و تفصيلي‌تر به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌. همة‌ مخلوقات‌ به‌ حكم‌ محدوديت‌ و فقر ونيازمندي‌ ذاتي‌شان‌ قابل‌ نفوذ و شكستند و تنها ذات‌ قادر مطلق‌ و نامحدود الهي‌ است‌ كه‌غير قابل‌ نفوذ و شكست‌ناپذير است‌ و نسبت‌ به‌ مخلوقات‌ او خالق‌ و مالك‌ حقيقي‌ هرخلق‌ و امري‌ است‌. صاحب‌ و مالك‌ مطلق‌ عزت‌ است‌. به‌ هر نحو كه‌ اراده‌ كند در عالم‌تصرف‌ مي‌كند و تشرفش‌ به‌ هر شكل‌ كه‌ باشد پسنديده‌ است‌، چون‌ او رب‌ عزت‌ است‌:(وسبحان‌ ربك‌ رب‌ّ العزة‌ لما يصفون‌)

قرآن‌ كريم‌ همة‌ عزت‌ را منحصراً از آن‌ خدا مي‌داند: (فان‌ العزّة‌ لله جميعا) زيراهمه‌ به‌ او نيازمندند و او از همه‌ بي‌نياز: (يا ايها الناس‌ انتم‌ الفقراء الي‌ والله هوالغني‌الحميد).

از همين‌ روي‌ در سورة‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 26 مي‌خوانيم‌: (قل‌ اللهم‌ مالك‌ الملك‌تؤتي‌ الملك‌ من‌ تشاء وتنزع‌ الملك‌ ممن‌ تشاء و تعزّمن‌ تشاء تذّل‌ من‌ تشاء بيدك‌ الخيرانّك‌ علي‌ كل‌ شيي‌ قدير)؛ بگو، بارالها! مالك‌ حكومت‌ها تويي‌، به‌ هر كس‌ بخواهي‌حكومت‌ مي‌بخشي‌ و تو از هر كس‌ بخواهي‌، حكومت‌ را مي‌گيري‌ و هر كس‌ را تو بخواهي‌عزت‌ مي‌دهي‌ و هر كه‌ را بخواهي‌ خوار مي‌كني‌ تمام‌ خوبي‌ها به‌ دست‌ توست‌، تو بر هرچيزي‌ قادري‌».

بنابر اين‌، منشأ عزت‌ خداست‌ و معزّ ذات‌ پاك‌ و قادر اوست‌ و تنها دوستان‌ او باعنايت‌ او عزيز مي‌شوند.

مفسر معروف‌ طبرسي‌ در «مجمع‌ البيان‌» در شأن‌ نزول‌ آية‌ فوق‌ مي‌نويسد:

هنگامي‌ كه‌ پيامبر اكرم‌6 به‌ اتفاق‌ مسلمانان‌ مشغول‌ حفر خندق‌ در اطراف‌مدينه‌ بود و با نظم‌ خاصي‌ مسلمانان‌، گروه‌ گروه‌ با سرعت‌ و جدّيّت‌ مشغول‌ حفر خندق‌بودند تا پيش‌ از رسيدن‌ سپاه‌ دشمن‌، اين‌ وسيلة‌ دفاعي‌، تكميل‌ گردد. ناگهان‌ در ميان‌خندق‌ سنگ‌ سفيد بزرگ‌ و سختي‌ پيدا شد كه‌ مسلمانان‌ از شكستن‌ و حركت‌ دادن‌ آن‌عاجز ماندند «سلمان‌» به‌ حضور پيامبر6 رسيد و جريان‌ را عرض‌ كرد. پيامبر واردخندق‌ شد و كلنگي‌ را از يكي‌ از مسلمانان‌ گرفت‌ و محكم‌ بر روي‌ سنگ‌ فرود آورد، ازبرخورد سنگ‌ جرقه‌اي‌ جستن‌ كرد. پيامبر6 تكبير فتح‌ و پيروزي‌ گفت‌ مسلمانان‌ نيزبا او هم‌ صدا شده‌ و آهنگ‌ تكبير در همه‌ جا پيچيد، بار ديگر پيامبر كلنگ‌ را بر سر سنگ‌فرود آورد، مجدداً جرقه‌اي‌ جستن‌ كرد و قسمتي‌ از سنگ‌ شكست‌ و صداي‌ تكبير وپيروزي‌ پيامبر و مسلمانان‌ فضاي‌ اطراف‌ را پر كرد. براي‌ سومين‌ بار كلنگ‌ را بلند كرد و بربقيه‌ سنگ‌ محكم‌ كوبيد، مجدداً از برخورد كلنگ‌ با سنگ‌ جرقه‌اي‌ جستن‌ نمود و اطراف‌خود را روشن‌ ساخت‌ و بقية‌ سنگ‌ را در هم‌ گسست‌ و براي‌ سومين‌ بار صداي‌ تكبير درخندق‌ پيچيد، مسلمانان‌ عرض‌ كردند: امروز وضع‌ عجيبي‌ از شما مشاهده‌ كرديم‌،پيامبر6 فرمود: «در ميان‌ جرقه‌اي‌ اول‌ كه‌ جستن‌ كرد، كاخ‌هاي‌ حيره‌ و مدائن‌ را ديدم‌و برادرم‌ جبرئيل‌ به‌ من‌ بشارت‌ داد كه‌ آن‌ها در زير پرچم‌ اسلام‌ قرار خواهند گرفت‌. دردرون‌ جرقة‌ دوم‌ كاخ‌هاي‌ روم‌ را ديدم‌ و هم‌ او به‌ من‌ خبر داد كه‌ آن‌ها در اختيار پيروانم‌ قرارخواهد گرفت‌. در سومين‌ جرقه‌ كاخ‌هاي‌ صنعا و سرزمين‌ يمن‌ را ديدم‌ و او به‌ من‌ بشارت‌داد كه‌ مسلمانان‌ بر آن‌ پيروز مي‌شوند و من‌ در آن‌ حال‌، تكبير پيروزي‌ گفتم‌. اي‌مسلمانان‌ به‌ شما مژده‌ باد» مسلمانان‌ِ راستين‌ از خوشحالي‌ در پوست‌ نمي‌گنجيدند و خدارا شكر مي‌كردند، اما منافقان‌ چهره‌ در هم‌ كشيده‌ با ناراحتي‌ و به‌ صورت‌ اعتراض‌ گفتند:چه‌ آرزوي‌ باطل‌ و چه‌ وعدة‌ محالي‌؟! در حالي‌ كه‌ اين‌ها از ترس‌ جان‌ خود حالت‌ دفاعي‌ به‌خويش‌ گرفته‌اند و مشغول‌ حفر خندق‌ هستند و با آن‌ دشمن‌ محدود ياراي‌ جنگ‌ ندارندخيال‌ فتح‌ كشورهاي‌ بزرگ‌ جهان‌ را در سر مي‌پرورانند. در اين‌ موقع‌ آية‌ فوق‌ نازل‌ شد و به‌منافقان‌ پاسخ‌ گفت‌، چون‌ همه‌ خيرها و قدرت‌ها در دست‌ خداست‌، او هر كس‌ را بخواهدبر تخت‌ عزت‌ مي‌نشاند و هر كس‌ را اراده‌ كند بر خاك‌ مذلت‌ قرار مي‌دهد.

بدهي‌ است‌ كه‌ منظور از اراده‌ و مشيّت‌ الهي‌ اين‌ است‌ كه‌ خدا از روي‌ حكمت‌ ومراعات‌ نظام‌ و مصلحت‌ و حكمت‌ جهان‌ آفرينش‌ و عالم‌ انسانيت‌ و با سعي‌ و كوشش‌ وتلاش‌ انسان‌ عزت‌ مي‌دهد.

در اين‌ جريان‌ دو نوع‌ موضع‌گيري‌ صورت‌ گرفت‌:

1ـ موضع‌ مؤمنان‌ صادق‌ بدين‌ سان‌ كساني‌ كه‌ وعدة‌ الهي‌ را قبول‌ و به‌ وعدة‌ اواعتماد داشتند شادمان‌ شدند.

2ـ موضع‌گيري‌ كساني‌ كه‌ به‌ وعده‌هاي‌ الهي‌ اعتقادي‌ نداشتند و عزت‌ را با مال‌ وثروت‌ و داشتن‌ افراد و جمعيت‌ مي‌دانستند و براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ به‌ هر حيله‌اي‌ دست‌مي‌زدند و عشق‌ به‌ دنيا آنان‌ را كور و كر ساخته‌ بود و نمي‌توانستند حقايق‌ آسماني‌ را درك‌نمايند. اين‌ها دو جريان‌ متخاصمي‌ بودند كه‌ در طول‌ تاريخ‌ وجود داشتند، در مكه‌ وجودداشتند و در مدينه‌ هم‌ حضور پيدا كرده‌ بودند. سرانجام‌ در كربلا به‌ مصاف‌ هم‌ آمدند و به‌فرمودة‌ امام‌حسين‌(ع) به‌ عنوام‌ دو جرين‌ متخاصم‌ روز قيام‌ در محضر خدا حاضر خواهندشد؛ يعني‌ دو جريان‌ حزب‌ اموي‌ و حزب‌ علوي‌ و معناي‌ جملة‌ «كل‌ّ يوم‌ عاشورا و كل‌ّارض‌ كربلا» چيزي‌ جز اين‌ نيست‌.

بدين‌ سان‌ معلوم‌ شد منشأ عزت‌ خداست‌ و هر كس‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ عزت‌ در دوجهان‌ را طالب‌ باشد بايد حسيني‌ باشد و همة‌ زندگي‌اش‌ را در اطاعت‌ عزيز مطلق‌ سپري‌كند.

و عباس‌ گونه‌ در گودال‌ عشق‌ جان‌ دهد و بميرد:

وقت‌ آن‌ آمد كه‌ من‌ عريان‌ شوم‌جسم‌ بگذارم‌ سراسر جان‌ شوم‌

آزمودم‌ مرگ‌ من‌ در زندگي‌ است‌چون‌ رهم‌ زين‌ زندگي‌ پايندگي‌ است‌

امام‌ حسين‌(ع) در آخرين‌ لحظه‌هاي‌ عمرش‌ در پاسخ‌ يكي‌ از يارانش‌ كه‌درخواست‌ نصيحت‌ داشت‌، فرمود: هر گاه‌ بخواهي‌ بدون‌ داشتن‌ قبيله‌ عزيز باشي‌ و بدون‌حكومت‌ هيبت‌ داشته‌ باشي‌ از ساية‌ ذلت‌ معصيت‌ خدا به‌ درآ، و در پناه‌ عزت‌ اطاعت‌ اوقرار گير.

 

عوامل‌ عزت‌آفرين‌

قرآن‌ كريم‌ بعد از بيان‌ منشأ عزت‌ و بيان‌ اين‌ كه‌ همه‌ عزت‌ها بالاصاله‌ از آن‌خداست‌، عوامل‌ عزت‌آفرين‌ را در سخنان‌ پاكيزه‌ و عمل‌ صالح‌ معرفي‌ مي‌نمايد.مفسران‌ «كلمة‌ طيبه‌» را به‌ اعتقادهاي‌ صحيح‌ نسبت‌ به‌ مبدأ و معاد تفسير كرده‌اند. آري‌،عقيدة‌ پاك‌ انسان‌ را به‌ سوي‌ خدا بالا مي‌برد تا در جوار قرب‌ حق‌ قرار گيرد و غرق‌ در عزت‌خداوند شود، زيرا بديهي‌ است‌ كه‌ عقايد زير بناي‌ همة‌ فعاليت‌هاي‌ انسان‌ را تشكيل‌مي‌دهد و تلاش‌هاي‌ عملي‌ او از مباني‌ فكري‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد و به‌ تعبير ديگر، اعمال‌انسان‌ نمود و تبلوري‌ از عقايد و انديشه‌هاي‌ اوست‌. به‌ همين‌ دليل‌ تمام‌ انبياي‌ الهي‌ قبل‌از هر چيز به‌ اصلاح‌ مباني‌ فكري‌ و عقيدتي‌ امت‌ها مي‌پرداختند، مخصوصاً با شرك‌ كه‌سرچشمة‌ انواع‌ رذايل‌ و بدبختي‌ها و پراكندگي‌ها است‌ به‌ مبارزه‌ برمي‌خاستند. حال‌ اگرعقايد طيب‌ شد؛ يعني‌ توحيدي‌ شد و ايمان‌ به‌ خدا و صفات‌ او و ايمان‌ به‌ قيامت‌ و حساب‌و جزا و كتاب‌هاي‌ آسماني‌ و الگو بودن‌ اولياي‌ الهي‌ و اوصياي‌ آنان‌ مسلم‌ شد، رسيدن‌ به‌عزت‌ امري‌ قطعي‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ ميدان‌ دادن‌ به‌ انديشه‌هاي‌ اومانيستي‌ انسان‌ را درچنبرة‌ طبيعت‌ و ماديت‌ محبوس‌ و محدود مي‌كند. اين‌ انديشه‌ كه‌ زيربناي‌ انديشة‌مدرنيسم‌ modernism و پست‌ مدرنيسم‌ postmodernism است‌ و با انديشة‌ خدامحوري‌ و ايمان‌ به‌ خدا در تضاد است‌ و هيچ‌ گاه‌ صاحب‌ خود را از زندان‌ طبيعت‌ و اميال‌پست‌ حيواني‌ رها نمي‌كند.

عامل‌ دوم‌ عمل‌ صالح‌ است‌. تعبيري‌ وسيع‌ و پرمحتوا كه‌ شامل‌ عبادات‌، انفاق‌،جهاد و هر كار شايسته‌اي‌ مي‌شود كه‌ وسيلة‌ تكامل‌ و رسيدن‌ به‌ مقام‌ قرب‌ الي‌الله وپيشرفت‌ جامعة‌ انساني‌ در تمام‌ زمينه‌ها مي‌باشد.

اينك‌ به‌ توضيح‌ بيشتري‌ در مورد اين‌ دو عامل‌ عزت‌آفرين‌ مي‌پردازيم‌:

 

1ـ ايمان‌ (كلمه‌ طيّب‌)

قرآن‌ كريم‌ كفر، شرك‌، ارتداد و تحريف‌ دين‌ خدا را از عواملي‌ كه‌ ذلت‌ دنيا وآخرت‌ را در پي‌ دارد معرفي‌ نموده‌ و ضمن‌ سرزنش‌ منافقان‌ كه‌ خود را عزيز و مؤمنان‌ راذليل‌ مي‌پنداشتند، مي‌فرمايد: (ولله العزة‌ ولرسوله‌ وللمؤمنين‌)؛ عزت‌ مخصوص‌ خدا ورسول‌ او و مؤمنان‌ است‌.

در حديثي‌ از امام‌ صادق‌(ع) در تفسير آية‌ فوق‌ مي‌خوانيم‌: «فالمؤمن‌ يكون‌ عزيزاًولا يكون‌ ذليلاً... المؤمن‌ اعزّمن‌ الجبل‌ ان‌ الجبل‌ يستقل‌ منه‌ بالمعاول‌ والمؤمن‌ لايستقل‌ من‌ دينه‌ شيي‌؛ مؤمن‌ عزيز است‌ و ذليل‌ نخواهد شد، مؤمن‌ از كوه‌ محكم‌تر وپرصلابت‌تر است‌، چرا كه‌ كوه‌ را با كلنگ‌ها ممكن‌ است‌ سوراخ‌ كرد، ولي‌ چيزي‌ از دين‌مؤمن‌ هرگز كنده‌ نمي‌شود. آري‌، مؤمن‌ با همه‌ طاغوت‌ها به‌ مبارزه‌ برمي‌خيزد و با جهل‌ وخرافات‌ و شرك‌ و عوام‌زدگي‌ به‌ مبارزه‌ برمي‌خيزد و از هيچ‌ كس‌ وحشتي‌ به‌ دل‌ راه‌نمي‌دهد، زيرا قلبش‌ از عشق‌ به‌ خدا پر است‌ و تكيه‌ و توكلش‌ بر ذات‌ پاك‌ اوست‌، چون‌خدا را مي‌شناسد و آگاهانه‌ به‌ او عشق‌ مي‌ورزد. آري‌، ايمان‌ شهامتي‌ مي‌آفريند و انسان‌ باايمان‌ شكست‌ناپذير است‌.

در حديثي‌ از امام‌ صادق‌ نيز مي‌خوانيم‌: «مؤمن‌ از قطعات‌ آهن‌ و فولاد محكم‌تراست‌، چرا كه‌ آهن‌ و فولاد هنگامي‌ كه‌ در داخل‌ آتش‌ شود تغيير مي‌يابد، ولي‌ مؤمن‌ اگركشته‌ و سپس‌ زنده‌ گردد و باز هم‌ كشته‌ شود، قلبش‌ تغيير نمي‌كند».

از سوي‌ ديگر، چون‌ عزت‌ مؤمن‌ خدادادي‌ است‌ و در واقع‌ حق‌ خداست‌؛ مؤمن‌ حق‌ندارد آن‌ را به‌ هيچ‌ قيمتي‌ از دست‌ بدهد به‌ همين‌ دليل‌ اما صادق‌(ع) مي‌فرمايد: «ان‌تبارك‌ تعالي‌ فوّض‌ الي‌ المؤمن‌ اموره‌ كلها ولم‌ يفوض‌ اليه‌ ان‌ يذل‌ نفسه‌...».

خداوند همة‌ كارهاي‌ مؤمن‌ را به‌ او واگذار كرده‌، جز اين‌ كه‌ به‌ او اجازه‌ نداده‌ است‌ كه‌خود را ذليل‌ و خوار كند مگر نمي‌بيني‌ خداوند در اين‌ باره‌ فرمود: عزت‌ مخصوص‌ خدا ورسول‌ او و مؤمنان‌ است‌ سزاوار است‌ مؤمن‌ هميشه‌ عزيز باشد و ذليل‌ نباشد.

 

2ـ عمل‌ صالح‌:

عمل‌ صالح‌، ميوة‌ درخت‌ ايمان‌ است‌. زيرا هنگامي‌ كه‌ چراغ‌ ايمان‌ در قلب‌ انسان‌روشن‌ شود، نور آن‌ از اعضا و جوارح‌ او منعكس‌ مي‌شود و در انديشه‌ و كردار انسان‌ به‌صورت‌ اخلاق‌ عالي‌ انساني‌، تقوا و پاكي‌ و احسان‌ و شجاعت‌ و ايثار تجلي‌ مي‌كند. به‌همين‌ دليل‌ در آيات‌ قرآن‌ غالباً عمل‌ صالح‌ همراه‌ ايمان‌ به‌ عنوان‌ دو امر تفكيك‌ناپذير ازيك‌ ديگر آمده‌ است‌، زيرا عمل‌ صالح‌ جز با داغ‌ بلند در دل‌ داشتن‌ ميّسر نمي‌شود و داغ‌بلند چيزي‌ جز عشق‌ به‌ خدا نيست‌ و راهي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ قله‌هاي‌ كمال‌ و عزت‌ حقيقي‌جز داغ‌ بلند ايمان‌ به‌ خدا وجود ندارد.

داغ‌ بلندان‌ طلب‌ اي‌ هوشمندتا شوي‌ از داغ‌ بلندان‌ بلند

در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ همة‌ اعمالش‌ صبغة‌ الهي‌ و معنوي‌ دارد و با انديشه‌اي‌مثبت‌ به‌ حوادث‌ مي‌نگرد و با بندگان‌ خدا با تغافل‌ و سعة‌ صدر رفتار مي‌نمايد.

از امام‌ باقر(ع) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ خداوند در مقابل‌ سه‌ عمل‌ بر عزت‌ انسان‌مسلمان‌ مي‌افزايد:

1ـ در گذشتن‌ از كسي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ او ظلمي‌ روا داشته‌ است‌؛

2ـ بخشش‌ به‌ كسي‌ كه‌ او را محروم‌ كرده‌؛

3ـ برقراري‌ پيوند با كسي‌ كه‌ رابطه‌اش‌ را با او قطع‌ كرده‌ است‌.

آري‌، عمل‌ صالح‌ انسان‌ را عزيز مي‌كند و همچون‌ نيروي‌ عظيم‌ مغناطيس‌ربايندة‌ دل‌هاست‌ و عمل‌ صالح‌ كه‌ در زبان‌ دين‌ از آن‌ تعبيري‌ به‌ خطا و گناه‌ مي‌شود،لباس‌ ذلت‌ بر اندام‌ انسان‌ مي‌پوشاند. امام‌ سجاد در مناجات‌ تائبين‌ مي‌فرمايد:

«الهي‌ البستني‌ الخطايا ثوب‌ مذلتي‌ وجللني‌ التباعد منك‌ لباس‌ مسكنتي‌ وامات‌قلبي‌ عظيم‌ جنايتي‌؛ خدايا خطا و گناهان‌، لباس‌ خواري‌ و ذلت‌ بر من‌ پوشانيده‌ و دوري‌ توجامة‌ عجز و بي‌نوايي‌ بر تنم‌ انداخته‌ و جنايت‌ بزرگ‌ (هواي‌ نفس‌پرستي‌) مرا دل‌ مرده‌ساخته‌ است‌».

از مجموع‌ مطالب‌ قبل‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌ ايمان‌ و عمل‌ صالح‌ دو عامل‌ عزت‌آفرينند و اين‌ دو عامل‌ شامل‌ همة‌ خوبي‌ها مي‌شوند. از همين‌ روي‌ در روايات‌ انسان‌هاي‌عزت‌مدار كساني‌ معرفي‌ شده‌اند كه‌ منصف‌، حق‌ محور، اهل‌ گذشت‌ و عفو، فروتن‌ ومتواضع‌ و در برابر ناملايمات‌ صبور و شجاع‌ باشند.

 

موانع‌ عزت‌

انسان‌ در حقيقت‌ شگفت‌انگيزترين‌ پديدة‌ عالم‌ هستي‌ و شريف‌ترين‌ مخلوق‌ خداو معلم‌ و مسجود ملائكة‌الله است‌. او كه‌ از عزت‌ و عظمت‌ ذاتي‌ برخوردار است‌ بايد با تمام‌وجود تلاش‌ كند با تحصيل‌ اعتقاد درست‌ و انجام‌ عمل‌ صالح‌ موانعي‌ كه‌ بر سر راه‌ رسيدن‌او به‌ خدا وجود دارد را كنار بزند و به‌ عزت‌ كامل‌ دست‌ يابد.

قرآن‌ كريم‌ از طاغوت‌ ـ اعم‌ از هواي‌ نفس‌ شيطان‌ و حاكمان‌ ستمگر ـ به‌ عنوان‌موانع‌ رسيدن‌ انسان‌ به‌ خدا ياد مي‌كند و لزوم‌ جهاد با آنان‌ و مبارزه‌ را گوشزد مي‌نمايد وترك‌ آن‌ را موجب‌ از بين‌ رفتن‌ عزت‌ دنيا و آخرت‌ مي‌شمارد و بشارت‌ را براي‌ كساني‌مي‌داند كه‌ از طاغوت‌ اجتناب‌ ورزند و به‌ سوي‌ خدا روي‌ آورند: (والذين‌ اجتنبوا الطاغوت‌وانا بوالي‌ الله لهم‌ البشري‌).

پيروي‌ از هواي‌ نفس‌ و تن‌ دادن‌ به‌ خواسته‌هاي‌ پست‌ حيواني‌ و نيز گوش‌ دادن‌ به‌وسوسه‌هاي‌ شيطان‌ و گول‌ خوردن‌ از فريب‌كاري‌هاي‌ او و يا تن‌ دادن‌ به‌ زورگوي‌هاي‌ستمگران‌ يقيناً ذلت‌ را به‌ همراه‌ دارد و مبارزه‌ با آن‌ها و جهاد، عزت‌ را در پي‌ دارد. از همين‌روي‌ در حديث‌ پرمعنايي‌ از رسول‌ خدا6 مي‌خوانيم‌: «من‌ ترك‌ الجهد البسه‌ الله ذلاًفي‌ نفسه‌ وفقراً في‌ معيشته‌ ومحقاً في‌ دينه‌؛ كسي‌ كه‌ جهاد را ترك‌ كند، خداوند لباس‌ذلت‌ بر او مي‌پوشاند و در زندگي‌ مادي‌ نيز گرفتار فقر و تنگ‌دستي‌ مي‌شود و دين‌ او بر بادمي‌رود».

و يا علي‌(ع) مي‌فرمايند: خداوند جهاد را واجب‌ كرده‌ است‌ تا ماية‌ عزت‌ اسلام‌باشد و نيز مي‌فرمايد: «جهاد دري‌ از درهاي‌ بهشت‌ است‌ كه‌ خدا تنها بر روي‌ دوستان‌خويش‌ گشوده‌ است‌، پس‌ كسي‌ كه‌ آن‌ را از روي‌ ميل‌ و خواسته‌ خودش‌ ترك‌ كند، خدالباس‌ ذلت‌ و خواري‌ بر اندام‌ او مي‌پوشاند».

سپس‌ امام‌(ع) با تأكيد بر مبارزة‌ با دشمنان‌ كافر و ستمگر به‌ عنوان‌ يك‌ قانون‌كلي‌ براي‌ همه‌ ملت‌ها مي‌فرمايد: «ماغزي‌ قوم‌ في‌ عقر دارهم‌ الا وقد ذلّوا»

هيچ‌ قوم‌ و ملتي‌ در درون‌ خانه‌ها مورد هجوم‌ دشمن‌ واقع‌ نشدند، مگر اين‌ كه‌ذليل‌شدند.

 

آسيب‌شناسي‌ عزت‌

عزت‌ هديه‌اي‌ الهي‌ است‌ ك‌ از راه‌ عبوديت‌ و بندگي‌ خدا به‌ دست‌ مي‌آيد و اصولاًعزت‌ در بندگي‌ خداست‌. به‌ همين‌ دليل‌ علي‌(ع) نهايت‌ عزت‌ خود را در بندگي‌ خدامي‌شمارد: «الهي‌ كفي‌ بي‌ عزّا ان‌ اكون‌ لك‌ عبدا» و يا در نامه‌اش‌ به‌ مالك‌ اشتر امارت‌اميرالمؤمنين‌ بودن‌ را ناشي‌ از عبدالله و بندة‌ خدا بودن‌ مي‌داند، لذا مي‌نويسد: «من‌عبدالله اميرالمؤمنين‌».

به‌ همين‌ دليل‌ مؤمن‌ نسبت‌ به‌ بندگان‌ خدا نهايت‌ تواضع‌ و فروتني‌ را دارد و هيچ‌گاه‌ دچار كبر و خود بزرگ‌بيني‌ نمي‌شود، زيرا تكبر آسيب‌ عزت‌ است‌. از همين‌ رو، امام‌سجاد(ع) از خداي‌ سبحان‌ مي‌خواهد كه‌ خدايا مرا عزيز كن‌ و بلافاصله‌ مي‌افزايد: خدايامرا مبتلا به‌ كبر نكن‌: «واعزّني‌ ولاتبتلني‌ بالكبر» و يا مي‌فرمايد: خدايا مرا درجه‌اي‌ در نزدمردم‌ بالا مبر، مگر اين‌ كه‌ در پيش‌ نفسم‌ مرا همان‌ اندازه‌ پايين‌ بياوري‌.

سرّ اين‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ كبر قرقگاه‌ الهي‌ است‌، علي‌(ع) در خطبه‌ قاصعه‌مي‌فرمايد: «الحمدلله الذي‌ لبس‌ العزّ والكبريا وجعلهما حرما لذاته‌».

به‌ همين‌ دليل‌ امام‌ سجاد(ع) با همة‌ عظمت‌ علمي‌، اخلاقي‌، معنوي‌ و خانوادگي‌مي‌فرمايد:

«انا بعد اقل‌ّ الاقلّين‌ واذّل‌ ومثل‌ الذّرة‌ اودونها، اعزّني‌ عند خلقك‌ وضعّني‌ اذاخلوت‌ بك‌».

اي‌ خداوند، من‌ كمترين‌ كمترانم‌ و خوارترين‌ خوارترانم‌، همانند ذرّه‌اي‌ يا حتي‌كمتر از آن‌. بار خدايا مرا در نزد بندگان‌ عزيز دار و مرا در برابر خود ذليل‌ گردان‌.

بنابر اين‌ بايد سر را بالا گرفت‌ و چشم‌ به‌ مالك‌ عزت‌ دوخت‌ و در تمام‌ حالات‌ از اودرخواست‌ عزت‌ كرد و با تكيه‌ بر او نبايد گذاشت‌ ديگران‌ در او نفوذ نمايند و در او اثر منفي‌بگذارند، اما خودش‌ بايد منيّت‌ دروغين‌ خود را بشكند و بداند كه‌ از بزرگ‌ترين‌ آسيب‌هاي‌عزت‌ تكبر است‌ و بايد از آن‌ بر حذر بود.

در پايان‌ براي‌ بيان‌ اهميت‌ عزت‌ و اين‌ كه‌ عزت‌ تنها از آن‌ خداست‌ و راه‌ رسيدن‌ به‌آن‌ راه‌ اولياي‌ الهي‌ است‌ روايتي‌ را كه‌ به‌ صورت‌ گوناگون‌ از پيامبر6 و ائمه‌معصومين‌(ع) نقل‌ شده‌ مي‌آوريم‌: كسي‌ كه‌ مي‌خواهد در روز قيامت‌ اجر و پاداش‌ او را باپيمانه‌ بزرگ‌ و كامل‌ داده‌ شود بايد آخرين‌ سخنش‌ در هر مجلسي‌ كه‌ مي‌نشيند اين‌ باشد:«سبحان‌ ربّك‌ رب‌ّ العزّة‌ عما يصفون‌ وسلام‌ علي‌ المرسلين‌ والحمدلله رب‌ّ العالمين‌».