آسيب شناسي ديني
و نه به عنوان مقابله با - مثلا - يک انديشه موهوم ،
بلکه بخاطر يافتن بلندگو و حلقومي که بي بندوباري آنان را[توجيه علمي] کند و برايشان مبنا و فلسفه بتراشند،
به تعبير ديگر، نه[ حبا لمعاويه] ، بلکه بغضا لعلي [ ع] .
نه ايمان به معبد ماديت ، بلکه پشت پازدن به تعهد مکتب و معنويت . زير، دعوت ها گاهي بر محور[ انکار غيب] و متافيزيک و رد ماوراء ماده است .
درالحادهاي قرن حاضر، ماترياليسم ، فرويديسم ،اگزيستانسياليسم و نيز تفکراتي که مبنايش اين است که: انسان از هيچ است و به سوي هيچ مي رود، و در پرانتز ولادت تا مرگ ، بايد هر چه مي تواند کامجويي کند، ...اينان به ارزش واقعي انسان کافرند. حتي اگرازاصالت انسان و نقش او در هستي هم دم مي زنند، هدفشان بالا بردن مقام انسان نيست ، بلکه کاستن از مقام خداست . خداگونه معرفي کردن انسان (طبق ديدگاه آنان ) در واقع محمل پوششي براي انسان گونه معرفي کردن خداونداست .
مگر نه اين است که الحاد جديد، سلاح هايي چون انديشه دانشمندان زيست شناس و صاحبنظران علوم تجربي و برنامه هاي عوام فريب احضارارواح دارند؟
در تاريخ ، نمونه هاي فراوان يافت مي شود که تئوريهاي علمي دانشمندان و آراء علماء، مبناي بسياري از کجروي ها و بيراهه رفتن ها شده است . يا آگاهانه يا ناآگاهانه ...
وقتي ارسطو نظريه مي دهد که:[ جمعيت هائي طبيعتا آزاد به دنيا مي آيند و عده اي هم متولد مي شوند تا برده باشند]. 1
وقتي افلاطون ، داراي نظريه آقائي بزرگان و بردگي بردگان است و [جمهوريت] خود را بر آن مبتني مي سازد. 2
وقتي فيلسوف نام آوري همچون ارسطو مي گويد:
[يونانيان ازاقوام ديگراشرفند واگر آنها را به بندگي بگيرند رواست ، که : آزادگان بايد به فراغت به وظايف انسانيت و کسب معرفت و تفکر بپردازند و کارهاي بدني را به بندگان واگذارند که در حکم بهائم و به منزله آلات وادوات اند]... 3 .
آيا نمي توان نژادپرستي و عقيده به برتري نژادي را ريشه در راي دانشمندان ديد؟
مگر نه اين که عقيده به چنين برتري در مورد نژاد يهود و پيدايش صهيونيسم نيز، طبق نظر دانشمندان اين قوم به وجود آمده است ؟
مگر نه اين که[ هربرت اسپنسر] 4 و تعدادي از فلاسفه ،از نظريه داروين به عنوان وسيله اي براي بالا بردن موقعيت ماترياليسم و قطع پيوند با هر چيزي به نام روح ، غيب ، ماوراء ماده ، وحي و ...استفاده کردند و بزرگترين نتيجه ماترياليسم ،انکار خدا و قيامت بود و ديدگاه حيواني نسبت به انسان ؟! 5 .
گر چه دامنه[ مذهب سازي] به عنوان يکي از آفات علم ، بسيار گسترده و شامل همه علوم و مکاتب وانديشه هاي قديم و جديد، فلسفي و سياسي ، عرفاني واعتقادي و ... مي شود، ليکن محور سخن بيشتر در وادي مکتب و قلمرو عقائداست .ازاين رو ناچار، دامن کلام را جمع مي کنيم و در عرصه محدودتري به بررسي مي نشينيم .
خاستگاه فرقه ها
علوم ديني که بايد سبب وحدت مردم و رفع شبهات و مبارزه با بدعت ها و تحريف ها باشد، گاهي سبب اختلاف افکني و تحريف و مذهب سازي شده است . اين نقض غرضي است آشکار.
بالاخره علم ،[ وبال] است يا[ کمال] ؟
دريغ که اين عامل کمال ، سبب و بال گردد. چگونه مي شود که از سوي صاحبان علم و حاملان دانش دين ،[ انشعاب] در مکتب پيش مي آيد؟البته اين آفت ، در همه اديان و مکاتب وجود دارد و دراسلام هم !...
در خيلي ازاينها رد پاي[ حب دنيا] و[ حب رياست] را مي توان ديد.
در برخي موارد، عجله درابزار نظرات و شتابزدگي در نقد آراء واظهار راي از سوي نالايقان و خامان ، سبب ساز[ فرقه] ها مي گردد.
انگيزه هواي نفس و رسيدن به مقام هاي مادي را هم نمي توان ناديده گرفت ، آن که حوصله و تقوا و پشتکار رسيدن به موقعيت اجتماعي رااز طريق صحيح آن واز راه تلاش بي وقفه علمي و تهذيب نفس مستمر ندارد، گاهي راه[ ميان بر] مي زند و باابداع مسلک و مذهبي ، مريداني گرد مي آورد و بساطي به هم مي زند و دل ها و ديده ها را به سوي خود متوجه مي کند.
اينگونه دکانداران ، کم نبوده اند، مع الاسف !
گاهي نيز، کساني ساده لوح ، حتي با حسن ظن و نيت نيکو، در دام کساني مي افتند که آن دام گستران ، براي دست يافتن ، به مقاصدشان ،ازانسان رئيس و آقا و قطب و مکتب دار و پرچمدار مي سازند.
مگر نه اين که بسياري ، به خاطر دست نيافتن به يک گوهراصلي ، سراغ بدلي مي روند؟ مگر نه اين که براي در محاق قرار دادن حقي ، گاهي باطلي را علم مي کرده و مي کنند؟ چه بسيار بساطها گسترده مي شود تا بساط ديگري را جمع کنند.
چه بسيار درها و خانه ها و بيت ها گشوده مي گردد، تا در خانه اي و باب بيتي بسته شود. سري به تاريخ بزنيم :
در عصراموايان و عباسيان ، مسائل فکري واعتقادي و فلسفي بسياري مطرح بود و دريچه جهان اسلام به روي دنياي آن روزگار و دانشمندان آن عصر باز بود.
مراجع راستين پاسخگوئي به نيازها و حل معضلات و رفع شبهات ،[ ائمه] بودند. ولي وقتي خلفا نمي خواهند پيشوايان معصوم ازاهلبيت ، مطرح باشند، چه بايد کنند؟ جز ساختن مراجعي ساختگي ؟ جز تراشيدن دانشمنداني خودي و وابسته و حواله دادن مردم به راي آنان ؟
البته روحيه شهرت طلبي و مقام دوستي و عنوان خواهي سران فکري و مراجع اعتقادي روساي برخي مذاهب ، هرگز دوراز نظر نيست .
اين از يک سو.
از ديگر سو، وقتي چهره پر فروغ خاندان وحی ، در زهد و عبادت و وارستگي و تهجد و سلوک معنوي ، خورشيدسان همه جا را روشن مي کرد، براي مخالفان چه راهي باقي بود جز آن که در مقابل معنويات و عرفان اولياء راستين خود، چهره هاي زاهد ماب و مقدس بسازند و علم کنند؟! صوفيگري ، درويشي ، خانقاه ، رهبانيت ، سفيان ثوري ها و ... چيزي جز گشودن دري انحرافي در قبال عرفان ناب و زهد خداپسندانه ائمه اهلبيت بود؟
مگر گريه هاي تصنعي و غش کردن هاي دروغي در روزگاران و هم اکنون ، کم بوده و هست ؟...
[فرقه سازي] و[ خرقه بازي] منحرفان ، در واقع بازتاب اين حالت است که مي خواسته اند سري در سرها داشته باشند و بگويند:[ ما را هم ازاين نمد، کلاهي] اينجاست که نداي هشدار دهنده قرآن در گوش مي پيچد که : [فاني توفکون] ؟ 6 .
کجا مي برندتان ؟... چشم بگشائيد که گولتان نزنند!
البته گاهي نيز، فرقه اي چنين بوجود مي آمده که کسي يا کساني ، ريشه دار واصولي کار مي کرده اند و سوءنيت هم نداشته اند، ليکن در کيفيت فهم و برداشت از نصوص وادله ، متفاوت بوده اند.اختلاف فقها در آراء فقهي ازاين دست است 7 . و گاهي هم ريشه اي کاملا مادي و دنياطلبانه داشته است . همچون پيدايش[ واقفيه] ، که عده اي از وکلاي امام کاظم[ ع] پس از شهادت آن حضرت ، براي بالا کشيدن اموال هنگفتي که دراختيارشان بود، منکر مرگ امام شدند وادعا کردند که آن حضرت نمرده ، بلکه زنده است و مانند عيسي به آسمان عروج کرده است ، تا اموال موجود را به اين بهانه به امام رضا عليه السلام ندهند . 8 ...
به تعبير علامه طباطبائي :اختلافات پديد آمده درامر دين ، پديده ظلم و سرکشي حاملان دين و علماي آشنا به کتاب مبين بود، نه در نتيجه فطرت انسان ها... براساس تجاوز آشنايان به مذهب و صاحبان کتاب بود که پس از روشن شدن اصول معارف دين و تماميت حجت ، به خاطر ستم و سرکشي شان پديد آمد... 9 .
تاثيراهواء و خواسته هاي دل را دراين باب ، نمي توان دست کم گرفت . وقتي در تحليل مسائل ديني و تبيين اصول و فروع مکتب[ راي شخصي] نقش اساسي را داشته باشد، بايد درانتظار راههاي فرعي و بيراهه هاي گمراه کننده بود.
اميرمومنان از همينگونه[ اعمال راي] ها در مسائل انتقاد مي کند و ازاختلاف آفريني ها براساس آراء، زبان به شکوه مي گشايد :ترد علي احدهم القشيه ... 10 .
و مگر همينگونه به هم آميختن حق و باطل و مشوب ساختن اذهان ، [فتنه آفرين] نيست که حضرت که حضرت اميراز شروع فتنه ها که مي گويد، تکيه روي آن مي کند؟ و مي فرمايد:[ انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع]... 11 .
آنگونه که اشاره شد، سرانگشت سياست هاي بيگانه و عوامل نفوذي استعمار را در داخل کشورهاي اسلامي و قلمرو حضور مسلمانان نيز، مي توان در مذهب سازي وايجاد تفرقه هاي مسلکي به وضوح مشاهده کرد. فرقه گمراه و فتنه انگيز[ قادياني] که در بلاد هند، توسط[ غلام احمد قادياني] درقرن اخير به وجود آمد و سرسپرده استعمارانگلستان بود،ازاين قبيل است ، همچنانکه فرقه استعماري و مزدور بهائيت درايران ، با سرانگشت همان سياست بريتانيا پديدآمد. 12
شيطان ، به شکلهاي گوناگون ، به صورت آدمي و غير آن ، در پديد آمدن اين تشعب ها نقش دارد. روساي منحرف مذاهب فاسد، که با علم و عمد، فرقه مي سازند تا آسياب دشمن را بچرخانند، شيطانند، چه بصورت وهابي باشد، يا بابيگري و بهائيگري ، يا کسروي گري ، يا هر مزدوري ديگر در لباس مذهب 13 .
هفتاد و سه فرقه جنگ هفتاد و دو ملت ، همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ، ره افسانه زدند (حافظ)
بروزاختلاف هاي فکري و عقيدتي در[ امت محمدي] ، داستاني غم انگيز و جانگاه دارد. ماجرا به پس از رحلت رسول خدا بر مي گردد.
محور و ماهيت اختلاف ها مسائلي بود همچون : امامت و خلافت ، فدک ، مدعيان و پيامبري ، کارهاي عثمان و قتل او، جنگ اميرالمومنين با مخالفان در جمل و صفين و نهروان ، حکميت ، قضا و قدر واستطاعت ، حسن و قبح ذاتي ، مسائل اعتقادي واسماء و صفات خد، عدل و جور، مشيت واراده ، خير و شر، توحيد، رويت ، بداء، عصمت ، شرائط نبوت ، جبر واختيار، و ... 14 .
آن يک دستي امت در عصر رسول ، با رحلت آن گرامي از ميان رفت و همچون اديان گذشته فرقه هاي متعداد و رنگارنگي در ميان مسلمانان پديد آمد. چيزي که بنا به نقلهائي ، خود رسولخدا هم آن را پيشبيني و پيشگوئي کرده واز هفتاد و سه فرقه ، يک فرقه را[ اهل نجات] و بقيه را گمراه واهل آتش معرفي نمود. ليکن ، کدام مذهب است که پيروان خويش را همان[ فرقه ناجيه] و گروه بر حق و رستگار حساب نکند؟[ کل حزب بمالديهم فرحون] 15 .
گراز بسيط زمين عقل منعدم گردد
گمان به خودنبرد هچکس که نادانم(سعدي )
روايت است که پيامبراسلام[ ص] فرمود:
امت موسي ، پس ازاو به هفتاد و يک فرقه تقسيم شد که يک گروه نجات يافته بودند.امت عيسي پس ازاو هفتاد و دو فرقه شدند که يک فرقه اهل نجات و بقيه در دوزخ اند، و[ ان امتي ستفترق بعدي علي ثلاثه و سبعين فرقه ، فرقه منها ناجيه وائنتان وسبعون في النار]... 16
و شعر حافظ در بيراهه رفتن هفتاد و دو ملت ،اشاره به اين حديث است .
محققان و مولفاني چند،از ديربازر به معرفي اين فرقه ها پرداخته اند، 17 ليکن تا چه حد مي توان به اينگونه کتب که قديمترين زمانها تاکنون نوشته شده اعتماد کرد و شناساندن ها را خالي از غرض ورزي و بي حرف و مناقشه دانست ، محل[ تامل] است . 18
هر چند ممکن است يک ديدگاه ، يک خط فکري ، يک اظهار راي مخالف عموم ناهماهنگ با مشهور، نوعي انشعاب مسلکي يا فرقه جدا به حساب آيد و هر حرف جديد، يک مذهب قلمداد شود يا تبديل به يک گروه جداازامت گردد، ولي اينگونه نظرها و برداشت هاي فردي ، گاهي چنان متعصبانه و مصرانه و لجوجانه و با سماجت مطرح مي شود و هواداران چنان دو آتشه سنگ آن را به سينه مي زنند که رفته رفته يک مذهب ساخته مي شود و [ذوقيات شخصي] سراز فرقه و مسلک جديد در مي آورد.
البته کار[ بدعت گزاران] و[ سنت شکنان] را هرگز نبايداز نظر دور داشت . بنا به اهميت موضوع و نقش عظيم[ بدعت] . درايجاد تفرق هاي ديني و مذهب سازي ، به اين مساله کمي بيشتر مي پردازيم و چهره[ اهل بدعت] را در آيينه آيات و روايات مي نگريم .
بدعت گذاران
عالمان راستين ، درادامه خط ائمه ، رسالت حفظ دين و صيانت مکتب و پاسداري از مرزهاي عقيده و نفي بدعت ها را بر عهده دارند.
اين مرزباني مقدس ، هم به صورت يک [تکليف] بيان شده است ، هم به شکل يک[ خبر] که عالمان رباني چنين مي کنند، همواره و همه جا.
حديث معروفي که از رسولخدا با عبارت هاي متفاوت روايت شده که همواره ، در هر نسلي ، در هر قرن و عصري ، مردي و مرداني ازاهلبيت رسالت ، در دفاع از حق و نفي بدعت ها و زدودن تحريف ها و پيرايه هااز پيکره دين قيام مي کنند، خبر دادن از موضع متعهدانه علماي زبده و مهذب و شجاع است . جمله اين روايت که :
يحمل هذاالدين في کل فرن عدول ينفون عنه تاويل المبطلين و تحريف اغالين وانتحال الجاهلين ، کما ينفي الکير خبث الحديد . 19
و نيزاين حديث ازامام صادق[ ع]:
[...ان فينااهل البيت لي کل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و
انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين] 20 .
و آنجا که فرمان مقابله با بدعت هاست ،از جمله اين حديث رسول الله[ ص] : [...اذا ظهرت البدع في امتي فليظهرالعالم علمه فمن لم يفعليه
لعنه الله] 21 .
بدعت ، يعني وارد ساختن آنچه از دين نيست ، در دين .
بدعت ه، يااعتقادي است يا عملي . يا آشکاراست ، يا پنهان .
اگر بهائيت ، يک بدعتي آشکار و دست پرورده سياست بيگانه است ، گروهها و حزب هاي بي نام و نشان فرقه هاي بي تيتر و تابلو که مقاصد ديگري را دنبال مي کنند، و نوعي بدعت پنهاني اند، يا سياسي يا فرهنگي يااعتقادي و ... حتي سياسي !
ساختن فرقه اي و سپس دنبال اسناد و پشتوانه علمي و فکري از علوم مختلف گشتن براي تثبيت و توجيه آن ، نوعي تحريف است که ظريف عمل مي شود و طرراني رهزن ، در مسيرانديشه ها وايمان ها کمين مي کنند.
همواره قلعه دلها و گنج ذهنها و زمينه باوره، طمعکاراني را به فکر فرو مي برده که چگونه بر آنان استيلا يابند و ذخائرش را به نفع خويش ، به کار گيرند.
تکليف و رسالت علماي راستين ، مرزباني از عقيده ها و حفاظت از ايمان هاست . اگر سياست بازان مذهب ساز، به معادلات سياسي دلخوشند و پايبند، ربانيون به[ معادلات تکليفي] متعهدند و ملتزم .
حضرت رسول ، مي فرمايد:
تفرقه افکنان در دين که دسته دسته گشتند، همان صاحبان بدعت هايند و اصحاب هواها.
توبه اينان پذيرفته نيست ، من از آنان بيزارم و آنان از من بيگانه اند:
[ ان الدين فرقوا دينهم و کانوا شيعا هم اصحاب البدع واصحاب
الاهواء، ليس لهم توبه ،انا منهم بري ء وهم مني براء]... 22
و کدام ضربه بر پيکر دين ، خطرناک تراز[ بدعت] ؟
به فرموده حضرت امير[ ع] :
چيزي همچون بدعت ويرانگر دين نيست .
[ما هدم الدين مثل البدع] 23 .
آيااز[ آفت] ،انتظاري جزاين است ؟
قرآن و بدعت در دين
زير ساخت مذهب هاي ساختگي ،[ بدعت] است .
ودر شالوده[ مذهب سازي] جاي مي گيرد، هم در پيکره و نقشه دبن، هم در مصالح وابزارش ، هم در نماي بيروني اش ، هم در نقاشي و آب و رنگش ...
بدعت ، آميزه اي است از لجاجت بر سر باطل ، تعصب نارو، هواپرستي مفرط، ضعف عقيده به مبد، جهل به رنگ علم ، سماجت در گمراهي ، دروغ آراسته وافتراء بر خدا و رسول .
اين فتنه ، دراديان پيشين و پيروان انبياء سلف هم بوده است که قرآن با لحني تنداز آن ياد مي کند.
کافي است واژه هاي : کذب ،افتراء، ضلال ،افک ، سحر، تکذيب ، صد، عوج و ... را در قرآن پيگيري کنيد تا لحن آيات را ببينيد.
قرآن ، کساني را که بر خدا دروغ مي بندند، ندانسته و جاهلانه يا آگاهانه به اضلال مردم مي پردازند، راه خدا را کج و بندگان خدا را گمراه مي کنند،از ستمکارترين افراد مي شمارد.
از آنان که دست نوشته هاي[ خود] را[ دين خدا] قلمداد مي کنند،
از کساني که در راه برگرداندن مردم از عقائدشان مي کوشند،
ازاهل کتابي که تلاش در بيراهه کشاندن مردم دارند،از تفرقه افکنان در دين ازاختلاف پراکنان در مکتب و ... نکوهش مي کند.
انبوهي از آيات نوراني قرآن ، درباره اين[ راه تاريک] بدعتگذاران پيش روي ماست . بررسي و دقت در هر يک ، گشاينده اسراري فراوان و عهده دار بيان گوشه اي از عبرت ها و هشدارها و خطرهاست .
آيا[ يقولون علي الله الکذب] ، کاري جز بدعت گذاري و مذهب سازي است ؟
آيا[ افتري علي الله کذبا] چيزي جز بافته هاي دانايان دوراز خدا و تافته هاي بدعت آميز آنان در به انحراف کشيدن دين صحيح مردم و آئين آسماني است ؟
آيا[ تصدون عن سبيل الله ويبغونها عوجا]، چيزي جز تحريف اسلام و نقب زدن به ضلالت بر سر راه مسلمانان و به بيراهه کشاندن آنان و دستکاري در[ صراط مستقيم] است ؟
از آنهمه آيات ، نمونه هايي آورده مي شود، و پيگيري تفسيري و دقت و تجزيه و تحليل آنها به عهده خود شما:
[فمن اظلم ممن افتري علي الله کذبا ليضل الناس بغير علم] 24 .
[فمن اظلم ممن گذب علي الله و کذب الصدق اذجائه] ؟ 25
[ الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا]... 26 .
[ويصدون عن سبيل الله ويبغونها عوجااولئک في ضلال بعيد] 27 .
[ولاتقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبيل الله من آمن به
وتبغونها عوجا]... 28 .
[ ان الذين فرقوا دينهم و کانوا شيعا لست منهن في شي] 29
[فويل للذين يکتبون الکتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله] 30
[قدکان فريق منهم يسمعون کلام الله ثم يحرفونه من بعد عقلوه و هم
يعلمون] 31 .
ود کثير من اهل اکتاب لويردوکم من بعدايمانکم کفارا حسدا من
عندالنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق... 32 .
[ الم تراللي الذين اوتوا نصيبا من الکتاب يشترون الضلاله و يريدون
ان تضلواالسبيل] 33 .
[وان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و
ماهومن الکتاب و يقولن هو من عندالله وماهو من عندالله و يقولون علي الله الکذب و هم يعلمون] 34 .
و مااختلف فيه الاالذين اوتوه من بعد ماجاء تهم البينان بغيا
بينهم 35 .
[و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام ليفتروا
علي الله الکذب ،ان الذين يفترون علي الله الکذب لايفلحون] 36 .
و... آيات متعدد ديگر 37 .
آن که به خود حق مي دهد ذهنيات و بافته هاي خويش را بنام[ دين] جا بزند، خواسته يا ناخواسته موجب تفرقه درامت مي گردد.
آن که بهره اي از [علم کتاب] دارد، به قصد گمراه ساختن مردم ، ضلالت را مي فروشد و با عقائد مردم بازي مي کند.
آن دستي که مطالبي را مي نويسد و به اسم دين و خدا به خورد مردم مي دهد، خائن است .اين لحن تهديدآميز و ملامتگر نکوهش کننده قرآن ، کافي نيست که انسان را دراظهارنظرها وابداع راي ها وارائه تفسيرهاي مد روز در تحليل دين ، به درنگ و تامل وا دارد؟اين حفره تباهي ، بر سر راه اهل علم ، بيشتر خطر مي آفريند.
واين دره سقوط، آشنايان به مکتب را به کمک وسوسه هاي شيطاني و نفساني ، بيشتر به کام خود مي کشد و عامل نجات از آن هم ،[ خداترسي] و [پرواپيشگي] و حزم واحتياط است .
در روايات
گمراهي ، هميشه با چهره اي روشن ، پيش نمي آيد.
ضلالت ، بسياري اوقات ،نقاب هدايت به رخ مي کشد و بيراهه ، پرچم [راه] بر دوش مي نهد.
و تاجر فريب و فساد، براي اغواي مشتريان ، به دورغ و دغل دست مي يازد تا بر سر آنان کلاه نهد يااز سرشان کلاه برگيرد.
[بدعت] نيز، که شاخه اي از مذهب سازي است ، بيشتر زير علم آيه اي از قرآن يا سنتي از رسول يا فتوائي از فقهاء طرح مي شود و بسياراتفاق مي افتد که[ درو نمايه تباه] را با[ ظواهر فريبا] مي آرايند. و چه نيکو و زيباامير مومنان ، به اين نکته و شيوه اشاره دارد که :
کم من ضلاله زخرفت
بايه من کتاب الله، کما يزخرف الدرهم النحاس بالفضه المموهه 38 .
چه بسيار گمراهي که با آيه اي ازقرآن ، آراسته مي شود، آنگونه که درهم و سکه قلب را با نقره زراندود، مي آرايند!
ولي به هرحال ، زشتي کار، به حدي است که شديدترين نکوهش ها در روايات معصومين درباره آن وارد شده است .
بدعت ، زمينه ساز شرک و کفراست .
آن که ازافزودن پيرايه به عقائد واحکام اسلام ،ابا و هراسي ندارد،از کجا که دراصل دين تشکيک نکند و کفر نگويد؟!
آن که سختي بدعت آميز بگويد،
يا عقيده اي بدعت آميز داشته باشد،
يا بدعتي را زنده کند؟
يا سنتي را بميراند،
يا دعوتي گمراه کننده داشته باشد،
يااز بدعتگذاران ، ترويج و تبليغ کند و باد به پرچم آنان بوزاند و آب به آسياب آنان بريزد، نزد خدوند، مبغوض است و در قيامت ، جهنمي است واز راه حق بيرون است و توبه اش پذيرفته نيست .
حداقل بدعتگذاري و مذهب سازي آن است که کسي راي و نظري داشته باشد و مذهبي[ من درآوردي] عرضه کند و بر سر راه آن اصرار و تعصب بورزد.
به فرموده امام باقر[ ع] :
[ ادني الشرک ان يبتدع الرجل رايا فيحب عليه و يغبض ليه] . 39
پايين ترين مرتبه شرک آن است که کسي يک[ راي] راابداء کند و بر سر آن با ديگران حب و بغض داشته باشد.
شبيه اين سخن راابي العباس ،ازامام صادق[ ع] روايت کرده و مي گويد از آن حضرت پرسيدم : کمترين چيزي که انسان به واسطه آن مشرک مي شود چيست ؟ حضرت پاسخ فرمود:
[من ابتدع رايا فاحب عليه وابغض عليه] 40 .
و حلبي همين سئوال راازامام صادق مي پرسد که : کمترين چيزي که بنده اي به واسطه آن کفر مي شود چيست ؟ حضرت پاسخ مي دهد:
[ ان يبتدع شيئا فيتولي عليه ويبرء (يتبرء) ممن خالفه] 41 .
و نيز،ابي ربيع ازامام صادق مي پرسد: کمترين چيزي که انسان رااز ايمان بيرون مي برد چيست ؟امام جواب مي دهد:
[ الراي ، يراه مخالفا للحق فيقيم عليه] 42 .
ايستادگي بر روي مواضع ناصحيح و نظرات مخالف حق و تعصب روي[ راي] باطل ،انسان رااز حوزه ايماني خارج مي سازد.
اين سخن ، به تعبيرات مختلف بصورت مکرراز رسولخدا نقل شده است که :
اياکم والبدع ، فان کل بدعه ضلاله و کل ضلاله تسيرالي النار 43 .
در کتب حديثي شيعه و سنت ، عنوان هاي مستقلي روي مساله بدعت ، قياس ، راي ، دين سازي و... گشوده شده که همه حاکي از خطير بودن آن و زيانهاي گسترده روحيه مذهب سازي و تفرقه در بنيان هاي ديني است 44 .
آيا براي مذهب سازان ، راه بازگشتي وجود دارد.
در روايات ،از عدم پذيرش توبه بدعتگذاران دين ساز، سخن رفته است .
[ ابي الله لصاحب البدعه بالتوبه] 45 .
خداوند، هرگز توبه صاحب بدعت را نمي پذيرد.
و نيز،از آن حضرت منقول است که :
[ ان الله غافر کل ذنب الا من احدث دينا و]... 46 .
خداوند هر گناهي را مي بخشد، مگر عده اي ر،از جمله دين سازان را.
و آيا توبه مذهب سازان ،امکان پذيراست ؟ توبه گمراه کنندگان مردم ، به استغفار زباني که نيست ، بايد گمراه شدگان را به راه آورند، آيا شدني است ؟
روايت است که امام صادق[ ع] فرمود:
در زمان هاي دور، مردي بود که از راه حلال در پي دنياافتاد، نتوانست بدست آورد. از راه حرام هم دنيا طلبي کرد، باز چيزي به دست نياورد. شيطان پيش او آمد و گفت :
فلاني ! تو نه از راه حلال و نه از راه حرام ، نتوانستي دنيا به دست آري . آيا تو را به کاري راهنمائي کنم که دنيايت افزون و پيروانت فراوان شود؟
گفت : آري .
گفت : ديني بساز و مردم آن را به آن فرا خوان .
آن مرد چنان کرد و مردم ازاو پذيرفتند و پيروي کردند و ثروتي به هم زد. سپس انديشه :اين چه کاري بود که کردم ؟ ديني را بدعت نهاده و مردم را به آن خواندم ؟ براي من توبه اي نيست ، مگر آن که نزد کساني که دعوتشان کرده ام بروم واز آن راه بازشان گردانم . همچنان پيش آنان مي رفت و به آنان مي گفت : آنچه که شما را به سوي آن خواندم باطل و بدعت است . به او مي گفتند: دروغ مي گوئي . بلکه حق است و تو در دينت شک کرده واز آن دست کشيده اي .
چون چنين ديد، زنجيري به گردن خودافکند و گفت : هرگز آن را نمي گشايم تا آن که خداوند توبه ام را بپذيرد.
خداوند، به پيامبري از پيامبران وحي کرد که : به فلاني بگو، به عزتم سوگنداگر آنقدر مرا بخواني که رگهايت جدا شود، پاسخت نخواهم گفت ، تا آن که حتي کساني را هم که به بدعت تو مرده اند، به راه راست بازگرداني .
بدعت در کلام علوي
بدعت گزاري ، که خروج از[ راه] و دستکاري در دين و گمراه ساختن مردم را در پي دارد و نتيجه نوعي انحراف در فکر و عمل عالمان غير مهذب و دانشمندان دنيا دوست و شهرت طلب است ، نفرت خالق و خلق را پديد آورد.
ازسخنان فراوان اميرمومنان و درهم کوينده بدعت گذاران ، به چند جمله اکتفا مي کنيم . در يک ج، سخن بدعت آميز و دعوت گمراه گر را و صاحبان آنان را منفورترين خلايق نزد خالق بشمار مي آورد و مي فرمايد:
[ ان ابغض الخلايق الي الله رجلان : رجل وع کله الله الي نفسه فهو جائر
عن قصدالسبيل ، مشغوف بکلام بدعه و دعاء ضلاله]... 48 .
و بدترين انسان ها را پيشوايان بدعتگزار مي داند که هم خويشتن گمراهند، و هم مايه بيراهه رفتن ديگران ، سنت کشاني اند،احياگر بدعت هاي مرده !...
[وان شرالناس عندالله امام جائر ضل و ضل به ، فامات سنه ماخوذه
واحيا بدعه متروکه]... 49 .
و درباره مردم ، در دوران آشتفگي هاي سياسي و کشمکش هاي فرقه اي بر سر حق و ناحق و راه و چاه و جابجائي[ معروف] ها و[ منکر]ها مردم را در دو گروه متمايز تقسيم بندي مي کند:
[واناالناس رجلان : متبع شرعه و مبتدع بدعه] 50 .
يکي پيرو آيين .
ديگري بدعت گزار.
و در هشدار دهي نسبت به فتنه هاي در پيش و آشوب هاي کور و غوغا سالاري هاي تيره، مي فرمايد که نه هدف[ فتنه] ها باشيد و نه پرچمدار [بدعت] ها:
[فلاتکونواانصاب الفتن واعلام البدع]... . 51
بدعت ، همواره راه را به سنت مي بندد.
بدعت ، ضلالتي است که نقاب هدايت به چهره مي زند تا بتواند فريب دهد و گر نه ، چهره واقعي اش کفر و نفاق و سنت شکني و شرع سوزي است .
و چه زيبا در کلام علوي ،اين ملازمه بيان شده است ، آنجا که در موعظه اي تکان دهنده ، سخن را به اينجا مي رساند که ريشه هايي که ما شاخه هاي آنيم از کف رفته است ، چه سود درماندن شاخه ،اگر ريشه را بخشکانند؟ در جائي مي توان اميدواري و دلگرمي داشت که[ ريشه بجا باد، اگر برگ و بري مي رود]! و مي فرمايد:
[ومااحدثث بدعه الا ترک بهاسنه .
فاتفواالبدع ،
والزمواالمهيع ، (راه راست )
ان عوازم الامورافضلها وان محدثاتها شرارها]. 52
بدعت ه، همراه ترک سنت است ،از بدعت ها بپرهيزيد و در راه راست باشيد، برترين امور، ريشه دارها و سابقه دارهاست و نوآورده هااز بدترين هاست .
چه بس،[ مطلق انگاري] خويش و دگم بودن روي ديدگاههاي خود،انسان را به اين ورطه هول بيفکند و غرور علمي و خودخواهي هاي نفساني ، انسا نرا وادارد که ديگران را به[ قصور فهم] و عوامي و ضعف شعور متهم کند و سراز[ احداث بدعت] و[ تحريف شريعت] در آورد.
بگذريم .
دامن سخن را دراين بحث بر چينيم .
آن که بخواهد دراين باره ، ژرفنگرانه مطالعه کند،از دقت در پيدايش فرقه هائي که دراسلام پديد آمده بي نياز نيست ، تاريخ بروز اشاعره ، جبري ه، مرجثه ، صوفيه ، قاديانيگري ، بهائيت ، وهابيت و ... و انشعاب هاي قديم و جديد در ميان پيروان فرقه ها و حزب ها و سازمان ها و مسلک هاي سياسي و تشکل هاي گروهي و ... سرشاراز عبرت ها و آموزش هاست . سرگذشت[ مستر همفر]، خواندني است ، تاريخچه مذهب سازان و حديث سازان و جاعلين و وضاعين ، آکنده از رنج و درداست ...
چه بر سراسلام آمده است ...
واينک ، در غوغاي مکاتب امروز و جريان هاي رنگارنگ - و حتي بي رنگ و نام و نشان - صيانت و پاسداري مکتب و دين ، به عهده[ عالمان آگاه و شجاع] است .
اين[ آفت] را در همينجا به پايان مي بريم .
پاورقي ها:
1 و 2. الاسلام والدعوات الهدامه ،انورالجندي ، درالکتاب بيروت ، .155.
3. سير حکمت دراروپ، محمدعلي فروغي ، ج 1.49.
4. براي آشنائي با فلسفه اسپنسر،از جمله مي توانيد به سير حکمت دراروپا ج 3.161 تا 188 مراجعه کنيد.
5 الاسلام والدعوات الهدامه .131، براي آشناي با تفکرات و دعوت هاي ويرانگر عقائد وارزش هاي ديني و دعوت هاي تباه کننده جوامع وامت ها و نابود کننده روح واخلاق و فکر و فرهنگ . مطالعه اين کتاب مفيداست .
6 انعام ،95. فاطر ،3. غافر.62 و موارد ديگري با تعبير فاني يوفکون است .
7براي آشنائي اجمالي با فرق شيعه و ديدگاههاي متفاوت کلامي در مسائل ديني ،از جمله رجوع کنيد به : شيعه دراسلام ، علامه طباطبائي ، آشنائي با علوم اسلامي - کلام ، شهيد مطهري ، حياه الامام موسي بن جعفر باقر شريف القرشي ، ج 2.193.
8حياه الامام موسي بن جعفر، ج204.2 بحارالانوار، ج 48.252.
9 الميزان ، ج 2.115 و126 (چاپ دوم ) در ذيل آيه 213 بقره : و ما اختلف فيه الاالذين اوتوه من بعدما...
10نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خطبه ،60.18 بحارالانوار ج 2.284.
11نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خطبه ،88.50 بحارالانوار ج 2.290، کافي ، ج 1.54.
12 در مورد هر دو فرقه رجوع کنيد به : نقشه هاي استعمار در راه مبارزه بااسلام ، محمد محمود صواف ترجمه هشترودي ، .320.
13در مورد شناخت اينگونه فرقه ها و تاريخچه و مبدا پيدايش آنها و معتقداتشان ،از جمله مي توان به منابع زير مراجعه کرد : الابداع ، في مضارالابتداع ،از: شيخ علي محفوظ،از علماي الازهر ،وهابيت و ريشه هاي آن نورالدين چهاردهي ، باب کيست و بهائيت چيست ؟، شيخيگري ، بابيگري ، داعيان پيغمبري و خدائي ، نورالدين چهاردهي ، بهائيت دين نيست ،ابوتراب هدائي ، تاريخ باب و بهاء - ترجمه مفتاح باب الابواب ، حسن فريد گلپايگاني ، محاکمه و بررسي باب و بهاء، (ح .م .ت ،( وهابي ه، سيدابراهيم سيدعلوي ، کشف الارتياب ، سيدمحسن امين ، و ترجمه آن مزدوران استعمار در لباس مذهب و دهها کتاب ديگر.
14 الفرق بين الفرق ، عبدالقاهر بغدادي (متوفاي 429ه).10،15و16 ملل و نحل ، شهرستاني ، ج 1.14،15،21تا28.
مومنون ، .53و روم ، .32.
16 .(سفينه البحار، محدث قومي ، ج ،359.2 الفرق بين الفرق .5 و ،7ملل و نحل شهرستاني ج 1.13. (بااختلاف در متن عبارت ).
17.از جمله اينگونه تاليفات مي تواند ياد کرداز : الفرق بين الفرق ،ابي منصور عبدالقاهر بغدادي شافعي (م 429ه ،( الملل و النحل ، محمد بن عبدالکريم الشهرستاني الشافعي (م 548ه ،( التبصير، ابي مظفرالاسفرائيني الشافعي (م 471ه ،( الفصل ،ابي محمدعلي بن احمد بن حزم الظاهري (م 456ه
18. به بحث محقق بزرگوار،اسد حيدر در الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج 65.35 تا 42، مراجعه کنيد.
19.الحياه ، ج 2ص 291 (نقل از رجال کشي ، ص 4).
20 الکافي ، ج ،32.1 اختصاص ، ،4.بحارالانوار، ج 2.92 (باب من يجوزاخذالعلم منه ) و مشابه اين حديث در بحارالانوار، ج 2.315 حديث 79.
21 الکافي ، ج ،54.1 وسائل ، ج 11.510.
ج 2.22، حديث 2986و 2987.
23بحارالانوار، ج 75.92.
24سوره انعام ، ،244. سوره کهف ، .15.
25سوره زمر، .33.
26سوره هود، .18 تا22.
27سوره ابراهيم . /03/
28سوره اعراف ، .86.
29سوره انعام ، .159.
30سوره بقره ، .79.
31سوره بقره ، 75.
32سوره بقره ، 109.
33سوره نساء، 44.
34سوره ، آل عمران 78.
35سوره بقره ، .213 (کلام مرحوم علامه طباطبائي در ذيل آيه گذشت ).
36سوره نحل ، .116.
37.از جمله آيات : سوره انعام ، ،21. سوره عنکبوت ، .68، سوره زمر، ،60 سوره اعراف ، .37، ف سوره يونس ، .17 و ،69 سوره آل عمران ، .75،78،49و100، سوره نساء، ،51.سوره مائده ، ،4241. سوره تحل ، .105، سوره صف ، ،7.سوره شوري ، ،13.سوره بينه ،4 که مراجعه به تفسيراين آيات بسيار مفيد و پرثمراست .
38 غررالحکم ج 2.552 و ميزان الحکمه ، ج 2.429.احاديث مربوط به بدعت ميزان الحکمه ، ج 1.380 تا 385.
39بحارالانوار، ج 2.304 و 308.
40 الکافي ، ج 2.397 حديث 2 و ميزان الحکمه ، ج 5.61.
41بحارالانوار، ج 2.301 حديث ،31 ميزان الحکمه ، ج 325، بحارالانوار، ج 69.220 حديث ،8 معاني الاخبار، .393.
42بحارالانوار، ج 69.220 و ج 2.301.
43کنزالعمال ، ج 1.221 حديث ،1113 بحارالانو، ج 2.301و263 در همين زمينه مراجعه کنيد به کنزل العمال ، ج 1.208 و 387.
44 از جمله مراجعه کنيد به بحارالانوار، ج 2.283، بحارالانوار، ج ،216.69 بحارالانوار، ج 69.213.
45. همان مدرک ، ج 2.296.
46. همان مدرک ، ج 69.219.
47. همان مدرک ، ج 2.297.
48. نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خ ،59.17 بحارالانوار، ج 2.284.
49. همان مدرک ، خ 164.235.
50. همان مدرک ، خ 176.254.
51. همان مدرک ، خ 151.211.
52. همان مدرک ، خ 145.202، بحارالانوار، ج 2.262 حديث
حجت الاسلام والمسلمین