رابطه تغذیه وسلامت جامعه
از قديم تاءثير غذاها بر روحيّات اخلاق انسانى مورد توجّه دانشمندان بوده است و حتّى اين مطلب جزء فرهنگ توده هاى مردم شده است ؛ مثلا، خونخوارى را مايه قساوت و سنگدلى مى شمردند، و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است .
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز نشانه هاى روشنى براى اين معنى ديده مى شود.
از جمله در آيه 41 سوره مائده درباره گروهى از يهود كه مرتكب كارهاى خلافى از قبيل جاسوسى بر ضدّ اسلام و تحريف حقايق كتب آسمانى شده بودند، مى فرمايد:
((آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته است دلهايشان را پاك كند (اولئك الّذين لم يرداللّه اءن يطهّر قلوبهم ...)!))
و بلافاصله در آيه بعد مى فرمايد: ((سمّاعون للكذب اءكّالون للسّحت ؛ آنها بسيار به سخنان تو گوش فرامى دهند تا آن را تكذيب كنند و بسيار مال حرام مى خورند!))
اين تعبير نشان مى دهد كه آلودگى دلهاى آنها بر اثر اعمالى همچون تكذيب آيات الهى ، و خوردن مال حرام بطور مداوم بوده است ؛ زيرا بسيار از فصاحت و بلاغت دور است كه اوصافى را براى آنها بشمرد كه هيچ ارتباطى با جمله ((لم يرداللّه اءن يطهّر قلوبهم)) نداشته باشد.
و از اين جا روشن مى شود كه خوردن مال حرام سبب تيرگى آيينه دل و نفوذ اخلاق رذيله و فاصله گرفتن با فضائل اخلاقى است .
در آيه 91 سوره مائده درباره شراب و قمار مى فرمايد: (شيطان مى خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار، عداوت ايجاد كنند؛ انّما يريد الشّيطان اءن يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر)).
بى شك عداوت و بغضاء دو حالت درونى و اخلاقى است كه در آيه بالا رابطه ميان آن و نوشيدن شراب ذكر شده ، و اين نشان مى دهد كه غذا و نوشيدنى حرامى همچون شراب مى تواند در شكل گيرى رذائل اخلاقى همانند پرخاشگرى و ستيزه جويى و عداوت و دشمنى اثر بگذرد.
در آيه 51 سوره مؤ منون مى خوانيم : ((اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد؛ يا اءيّها الرّسل كلوا من الطّيبات و اعملوا صالحا)).
بعضى از مفسّران معتقدند ذكر اين دو (خوردن غذاهاى پاك و انجام عمل صالح ) پشت سر يكديگر دليل بر وجود يك نوع ارتباطى بين اين دو است ، و اشاره به اين است غذاهاى مختلف آثار اخلاقى متفاوتى دارد، غذاى حلال و پاك ، روح را پاك مى كند و سرچشمه عمل صالح مى شود، و غذاهاى حرام و ناپاك روح و جان را تيره و سبب اعمال ناصالح مى گردد.
در تفسير ((روح البيان)) بعد از اشاره به ارتباط عمل صالح با بهره گيرى از غذاى حلال به اشعار زير استناد شده است :
علم و حكمت زايد از لقمه حلال عشق و رقّت آيد از لقمه حلال ! لقمه تخم است و برش انديشه ها لقمه بحر و گوهرش انديشه ها
و در شعر ديگرى نقل مى كند:
قطره باران تو چون صاف نيست گوهر درياى تو شفّاف نيست !
در تفسير اثنى عشرى ، در ذيل همين آيه نيز اشاره به رابطه صفا و نورانيّت قلب و اعمال صالح با تغذيه حلال شده است .
رابطه تغذيه و اخلاق در روايات اسلامى
گرچه رابطه بالا در آيات قرآنى كمرنگ است ، و تنها اشاراتى به چشم مى خورد؛ ولى اين معنى (رابطه اخلاق و تغذيه ) در روايات اسلامى دامنه گسترده اى دارد كه نمونه هايى از آن را در ذيل از نظر مى گذرانيم :
در يك سلسله از روايات ، به رابطه تغذيه با سوءِاخلاق اشاره شده است از جمله :
1- در روايات متعدّدى مى خوانيم : يكى از شرايط استجابت دعا پرهيز از غذاى حرام ؛از جمله در حديثى آمده است كه شخصى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و سلّم آمد و عرض كرد: ((احبّ اءن يستجاب دعائى ؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!)) پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و سلّم فرمود: ((طهّر ماءكلك ولاتدخل بطنك الحرام ؛ غذاى خود را پاك كن از غذاى حرام پرهيز نما!))
همين معنى از همان بزرگوار با تعبير ديگرى آمده است ، مى فرمايد: ((من اءحبّ اءن يستجاب دعائه فليطيّب مطعمه و مكسبه ؛ كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود، طعام و كسب خود را از حرام پاك كند!))
با توجّه به اين كه در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى خوانيم : ((انّ اللّه لايستجيب دعاء بظهر قلب قاس ؛ خداوند دعايى را كه از قلب قساوتمند برخيزد مستجاب نمى كند!)) مى توان نتيجه گرفت كه غذاى ناپاك و حرام ، قلب را تاريك و قساوتمند مى كند؛ و به همين دليل ، دعاى حرامخواران مستجاب نمى شود. و از اينجا به رابطه نزديكى كه در ميان ناپاكى درون و نغذيه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.
در حديث معروف امام حسين عليه السّلام در روز عاشورا آمده است كه بعد از ايراد آن سخنان داغ و پرمحتوا و گيرا در برابر لشكر لجوج و قساوتمند كوفه ، هنگامى كه ملاحظه كرد آنها حاضر به سكوت و گوش دادن به سخنانش نيستند، فرمود: (آرى ! شما حاضر به شنيدن سخن حق نيستيد زيرا) ملئت بطونكم من الحرام فطبع اللّه على قلوبكم ؛ شكمهاى شما از غذاهاى حرام پر شده است ، در نتيجه خداوند بر دلهاى شما مُهر زده است (و هرگز حقايق را درك نمى كنيد!)))
2- در روايات ديگرى آمده است ؛ كه رابطه اى در ميان خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات ، وجود دارد؛ از جمله ، در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم : ((من اءكل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اءربعين ليلة ، و لم تستجب له دعوة اربعين صباحا و كل لحم ينبته الحرام فالنّار اءولى به و انّ اللّقمة الواحدة تنبت اللّحم ؛ هر كسى لقمه اى از غذاى حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمى شود، و تا چهل روز دعاى او مستجاب نمى گردد؛ و هر گوشتى كه از حرام برويد، آتش دوزخ براى آن سزاوارتر است ؛ و حتّى يك لقمه نيز باعث روييدن گوشت مى شود!))
بديهى است براى قبولى نماز، شرايط زيادى لازم است ، از جمله حضور قلب و پاكى دل ، امّا غذاى حرام پاكى قلب و صفاى دل را از انسان مى گيرد.
3- در روايات متعدّد ديگرى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله و سلّم و امامان معصوم عليهم السّلام آمده است كه : ((من ترك اللّحم اءربعين صباحا ساء خلقه ؛ كسى كه چهل روز گوشت را ترك كند، اخلاق او بد مى شود!))
از اين احاديث بخوبى استفاده مى شود كه در گوشت مادّه اى است كه اگر براى مدّت طولانى از بدن انسان قطع شود، در روحيّات و اخلاق او اثر مى گذارد، و كج خلقى و بد اخلاقى به بار مى آورد.
البتّه استفاده زياد از گوشت حيوانات نيز در بعضى از روايات مذموم شمرده شده ، ولى از ترك آن براى مدّت طولانى نيز در بسيارى از روايات نهى شده است .
4- در روايات زيادى كه در كتاب ((اءطعمه و اءشربه)) آمده است ، رابطه اى ميان بسيارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بيان گرديده به عنوان نمونه :
در حديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم : ((عليكم بالزّيت فانّه يكشف المرّة .... و يحسّن الخلق ؛ بر شما لازم است كه از زيت (زيت به معنى روغن زيتون يا هرگونه روغن مايع است ) استفاده كنيد، زيرا صفرا را از بين مى برد... و اخلاق انسان را نيكو مى كند!))
5- در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى خوانيم : كه از كلام پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و سلّم چنين نقل مى كند ((من سرّه اءن يقلّ غيظه فلياءكل لحم الدّراج ؛ كسى كه دوست دارد خشم او كم شود گوشت دُرّاج را بخورد!))
از اين تعبير بخوبى استفاده مى شود كه رابطه اى ميان تغذيه و خشم و بردبارى وجود دارد.
6- در روايت مشروحى از تفسير عيّاشى از امام صادق عليه السّلام نقل شده درباره اين كه چرا خداوند خون را حرام كرده مى فرمايد: ((و اءمّا الدّم فانّه يورث الكلب و قسوة القلب و قلّة الرّافة و الرّحمة لا يؤ من اءن يقتل ولده و والديه ....؛ اين كه خداوند خوردن خون را حرام كرده به خاطر آن است كه سبب جنون و سنگدلى و كمبود راءفت و مهربانى مى شود... تا آنجا كه ممكن است فرزند و يا پدر و مادرش را به قتل برساند!))
در بخش ديگرى از اين روايت مى فرمايد: ((و اءمّا الخمر فانّه حرّمها لفعلها و فسادها و قال اءنّ مدمن الخمر كعابد الوثن و يورث اءرتعاشا و يذهب بنوره و يهدم مروّته ؛ و امّا شراب ، خداوند آن را به خاطر تاءثّير و فسادش حرام كرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مى شود، و نور (معنويّت ) او را از بين مى برد، و شخصيت او را ويران مى سازد!))
7- در روايات متعدّدى كه در كافى درباره انگور آمده است رابطه ميان خوردن انگور و بر طرف شدن غم و اندوه ديده مى شود؛ از جمله ، در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى خوانيم : ((شَكى نبىّ من الاءنبياء الى اللّه عزّوجلّ الغمّ فاءمره اللّه عزّوجلّ باكل العنب ؛ يكى از پيامبران الهى از غم و اندوه (و افسردگى ) به پيشگاه خداوند متعال شكايت كرد؛ خداوند متعال به او دستور داد كه انگور بخورد!))
اين حديث تاءكيد بيشترى است بر مساءله ارتباط تغذيه با مسائل اخلاقى .
8- در احاديث متعدّدى نيز رابطه خوردن انار و از ميان رفتن وسوسه هاى شيطانى و به وجود آمدن نورانيّت قلب ديده مى شود؛ از جمله ، در حديث معتبرى از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: ((من اءكل رمّانة على الرّيق انارت قلبه اربعين يوما؛ كسى كه يك انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى كند.))
9- در روايات متعدّدى در باب ((خوردن)) تعبيراتى ديده مى شود كه همه نشانه ارتباط تغذيه با روحيّات و مسائل اخلاقى است ؛ از جمله ، در حديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم كه به جعفر (ابن ابى طالب ) فرمود: ((يا جعفر كل السّفرجل فانّه يقوّى القلب و يشجع الجبان ؛ اى جعفر! ((بِه)) بخور قلب را تقويت مى كند و ترسو را شجاع مى سازد!))
10- در بعضى از احاديث رابطه ميان غذاى اضافى و سنگدلى و قساوت و عدم پذيرش موعظه ديده مى شود؛ از جمله ، در كتاب ((اعلام الدّين)) از پيغمبر اكرم نقل شده كه فرمود: ((ايّاكم و فضول المطعم فانّه يسم القلب بالقسوة و يبطى ء بالجوارح عن الطّاعة و يصمّ الهمم عن سماع الموعظة ؛ از غذاى اضافى بپرهيزيد كه قلب را پُر از قساوت مى كند و از اطاعت حق تنبل مى سازد و گوش را از شنيدن موعظه كَر مى نمايد!))
فضول الطّعام (غذاى اضافى ) ممكن است اشاره به پُرخورى باشد يا غذاهاى باقى مانده و فاسد شده ، و در هر حال از رابطه تغذيه و مسائل اخلاقى خبر مى دهد.
همين معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنّت از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله و سلّم نقل شده است .
از اين حديث بخوبى استفاده مى شود كه غذاى اضافى سه پيامد سوء دارد: قساوت مى آورد؛ انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مى كند؛ و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى گيرد!
اين مطلب كاملا محسوس است كه وقتى انسان غذاى زياد و سنگين مى خورد عبادات را به زحمت به جا مى آورد و نشاطى براى عبادت ندارد بعكس هنگامى كه غذاى ساده و كم مى خورد قبل از اذان صبح بيدار است نشاط دارد و حال مطالعه و عبادت دارد.
همچنين به تجربه رسيده است هنگامى كه انسان روزه مى گيرد رقّت قلب پيدا مى كند و آمادگى بيشتر براى شنيدن مواعظ در او حاصل مى شود؛ بعكس هنگامى كه شكم پُر است فكر انسان درست كار نمى كند و خودش را از خدا دور مى بيند.
11- در احاديث اسلامى در ارتباط نوشيدن عسل با صفاى قلب ، از اميرمؤ منان على عليه السّلام مى خوانيم : ((العسل شفاء من كلّ داء و لا داء فيه يقّل البلغم و يجّلى القلب ؛ عسل شفاء تمام بيماريها است و در آن بيمارى نيست ، بلغم را كم مى كند و قلب را صفا مى بخشد.))
نتيجه
از مجموع آنچه در بالا آورديم و روايات فراوان ديگر كه ذكر آن به طول مى انجامد بخوبى استفاده مى شود كه رابطه نزديكى ميان تغذيه و روحيّات و اخلاقيّات وجود دارد، هرگز نمى گوئيم غذاها علّت تامّه براى اخلاق خوب و بد است ، بلكه همين اندازه مى دانيم كه طبق روايات بالا يكى از عوامل زمينه ساز پاكى و اخلاق ، تغذيه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نيز معتقدند بسيارى از پديده هاى اخلاقى به خاطر هورمونهائى است كه غّده هاى بدن تراوش مى كند و تراوش غدّه ها رابطه نزديكى با تغذيه انسان دارد؛ بر همين اساس ، بعضى معتقدند كه گوشت هر حيوانى حاوى صفات آن حيوان است ، و از طريق غدّه ها و تراوش آنها در اخلاق كسانى كه از آن تغذيه مى كنند اثر مى گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خُو مى كند، و گوشت خوك صفت بى بندوبارى جنسى را كه از ويژگيهاى اين حيوان است به خورنده آن منتقل مى سازد.
اين از نظر رابطه طبيعى و مادّى ، از نظر رابطه معنوى نيز آثار خوردن غذاى حرام غير قابل انكار است ، غذاى حرام قلب را تاريك و روح را ظلمانى مى كند و فضائل اخلاقى را ضعيف مى سازد.
اين سخن را با ذكر يك داستان تاريخى كه مورّخ معروف مسعودى در ((مروج الذّهب)) آورده پايان مى دهيم :
او از ((فضل بن ربيع)) نقل مى كند كه ((شريك ابن عبداللّه)) روزى وارد بر ((مهدى)) خليفه عبّاسى شد، مهدى به او گفت بايد حتما يكى از سه كار را انجام دهى ، شريك سؤ ال كرد كدام سه كار؟ گفت يا قضاوت را از سوى من بپذيرى و يا تعليم فرزندم را بر عهده بگيرى ، و يا غذائى (با ما) بخورى ! شريك فكرى كرد و گفت سومى از همه آسانتر است ، مهدى او را نگه داشت و به آشپز گفت انواعى از خوراك مغز آميخته با شكر و عسل براى او فراهم ساز.
هنگامى كه ((شريك)) از آن غذاى بسيار لذيذ و (طبعا حرام ) فارغ شد، آشپز روبه خليفه كرد و گفت اين پيرمرد بعد از خوردن اين غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد ديد! فضل ابن ربيع مى گويد مطلب همين گونه شد، و شريك ابن عبداللّه بعد از اين ماجرا هم به تعليم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذيرفت .
صفات اخلاقى و اعمال اخلاقى
مى دانيم اعمال انسان هميشه در درون و جان او ريشه دارد؛ يا به تعبير ديگر، اعمال ظهور و بروز صفات درونى است ، يكى به منزله ريشه و ديگرى به منزله ساقه و شاخ و برگ و ميوه است .
به همين دليل ، اعمال اخلاقى از صفات اخلاقى جدا نيست ؛ مثلا، نفاق كه از صفات رذيله است ، ريشه اى در عمق جان انسان دارد و از شخصيّت دوگانه و ضدّ توحيدى او، حكايت مى كند. همين صفت درونى سبب انجام اعمال منافقانه يا رياكارانه مى شود.
حسد نيز حالتى در درون جان است كه نسبت به نعمتهاى خداوند كه به ديگران داده شده است رشك مى برد، همين صفت خود را در لابه لاى اعمال خرابكارانه ، در برابر شخص محسود و سنگ انداختن در مسير سعادت او نشان مى دهد.
((كبر)) و ((غرور)) خودبرتربينى ، همگى از صفات درون است كه ناشى از جهل انسان به قدر و مقام خويش مى باشد، و يا كمى ظرفيّت در برابر مواهب الهى ، امّا همين صفت درونى در لابه لاى اعمال بخوبى خود را آشكار مى سازد، و از طريق بى اعتنايى ، پرخاشگرى ، هتّاكى و تحقير ديگران ، ظاهر مى شود.
و شايد به همين دليل ،علماى اخلاق در كتب اخلاقى ، معمولا اين دو را از هم جدانكرده اند، گاه به سراغ ريشه و درون مى روند، و گاه به سراغ شاخ و برگ و اعمال برون ، از اوّلى به ((صفات اخلاقى)) تعبير مى شود و از دومى به ((اعمال اخلاقى)).
البتّه اعمال اخلاقى ، موضوع مباحث فقهى است ، و فقهاء پيرامون آن از ديدگاه خود بحث مى كنند، ولى با اين حال علماى اخلاق نيز از آن سخن مى گويند، البتّه ديدگاه عالم اخلاق با فقيه متفاوت است ، فقيه از نظر پنجگانه (وجوب و حرمت و استحباب و كراهت و اباحه ) و احيانا ثواب و عقاب ، به اين افعال مى نگرد، ولى عالم اخلاق ، از اين نظر كه نشانه كمال روح يا انحطاط و نقص آن است به آن نگاه مى كند.
و با اين بيان فرق صفات اخلاقى و اعمال اخلاقى و همچنين ديدگاه فقيه و عالم اخلاق روشن مى گردد.
به تفسير نمونه ، جلد 14، ذيل آيه 51 مؤ منون مراجعه شود.
((روح البيان))، جلد 6، صفحه 88.
تفسير ((اثنى عشرى))، جلد 9، صفحه 145.
بحار، جلد 90، صفحه 373.
همان مدرك ، صفحه 372.
بحارالانوار، جلد 90، صفحه 305.
نقل از كتاب ((سخنان على عليه السّلام از مدينه تا كربلا، صفحه 232.))
سفينة البحار، جلد 1، مادّه اكل .
وسائل الشّيعه ، جلد 17، صفحه 25، باب 12.
همان مدرك ، صفحه 12.
فروغ كافى ، جلد 6، صفحه 312.(دُرّاج پرنده اى است شبيه به كبك كه گوشت لذيذى دارد)
تفسير برهان ، جلد 1، ذيل آيه 3، سوره مائده ، ص 434، و مستدرك ، جلد 16، صفحه 163.
كافى ، جلد 6، صفحه 351، حديث 4.
همان مدرك ، صفحه 354، حديث 11.
همان مدرك ، صفحه 357، حديث 4.
بحار، جلد 74، صفحه 182.
بحارالانوار، جلد 63، صفحه 294.
سفينة البحار، مادّه ((شرك))، و مروج الذّهب ، جلد 3، صفحه 310
حجت الاسلام والمسلمین