شراب لطف خداوند
| به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود | که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود | |
| اگر چه ماه به ده دست روی خود شوید | چه زهره دارد کان چهره را غلام بود | |
| اگر چه عاشقی و عشق بهترین کار است | بدانک بیرخ معشوق ما حرام بود | |
| به جان عشق که تا هر دو جان نیامیزد | جداییست و ملاقات بینظام بود | |
| شراب لطف خداوند را کرانی نیست | وگر کرانه نماید قصور جام بود | |
| به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر | اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بود | |
| تو جام هستی خود را برو قوامی ده | که آن شراب قدیمست و باقوام بود | |
| هزار جان طلبید و یکی ببردم پیش | بگفت باقی گفتم بهل که وام بود | |
| رفیق گشته دو چشمش میان خوف و رجا | برای پختن هر عاشقی که خام بود | |
| هزار خانه به تاراج برد و خوش قنقیست | سلامتی همه تاراج آن سلام بود | |
| درون خانه بود نقشها نه آن نقاش | به سوی بام نگر کان قمر به بام بود | |
| رسید مژده به شامست شمس تبریزی | چه صبحها که نماید اگر به شام بود |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ ساعت توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
حجت الاسلام والمسلمین