چون جان تو می ستانی چون شکرست مردن   با تو زجان شیرین شیرین ترست مردن

بگذار جسم و جان شو، رقصان بدان جهان شو   مگریز اگرچه حالی شور و شرست مردن

از جان چرا گریزم، جانست جان سپردن       وزکان چرا گریزم کان زرست مردن

چون زین قفص برستی در گلشن است مسکن  چون این صدف شکستی چون گوهرست مردن

چون حق تو را بخواند، سوی خودش کشاند   چون جنّت است رفتن، چون کوثر است مردن. مولانا .