تبليغاتX
اولوالالباب ( صاحبان خرد ناب )
لب و خرد به معنای نیروی ادراكی ناب است كه از گزند وهم و خیال و قیاس و گمان مصون است
فیض کاشانی در سرودن اشعار مختلف به زبان فارسى و عربى توانا و اين فن را فرع بر علوم و دانستنى هاى ديگر خود شمرده و به تبعيت از اساتيد خود ملاصدرا، ميرداماد و شيخ بهايى كه نيكو شعر مى سرودند رباعيات ، غزليات قصايد و مثنوى هايى دارد كه در چند كتاب و رساله گردآورى شده است .
در اينجا به يكى از اشعار معروف فيض و به نمونه اى از نثر او اشاره مى كنيم :
* الفت و يگانگى
بيا تا مونس هم ، يار هم ، غمخوارهم باشيم
انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم
شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم
شود چون روز دست و پاى هم در كار هم باشيم
دواى هم ، شفاى هم ، براى هم ، فداى هم
دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم
به هم يكتن شويم و يكدل و يكرنگ و يك پيشه
سرى در كارهم آريم و دوش بار هم باشيم
جدايى را نباشد زهره اى تا در ميان آيد
به هم آريم سر، برگردهم ، پركار هم باشيم
حيات يكديگر باشيم و بهر يكديگر مى ريم
گهى خندان ز هم گه خسته و افكار هم باشيم
به وقت هوشيارى عقل كل گرديم به هم
چو وقت مستى ايد ساغر سرشار هم باشيم
شويم از نغمه سازى عندليبى غم سراى هم
به رنگ و بوى يكديگر شده گلزار هم باشيم
به جمعيت پناه آريم از باد پريشانى
اگر غفلت كند آهنگ ما هشيار هم باشيم
براى ديده بانى خواب را بر يكديگر بنديم
ز بهر پاسبانى ديده بيدار هم باشيم
جمال يكديگر گرديم و عيب يكديگر پوشيم
قبا و جبه و پيراهن و دستار هم گرديم
غم هم ، شادى هم ، دين هم ، دنياى هم گرديم
بلاى يكديگر را جاره وناچار هم باشيم
بلاگردان هم گرديده گرديكديگر گرديم
شده قربان هم از جان و نيت دار هم باشيم
يكى گرديم در گفتار و در كردار و در رفتار
زبان و دست و پا يك كرده خدمتكار هم باشيم
نمى بينم بجز تو همدمى اى (فيض ) در عالم
بيا دمساز هم گنجينه اسرار هم باشيم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت. تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. ‌‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

به نام خدا

خشم مرو خواجه پشیمان شوی        جمع نشین و رنه پریشان شوی

طیره مشو خیره مرو زین چمن           ورنه چو جغدان سوی ویران شوی

گر بگریزی ز خراجات شهر                  بار کش غول بیابان شوی

گر تو ز خورشید حمل سر کشی         بفسری برف زمستان شوی

روی به جنگ آر و به صف شیروار          ورنه چو گربه تو در انبان شوی

کم خور ازین پاچه گاو ای ملک            سیر چریدی خر شیطان شوی

کافر نفست چو زبون تو شد               گر همه کفری همه ایمان شوی

روی مکن ترش ز تلخی یار                تا ز عنایت گل خندان شوی

دست و دهان را بشویی چو زحرص    صاحب و هم کاسه سلطان شوی

ای دل یک لحظه تو دیوانه ایی           باز دمی خواجه دیوان شوی

گاه بدزدی ره ایران زنی                    گاه روی شحنه توران شوی

بوقلمونی چه شود گرچو عقل           یک صفت و یک دل ویکسان شوی

گر نکنی این همه خاموش باش         تا به خموشی همگی جان شوی

روی به شمس الحق تبریز کن            تا ملک ملک سلیمان شوی 

                                          از غزلیات مولانا جلال الدین رومی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

عارفان، امام حسين(ع) را جزو مصاديق انسان كامل مي‌دانند، از اين نظر موقعيت آن حضرت نزد ايشان از حد امام يا رهبر اجتماعي بسيار فراتر مي‌رود زيرا اگر امام از نقطه نظر سياسي مسئول اداره امور مسلمانان است، انسان كامل درباره كل هستي مسئوليت دارد.به تعبير ديگر انسان كامل جانشين خدا در روي زمين است و اگر از بين برود نظام هستي و حيات از بين مي‌رود. از اين رو عرفا به حادثه عاشورا به عنوان واقعه‌اي مي‌نگرند كه انسان كامل در آن حضور داشته است. در نگرش عرفا به عاشورا، نظرات و مقامات عرفاني مورد توجه قرار گرفته و همه اركان و مولفه‌هاي عرفان در اين مورد تبيين شده است.

در اين صحنه هر يك از افراد عاشورا هم به عنوان مصداق يك مولفه عرفاني‌اند و هم به عنوان نماد آن، به گونه‌اي كه تمامي عناصر موثر در سلوك عرفاني مورد توجه قرار گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

از «اسرار الصلوة » شهید ثانی روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

 فرمودند:
لَوْلاَ أَن الشیَاطِینَ یَحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی ءَادَمَ لَنَظَرُوا إلَی الْمَلَکُوتِ. (بحارالانوار ج15 ص39)
«اگر شیاطین در اطراف دل بنی آدم دور نمیزدند هر آینه آنان به ملکوت نظر میکردند.»

و چه خوب حکیم سنائی سروده است:
دل آن کس که گشت بر تَنْ شاه / بود آسوده مُلک از او و سپاه
بد بود تَن چو دل تباه بود / ظلمِ لشگر ز ضعفِ شاه بود
اینچنین پر خَلَل دلی که تو راست /دَد و دیوند با تو زین دل راست
پاره گوشت نامْ دل کردی /دلِ تحقیق را بِهِل کردی
اینکه دل نام کرده ای به مَجاز / رو به پیش سگان کوی انداز
از تن و نفس و عقل و جان بگذر / در ره او دلی بدست آور
آنچنان دل که وقت پیچاپیچ / اندر او جز خدا نیابی هیچ
دل یکی منظری است ربانی / خانه دیو را چه دل خوانی
از درِ نفس تا به کعبه دل / عاشقان را هزار و یک منزل
(سفینة البحار ج2 ص441)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

شعری از شیخ بهایی:

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

صدفم خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد گردن آويز كسان دگري

در عين تنگدستس در عيش كوش و مستي    كين كيمياي هستي قارون كند گدا

 برو گنج قناعت جوی و کنج عافیت بنشین که یک دم تنگ دل بودن به بحر و بر نمی ارزد

حافظ

خوشا نماز و نیاز آن کسی که از سر درد  به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

حافظ شیرازی

خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اندای من فدای آن که دلش با زبان یکی است

حافظ

در هر که بنگری به غمی از تو مبتلاست  یک دل ندیده ام که زعشقت خراب نیست

حافظ شیرازی

شراب تلخ ميخواهم كه مردافكن بود زورش    كه تا يكدم بياسايم زدنيا و شر شورش

حضرت حافظ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

بر من در وصل بسته ميدارد دوست     دل را به فراغ خسته مي دارد دوست

زين بعد من و شكستگي بر در او         چون دوست  دل شكسته مي دارد دوست

ديوان شمس

جمله معشوق است و  عاشق پرده اي       زنده معشوق است و عاشق مرده اي

مثنوي_  دفتر اول

بر غنچه اي كه پژمرد در حسرت شكفتن     بگذشت آن چه بر ما در آرزوي گفتن

اين صخره هاي ساحل، موجا! كرند و نتوان      شان سنگ پرده گوش  با مته تو سفتن

اسماعيل خويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

آينده را قياس كن از حال خود ببين  كز رفتگان به خير ياد مي كنند

 « صائب »

  دائم دل خود به معصيت شاد كني  چون غم رسدت خداي را ياد كني

« حسن دهلوي »

 ميخواهم از خدا به دعا صد هزار جان تا صد هزار بميرم براي تو

  هلالي جفتايي »

 شرط عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن        يا زجانان يا زجان بايد كه دل برداشتن

 « قاآني »

 شدم از عشق تو شيدا ، كجايي ؟           به جان مي جويمت جانا ، كجايي ؟

 « فخر الدين عراقي »

 جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد          ياري كه تحمل نكند ، يار نباشد

 « سعدي »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

فرزانگان اخلاق و عرفان

جناب ابن سینا در علم اخلاق کتابهایى نگاشت. او بسیار مؤدب و بزرگوار بود و آثار عظمت و ادب در نوع نوشتارهاى او کاملا به چشم مى‏خورد. از همین رو عارف نامدار «ابو سعید ابوالخیر» از او مى‏خواهد تا رساله‏اى در زمینه تهذیب و تزکیه نفس، براى وى بنگارد. مرحوم بوعلى نیز رساله سودمند کوتاهى براى جناب ابوسعید ابوالخیر مى‏نگارد.

مرحوم شیخ رئیس رساله‏هاى فراوانى در بحث اخلاق دارد چنانکه رساله‏هاى متعددى در مسئله «عهد» دارد و اخلاق نویسى غیر از تعهد اخلاقى است. تعهد اخلاقى هم ابتدا، از عهد با خدا شروع مى‏شود. قرآن کریم هم به ما آیین عهد با خدا را مى‏آموزد:
«لقد کانوا عاهدوا الله من قبل‏»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 تاثير نماز بر خود شكوفائي امام صادق (ع) : نمازي كه از ترس جهنم خوانده شود ، نماز غلامان است نمازي كه به سوداي بهشت خوانده شود ، نماز تجارت پيشگان است اما نماز اولياء الهي نمازي است كه با عشق به خدا اقامه مي شود “ خود شكوفائي ” ( self – actualization) در مفهوم عمده و كلاسيك خود ، نخستين بار توسط “ كورت گلداشتاين ” ( روانپزشك آلماني 1965 ـ 1878 ) مورد بحث و بررسي قرار گرفت ، او خود شكوفائي را به صورت توانائي نيرومند ذاتي موجود در هر فرد ، كه موجب شكوفا شدن استعدادهاي مثبت او مي گردد ، تعريف نمود .(1) ( شكوفا كردن فطرت نيك دروني )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

فلک جز عشق مجرایی ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو  که اندیشه این است

همه صاحبدلان رو اندیشه این است

جهان عشق است ودیگر زرق سازی

همه بازیست الا عشق بازی

گر از عشق آسمان ازاد بودی

کجا هر گز زمین آباد بودی

کسی کز عشق خالی شد فسرده است

گرش صد جان بود بی عشق مرده است

ز سوز عشق خوشتر در جهان نیست

که بی او گل نخندید ابر نگریست

 

                                                            ((نظامی))

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 دخترم! باتوسخن مي گويم

گوش كن دخترمن!

زندگي در نگه ام گلزاري است

وتو با قامت چون نيلوفر

شاخه پرگل اين گلزاري

من به چشمان تو گل هاي فراوان ديدم

گل عفت،گل صدرنگ اميد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

پیش ازینت بیش ازین اندیشۀ عشّاق بود

مهر ورزیّ تو با ما شهرۀ آفاق بود

یاد باد آن صحبت شبها که با زلف توام

بحث سرّ عشق و ذکر حلقۀ عشاق بود

پیش ازین کاین سقف سبزوطاق مینابرکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایۀ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حُسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین

عشق ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر درِ شاهم گدایی نکته در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود

رشتۀ تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن

سر خوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 
 من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی


 مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی


 مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت


 بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی


 ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی


 از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی


 بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست


 بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی


 دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت


 عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی


 قلب صد پاره ی من مهره ی صد پاره نبود


 تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی


 جمع کن ، رشته ی ایمان دلم پاره شدست


 من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

بیایید با هم لحظه های ناب بودن در دنیا را احساس کنیم٬لحظه هایی که سرشاراند از عطر زیستن٬نفس کشیدن٬دیدن طلوع خورشید٬ترنم خوش قطره های باران روی دیوار کاهگلی٬بوییدن گل مریم٬حس کردن سبزه ها و نشکستن قامت آنها٬شکوه آبشار٬آرامش ساحل دریا با موج های بلند و کوتاه٬غروب سرخ آفتاب با پرتو هایی که از دل ابرها می گذرند٬سفیدی و پاکی برف٬عظمت کوه٬بوسیدن دستان خسته پدر از تلاش شبانگاهان٬نگاه پر از مهر مادر با چشم های نگران٬دیدن چهره ی پاک و معصوم کودکان.

وقت تنگ است به دنیا نگاه کن تا می توانی لذت ببر و زندگی کن و شکر کن آفریننده ی این همه زیبایی را وبگو سپاس مهربانیت را٬سپاس عظمتت را٬سپاس برای همه ی داده ها و نداده ها٬به خاطر همه ی نعمتهای نهان و آشکاربه راستی تفکر درباره ی این همه زیبایی می تواند برای وجدان خفته ی ما تلنگری باشد.

             

                خدا منتهای عظمت 

زیر بیدی بودیم٬برگی از بالای سرم چیدم٬گفتم :چشم باز کنید آیتی بهتر از این می خواهید...!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 «امروز وظايف حوزه هاي علميه با گذشته تفاوت هاي زيادي کرده است. حوزه هاي علميه فقط براي اقامه جماعت نيست. منبر رفتن به صورت سنتي هم اگر محتواي عالي و پرمغزي نداشته باشد، کافي نيست. امروز ببينيد وسايل تبليغ در دنيا چقدر متنوع شده؛ اين طرف دنيا يک نفر جوان پاي يک دستگاه کوچک مي نشيند و افکار، تصورات، تخيلات، پيشنهادهاي فکري و پيشنهادهاي علمي را از سوي هر کسي –بلکه هر ناکسي- از آن طرف دنيا دريافت مي کند.
امروز اينترنت و ماهواره و وسايل ارتباطي بسيار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جاي دنيا مي رسد. ميدان افکار مردم و مؤمنين عرصه کارزار تفکرات گوناگون است. امروز ما در يک ميدان جنگ و کارزار حقيقي فکري قرار داريم. اين کارزار فکري به هيچ وجه به زيان ما نيست؛ بلکه به سود ما است. اگر وارد اين ميدان شويم و آنچه را که نياز ما است -از مهمات تفکر اسلامي و انبارهاي معارف الهي و اسلامي- بيرون بکشيم و صرف کنيم، قطعاً برد با ماست؛ ليکن مسأله اين است که ما بايد اين کار را بکنيم.»

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

قال الحسن بن علي‏(عليهما السلام): إذا طَلبتُمْ الحوائجَ فاطلبوها من أهلِها. قيل: يا ابنَ رسولِ الله ومن أهلُها؟ قال: الذين قصَّ اللهُ في كتابِه وذكَرَهمْ، فقال: إنّما يَتَذكّرُ أولوا الالبابِ. قال: هُم أولوا العقولِ.

(تحف العقول صفحه 389)

هر كس را كه طرف مطالبه حاجت خود قرار مى‏دهيد سعى كنيد، شايسته و اهل آن حاجت باشد. شايسته طلب، كسانى هستند كه در قرآن، خداى متعال از آنان به اولوالالباب يعنى صاحبان عقل و خرد ياد مى‏كند.

پس  بایدعلم را از عالم عاقل، مال را هم از ثروتمند عاقل بخواهيد. غير عاقل ولو حاجت شما را ادا هم بكند ولى به خاطر نابرخورداريش از عقل، صدمه و ضررى خواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

قال رسو ل الله صلی الله علیه واله وسلم:ماقسم الله للعبادشیئاافضل من العقل فنوم العاقل افضل من سهرالجاهل واقامة العاقل افضل من شخوص الجاهل ولا بعث الله نبیاولارسولاحتی یستکمل العقل ویکون عقله افضل من جمیع عقول امته وما یضمرالنبی فی نفسه افضل من اجتهادالمجتهدین وماادی العبدفرائض الله حتی عقل عنه ولابلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم مابلغ العاقل والعقلا هم اولوالباب اللذین قال الله تعالی" ومایتذکرالا اولوالباب"ُرسول خدا محمدمصطفی(ص)میفرماید:خداوندچیزی بهتروباارزش ترازعقل بین بندگانش تقسیم نکرده است خواب عاقل از بیداری جاهل(انسان کم عقل)بهتراست ماندن عاقل درخانه بهتراست ازخروج وقیام جاهل (جهت جهادوحج وامثال ان)خدا پیمبری را برنگزیدمگرانکه عقل او رابکمال رسانید وعقل اوبالاتر ازعقل جمیع امتش بود انچه که پیامبران دردل دارند(ازاسرارالهی)بالاتراست ازکوشش مجاهدان راه خدا هیچ بنده ای بحقیقت واجبات خداراانجام نمیدهدمگربعدازفهمیدن عمق ان واجبات وهیچ عابدی درارزش عبادتش به مرتبه عبادت عاقل نمیرسد عقلا همان اولوالباب (صاحبان مغزودرکهای عمیق)هستندکه خدادرباره انان فرموده است بیدارومتذکرنمیشوند مگراولوالباب

.اصول کافی جلد1کتاب العقل والجهل

خداوندا بفضل وکرمت عقول ناقص ماراتکمیل بفرما .

خدایا به ماتوفیق به در برابر نعمت های بیکرنت سپاسگذار باشیم

آیا می دانید که اصل ارزشها شکر است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   |