تبليغاتX
اولوالالباب ( صاحبان خرد ناب )
لب و خرد به معنای نیروی ادراكی ناب است كه از گزند وهم و خیال و قیاس و گمان مصون است
 
احزاب و گروه های سیاسی هنگامی در خط مشی خود موفق ظاهر خواهند شد که به شیوه ای عالمانه مفاهیم مورد علاقه موکد خود را بررسی و واکاوی نمایند. طبعا حاصل چنین رویکردی به شفافیت هر چه بیش تر عملکرد ایشان خواهد انجامید که از جمله اصلی ترین و کلیدی ترین ویژگی های فعالیت سالم و صحیح سیاسی است.
 
اصول گرایی اصلاح طلبانه نیز، در این راستا، خود را موظف به توضیح و تبیین اصول و مبانی رویکرد خویش می داند. این گفتمان خود را در ادامه اندیشه اصلی انقلاب اسلامی می بیند. اندیشه ای که انعکاس جدی آن را باید در رهنمودهای مقام معظم رهبری پی گیری نمود. از این روی در راه تبیین حوزه های مورد توجه اصول گرایی اصلاح طلبانه مراجعه و تأمل در اندیشه های رهبری را رویکردی استراتژیک می دانیم. به این ترتیب رهبری مرجع اصلی ما در تدوین اصول گفتمان خویش خواهد بود.

مراجعه و تأمل در اندیشه های رهبر معظم انقلاب اسلامی هنگامی از رویکردهای جزیره ای و جزء بین فاصله خواهد گرفت و شیوه ای هماهنگ و منسجم خواهد یافت که بر ملاحظات زیر مبتنی باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

مرحوم آيت‌الله العظمي بهجت (ره) در توصيه‌هايي که مي‌فرمودند بر روي يک نکته تاکيد فراوان داشتند. ايشان همواره تاکيد مي‌کردند که انسان تا مي‌تواند نبايد از روي اختيار مرتکب گناه شود ويا حتي واجبي را ترک کند.

اختيار همان نيت قبلي براي انجام عملي است که مي‌تواند دلخواهش‌هاي يک انسان را به فعليت برساند. ارتکاب اختياري گناه و يا ترک اختياري واجبات نه تنها اثر تخريبي خود را بر روح و روان آدمي مي‌گذارد بلکه سبب ساز تخريب دروني و شکستن سدهاي مقاومت در برابر دلخواهش‌هاي برآمده از هواي نفس است.

زدست غير ننالم که همچو حباب
هميشه خانه خراب هواي خويشتنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

در مورد انسانی که مالک بر نفس خویش باشد، کلمه نفس بر او اطلاق می گردد چنانکه در روایتی از امام صادق (ع) چنین وارد است: «من ملک نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهی و اذا غضب و اذا رضی، حرم الله جسده علی النار»؛ «کسی که مالک و اختیاردار نفس خویش باشد، هنگامی که به چیزی رغبت و میل دارد، و هنگامی که از چیزی می ترسد، و یا به چیزی علاقه نشان می دهد و یا حالت غضب پیدا می کند و یا از چیزی راضی و خشنود می گردد خداوند جسد و بدن او را از گزند آتش حفظ می کند».

و باز در حدیثی دیگر از امام صادق (ع) وارد است که: «افضل الجهاد من جاهد نفسه التی بین جنبیه»؛ «بالاترین جهاد در راه خدا همان مبارزه با نفس خود انسان است که در باطن انسان قرار داشته، سراسر وجود او را اشغال نموده است». از این رو از برخی از عارفین چنین نقل شده است که ادله قطعی وجود دارد که مراد از نفوس همان ارواحی باشد که حیات و هستی انسان ها به آن ها قائم است و این ارواح اولین مخلوق خدا است. چنانکه از پیامبر گرامی اسلام چنین نقل شده است که: «اول من ابدع الله تعالی هی النفوس القدسیة المطهرة فانطقها بتوحیده و خلق بعد ذلک سائر خلقه و انها خلقت للبقاء و لم تخلق للفناء لقوله ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء و انما تنقلون من دار الی دار و انها فی الارض غریبة و فی الابدان مسجونة»؛ «اولین موجودی را که خداوند ایجاد کرده است، همان نفوس قدسی پاک ارواح می باشد پس خداوند بعد از خلقت و افرینش آنان آنها را به نطق درآورد و آنان اقرار به توحید خداوند کرده، سپس سایر مخلوقات را بیافرید و قطعا این ارواح برای بقا آفریده شده اند نه برای فنا و نیستی بعد از هستی آفریده نشده اند، چنانکه پیامبر گرامی اسلام (ص) خطاب به انسانها می فرماید: شما ای انسانها برای فناء آفریده نشده اید، بلکه برای بقا به وجود آمده اید و تنها کاری که انجام می دهید، این است که از منزل دنیائی به منزل ابدی آخرت حرکت می کنید و این که ارواح شما در روی زمین غریب بوده و در قالب بدنها زندانی محسوب می شوند».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

نویسنده این کتاب، ابوحامد محمدبن محمد غزالی، در سال 450 هـ ق برابر با 1058 میلادی در طوس به دنیا آمد، در کودکی یتیم شد و خیلی زود بطور جدی مشغول یادگیری علم و علوم مختلف شد. مدتی در طوس و بعد نزد "ابونصر اسماعیلی" در جرجان، علم آموخت ولی بعد زیر نظر معلمان مختلفی که برجسته ترین آنها "امام الحرمین جوینی" بود تا سال 478 هـ ق، درسش را ادامه داد. او که بتدریج یک حکیم الهی و فقیه، متفکر با دیدی وسیع و قدرتمند شده بود، مدتها به عنوان رئیس مدرسه نظامیه خدمت کرد و تدریس کلام اشعری و فقه شافعی می کرد. غزالی مدت یازده سال، دیگر به تفکر و در تنهایی و خلوت نشست و به صورت تجربه عمیق شخصی، روش زندگی صوفیانه را برای خودش انتخاب کرد. این دوران، دوران فعالیت و خلاقی او بود، بطوری که از 404 کتابی که منسوب به اوست، تعداد زیادی را در این دوران نوشت. مدتی بعد به ترغیب دیگران به زندگی علمی برگشت و زمانی هم در مدرسه نظامیه نیشابور، تدریس می کرد. بعد به طوس و خانقاه برگشت و به تعلیم و هدایت شاگردان در زمینه زندگی صوفیانه پرداخت. او در سال 505 هـ ق، در سن 55 سالگی در همانجا از دنیا رفت!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

داستان معروفی است از غزالی، در شرح حالش هست که از طوس آمد به نیشابور و چند سال آنجا مانده بود و تحصیل می کرد و خیلی هم جدی بود و طبق معمول طلاب درسهای خودش را یادداشت می کرد و می نوشت. وقت برگشتن، جزوه های درسی اش در یک بقچه داخل اثاثش بود. در بین راه دزد به اینها برخورد می کند و هرچه دارند می برند. وقتی سراغ آن بقچه می روند او خیلی اضطراب نشان می دهد و می گوید هرچه می خواهید ببرید همین یکی را نبرید. اینها خیال می کنند که لابد در آن یک کالای خیلی نفیس قیمتی هست، بیشتر حریص می شوند که آن را بگیرند و ببرند به پول برسانند. وقتی بقچه را باز می کنند می بینند بجز کاغذهای سیاه شده چیز دیگری نیست. دزد می گوید اینها چیست، اینها که به درد نمی خورد. می گوید این محصول زحماتی است که من در طول چند سال کشیده ام و من یک طلبه هستم و درس می خوانم و هر چه یاد گرفته ام همه را در اینجا ضبط کرده ام و اگر شما این را ببرید تمام زحمتهای چندساله من هدر رفته است. دزد آن را به او می دهد ولی می گوید من یک حرف هم می خواهم به تو بزنم و آن این است که علمی که جایش در بقچه باشد و با بردن دزد از تو گرفته شود علم نیست. غزالی می گوید همین حرف دزد در من خیلی اثر بخشید.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت. تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. ‌‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

 

... یادم هست وقتی رسانه‌های گروهی خبر شهادت ایشان را رساندند، و عکس شریف ایشان را تلویزیون نشان می‌داد، من فقط کارم این بود که آن عکس را می‌بوسیدم و گریه می‌کردم... حدود سال 32 بود که ایشان از قم به تهران مهاجرت کردند. مدرسه مروی آن روز بهترین مدرسه تهران بود _ الآن هم همین طور است _ و چهار تا حجره رو به قبله داشت که ما در یکی از آن چهار تا حجره رو به قبله می‌نشستیم. در کنار حجره ما حجره مرحوم آقای قاضی بود که او تالی مدرس مدرسه‌ی مروی بود و شرح منظومه و اینها تدریس می‌کرد. بعد از رحلت ایشان، مرحوم شهید مطهری آمدند در همان حجره مستقر شدند. ایشان هم همین علوم عقلی را تدریس می‌کردند، منتها روزها. و چون حجره‌ی ما با جائی که ایشان تشریف می‌آوردند برای تدریس، فاصله بسیار کم بود؛ غالب روزها که تشریف می‌آوردند، خدمتشان می‌رسیدیم و محضر ایشان برای همه‌ی ما شیوا و شیرین بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

• خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است (حافظ)

مرغ باغ ملكوت را چه به خاك نشيني؟ سبك‌بالان شيداي حريم حرم را چه به آسودگي؟ وقتي كه مستغرق در جلوه دوست در نياز و راز و نمازي و همه لذايذ و حلاوت‌هاي عالم را به لحظه‌اي از لحظات ذكر يار، نفروشي، آن‌سان خواهي شد كه ايشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار يافته در كهكشان؛ هماناني كه به مقام بي‌انتهاي انقطاع از غير و كمال انفصال از ذيل رسيده‌اند و در سدرة المنتهي، در صدر هستي، هم‌نشين يار شده‌اند. از چيست اين؛ جز آن‌كه خطاب «و لَهَدَيْناهُم صِراطاً مستَقيماً» (نساء/68) قرار گرفته‌اند و به كلام و فرمان حق دل سپرده كه فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا» (حديث قدسي)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

امام محمد غزالی با وجود آنهمه تیزهوشی و دانشش در کلام و فلسفه و سیر و سلوک در زهد و تصوف نهایتا از این علوم کناره گیری کرد. ابتدا کتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت که در آن با دقت بسیار در علوم ریز فلسفی با سایر فیلسوفان قبل از خود مجادله می کند و حتی فیلسوفان زمان خود را علنا شکست میدهد. اما نهایتا ده سال مانده به پایان عمر خود در رد فلسفه کتاب تهافت الفلاسفه را مینویسد و به شدت بر این علوم میتازد. همچنین کتاب إلجام العوام عن علم الكلام را نیز در همین راستا نگاشته است.
امام رازی نیز به همین ترتیب میگوید در طرق کلام و راههای فلسفه دقت بسیار کردم، اما به این نتیجه رسیدم که نه مریض را شفا میدهد و نه تشنه را سیراب میکند، بلکه به این نتیجه رسیدم که نزدیکترین راه راه قرآن است...، سپس میگوید هرکس تجربه من را داشته باشد به معرفت من می رسد و چه بسیارند چنین افرادی...
نهـاية إقـدام العقـــــــول عـقــــــــــــال وأكثــر سعي العالمين ضــــــــــلال
وأرواحنا فى وحشـــة من جســـومنــا وحاصل دنيانـــــــــا أذى ووبــــــال
ولم نستفـد من بحثنا طــــــول عمــرنا ســوى أن جمـــــــعنا فيه قيل وقالوا

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   | 

ريشه‌ واژه‌ فلسفه‌ از كجاست‌؟
تعريف‌ دقيق‌ «فلسفه‌» غير عملي‌ است‌ و كوشش‌ براي‌ چنين‌ كاري‌، لااقل‌ در آغاز، گمراه‌ كننده‌ است‌. ممكن‌ است‌ كسي‌ از سر طعنه‌ آن‌ را به‌ همه‌ چيز و/ يا هيچ‌ چيز، تعريف‌ كند و منظورش‌ آن‌ باشد كه‌ تفاوت‌ فلسفه‌ با علوم‌ خاص‌ در اين‌ است‌ كه‌ فلسفه‌ مي‌كوشد تصويري‌ از تفكر انسان‌ به‌طور كلي‌ و حتي‌ از تمام‌ واقعيت‌ تا آنجا كه‌ امكان‌ داشته‌ باشد، ارائه‌ دهد؛ ولي‌ عملاً حقايقي‌ بيش‌ از آنچه‌ علوم‌ خاص‌ در اختيار ما مي‌گذارند، عرضه‌ نمي‌كند، تا آنجا كه‌ به‌ نظر بعضي‌ براي‌ فلسفه‌ ديگر چيزي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. چنين‌ تصويري‌ از مسئله‌ گمراه‌ كننده‌ است‌. ولي‌ در عين‌ حال‌ بايد پذيرفت‌ كه‌ فلسفه‌ تاكنون‌ در اينكه‌ به‌ ادعاهاي‌ بزرگ‌ خويش‌ دست‌ يافته‌ و يا در مقايسه‌ با علوم‌، دانش‌ و معرفتي‌ مقبول‌ و برخوردار از توافق‌ عام‌ حاصل‌ كرده‌ باشد موفق‌ نبوده‌ است‌. اين‌ امر تاحدودي‌ و نه‌ به‌ تمامي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ است‌ كه‌ هرجا معرفت‌ مقبول‌ در پاسخ‌ مسئله‌اي‌ به‌ دست‌ آمده‌، آن‌ مسئله‌ تعلق‌ به‌ حوزه‌ي‌ علوم‌ داشته‌ است‌ و نه‌ به‌ فلسفه‌. واژه‌ي‌ فيلسوف‌ از نظر لغوي‌ به‌ معناي‌ دوستدار «حكمت‌» است‌، و اصل‌ آن‌ مربوط‌ به‌ جواب‌ معروف‌ فيثاغورث‌ به‌ كسي‌ است‌ كه‌ او را «حكيم‌» ناميد. وي‌ در پاسخ‌ آن‌ شخص‌ گفت‌ كه‌ حكيم‌ بودن‌ او تنها به‌ اين‌ است‌ كه‌ مي‌داند كه‌ چيزي‌ نمي‌داند، و بنابراين‌ نبايد حكيم‌ بلكه‌ دوستدار حكمت‌ ناميده‌ شود. واژه‌ي‌ «حكمت‌» در اينجا محدود و منحصر به‌ هيچ‌ نوع‌ خاصي‌ از تفكر نيست‌، و فلسفه‌ معمولاً شامل‌ آنچه‌ امروز «علوم‌» مي‌ناميم‌ نيز مي‌شود. اين‌ نحوه‌ از كاربرد واژه‌ي‌ فلسفه‌ هنوز هم‌ در عباراتي‌ مثل‌ «كرسي‌ فلسفه‌ي‌ طبيعي‌» باقي‌ است‌. 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط  دکتر رضایی بیرجندی   |