و اذا کانت النفوس کبارا *** تعبت فی مرادها الاجسام
(دیوان متنبی، جزء دوم ص 267 چاپ مکتب دارالبیان بغداد)
می گوید وقتی که روح بزرگ شد، جسم و تن چاره ای ندارد جز آنکه به دنبال روح بیاید، به زحمت بیفتد و ناراحت شود. اما روح کوچک به دنبال خواهشهای تن می رود، هر چه را که تن فرمان بدهد اطاعت می کند. روح کوچک بدنبال لقمه برای بدن می رود، اگر چه از راه دریوزگی و تملق و چاپلوسی باشد. روح کوچک دنبال پست و مقام می رود ولو با گرو گذاشتن ناموس باشد. روح کوچک تن به هر ذلت و بدبختی می دهد برای اینکه می خواهد در خانه اش فرش یا مبل داشته باشد، آسایش داشته باشد، خواب راحت داشته باشد.
فرمودند:
لَوْلاَ أَن الشیَاطِینَ یَحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی ءَادَمَ لَنَظَرُوا إلَی الْمَلَکُوتِ. (بحارالانوار ج15 ص39)
«اگر شیاطین در اطراف دل بنی آدم دور نمیزدند هر آینه آنان به ملکوت نظر میکردند.»
و چه خوب حکیم سنائی سروده است:
دل آن کس که گشت بر تَنْ شاه / بود آسوده مُلک از او و سپاه
بد بود تَن چو دل تباه بود / ظلمِ لشگر ز ضعفِ شاه بود
اینچنین پر خَلَل دلی که تو راست /دَد و دیوند با تو زین دل راست
پاره گوشت نامْ دل کردی /دلِ تحقیق را بِهِل کردی
اینکه دل نام کرده ای به مَجاز / رو به پیش سگان کوی انداز
از تن و نفس و عقل و جان بگذر / در ره او دلی بدست آور
آنچنان دل که وقت پیچاپیچ / اندر او جز خدا نیابی هیچ
دل یکی منظری است ربانی / خانه دیو را چه دل خوانی
از درِ نفس تا به کعبه دل / عاشقان را هزار و یک منزل
(سفینة البحار ج2 ص441)
سخن در تحصیل حق است، آیا حق به دست آوردنی است یا خود به خود تأمین میشود؟ هر حقی تأمین کننده منافع ذیحق است، آیا صرف استحقاق فرد نسبت به حقی خاص، برای بهرهبرداری از آن کافی است یا برای استیفای آن باید تلاش و کوشش کرد؟
فرق است میان ذی حق بودن و نقد شدن منافع و آثار آن، اثبات استحقاق یک حق لازم است اما در بهرهمندی از آن کافی نیست، حق را باید بدست آورد و برای به دست آوردن آن باید تلاش کرد و استیفای هر حقی راه مخصوص به خود دارد. راه به دست آوردن حق و نقد کردن فواید آن، همان چیزی است که از آن به عنوان وظایف و تکالیف یاد میشود. اگر حق را باید به دست آورد، بهترین راه کسب و به دست آوردن آن، تکلیف است. اینجاست که قوانین و برنامهها معنا مییابند و بایدها و نبایدها در دین تفسیر میشوند.