سپاس خدایی راست که اوهام را عاجز و زبون کرده از این که جز وجود او را نایل شوند و عقول را مانع شده از این که ذات و حقیقت او را تصور کنند، از این جهت که از هرگونه شبه (مانند) و شکلی اباء و امتناع دارد، بلکه اوست که هرگز در ذات خود، تفاوت و اختلاف پیدا نکرده (و اگر شبه و شکل داشت، ذاتش با آنها و بدون آنها تفاوت می کرد) و پاره پاره نشده، به واسطه عروض تجزیه عددی در کمالش. از اشیاء جدایی گرفته، نه به طور اختلاف مکانی، و از اشیاء متمکن شده و بر آنها تسلط یافته، نه به طور آمیزش، و آنها را دانسته، نه به واسطه آلتی که بدون آن علم میسر نشود، میان او و معلوم او علمی جز خودش نیست (ذات خودش علم است به همه چیز). اگر گفته شود: "بود"، مرجعش این است که وجودش ازلی و غیرمسبوق است (نه به معنی زمان گذشته) و اگر گفته شود: هرگز زوال نداشته، منظور، نفی عدم و نیستی از ذات او بوده (نه پیوستگی زمانی)، پس ساحت او منزه و بسی بلند است از سخن کسانی که غیر او را پرستیده و جز او خدای دیگری گرفته اند.
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
حيران رخ يار ز اغيار نترسد
عيار دلاور که کند ترک سر خويش
از خنجر خون ريز و سر دار نترسد
آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق
ازطعنه نا محرم اسرار نترسد
اي طالب گنج وگهر از مار مينديش
گنج وگهر آن برد که از مار نترسد
گر بي بصري مي کند انکار من از عشق
سهل است وچه غم عاشق از اين کار نترسد
درعشق چو بيم سر وجانست وليکن
اي دلبر از اينها دل عيار نترسد
انديشه ندارم زرقيبان بد انديش
از خار جفا عاشق گلزار نترسد
در سايه فضل ايمن از آ ن است نسيمي
کان شيردل از پنجه کفتار نترسد
1 - خلوت با اجنبيه در اداره و دانشگاه و محل كار و غيره، چه حكمى دارد؟ و از طرف ديگر نگاه كردن به زنان بى حجاب خارجى، چه صورتى دارد؟ چون امكان اين كه آدم همه جا بتواند چشم خود را ببندد، وجود ندارد
جواب: خلوت ـ با اجنبيه ـ به خودى خود در نزد ما حرام نيست. همانطور كه از نصوص استفاده مى شود، بلكه يك امر «مكروه» است، البته اگر منجر به هيچ نوع عمل حرامى نشود.
فردوسی در سرودن تاریخ قدیم ایران نهایت تلاشش رانمود ولی در لابلای اشعارش از نکات حکمت آمیز و اخلاقی و مذ هبی نیز بهره گرفت. و بخاطر همین مطلب عده ای از مخالفان وحسودان به سلطان متعصب خبر دادند که او رافضی است. وخواجه میمندی نیز به جای پرداخت حق وحقوق او تنها پنجاه هزار درهم برای حکیم فرستاد که فردوسی آنرا نپذیرفت و از این پیمان شکنی رنجیده خاطر شد و با سرودن اشعار زیر که در هجو سلطان و وزیرش سرود شبانه غزنین را ترک کرد:
به غزنی مرا گر چه خون شد جگر
زبی داد آن شاه بی دادگر
کز آن هیچ شد رنج سی ساله ام
شنید آسمان از زمین نا له ام
وقتی حکیم خاقانی شروانی شاعر بزرگ قرن ششم هنگام مراجعت از سفر حج از کنار ایوان مدائن عبور می کرد قصیده معروف زیر را سرود:
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آئینه ءعبرت دان
یکره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دید دوم دجله بر خاک مدائن ران
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان
گه گه به زبان اشک آوازه ایوان را
دشمن زندگی است موی سپید
روی دشمن سیاه باید کرد
الحذر از چهار صفات شكننده و خوردكننده
1 - پرحرفى و زياده گوئى
2 - پرخورى و شكم پرورى
3 - پرخوابى و تنبلى
4 - همنشينى زياد با مردم بر تو باد كه همه اينها را تبديل كنى به ذكر خداوند علام .
سلیمان خان ريیس ایل افشار یکی از محترمان دربار ایران بود و از طرف ناصرالدین شاه لقب صاحب اختیاری گرفته بود و آن طور که از ظواهر برمی آمد کسی نبود که خر کریم را نعل کند و به خاطر سن و سال و شأن و مقام و احترامی که نزد ناصرالدین شاه داشت به کریم بی اعتنا بود . در یکی از مسافرتهای ناصرالدین شاه که صاحب اختیار میزبان و همراه او بود ، خر کریم به نهر آبی رسید و بد رگی کرد و از آب رد نشد . در این موقع ناصرالدین شاه و صاحب اختیار رسیدند کریم گفت : " آ الاغ کتکت زدم رد نشدی ، التماست کردم رد نشدی ، فحشت دادم رد نشدی ،رد ميشی صاحب اختیاری ! رد نميشی صاحب اختیاری ! با من به نیاوران می آيی صاحب اختیاری ! همین جا حضور اعلیحضرت می مانی صاحب اختیاری! به طویله برمی گردی صاحب اختیاری ! اگر هم می میری به جهنم ،خودت می دانی صاحب اختیاری ! "
بر اثر این شوخی رجال زدند زیر خنده . ناصرالدین شاه هم با همه ی احترامی که برای صاحب اختیار داشت نتوانست از خنده خودداری کند.
(نقل از صفحه 87 کتاب کریم شیره ای)
" خر کریم را نعل کن " یکی از مثلهای رایج است به منظور رشوه دادن به مقامات دولتی برای پیشرفت کار و به اصطلاح اشاره دارد به سبيل كسی را چرب كردن . این مثل از صد سال اخیر و از عهد ناصرالدین شاه و خر کریم دلقک معروف دربار قاجار بر زبان ها افتاد و به معنی و مفهوم خاص ارائه و اظهار یکی از مفاسد بزرگ اجتماعی ایران یعنی رشوه خواری مقامات دولتی به کار می رود . منشأ و شأن نزول مثل: خر کریم را نعل کن . داستان دور و درازی است که بهتر است توضیح کامل و مستند آن از کتاب کریم شیره ای تالیف حسین نوربخش نقل شود :
|
" خورشید صفت به قدرت سعی و عمل |
گر در بلدیه سنگ را لعل کنی |
|
هرگز نشود فایده ات زان حاصل |
الا که خر کریم را نعل کنی |
|
|
از نظر عرفانى حقيقت مرگ چيست؟ چرا برخى در دنيا احساس پوچى مىكنند؟ |
| مرگ يعنى عصاره زندگى. مسأله مرگ در فرهنگ انبياى الهى اين نيست كه انسان مىميرد، بلكه مرگ به اين معناست كه انسان، مرگ را مىميراند و بين اين دو خيلى فرق است زيرا كسى كه مىگويد من مىميرم و نابود مىشوم، چنين آدمى يا پوچ خواهد بود يا بىبندوبار، يا هميشه نااميد است يا بارى به هر جهت؛ زيرا مىگويد وقتى پايان زندگى، نابودى است چرا از لذت زودگذر بهره نبرم. براى او حلال و حرام يكسان است. زشت و زيبا يكسان است. مسأله غيرت و مسئوليت و تعهد مطرح نيست. مىگويد عاقبت زندگى نابودى است. اين يك فكر باطل و يك جهانبينى غلط است اما انبياء به ما آموختهاند كه انسان، مرگ را مىميراند، مرگ را تسليم خود مىكند نه انسان بميرد و تسليم مرگ شود. تعبير قرآن اين نيست كه شما مىميريد. تعبير قرآن اين است كه شما مرگ را مىچشيد و مىميرانيد. نفرمود مرگ، هر كسى را مىچشد. فرمود هر كسى مرگ را مىچشد «كلّ نفس ذائقَة المَوتِ»(1). شما اگر تشنهايد، يك ليوان آب يا شربت را كه مىنوشيد، اين شربت را محو كردهايد يا شربت شما را محو كرده است؟ شما اين ليوان آب را از بين بردهايد يا اين ليوان آب، شما را؟ شما او را هضم كرديد يا او شما را؟ قرآن نمىگويد مرگ، انسان را مىچشد مىگويد انسان، مرگ را مىچشد. مرگ يعنى تحول، مرگ يعنى تغيير، انسان تغيير و تحول و دگرگونى را مىچشد، محو مىكند و به ثبات مىرسد. |