شب تا به سحر نماز می خواند علی
آن صبح که سجده گاه در خون غلطید
گفتند مگر نماز می خواند علی؟؟
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
| از جان برون نیامده جانانت آرزوست | زنار نابریده و ایمانت آرزوست | |
| بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند | موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست | |
| مرد نهای و خدمت مردی نکردهای | وآنگاه صف صفهی مردانت آرزوست | |
| فرعونوار لاف اناالحق همی زنی | وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست | |
| چون کودکان که دامن خود اسب کردهاند | دامن سوار کرده و میدانت آرزوست | |
| انصاف راه خود ز سر صدق داد نه | بر درد نارسیده و درمانت آرزوست | |
| بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود | شهپر جبرئیل، مگسرانت آرزوست | |
| هر روز از برای سگ نفس بوسعید | یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست | |
| سعدی درین جهان که تویی ذرهوار باش | گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست |
من نخواهم دایه مادر خوشترست
موسیام من دایهی من مادرست
مادرا ما را تو گیر اندر کنار
دایه عاریه بود روزی سه چار
من نخواهم لطف مه از واسطه
که هلاک قوم شد این رابطه
مثنوی معنوی
فياض از شاگردان مبرّز حكيم مشهور صدر المتألهين ملا صدراى شيرازى و داماد آن جناب بوده است. او حكيمى متشرع و در فقه و اصول و فلسفه و كلام و عرفان، صاحب نظر بوده است. گوياترين شاهد اين مدعا، اشاراتى است كه خود آن بزرگوار در ديوان اشعارش به مناسبتى پيرامون تحصيلات خود مىنمايد؛ بدين عبارت:
بسى دانش آموختم زاوستاد
بسى نكتهها را گرفتم به ياد
بسى بودهام با كتاب و دعا
بسى زهدور بودم و پارسا
بسى در بغل جزوه دان داشتم
اگر رنديى بد نهان داشتم
امام علی(ع)در مورد کسانی که اهل درایت نیستند وخود ودیگران را به تباهی می کشند می فرماید:
«وان لسان المومن من وراءقلبه،وان قلب المنافق من وراء لسانه،لان المومن اذا اراد ان یتکلم بکلام تدبره فی نفسه،فان کان خیرا ابداه،وان کان شرا واراه:وان المنافق یتکلم بما اتی علی لسانه،لایدری ماذاله وماذاعلیه:هر آینه زبان مومن در پس قلب اوست وقلب منافق در پس زبان او:زیرا مومن هنگامی که آهنگ گفتن کند،پنهانش دارد،ومنافق هر سخن که بر زبانش آید،بگوید ونداند که چه به سود اوست وچه بر زیان او»
(أَوَ لَم يَسيروا فِى الأرض فَينظرُوا كيف كان عاقبةُ الّذين مِن قبلهم كانوا أشدَّ منهم قُوّةً وأثاروا الأرضَ و عَمَرُوها أكثرَ مِمّا عَمَرُوها و جاءَتهُم رُسُلُهُم بالبيّناتِ فما كان اللّه لِيَظْلِمَهُمْ ولكن كانوا أنفُسَهُم يَظلِمون . قران کریم سوره حشر (59) آيه 2.
به مكّه رفتم و آثار جاودان ديدم
به مكّه آنچه شنيدم ز عارفان ديدم
جمال كعبه چنان با شتاب برد مرا
كه خارهاى مغيلان چو پرنيان ديدم
نداى زنده «لبّيك» را در آن ميقات
سرود شوق ملائك در آسمان ديدم!
چه لحظه هاى خوشى داشتم در آن «ميقات»
چه روزها كه در آن لطف بيكران ديدم
طواف كعبه چنان روح مرده را جان داد
كه جلوه هاى خدا را در آن ميان ديدم
صفاى كعبه عشّاق و سرزمين حرام
در آن شفاى دل پير و هر جوان ديدم
به زمزم و به صفا و به مروه و عرفات
به مشعر و به منى، نور جاودان ديدم
بناى كعبه كه شد با ذبيح و ابراهيم
به مكه از تو چه پنهان كه بر عيان ديدم
خليلِ حق به منى با پسر، به قربانگاه
پى اطاعت فرمان حق دوان ديدم
چه گويمت كه چه ديدم به حق در آن احرام
همين بدان كه خدا را به چشم جان ديدم!
خداى من! چه دل انگيز و روحپرور بود
چه جذبه ها كه ز لطفت در آن مكان ديدم
چه قطره ها ز سر شوق بر رُخ «ناصر»
چه ناله ها ز پى عشق بى امان ديدم
سراینده :حضرت آیة اللّه العظمى مکارم شیرازى دامت برکاته ،
وارواحنا في وحشة من جسومنا
وحاصل دنيانا اذي ووبالٌ
ولم نستفد من بخثنا طول عمرنا
سوي ان جمعنا فيه قيل وقال
« نهايت كوشش عقول بشري , بند و زنجيري است كه نمي توانند از آن رهايي يابند و اكثر تلاش عالميان گمراهي است , و ما از علم خود در طول عمرمان استفاده نكرديم , مگر اين كه مشتي قيل و قال به راه خود انداختيم
| ||
موقعیت جناب علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در عرفان عملی این بود که دریافته بود و به این باور رسیده بود که: «إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم» . (1) راه این است و جز این نیست . و دقیقا بدین جهت، رفتار او، گفتار او، سکوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودی او، حکایت کننده وارستگی و عظمت ذخایر علمی و عملی او بود .
" نماز بخوان ! به صورتی که گویی با نماز وداع می کنی و هنگامی که مشغول نماز شدی بگو :
این آخرین نماز من در دنیاست ... چنان باش که گویی بهشت در مقابلت و دوزخ زیر پایت و عزراییل پشت سرت می باشد و پیامبر الهی سمت راست تو و فرشتگان در طرف چپت می باشند و خدای متعال از بالای سرت بر حال تو آگاه است ،
پس نیک بیاندیش که در پیشگاه چه کسی ایستاده ای و با که راز و نیاز می کنی و چه کسی به تو می نگرد ... "
