قال علي (ع) :
من عرف الايام لم يغفٌل عن الاستعداد .
كسانيكه ايام و تحولات را نيك بشناسند، از زمينه سازي و آمادگي غفلت نمي ورزد .
تاريخ بعنوان يكي از منابع شناخت بسان آينه اي است كه خوب و بد، زشت و زيبا را از هم جدا مي سازد و به انسان حقايق را نشان مي دهد از يك سو شناخت تاريخ دنيا و عبرت گيري پندپذيري از آن راهي است بسوي ابديت و بسوي حق و كمال مطلق اين نماياندن راه انسان را به برتر از هر چه اين جهاني است يعني “ ما عندالله ” عروج مي دهد .
از سوي ديگر واحدهاي تاريخ ظرف حوادث و رويدادها هست يك پديدة تاريخي كه آغاز و انجامي دارد و در اين بين انسانها برخي كامروا و برخي ناكامند و شناخت اين كامروائيها و ناكاميها و فراز و فرودها و گذشتة زندگي انسانها ماية عبرت قرار مي گيرد و مي توان با مطالعة علل آنها راه صحيح آينده را بخوبي پيدا كرد
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
بهار جریان دوباره هستی در رگهای منتظر درختان
بهار طنین تپش حیات که به هزاران نغمه گوش نواز در قلب طبیعت دوباره به صدا در می آید
بهار صبح روشن پیروزی از پس جدال طولانی طبیعت با لشکر سرما و تیرگی
بهار تابش دوباره بارقه های امید در دل طبیعت پیر که نسلی تازه آمده و دوره ای نو آغاز شده که شاید دیگر هیچ گلی دل بلبلی را نشکند
که شاید دیگر هیچ شمعی تن پروانه ای را نسوزاند
که شاید دیگر لانه هیچ گنجشکی از دست درختی نیفتد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت
گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژهات بايد سفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در ميخانه به رخساره نرفت
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسيم سحری میآشفت
گفتم ای مسند جم جام جهان بينت کو
گفت افسوس که آن دولت بيدار بخفت
سخن عشق نه آن است که آيد به زبان
ساقيا می ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت
اشک حافظ خرد و صبر به دريـا انداخت
چه کند سوز غم عشق نيارست نهفت
حافظ شیرازی
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
مرگ باد بر دروغگويان (قتل الخراصون ).
منظور از ((خراصون )) كسانى هستند كه غرق جهل و نادانى خويشند, و براى فرار از زير بار حق هر روز بهانه و سخن بى اساسى را عنوان مى كنند.
اصـولا قـضـاوت هائى كه مدرك روشنى ندارند و بر پايه حدس و تخمين وگمانهاى بى اساس است كارى است گمراه كننده و مستحق نفرين و عذاب .
(آيـه )ـ سـپـس بـه مـعرفى اين دروغگويان پرداخته , مى افزايد: ((همانها كه در جهل و غفلت فرو رفته اند)) (الذين هم فى غمرة ساهون ).
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
اسلام همواره به انسان توصيه مىكند تا درباره آنچه به آن يقين و علم ندارد، زبان نگشايد همچنان كهمىفرمايد:
«لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا». (1)
به چيزى كه علم و اطمينان ندارى، اعتماد مكن و آن را بر زبان مياور، زيرا گوش و چشم و دل و انديشه آدمىمسوول خواهند برد. امام سجادعليه السلام به يكى از حاضران در جلسه خود فرمود:
«ليس لك ان تكلم بما شئت».
هر گونه كه دلتبدان مايل است، نمىتوانى لب بگشايى.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
بزرگ سالان با ایمان میوه های پخته و شیرین زندگی اند لذا هرچه پیرتر می شوند خوشگل تر می شوند نمونه ان امام خمینی ره که خم ابروی خمینی خم خمخانه شکست .
اين جهان همچون درخت است ای کرام
ما بر او چون ميوه های نيم خام
سخت گيرند خام ها مر شاخ را
زان که در خامی نشايد کاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان
سست گيرد شاخ ها را بعد از آن
چون از آن اقبال شيرين شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوری است
به هر جزئئ ز حسن او قصوری است
ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیده ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو که دانی که لیلی چون نکویی است
کز و چشمت همین بر زلف و رویی است
تو قد بینی و من جلوه ی ناز
تو چشم ومن نگاه ناوک انداز
تو مو بینی ومن پیچش مو
تو ابرو من اشارت های ابرو
تو لب می بینی و دندان که چون است
دل من ز شکر خنده خون است
کسی کا و را تو لیلی کرده ای نام
نه ان لیلی است کز من برده آرام
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
فلک جز عشق مجرایی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو که اندیشه این است
همه صاحبدلان رو اندیشه این است
جهان عشق است ودیگر زرق سازی
همه بازیست الا عشق بازی
گر از عشق آسمان ازاد بودی
کجا هر گز زمین آباد بودی
کسی کز عشق خالی شد فسرده است
گرش صد جان بود بی عشق مرده است
ز سوز عشق خوشتر در جهان نیست
که بی او گل نخندید ابر نگریست
((نظامی))
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
درجوامع بشری ادبیات حیثیت انعکاس دهنده احساسات ، عواطف، و واقعیت ها و
منزله روح را درجامعه کمایی نموده است .
ادبیات است که با ظریف ترین وجه علائق ، خواستها و انگیزه های نهفته درنهاد انسان ها را بیان میکند و زیبایی طبیعت را به تصویر می کشد با ادبیات پرده ازروی رازها و رمزهای جهان برداشته می شود و با نازک خیالی های ادبا برسرنوشت مشترک انسانها ( بنی آدم اعضای یکدیگرند ) تاکید می شود و از این میان سنگینی مسوولیت شعررا درمیان سایر ژانرهای ادبی بیشتراحساس میکنیم زیرا شعراست که با کوتاه ترین الفاظ طولانی ترین مطالب را می رساند. پس شعرچیست و شاعر کیست ؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
١. هر روز ١٠ الى ٣٠ دقيقه پيادهروى کرده و لبخند بر لب داشته باشيد زيرا که لبخند بهترين داروى ضدافسردگى است.
٢. هر روز ١٠ دقيقه در سکوت بنشينيد.
٣. شبها زودتر بخوابيد و هنگامى که صبح از خواب بيدار مىشويد جمله زير را کامل کنيد:
« بنام خدا امروز هدف من اين است که .................................................................. .»
٤. همواره با سه عامل زير زندگى کنيد:
انرژى - شوق و ذوق - همدلى و معنویت
٥. نسبت به سال گذشته فيلمهاى خوب بيشترى تماشا کنيد، بازىهاى بيشترى انجام دهيد و کتابهاى بيشترى مطالعه کنيد.
٦. فرصت بيشترى براى دعا کردن و با خدا راز و نياز کردن، عبادت، تفکر عميق، و فعاليتهائى از اين قبيل اختصاص دهيد زيرا اين گونه فعاليتها سوخت لازم براى زندگى پرکار را به شما مىرسانند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
درقران كريم به جلوه هاي بارزي ازعفت اشاره گرديده كه مهمترين آنان عبارتند از :
الف :عفت چشم كه درسوره نورآيات 31و30به آن اشاره گرديده است كه:«به مردان وزنان مؤمن بگوكه چشم ازنگاه به نامحرم فروببنديد .»1
وامام سجاد (ع) دربيان حق چشم مي فرمايند:«حق چشم اين است كه آن رابه حرام ندوزي وجزآنجاكه عبرتي دركارباشد وبصيرتي افزايد ياعلمي بدست آورد ،به كارش نگيري كه چشم دريچه عبرت (قلب) است .»2
عفت زبان
ب:زبان ابزاري است كه اگر براي خيرونيكي استفاده گرددشخص راحفظ كرده به بهشت مي رساند واگربراي شروبدي استفاده گردد شخص را به هلاكت ونابودي مي كشانده لذا خداوند درآيه 33احزاب خطاب به همسران پيامبر(ص)مي فرمايند : ((باصداي نرم به گونه هوس انگيزسخن نگوييدكه بيماردرلان درشما طمع كنند (بلكه)برخوبي وشايستگي سخن بگوييد.))
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
قرآن همواره به دانایی, دانش اندوزی و خردورزی دعوت می کند. از بشر, تنها نمی خواهد دستورها و آیینهای آن را بپذیرد و به آنها گردن نهد بلکه کرنش و پذیرش را از انسان بر پایه دریافتی عقلانی و ایمانی خواسته است. از همین روی, درباره همه امور تکوین و تشریع به اندیشیدن و خردورزی فرا می خواند. در قرآن واژه
علم نزدیک به هفتصد و هشتاد بار, واژه
عقل چهل و نه بار, واژه
تفکر هیجده بار, واژه
لب شانزده بار, واژه
تدبر چهار بار و واژه
نُهی که به معنای عقل است, دوبار آمده است .خداوند در آیات زیادی, پس از آن درباره پدیده های طبیعت, نزول قرآن, جهان آخرت و رخدادهای تاریخ انسان سخن به میان میآورد, می فرماید:
این موضوع را طرح کردیم تا درباره آن بیندیشید.
چندین دسته از آیات, گاه به
دلالت مطابقی و گاه به
دلالت التزامی، ریشه داری و اصیل بودن عقل را بیان می کنند،از جمله:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
مرد ی دعوای خد ائی کرد شهر یار وقت به حبسش فرمان د اد مرد ی بر او بگذ شت و گفت آ یآ خد ا د ر ز ند ان باشد گفت خد ا همه جا با شد
حکا یت
شیخ بأ رالد ین صا حب مر د ی را با د و زیبا روی بد ید و گفت اسمت چیست آن مرد گفت عبد الواحد یعنی بند ه یکتا گفت تو این د و را یله کن که من عبد الا ثنین و هر دو را بند ه ام
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
خداوندا..
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا..
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
دخترم! باتوسخن مي گويم
گوش كن دخترمن!
زندگي در نگه ام گلزاري است
وتو با قامت چون نيلوفر
شاخه پرگل اين گلزاري
من به چشمان تو گل هاي فراوان ديدم
گل عفت،گل صدرنگ اميد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
نان وحلوا
نان و حلوا چیست ای شوریده سر
متقی خود را نمودن بهر زر
سر بسر کار تو در لیل و نهار
سعی در تحصیل جاه و اعتبار
خوردن مال حرام و زرق شید
گاه خبث عمر و گاهی خبث زید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
حضرت سجاد علیه السلام در اشعاری منسوب به ایشان، فرموده:
انی لاکتم من علمی جواهره / کی لا یری الحق ذو جهل فیفنتنا
فَرب جوهر علم لوابوح به /لقبل لی انت ممن یعبد الوثنا
ولاستمل رجال مسلحون دهی / یرون اقبح ما یاتونه حسنا
من از دانش خود، گوهرهای آن را پنهان میکنم تا جاهلان، « حق » را درنیابند و با دستمایه قرار دادنش، به آزار ما مشغول نشوند.
چه بسا جوهره علمی که اگر آنها را فاش سازم مرا متهم به بت پرستی خواهند کرد.
و مردان مسلمان ریختن خونم را مباح خواهند شمرد و این زشت ترین کار خود را نیکو خواهند پنداشت.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
پيامبر اكرم (صلیاللهعليهوآله):
اللهُ یُحِبُّ عَبْداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحْکَمَهُ.
خداوند بندهای را دوست دارد که کار خود را به درستی و دقت انجام میدهد.
Allah likes, form among His servants, those who do their jobs meticulously.
أمالی شیخ صدوق، ص 4
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.
به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
دوران سوم حيات ناصر كه از50 سالگي تا 60 الي 63 سالگي طول كشيد و يكي از طوفانيترين ادوار زندگي اوست آغاز مي شود. اكنون ديگر سلجوقيان كه ناصر آنها را يأجوج و مأجوج ميخواند بر خراسان مسلط بودند و مبارزهي روحانيون حنفي و شافعي و متكلمين اشعري و كرامي تحت حمايت سلطان سلجوقي و وزيرانش با فلاسفه و عرفا و قرمطيان اسعيلي و روافض شيعه سخت بالا گرفته بود. ناصر در اين دوران، در شهر بلخ با علماء دين و فقيهان قشري وارد جر و بحث ميشود. اشعارش در اين دوران اين مبارزهي عقلي و فكري را بهخوبي مجسم ميكند:
اي حيلت سازان جملا نيك پديد است
كز حيله مر ابليس لعين را وزرائيد
چون خصم سر كيسهي رشوت بگشايد
در وقت شما بندِ شريعت بگشائيد
فقه است مر آن بيهده را سوي شما نام
كان را همي از جهل شب و روز بخوائيد
گر روي بتابم ز شما شايد ازيراك
بي روي و ستمكاره و با روي و ريائيد
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
مردي پر شور و پر مايه چون ناصر طي عمر دراز خود بسيار سروده و نوشته است و سخن خود او بر اين نكته گواه است:
منگر به اين ضعف تنم ، چونكه در سخن
زين چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا
ولي از آن آثار فراوان تنها 9 اثر كه مسلماً از آن ناصر است اكنون در دست است. اين آثار عبارتست از:
1- ديوان: كه در كاملترين شكل آن كه مورد نظر ماست اندكي بيش از يازده هزار بيت دارد و مسلماً اين تمام سرودههاي ناصر نيست از جمله به همين دليل كه در منابع متعدد گاه اشعاري به ناصر نسبت داده شده كه در ديوان وي نيامده است. اين ديوان به تصحيح حاجي سيد نصراله تقوي و با مقدمهي جامع تقيزاده و ذيل بر ديباچه از مجتبي مينوي و حواشي جالب ازدهخدا در سال 1304 در مطبعهي مجلس در تهران چاپ شده است. ديوان ناصرخسرو يكي از مهمترين اسناد براي تحقيق دربارهي شخصيت روحي و معنوي ناصر است. متأسفانه اين ديوان به اين شكل معايب زيادي دارد و اميد است صاحب همتي آن را چنان كه درخور چنين اثر والا و داهيانه ايست تصحيح و تحشيه كند و با تفسيرات لغوي و ادبي و فلسفي لازم به طبع رساند.
2و3 - دو مثنوي كوچك "روشنائي نامه" و "سعادت نامه" كه اولي متضمن 592 و دومي مشتمل بر 300 بيت در پند و موعظه است و به ضميمهي ديوان نامبرده طبع گرديده است. انواع طبعهاي ديگر نيز از اين دو مثنوي وجود دارد. در مورد مثنوي سعادتنامه ، شادروان بهار در "سبك شناسي" (جلد سوم) تصريح دارد كه از آن ناصر خسرو شريف اصفهاني متوفي سال 753 است نه متعلق به ناصرخسرو قبادياني. ازروشنائي نامه نسخهاي نيز به نثر در دست است كه آن را و. ايوانف در 1949 در ليدن به طبع رسانده است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
به هر نوعی که بشنیدم ز دانش
نشستم بر در او من مجاور
نماند از هیچگون دانش که من زان
نکردم استفادت بیش و کمتر
نه اندر کتب ایزد مجملی ماند
که آن نشنیدم از دانا مُفسّر
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
دكتر محمد ابراهيم آيتي در سال 1333 ه . ق در بيرجند متولد شد. مرحوم استاد ، انساني وارسته ، دانشمندي فرزانه ، خطيب ، نويسنده و مترجم توانا ، اهل معرفت و در تحقيق علمي دقيق بود ، ايشان علوم قديم را با روش و علم جديد آن چنانكه پسند طبايع امناء روز باشد جمع داشت و نيك دريافته بود كه جامعه علمي كنوني چه نيازي دارد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
معظم له در سال 1272 شمسي در بيرجند متولد شد. آیت الله عارفي از علماي وارسته و عرفاي فاضل مي باشد. وي عمر با بركت خويش را صرف مبارزه با استبداد و تبليغ دين و تعليم علوم ديني نمود. او از شاگردان شيخ عبدالكريم حايري و هم مباحثه امام خميني و آيت الله اراكي بود .
در جريان كشف حجاب دورة رضاخان بارها به افشاگري و سخنراني آتشين بر ضد كارهاي او پرداخت. مدتي نيز سرپرستي مدرسه علميه معصومه را به عهده گرفت و به تربيت طلاب و فضلا همت گماشت
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
فاطمه زهرا سلام الله علیها (س)
خداوند ایمان را باعث تطهیر و پاکیزگی شما از شرک قرار داد، و برای وارستن شما از کبر، نماز را، و برای پاکیزه کردن جان و رویش روزی، زکات را، و برای استوار کردن اخلاص، روزه را و برای استحکام دین، حج را و برای نظم دلها، عدالت را و برای امان از پراکندگی، امامت را و برای سامان یافتن امت (آیین و شریعت) پیروی ما را پسندید، برای عزت و سربلندی اسلام و خواری و سرافکندگی کفر و نفاق، جهاد را، و برای دریافت پاداش معنوی، صبر و شکیب را مقرر کرد. برای مصلحت تودههای ناآگاه، امر به معروف را و برای نگهبانی از خشم خداوند، نیکی به پدر و مادر را، و براز دراز زیستن (تأخیر در اجل) و بقای نسل، حفظ پیوند خویشان را، و برای پاسداری از خونها، قصاص را و برای آمرزش از گناه، وفای به نذر را و برای حفظ حقوق دیگران از تباه شدن و حفظ اموال مردم از کاسته شدن، تمام نهادن پیمانهها و ترازوها را، و برای وارستن از پلیدی، ترک میگساری را و برای نگهداری خویش از لعنت و نفریت خداوند، دوری گزیدن از نسبت ناروا را، و برای تأکید بر عفت، پرهیز از دزدی را قرار داد و در نهایت، برای الخلاص در پیمودن راه بندگی، شرک ورزیدن را حرام کرد. «پس از خدا آن گونه که سزاوار پروا کردن از اوست، پروا کنید، و زینهار جز مسلمان نمیرید» و خدا را در آنچه فرمان داده و از آنچه باز داشته پیروی کنید؛ چرا که: «از بندگان خدا، تنها دانایاناند که از او میترسند.»
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
اصل ۱ – جداسازی
الف ) جسم را به اجزای جدا از هم تقسیم کنید.
ب ) جسم را به صورت قطعه قطعه در آورید.
ج ) میزان قطعه قطعه بودن جسم را افزایش دهید.
زین سر از حیرت اگر عقلت رود
هر سر و مویت سر و عقلی شود
اصل ۲– استخراج
الف ) مشخصه یا قطعهای مزاحم جسم را از آن برگزینید ( آن را جدا کرده یا حذف کنید)
ب ) تنها مشخصه یا قطعه لازم را برگزیند .
از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها
گر نبینی این جهان معدوم نیست
عیب جز انگشت نفس شوم نیست
تو زچشم انگشت را بردار هین
وآنگهانی هر چه می خواهی ببین
ای خدا جان را تو بنمای آن مقام
کاندر آن بی حرف می روید کلام
در اینجا "کلام " منباب مثال و نمونه است. در "آن مقام" دیدن هم بدون نگاه است، دانستن هم بدون دانش، شنیدن هم بدون صدا، خلاقیت هم بدون خلق و زیبایی هم بدون نمود است. (کتاب با پیر بلخ- محمد جعفر مصفا)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ظاهر هر کس سخن او را که راست است یا دروغ می نمایاند و شتر با آن زانوی پرچرک چگونه ممکن است از حمام آمده باشد پس ظاهر او را تائید نمی کند.
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا میآیی ای اقبال پی؟
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست در زانوی تو
گر زچشمه آمدی چونی تو خشک؟
گر تو ناف آهویی کو بوی مشک
گر تو میآیی زگلزار جنان
دسته گل کو برای ارمغان؟
زآنچه میگویی و وصفش میکنی
یک نشانی در تو نبود ای دنّی
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
الهی به درگاه خویشت مرا خوانده ای
تو نام بلندت به لبهای من رانده ای
الهی تو خلقم نمودی نمودی به روز ازل
تو میخوانی ام بار دیگر به روز اجل
الهی تو دل دادی و دلربائی کنی
زمانی ز عشاق مجنون جدائی کنی
الهی مرا دیده دادی و یک چشمه آب
بریزم به شب اشک و بردی زاین دیده خواب
الهی تو دادی زبانی که ذکرت کنم
تو اندیشه دادی که بر چاره فکرت کنم
الهی تو عاشق نمودی همه عاشقان
تو راندی سخن بر زبان همه ناطقان
الهی جهان جلوه ای از جمال تو باد
زمین و زمان ذره ای از کمال تو باد
الهی زلیخا و شیرین و لیلا توئی
دل یوسف و عشق مجنون شیدا توئی
الهی صدائی که پیچیده در بی ستون
صدای تو باشد که گوئی ز عشق و جنون
الهی بجز تو همه هیچ و درمانده اند
همه دفتر هستی خود ز تو خوانده اند
الهی به آنان که سر مستشان کرده ای
به آنان که بالاتر از عرششان برده ای
الهی به آنان که در تو فنا گشته اند
ز قید منییت، خدایا رها گشته اند
الهی رهایم کن از قید و بند جهان
ز خود خواهی و خود پرستی و شرک نهان
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
- «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ»
- «آسوده كسی كه خر ندارد// از كاه و جوش خبر ندارد»
- «آلت اسكاف پیش زرگر// پیش سگ كَه استخوان درپیش خر»
- «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی»
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
گنهكار را عذر نسيان بنه
چو زنهار خواهند زنهار ده
چو خشم آيدت بر گناه كسي
تأمل كنش در عقوبت بسي
كه سهلست لعل بدخشان شكست
شكسته نشايد دگر باره بست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
دو یار زیرک و از باده ی کهن دو منی
فراغتیّ و کتابیّ و گوشه ی چمنی
من این مقام، به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پیَم افتند هر دم انجمنی
هر آن که کُنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری، به کمترین ثمنی
به صبر کوش تو ای دل، که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
مزاج دهر، تبه شد در این بلا، حافظ
کجاست فکر حکیمیّ و رای بَرهَمنی؟
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
عصر من، داننده اسرار نيست
يوسف من بهر اين بازار نيست
نا اميد استم زياران قديم
طور من سوزد كه مىآيد كليم
قلزم ياران چو شبنم بى خروش
شبنم من مثل يم طوفان به دوش
نغمه من از جهان ديگر است
اين جرس را كاروان ديگر است
اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد
چشم خود بربست و چشم ما گشاد
رخت ناز از نيستى بيرون كشيد
چون گل از خاك مزار خود دميد
در نمى گنجد به جو عمان من
بحرها بايد پى طوفان من
برقها خوابيده در جان من است
كوه و صحرا باب جولان من است
چشمه حيوان براتم كرده اند
محرم راز حياتم كرده اند
هيچكس رازى كه من مى گويم نگفت
همچو فكر من در معنى نسفت
پير گردون با من اين اسرار گفت
از نديمان رازها نتوان نهفت
اقبال
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاخْتِمْ لى بِخَيْرٍ وَاكْفِنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ دُنْياىَ وَآخِرَتى وَلاتُسَلِّطْ عَلَىَّ مَنْ لا يَرْحَمُنى وَاجْعَلْ عَلَىَّ مِنْكَ واقِيَةً باقِيَةً و لا تَسْلُبْنى صالِحَ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ وَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِكَ رِزْقاً واسِعا حَلالاً طَيِّباً اَللّهُمَّ احْرُسْنى بِحَراسَتِكَ وَاحْفَظْنى بِحِفْظِكَ وَاكْلاَنی بِكِلائَتِكَ …
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و كارم را ختم به خير كن و كفايت كن آنچه انديشه ام را به خود مشغول كرده از كار دنيا و آخرتم و مسلط مكن بر من كسى را كه به من رحم نكند و بنه بر من از نزد خود نگهبانى هميشگى و از من نعمتهاى شايسته خود را كه به من داده اى سلب مفرما و از فضل خويش روزى فراخ و حلال و پاكى براى من روزى گردان خدايا به نگهبانى خود مرا نگهبانى فرما و به حفظ خود حفظم كن و در حمايت خود نگاهداريم كن ...
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
بنال بلبل عجب غزلیه!!واقعا از اون غزلهاست که میشه روش قشنگ هفته ها فکر کرد و لذت برد
بیت بیتش چیزهاییه که من بارها خواستم بگم ولی زبانم قاصر بوده!اونوقت حافظ با زیبایی تمام اون رو در غالب شعر به زیبا ترین شکل گفته!
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست /که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست/چه جای دم زدن نافههای تاتاریست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
تو ليله القبري برو تا ليله القدري شوي
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دل هاي ما
مفتاح شو، مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفي آن استن حنانه را
کمتر ز چوبي نيستي حنانه شو حنانه شو
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
مولانا غزلی بسیار نغز وشیری در باره عشق دارد که در زبده غزلیات وی به سال 1838 به کوشش وین تسنس فن رزنتس وایگ با ترجمه المانی منتشر شده که ذیلا این غزل تقدیم میشود
دردیدهچون جان میروی اندر میان جان من
سر وخرامان منی ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
وزچشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
قال علی علیه السلام [ع ] : ان اولياء الله هم الذين نظروا الی باطن الدنيا اذا نظر الناس الی ظاهرها ، و اشتغلوا باجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها فاماتوا منها منها ما خشوا ان يميتهم ، و ترکوا منها ما علموا انه سيترکهم ، وراوا استکثار غيرهم منها استقلالا ، و درکهم لها قوتا ، اعداء ما سالم الناس ، و سلم ما عادی الناس بهم علم الکتاب و به علموا ، و بهم قام الکتاب و به قاموا ، لا يرون مرجوا فوق ما يرجون ، و لا مخوفا فوق ما يخافون .
دوستان خدا کسانی هستند که به باطن دنيا مي نگرند زمانیکه مردم به ظاهر آن نگاه مي کنند و به آينده آن مشغولند در حاليکه مردم به امروز آن سرگرمند و لذا اموری را که مي ترسند سرانجام قاتل آنها باشند از ميان مي برند و آنچه را مي دانند عاقبت آنها را ترک مي گويد به دست فراموشی مي سپرند آنچه را ديگران بسيار مي بينند کم مي شمارند و رسيدن به آن را از دست دادن محسوب مي کنند دشمنند با آنچه دنيا پرستان آن را دوست می دارند دوست دارند آنچه آنها با آن دشمنند قرآن به وسيله آنها فهميده مي شود و آنها نيز به وسيله قرآن مي فهمند قرآن به وسيله آنها برپا است همانگونه که آنها به وسيله قرآن برپا هستند بالاتر از اميد خود اميدی نمي بينند و برتر از آنچه مي ترسند مايه ترسی سراغ ندارند [ اشاره به خشنودی و خشم پروردگار است ]
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ديوانگي است قصهي تقدير و بخت نيست
از بام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست
در آسمان علم، عمل برترين پر است
در كشور وجود هنر بهترين غناست
ميجوي گرچه عزم تو ز انديشه برتر است
ميپوي گرچه راه تو در كام اژدهاست
شعر از : پروين اعتصامي
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
گويند : وقتي اسکندر براي فتح ممالک از شهرها مي گذشت به شهري رسيد که در آب و هوا و نعمت و صفا نظير آن را نديده بود. فرمان داد تا در آن جا سراپرده زنند. چون به قبرستان گذر مي کرد ديد بر قبري مدت عمرش يک سال و بر قبر ديگر سه سال و ديگري پنج سال نوشته شده بود و در آن ميان بيش از 15 يا 20 سال نديد . تعجب کرد که چگونه در اين آب و هوا وفراواني نعمت ، عمر اندک است ، دستور داد جمعي از اعيان شهر را گرد آورند و از آنان معماي عمر کوتاه را پرسيد.
آنان گفتند اموات ما هم ، مانند ما عمر طولاني داشتند ؛ ولي روش ما اين است که از ايام زندگي خود ، آنچه براي تحصيل علم و تکميل انسانيـت ، گذرانده ايم از عمر خود مي شماريم ، و بقيه را باطل و بيهوده مي دانيم ؛ پس هر که از ما درگذرد ، آن زمان ـ که در کمال خويش کوشيده است ـ را محاسبه کنند ، و بر قبرش بنويسند.
تا کنون با خود انديشده ايد که چقدر از اين عمر عزيز را براي کمال انساني خود مصرف کرده ايم؟!
راستي چند سال داريم؟ هر چه باشد نسبت به عمر شناسنامه اي ما خيلي کم است نه؟ شايد به همين جهت با عمر و ايمان و هويت و سرمايه ، خود کــودکانــه معامله مي کنيم!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
آن که با شعر فارسی و يا عرفان اسلامی آشناست، تضاد ميان عشق و عقل را میشناسد؛ تحقيری را می شناسد که سرايندگان عشق ناسوتی و لاهوتی در اسلام با آن از عقل سخن میگويند. اين سنتی است کهن که در آن تجربه آموزی و نظرپردازی به هم پيوند خورده اند. افلاطون در «فايدروس[1] عشق را «جنونی الهی» می نامد، و سرودی که پولسِ رسول در نخستين نامه اش به قرنتيان در ستايش عشق می خواند، به تعبيری معنوی، جهتی مشابه را نشان می دهد.[2]
در شعر عربی - تقريباً از همان آغاز - با مقوله جنون عشق روبروئيم. مجنون در سرتاسر شعر عاشقانه ی اسلامی به شخصيتی اسطوره ای و به يکی از رموز کليدی تبديل می گردد. عرفان اسلامی که قالب زبانی شعر غنايی را تقريباً به طور کامل از آن خود ساخته است، ديوانگی عشاق را نيز می شناسد. برای نمونه اين بيت از مولانا جلال الدين که می فرمايد:
دور بادا عاقلان از عاشقان / دور بادا بوی گلخن از صبا
مولانا در شعری ديگر ديوانگی را همچون راه رسيدن عاشقان به رستگاری چنين می ستايد:
چاره ای کو بهتر از ديوانگی؟! / بُسکلدصد لنگر از ديوانگی
ای بسا کافر شده از عقل خويش / هيچ ديدی کافر از ديوانگی؟!
رنج فربه شد، برو ديوانه شو / رنج گردد لاغر از ديوانگی
در خراباتی که مجنونان روند / زور بِستان لاغر از ديوانگی
اه چه محرومند و چه بی بهره اند/ کيقباد و سنجر از ديوانگی
شاد و منصورند و بس با دولتند / فارِسانِ لشکر از ديوانگی
بر رَوی بر آسمان همچون مسيح / گر تو را باشد پَر از ديوانگی
شمس تبريزی! برای عشق تو / برگشادم صد در از ديوانگی
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
عقل سرعت می دهد در کارها
عشق جرات می دهد در کارها
عقل تنها سینه را زندان کند
عشق تنها طعمه رندان کند
عقل بی عشق آید و قاتل شود
عشق بی عقل آیدو باطل شود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|