طي شد اين عمر تو داني به چه سان
پوچ و بس تند باددمان
همه تقصير من است اين كه خودم مي دانم
كه نكردم فكري،كه تامل ننمودم روزي،ساعتي يا آني
كه چه سان عمر مي گذرد و عمر گران
كودكي رفت به بازي،به فراغت به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
همه گفتند:كنون تا بچه است ، بگذاريد بخندد و شادان
زندگی فردی و اجتماعی، هيچكس بدون وقتشناسی و ايجاد نظم و برنامه به سامان نمیرسد، ما با يك نگاه به جهان هستی میفهميم كه همه چيز بر اساس نظم دقيق است.
بیشك وقت و فرصت بزرگترين سرمايه گرانبها و بینظير برای بشر است، كه میتوان در استفاده بهينه از آن در همه عرصهها به پيش رفت و به عالیترين درجات مادی و معنوی نايل شد.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ( دامت برکاته ) می فرماید :
یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بـود . آیت اله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند » من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است .
شب است وترکش وهور الهويزه ...
شب است و ترکش و باران نيزه ...
اذان گقتن اي ياران چه زيباست ...
دو رکعت عشق بر خاک هويزه ...
يادش بخير شبهاي هويزه ... يادش بخير روزهاي هويزه ... يادش بخير خدایا مارا مدیون امام وشهدا ممیران الهی آمین .

آخرين لحظات عمر آدمي يكي از حساسترين لحظه هاي زندگي است.لحظاتي كه آدمي با مرگ هم آغوش خواهد شد و از اين دنيا با همه جذابيتهايش بايد خداحافظي كند.
اهميت اين لحظات وقتي بيشتر مي شود كه ما از آخرين لحظات عمر شخصيتي صحبت كنيم كه يكي از بزرگترين و تاثير گذارترين شخصيتهاي تاريخ باشد.
نيمه خردادماه يادآور آخرين لحظات زندگي بزرگمردي است كه بعد از معصومين (ع) تاريخ به خود ديده است. به نظر شما آخرين لحظات عمر حضرت روح الله (ص) چگونه گذشته است؟! آخرين توصيه هاي ايشان چه بوده است؟! و ايشان به چه كاري مشغول بوده اند؟! خاطرات دختر حضرت امام و نوه ايشان پاسخي است به اين سوالات.
درآخرين لحظات زندگي، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي، اعضاء خانواده و دوتن از مسئولين دفترشان راخواستند و به آنها گفتند: «اين راه سختي است، سعي كنيد گناه نكنيد» بعد فرمودندكه«چراغ راخاموش كنيد مي خواهم بخوابم».
حضرت امام بيهوش شدند و پزشكان يكبار ديگر ايشان را به هوش آوردند اما در ساعت 22 روز شنبه 13 / 3 / 68 مجدداً شوك به ايشان دست داد و آرام رحلت كردند.
امام در آخرين روزهاي حيات همواره ما را به عمل صالح و تقوا سفارش مي كردند. حضرت امام در آخرين لحظات زندگي كه قادر به صحبت كردن نبودند، دستهاي خود را تكان مي دادند و ما متوجه شديم ايشان درحال نماز خواندن هستند سپس چشمانشان را بر هم گذاشته و براي هميشه خاموش شدند.
سركار خانم زهرا مصطفوي دختر حضرت امام (ره)
حضرت امام(ره) درآخرين روز كه تقريباً ساعت 10 شب بود، نماز مغرب و عشا را با اشاره خواندند. درحاليكه بي هوش بودند يكي از پزشكان بالاسرشان رفت و گفت شايد بشود آقا را براي نماز به هوش آورد، به اين لحاظ گفت آقا وقت نماز است. همين كه گفتند وقت نماز است آقا متوجه شدند و به هوش آمدند و نمازشان را با اشاره دست خواندند. از صبح آن روز هم مرتب از ما سوال مي كردند كه چقدر به ظهر مانده چون خودشان ساعت دم دستشان نبود و آن قدرت را نداشتند كه به ساعت نگاه كنند يكربع به يكربع وقت را سوال مي كردند به خاطر اينكه نمازشان قضا نشود نماز را اول وقت به جا مي آوردند.
سركار خانم نعيمه اشراقي نوه حضرت امام(ره)
چشمش افتاد به چوبه دار
عصبي گشت وغيضي وغضبي
بانگ برزد که : اي خيانتکار
توهم از دودمان مابودي
سخت وحشي شدي و وحشت بار
ما سر و کارمان به صلح وصلاح
تو به جرم وخيانتت سروکار
نرده کعبه حرمتش کم بود
که شدي دار شحنه ؟ شرمی دار
دار بعد از سلام وعرض ادب
وزگناه نکرده استغفار
گفت :مانيز خادم شرعيم
صورت ، اخيارگر يا اشرار
هر کجاپند وبند درمانند
نوبت دار مي رسد ناچار
منبري را که گير ودارش نيست
همه از دور وبر کنند فرار
ليک منبر فرونمي آمد
باز بر مرکب ستيزه سوار
دار هم عاقبت زجادررفت
روبه در تاکه بشنود ديوار
گغت : اگر منبرتومنبر بود
کا ر مردم نمي رسيد به دار
«شهريار »از قديم تاءثير غذاها بر روحيّات اخلاق انسانى مورد توجّه دانشمندان بوده است و حتّى اين مطلب جزء فرهنگ توده هاى مردم شده است ؛ مثلا، خونخوارى را مايه قساوت و سنگدلى مى شمردند، و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است .
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز نشانه هاى روشنى براى اين معنى ديده مى شود.
از جمله در آيه 41 سوره مائده درباره گروهى از يهود كه مرتكب كارهاى خلافى از قبيل جاسوسى بر ضدّ اسلام و تحريف حقايق كتب آسمانى شده بودند، مى فرمايد:
((آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته است دلهايشان را پاك كند (اولئك الّذين لم يرداللّه اءن يطهّر قلوبهم ...)!))
و بلافاصله در آيه بعد مى فرمايد: ((سمّاعون للكذب اءكّالون للسّحت ؛ آنها بسيار به سخنان تو گوش فرامى دهند تا آن را تكذيب كنند و بسيار مال حرام مى خورند!))
اين تعبير نشان مى دهد كه آلودگى دلهاى آنها بر اثر اعمالى همچون تكذيب آيات الهى ، و خوردن مال حرام بطور مداوم بوده است ؛ زيرا بسيار از فصاحت و بلاغت دور است كه اوصافى را براى آنها بشمرد كه هيچ ارتباطى با جمله ((لم يرداللّه اءن يطهّر قلوبهم)) نداشته باشد.
1- محاسبه روزانه نفس
«حَقٌّ عَلى کُلِّ مُسْلِم یَعْرِفُنا أَنْ یَعْرِضَ عَمَلَهُ فى کُلِّ یَوْم وَ لَیْلَة عَلى نَفْسِهِ فَیَکُونَ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَإِنْ رَأى حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنها، وَ إِنْ رَأى سَیِّـئَـةً اسْتَغْفَرَ مِنْها لِئَلاّ یَخْزى یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:
بر هر مسلمانى که ما را بشناسد سزاوار است که در هر شبانه روز عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خویش باشد، اگر حسنه دید بر آن بیفزاید، و اگر گناه دید از آن آمرزش خواهد تا این که روز قیامت رسوا نشود.
2- استقامت
«لَوْ أَنَّ شیعَتَنا اسْتَقامُوا لَصافَحَتْهُمُ الْمَلائِکَةُ وَلاََظَلَّهُمُ الْغَمامُ وَ لاََشْرَقُوا نَهارًا وَ لاََکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ لَما سَأَلُوا اللّهَ شَیْئًا إِلاّ أَعْطاهُمْ.»:
اگر شیعیان ما استقامت مى ورزیدند، هر آینه فرشتگان با آنها دست مى دادند و ابر بر آنها سایه مىانداخت و در روز مىدرخشیدند و از فراسر و زیر پاى خود روزى مى خوردند و چیزى از خدا نمى خواستند، مگر این که به آنها مى داد.