| |
 |
|
|
خداوند در قرآن کریم ذکر می کند که:« لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید » ''اگر از نعمتهای الهی شکرگزاری کنید او هم آن نعمتها را زیاد خواهد نمود و گرنه اگر کفران نعمت کنید عذاب الهی به شما هم قطعا خواهد رسید ''(ابراهیم/7). اگر بشر در مقابل نعمتها و انعامهای الهی حالت سپاسگزاری و حق شناسی و قدردانی داشته باشد، سنت الهی بر این است که آن نعمتها و انعامها را افزایش بدهد، و اگر به جای آنکه عکسالعمل سپاسگزارانه داشته باشد و قدرشناس و حق شناس آن نعمتها باشد کفران و ناسپاسی و قدر ناشناسی و حق ناشناسی کند نه تنها موجب زوال آن نعمت است بلکه موجب پیدایش یک نقمت هم به جای آن هست. نعمتها متفاوت است. قهرا وقتی که نعمتها متفاوت باشد شکرها و کفر نعمتها متفاوت میشود و عکسالعملهای الهی یعنی افزون کردن در یک جا و زایل کردن نعمت و بالاتر نقمت به جای آن آوردن هم متفاوت میشود، تا نعمت چگونه نعمتی باشد.
| | |
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
خدایا !
بر داده و نداده ات شکر.
که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت
شكر حالتى نفسانى است كه در نتيجه معرفتى خاص حاصل مىشود و رفتارى خاص را موجب مىگردد. معرفتى كه پديد آورنده اين حالت نفسانى است، شناخت نعمت و نعمت دهنده و شناخت اين حقيقت است كه اين نعمت از سوى آن منعم عنايت شده است. شكر خداوند به اين معناست كه بدانيم هر نعمتى كه به ما مىرسد از سوى خداست و هر چيز ديگرى كه واسطه رسيدن نعمتها به ماست نيز به اراده خداوند واسطه رسيدن نعمت شده است. حالت روحى خاصى كه در اثر اين معرفت حاصل مىشود شكر ناميده مىشود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
فقه، امروز علاوه بر چالش با طیف شش ضلعی فقه ستیزان (ملحدان دین ستیز، عرف گرایان شریعت گریز، اباحی طلبان بی مبالات، سیاسیون لیبرال، متنسکان اقلیگرا، صوفی مابان مسلکی) با دو آفت و عارضه افراطی و تفریطی اساسی مواجه است:
1. ظهور بی مبالاتی علمی و رواج اظهارات و افتائات فارغ از دغدغه منطق و مبنا.
2. فقر جرئت علمی و سیطره نوعی انعطال و انسداد پنهان بر فن و فعل اجتهاد.
جایگزینی اصطیاد مشربمدار به جای اجتهاد منطق محور، تلاش برای بومیسازی و شرع اندود کردن نظرات و نظامات وارداتی غربی، اصرار بر اصالـة الحذف و اقلی گرایی در قلمرو شریعت، سیاستزدگی و افتائات حزبی، اصالـة التجدد، روشنفکرزدگی، شاذگرایی، اصرار بر تکثر و تکثیر آراء، بدعت گذاری به جای بدیعپردازی، رواج فقه ژرنالیستی، مظاهر عارضه نخست است.
انعطال اجتهاد و نوآوری در حوزه فقه علمی (عقائد) و در بخش عمده فقه عملی (احکام اجتماعی سیاسی، و، اخلاق و تربیت) بسندگی به تفقه در فقه فردی و پرهیز از اجتهاد در «اجتهاد» همچنین محدود انگاشتن (دست کم محدود کردن) کاربرد قرآن، سنت فعلی، فطرت و عقل و عدم اعتنای درخور به نقش اصل عدالت مداری تکوین و تشریع، نیز غفلت از خصلت جامعنگری، جامعهگرایی و دولت پردازی اسلام و نکات بسیار دیگر در استنباط، نشانههای عارضه «انسداد اجتهاد» است.
حجت الاسلام علی اکبر رشاد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
در حوزه پژوهشهای قرآنی نيازمند آسيبشناسی با نگاهی به وضعيت موجود و مطلوب هستیم تا ضمن شناخت وضعيت موجود، ظرفيتسنجی و نيازسنجی، عوامل و موانع باز دارنده به روشنی دانسته شود و برای درمان درد و راهكارهای برون رفت از آن تدبر و برنامهريزی صورت پذيرد.
| آسيبشناسیپژوهشهایقرآنیموجود |
در حوزه پژوهشهای قرآنی نيز نيازمند آسيبشناسی با نگاهی به وضعيت موجود و مطلوب انجام میشود تا ضمن شناخت وضعيت موجود، ظرفيتسنجی و نيازسنجی، عوامل و موانع باز دارنده به روشنی دانسته شود و برای درمان درد و راهكارهای برون رفت از آن تدبر و برنامهريزی صورت پذيرد.
|
با توجه به اين رويكرد نگاهی گذرا به حوزه پژوهشهای قرآنی میشود تا آسيبها و كاستیهای اين حوزه دانسته شود و در صورت امكان پس از بيان توصيفی وضعيت موجود و تحليل علل و عوامل، توصيه و راهكارهای برون رفت از مشكل بيان شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ا مام صادق عليه السلام مي فرمايد : در زمان هاي گذشته مردي بود که از راه حلال از پي دنيا بود اما نمي توانست آن را به دست آورد . از راه حرام نيز آن را طلب کرد اما به دنيا نرسيد. شيطان آمد و بدو گفت: تو نه از راه حلال توانستي دنيا را به دست بياوري و نه از راه حرام . مي خواهي تو را به روشي راهنمايي کنم که از دنيا بهره فراواني ببري و پيروان زيادي هم داشته باشي؟ گفت : بله
شيطان گفت: ديني را بدعت کن و مردم را به آن دعوت کن.
چنين کرد و مردم نيز دعوت او را پذيرفتند . از او پيروي کردند و از دنيا هم بهره ها برد . باري فکر کرد و گفت : اين چه کاري بود که کردم ؟ بدعت گزاردم و مردم را بدان فراخواندم . هيچ راه بازگشت و توبه اي ندارم مگر آنان که به دين خودم دعوت کردم را از اين راه بازگردانم . نزد يارانش آمد و گفت : من شما را به راهي باطل فراخواندم . دين من بدعت بود . آنان گفتنتد : دروغ مي گويي. اين راه خدا و دين درست است . ولي تو خود در دين خودت شک ورزيده اي و از آن برگشته اي . وقتي آن مرد چنين ديد زنجيري را بر گردن خود بست و گفت آن را باز نمي کنم تا خداوند توبه ام را بپذيرد . خداوند عز وجل نيز بر پيامبر آن زمان وحي فرستاد که : به فلاني بگو اگر آن قدر مرا بخواني که رگ هايت از هم جدا گردد ، باز هم تو را اجابت نخواهم کرد مگر آن که حتي آنان که مرده اند ، را نيز از آنچه بدان فراخوانده اي باز گرداني و آنان از بدعت تو باز گردند!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
اگرچه نياز به معنويت ، بزرگترين و مهم ترين دغدغه ي بشري ست و انسان مدرن امروزي نمي تواند غافل از عالم معنويت به حيات خويش ادامه دهد . تا جائي كه برخي متفكران معنوي معنوي انديش تاكيد دارند كه نياز انسان امروز به زيست معنوي ،از نياز انسان ديروز به مراتب بيشتر است . اما فهم عاميانه از معنويت در بطن زندگي آميخته با مدرنيته ي امروزي ، موجب پديد آمدن مكاتب و نحله هاي معنوي و شبه معنوي التقاطي گرديده است كه انسان امروزي را عمدتا با خود به بيراهه رهنمون مي سازد.
امروز درجهان با هفت محدوده ي عرفاني مواجهيم كه هر كدام به زير مجموعه هاي متعددي تقسيم مي شوند . حدود يك صد مكتب از اين هفت محدوده به دست مي آيد . و تمامي اين مكاتب در كشور ما رايج است . نفوذ يكي فراوان ، نفوذ آن يكي متوسط و نفوذ ديگري اندك .
اين هفت محدوده بر اساس ميزان گسترش در جهان و ميزان نفوذ در ايران به ترتيب عبارتند از
• عرفانهاي هندي
• عرفانهاي آمريكايي
• عرفان مسيحيت
• عرفان يهود
• عرفان چيني
• فرا علم(فرا روان شناسي )
• زبان تصويري يا سينماي ماورا
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
بازگشت به اصالت ها و رونق بازار معنویت که ما درعصر خود شاهد رشد سریع آن هستیم، معلول همین واقعیت می باشد که فی نفسه پدیده ای مبارک است. اما آنچه در این شرایط، سخت نگران کننده و هشداردهنده است سربرآوردن کیش ها و سبک ها و فرقه های عرفانی گوناگون است که در قالب و مدل های رنگارنگ و جذابی عرضه می شوند، در حالی که هیچ بهره ای از چشمه سار حقیقت به مخاطبان کمال جوی خود تقدیم نمی کنند. تردیدی نیست که این گونه کیش ها و مسلک ها از آن جهت که بر اصول و پایه های واقعی بنیاد نشده اند نه تنها درمان کننده بحران های اخلاقی، روحی و معنوی انسان های این عصر نمی باشند بلکه خود به تشدید این بحران ها کمک می کنند و جسم و جان آدمیان را در معرض دردها و مصیبت ها قرار می دهند. در آماری که مراکز بین المللی داده اند، اکنون بیش از هزار فرقه و جریان معنوی در جهان وجود دارد. از مجموعه این هزار فرقه، 700 فرقه در انگلستان وجود دارد و کمترین آن ها در سوئیس و سوئد که بین 50 تا 100 فرقه می باشد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
با توجه به اینکه یکی از پایه های اساس فالون دافا مسئله تناسخ روح است و این نظریه به قدری در سراسر کتابها و سخنرانی های لی هنگجی تکرار شده است که نیاز به آوردن همه آنها در این مقاله نمی باشد و قطعا همه خوانندگان و تمرین کنندگان فالون دافا با این موضوع هم عقیده و موافق هستند لذا در این مقاله در نظر دارم با توجه به دلایل عقلی و دلایل نقلی (حدیث و قرآن ) بطلان نظریه تناسخ و در نتیجه بطلان فالون دافا را بیان نمایم.
تناسخ اعتقادی بدون ریشه
تناسخ از ریشه نسخ است و به معنی کوچ کردن ارواح، از یک بدن به بدن دیگر می باشد. فرانسوی ها به آن metampsycose میگویند.metam به معنی تغییر و انتقال وpsycose به معنی جسم.
نظریه تناسخ معتقد است که اجساد قالب و کالبد روح هستند و ارواح به این کالبدها وارد شده و در آن زندگی می کنند و با متلاشی شدن اجساد از آنها خارج شده و به جسم دیگر منتقل می شوند. البته در فلسفه تناسخ انسان در ابتدا یک روح و جسم واحد دارد که اگر در طول حیات پاک زندگی کرده باشد و گناهی مرتکب نشده باشد پس از مرگ جسم او نیز با روح یکی شده و به جهان دیگر منتقل می شود اما اگر چنین نبود چرخش روح آغاز می شود و از جسمی به جسم دیگر که می تواند یک کالبد انسانی و یا هر موجود دیگری – بنا بر عملی که در زندگی قبل انجام داده – منتقل می شود و در این گردش دایم، این تغییر بدن ادامه می یابد تا جایی که روح مطهر شده و به حالت اولیه درآید ولی اگر هرگز نتوانست تطهیر شود در چرخه عذاب آور مرگ ابدی ارواح اسیر می شود. به دلیل همین تفکر بود که مصریان باستان از مومیایی کردن جسم بهره می بردند تا روح پس از سیر مذکور بتواند به جسم خود باز گردد. در کل می توان گفت که روح اکثریت انسانها توان تکامل را ندارد و به نوعی باید طی فرایند مذکور به تکامل تدریجی دست یابد و به همین دلیل است که معتقدان به تناسخ باور دارند که روح انسانها در گذشته زندگی کرده و تا امروز نیز به حیاط این جهانی خود پایبند است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
پیش ازینت بیش ازین اندیشۀ عشّاق بود
مهر ورزیّ تو با ما شهرۀ آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با زلف توام
بحث سرّ عشق و ذکر حلقۀ عشاق بود
پیش ازین کاین سقف سبزوطاق مینابرکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایۀ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین
عشق ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر درِ شاهم گدایی نکته در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود
رشتۀ تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سر خوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
همه جور من از بلغاریانست - کز آن آهم همی باید کشیدن
گنه بلغاریان را نیز هم هست - بگویم گر تو بتوانی چشیدن
خدایا! راست گویم فتنه از توست - ولی از ترس نتوانم جغیدن (یا چخیدن=حرف زدن، گفتن)
لب و دندان ترکان ختا را - نبایستی چنین خوب آفریدن
که از دست و لب و دندان ایشان - به دندان دست و لب باید گزیدن
برون آری ز پرده گل رخان را - برای پرده ی مردم دریدن
به ما تو قوّت رفتار دادی - ز دنبال نکو رویان دویدن
تمام عضو با من در تلاشند - ز دام هیچیک نتوان رهیدن
نبودی کاش در نعمات لذت - چو خر بایست در صحرا چریدن
چرا بایست از هول قیامت - چنین تشویشها بر دل کشیدن؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
من نمی گویم که عاقل باش یا دیوانه باش
چون به جانان آشنایی از جهان بیگانه باش
گر سر مقصود داری مو به مو جوینده شو
گر وصال گنج خواهی سر به سر ویرانه باش
گر مقام خوشدلی می جویی از جام سپهر
شام در مستی سحر در نعره مستانه باش
گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
یا مسلمان باش یا کافر دو رنگی تا به کی
یا مقیم کعبه شو یا ساکن بتخانه باش

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن
عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني
نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه
روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر
باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم
زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم .
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
در اينجا سخن از پارساي عاشق پيشه و پاکباز، مجذوب و سرانداز و سوخته بلخ است که سالها اسير بي دلان بود و به برکت عشق، ترک اختيار کرد و سوزش جان را نه از طريق کلام بلکه بوسيله نغمه هاي ني به گوش جهانيان رسانيد; نواي بي نوايي سر داد و بلاجويان را به دنياي پرجاذبه و عطرانگيز عشق دعوت کرد و در گوش هوششان خواند که در اين وادي مقدس، عقل ودانش را باعشق سوداي برابري نيست. جلال الدين محمد مولوي، جان باخته دلبسته محتشمي است که بي پروا جام جهان نماي عشق را از محبوبي به نام شمس ملک داد تبريز در دست گرفت و تا آخرين قطره آن را مشتاقانه نوشيد و سپس گرم شد، روحش به پرواز در آمد بروي بالهاي گسترده آواهاي دل انگيز موسيقي نشست وصلا در داد:
جان من کوره ست و با آتش خوش است
کوره را اين بس که خانه آتش است
خوش بسوز اين خانه را اي شير مست
خانه عاشق چنين اولي تر است
اوست که در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود مفهوم عشق را به شيوه هاي نظري و عملي براي صاحبدلان توجيه کرد وخواننده کنجکاو اشعارش را از محدود به نامحدود سير داد او از خود واراسته و بروح ازلي پيوسته بود موج گرم و خروشان عشق پسر بها» ولد صاحب تعينات خاص را پريشان و آشفته کرد خرقه و تسبيح رابسويي گذاشت و گفت:
آن شد که مي نشستم چون زاهدان به خلوت
عنقا چگونه گنجد در کنج آشيانه
منبعد با حريفان دور مدام دارم
در گوشه خرابات با زخمه چغانه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
اي سعادت بخش جان انبيا ........ يا بكش يا باز خوانم يا بيا
حقـا كه مـولانا تواي ! مولاناي ما خداونـدگار «عزت نفس» است. جاي جاي مثنوي معنوي او از اين تذكر سرشار است كه اي انسان تو اين تن نيستي٬ تن تو، اسب توست و تو سواری و نوری ٬ اين جهان آخُر اسب توست و قطعا غذاي سوار غذاي اسب نيست. تو نور و سروري ، تو خليفه ي خدايي ، تو نفس خدا جويي ، تو كسي هستي كه « عالم به تسخير توست » و جهانيان مسخر وجود تو شده اند . ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه محتاج روي زيباي تو هستند و بر وجود تو حسرت مي خورند . "مي" گلگونه در خمره جوشش مي كند؛ آن جوشش، اشتياق ِ "مي" است تا به دهان و حلق زيباي تو راه يابد در اينجا "مِي" مانند عاشقي است كه براي وصال محبوب كه تو باشي دست به كار شده و خود را به فريبنده ترين حالت به تو مي نمايد تا مگر افسونگري او كارگر شود و به وصال تو برسد.
هيچ محتاج مي گلگون نه اي ...........ترك كن گلگونه٬ تو گلگونه اي
اي رخ گلگونه ات شمس الضحي ...........اي گداي رنگ تو گلگونه ها
باده كاندر خمره مي جوشد نهان ...........زاشتياق روي ِ تو جوشد چنان
اي همه دريا! چه خواهي كرد نم؟...........وي همه هستي! چه مي جويي عدم؟
تو خوشي و خوب و كان هر خوشي ........پس چرا خود منت باده كشي؟
تاج كرمنا ست بر فرق سرت ................ طوق اعتيناك آويز برت
جوهر است انسان و چرخ او را عرض........... جمله فرع و سايه اند و تو غرض
اي غلامت عقل و تدبيرات هوش ...........چون چنيني خويش را ارزان فروش
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ميرزا آقاسي صدراعظم محمد شاه قاجار در برنامه خود دو موضوع توپ ريزي و حفر قنوات را در صدر مسايل قرار داده بود. افزايش توپ را موجب تقويت ارتش و حفر قنوات را عامل اصلي توسعه کشاورزي مي دانست. هر وقت فراغتي پيدا مي کرد به سراغ مقنيان مي رفت و آنها را در حفر چاه و قنات تشويق و ترغيب مي کرد. اگر چه ملا قربانعلي بيدل و يا بقولي يغماي جندقي، در وصف حاج ميرزا آقاسي چنين سروده است:
نگذاشت براي شاه حاجي درمي شد صرف قنات و توپ، هر بيش و کمي
نه مزرع دوست را از آن آب نمي نه لشکر خصم را از آن توپ غمي
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
یک عمر مثال یک شب تار بدم
در آتش نفسم خرمن و خار بدم
سالها من فریب خویشتن می خوردم
بی هم نفس و رفیق و بی یار بدم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
| به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود |
|
که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود |
| اگر چه ماه به ده دست روی خود شوید |
|
چه زهره دارد کان چهره را غلام بود |
| اگر چه عاشقی و عشق بهترین کار است |
|
بدانک بیرخ معشوق ما حرام بود |
| به جان عشق که تا هر دو جان نیامیزد |
|
جداییست و ملاقات بینظام بود |
| شراب لطف خداوند را کرانی نیست |
|
وگر کرانه نماید قصور جام بود |
| به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر |
|
اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بود |
| تو جام هستی خود را برو قوامی ده |
|
که آن شراب قدیمست و باقوام بود |
| هزار جان طلبید و یکی ببردم پیش |
|
بگفت باقی گفتم بهل که وام بود |
| رفیق گشته دو چشمش میان خوف و رجا |
|
برای پختن هر عاشقی که خام بود |
| هزار خانه به تاراج برد و خوش قنقیست |
|
سلامتی همه تاراج آن سلام بود |
| درون خانه بود نقشها نه آن نقاش |
|
به سوی بام نگر کان قمر به بام بود |
| رسید مژده به شامست شمس تبریزی |
|
چه صبحها که نماید اگر به شام بود |
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
بعضي از آدمها جلد زرکوب دارند،
بعضي جلد ضخيم،
بعضي جلد نازک.
بعضي از آدمها با کاغذ کاهي چاپ ميشوند
و بعضي با کاغذ خارجي.
بعضي از آدمها ترجمه شدهاند
و بعضي از آدمها تجديد چاپ ميشوند
و بعضي فتوکپي آدمهاي ديگرند.
بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ ميشوند
و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند.
بعضي از آدمها تيتر دارند
و روي پيشاني بعضي از آدمها نوشته اند :
"حق هرگونه استفاده محفوظ و ممنوع است"
بعضي از آدمها قيمت روي جلد دارند،
بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف بفروش مي رسند.
بعضي از آدمها را بايد جلد گرفت،
بعضي از آدمها را مي شود توي جيب گذاشت.
بعضي از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته ميشوند،
بعضي از آدمها فقط جدول و سرگرمي هستند
و بعضي معلومات عمومي.
بعضي از آدمها خط خوردگي دارند
و بعضي غلط چاپي دارند.
از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت
و از روي بعضي از آدمها بايد جريمه نوشت.
بعضي از آدمها را بايد چند بار بخوانيم تا بفهميم
و بعضي از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت.
شما جزو کدوم گروهید؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
به نقل از ایلنا، آيتالله جواديآملي، عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در ديدار مسوولان سازمان اوقاف و امور خيريه، ريشهکني فقر را از اولويتهاي جامعه اسلامي دانسته و تصريح کرد: اينها از افزايش کمکهاي خود به مردم احساس خوشوقتي ميکنند در حاليکه زماني بايد خوشوقت باشيم که اينگونه کمکها کم باشد و مردم با احترام زندگي کنند نه ترّحم.
وي قوي بودن کميته امداد را نشانه ضعف اقتصاد کشور دانسته و ابراز داشت: اطعام و سير کردن شکم مردم کاري ندارد و هنر اين است که براي خودکفايي و اشتغال برنامهريزي و اقدام کنيم.
آيتالله جواديآملي دربخش ديگري از سخنان خود بر احياي موقوفات و فرهنگ وقف در جامعه تاکيد کرده و افزود: نذورات مربوط به امامزادگان، صرف احداث کتابخانه و حوزه علميه نزديک همان بقاع متبرکه شود.
وي تصريح کرد: تشيع مردم ايران مديون امامزادگان مکرم است .
ايشان خاطرنشان کردند: در حالت بسيار خوشباورانهاي، تنها يک ميليون از ايرانيان به واسطه تتبع در قرآن و روايات شيعه مسلمان شدهاند وتدين بقيه ناشي از مسجد، حسينيه، منبر و روحانيت است.
استاد حوزه علميه قم با اشاره به کارايي بالاي دين و تبليغات اسلامي براي ايجاد انقلابهای جهاني گفت: هيچ قدرتي به اندازه روحانيت نيست.
وي تلاش علما براي احداث موقوفات ويژه حوزههاي علميه را مورد توجه قرار داد و اظهار داشت: اين رويه براي همگان الگوي خوبي است زيرا تقويت حوزهها، هنر اصيل است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
ای نگاه روشنت فانوس دریای همه/
ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریاییات کشتی نشینان را امید
وی نگاه روشنت فانوس دریای همه
ای بیان دلنشینت بارش باران نور
وی کلام آتشینت آتش نای همه
خندههای گاهگاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهای همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه
گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش
خانهای در کوچه باغ دل، پذیرای همه
لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
كُلُوا مِنَ
الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ
﴿المؤمنون: ٥١﴾
- تغذیه درمانی:
تغذیه درمانی و نگاه به نوع تغذیه، اساس و اصل تمام مكاتب پزشكی جهان، از جمله مكتب پزشكی جامع اسلامی است. این بحث در طب جامع اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است كه به بحث اطعمه و اشربه معروف است.
بحث اطعمه و اشربه ، توجه خاصی به نوع، كیفیت و زمان مصرف غذا دارد.
طب جامع اسلامی تغذیه سالم و صحیح را ضامن سلامتی انسان می داند و به همین علت اولین شیوه از هفت شیوه درمان جسمانی را به این امر مهم اختصاص داده است.
در نظر گرفتن حلال و حرام بودن غذاها و نوشیدنی ها، و چگونگی حلال شدن و حرام بودن آنها را فقط در تحقیق قواعد تغذیه ای اسلامی می توان به این سادگی و جامعی یافت و این بحث در سایر مكاتب تغذیه ای و درمانی یا مفقود یا به صورت ناقص و طبق اعتقادات خرافی موجود است .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
جبران خليل جبران
چه زيباست هنگامي که در اوج نشاط و بي نيازي هستي دست به دعا برداري .
ملاصدرا مي گويد:
خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود
و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
مثنوی معنوی خداوندگار جلال الدین محمد مولوی شاهکار شعر عارفانه در زبان فارسی و استمرار شعر عرفانی سنائی، عطار و عرفان خراسان بزرگ است.
خوارزمی - از اولین مفسران مثنوی – این کتاب شریف را تفسیر کلام حضرت مولی الموحدین قطب الاقطاب العاشقین و امام الحکماء حضرت علی علیه السلام می خواند.( جواهرالاسرار، خوارزمی، ص41). نگاه خوارزمی به مثنوی، نگاهی تاویلی به محتوای باطنی آن است.
مثنوی، توحید نامه منظومی است که چگونگی گذار از مرتبۀ تبتل به مقام فنای فی الله را از طریق عشق به هدایت انسان کامل به تصویر کشیده است. در واقع ترسیم عاشقانۀ مولانا از چهرۀ پیشوای عشاق و رادمردان، متاثر از قرآن کریم و معارف اهل بیت (ع) در دریای وجود است. (صفوی، 1386).
مولانا در سرآغاز مثنوی، به شرح قصۀ پر غصۀ هبوط آدمی از باغ الهی به گلخن دنیا می پردازد:
بشنو این نی چون حکایت می کند
از جـــدائــی هـا شــکـایت می کند
(دفتر اول، بیت 1)
سپس اشتیاق آدمی در بازگشت به اصل خویش و وصال با حضرت محبوب را می سراید:
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بـاز جــویــد روزگـار وصــل خویش
(دفتر اول، بیت 4)
و باز گوید:
ما زبـالایـیـم و بـالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آنـجا و از اینـجا نیستیم
ما زبیـجاییم و بیـجا می رویم
خوانده ای انـا الیـه راجعــون
تا بدانـی که کجاها می رویــم
(کلیات شمس تبریزی، ص 633، غزل 1674)
آتش عشق، انرژی معراج سالک است:
آتـش عـشـــق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
(دفتر اول، بیت 10)
دکتر سید سلمان صفوی*آکادمی مطالعات ایرانی لندن – دانشگاه لندن
philosophy@iranianstudies.org
استفاده شده از سایت فردا
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
در این كه فرشتگان خداوند متعال را تسبیح و تقدیس مىكنند جاى هیچ تردید نیست؛ برخى آیات
قرآن كه به تسبیح فرشتگان اشاره فرموده، عبارت است:
1- «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـئِكَةِ... وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...؛ به خاطر بیاور، هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: ... ما تسبیح و حمد تو را به جا مىآوریم و تو را تقدیس مىكنیم.» (بقره/30)
2- « لاَیَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلاَیَسْتَحْسِرُونَ * یُسَبِّحُونَ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ لاَیَفْتُرُونَ؛ فرشتگان، هیچ گاه از عبادتش استكبار نمى ورزند و هرگز خسته نمىشوند، شب و روز را تسبیح مىگویند و سست نمىگردند.» (انبیاء/19و20)
3- « وَالْمَلَـئِكَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ و...؛ فرشتگان، پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را به جا مىآورند.» (شوری/5)
از ابن عباس و ابن مسعود نقل شده است كه «تسبیح» فرشتگان، به معناى نماز خواندن آنهاست.
رسولاكرم صلى الله علیه وآله به ابوذر فرمود:
«اى ابوذر، هر گاه بندهاى وضو بسازد یا تیمم كند، سپس اذان و اقامه بگوید و نماز بخواند، خدا فرشتگان را امر مىكند كه پشت سر او صفى تشكیل دهند كه دو طرف آن دیده نشود و به نماز او اقتدا نمایند و به دعاى او آمین گویند.» (وسایل الشیعة، ج5، ص381)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
آدمی
اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.
اگر بسیار كار كند، میگویند احمق است.
اگر كم كار كند، میگویند تنبل است.
اگر بخشش كند میگویند افراط میكند.
اگر ثروت اندوزی كند، میگویند بخیل است.
اگر ساكت و خاموش باشد میگویند لال است.
اگر زبانآوری كند، میگویند وراج و پر روست.
اگر روزه بدارد و شبها نماز بخواند میگویند ریاكار است.
و اگر نماز نخواند میگویند كافر و بی دین است.
پس فرزندم نباید به حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز از خداوند نباید از كسی ترسید .
منبع:كشكول شیخ بهایی.
از پی رد وقبول عامه خود را خر مساز

زانکه نبود کار عامی جز سری یا صر صری
گاو را باور کنند اندر خدائی عامیان
نوح را باورندارند از پی پیغمبری
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
افلاینظرون الي الابل کيف خلقت؟!
آيا به شتر نمي نگرند که چگونه آفريده شده است؟ قران کریم (غاشيه/17)
اگر روحيه تفكر در انسان باشد، همه هستى كلاس درس است. يك چوپان در بيابان هم گويى در بزرگترين كتابخانههاى دنياست؛ زير پايش زمين است، بالاى سرش آسمان، در اطرافش كوهها و جلوى رويش شترها، و اگر در هر يك دقت كند، اسرار بسيارى را كشف مىكند. مثلاً شتر از اسب بيشتر مىدود، از الاغ بيشتر بار مىبرد. در ميان حيوانات بعضى براى سوارى، بعضى براى گوشت و بعضى براى شير مورد استفاده قرار مىگيرند، ولى شتر همه چيزش قابل استفاده است. پلكهايش در برابر باد و خاك بيابان مقاوم است، در كوهان خود چربى و غذا را ذخيره كر در برابر گرسنگى مقاوم است. در بدنش آب را نگهدارى كرده و در برابر تشنگى مقاوم است، راه را مىداند، چنان رام است كه صدها شتر تسليم يك ساربان مىشوند، كف پاى او براى ريگزار آفريده شده، گردن او پله سوار شدن و اهرم بار برداشتن و خلاصه به قول عربها، شتر كش بيابانهاست. قوىترين، كم خرجترين، پرفايدهترين و آرامترين و بردبارترين حيوان است.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گـــرد در بـام دوسـت پـرواز کنند
هر جـا کـه دری بود به شب در بنـدنـد الاّ در دوست را که شب باز کنـند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود:
"روزی اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به وی عرضه داشتند: اى رسول خدا از نفاق مى ترسیم ."
فرمود: چرا از آن مى ترسید؟
گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آورى و در نتیجه ، میل و رغبتمان بدان برانگیخته مى شود و دنیا را فراموش مى كنیم و از آن دورى مى جوییم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستیم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بینیم . ولى چون از نزد تو مى رویم و به خانه هاى خود وارد مى شویم و فرزندان خود را مى بوییم و عیال خود را مى بینیم ، آن حالت از بین مى رود؛ مثل این كه اصلا چنان حالتى نداشته ایم . آیا خوف آن ندارى كه این حالت ، نفاق باشد؟
حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست بلكه ، خطوات شیطان است كه شما را به دنیا راغب و مایل مى كند. به خدا سوگند اگر بر آن حالتى كه گفتید باقى بمانید (به مقامى مى رسید كه )، یا ملایكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى روید..."
منبع:
حسن زاده آملی، حسن، رساله لقاءالله ، ص 158.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
چرا در آیه "ایاك نعبد و ایاك نستعین" نون جمع آمده است؟
مفسران در این كه آیه شریفه "ایاك نعبد و ایاك نستعین" «متكلم به» نون جمع است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شكستگى؛ چند وجه آوردهاند، و نیكوترین آنها اینست كه: امام رازى در تفسیر كبیر آورده است. و خلاصه آن چنین است كه:
در شریعت مطهر "اسلام" كسى كه چند جنس گوناگون را در یك معامله بفروشد، و برخى از آنها معیوب باشد، مشترى مىتواند، یا همه آنها را بخرد، و یا همه آنها را پس بدهد .اما اختیار ندارد كه معیوبها را پس بدهد و بى عیبها را بردارد و در این مورد، چون نمازگزارى بیند كه عبادت او معیوب و ناقض است، آن را به تنهایى به پیشگاه پروردگار عرضه نمىكند، بلكه آن را به انضمام عبادت همه عبادت كنندگان: از انبیا و اولیا و نیكان ضمن یك معامله عرضه مىدارد. بدان امید، كه عبادت او در این ضمن پذیرفته شود. زیرا كه تمامى آن عبادات رد نمىشود. زیرا هرگاه، برخى پذیرفته شوند، برخى پذیرفته نشوند. پذیرفتن سالم و نپذیرفتن معیوب، تبعیض در یك صفقه (عقد ربیع) است و این، موردى است كه پروردگار، بندگان خویش را از آن، باز داشته است . پس، چگونه شایسته كرم پروردگارى اوست؟ او راهى جز پذیرش همه در پیش ندارد و مراد حاصل است .
منبع:
كشكول شیخ بهایی، دفتر اول، با تصرف
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|
علم یابد زیب از فقر، ای پسر
نی ز باغ و راغ و اسب و گاو و خر
مولوی را، هست دایم این گمان
کان بیابد زیب ز اسباب جهان
نقص علم است، ای جناب مولوی
حشمت و مال و منال دنیوی
قاقم و خز چند پوشی چون شهان؟
مرغ و ماهی، چند سازی زیب خوان؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت   توسط دکتر رضایی بیرجندی
|