علامه راغب اصفهانی در نگاه حضرت آیت الله معرفت (ره)
علامه راغب اصفهانی، پیشگام در عرصه اجتهاد و کنکاش علمی در باب لغت و واژه شناسی
سؤال ـ ضمن تشکر از حضرتعالی، لطفاً بفرمایید که راغب اصفهانی در مجموع چگونه شخصیتی بوده و در حوزه تاریخ اسلام و علوم اسلامی چه جایگاهی داشته است؟
آیت الله معرفت: ایشان آثار بسیاری دارد؛ در «المفردات» که واقع تفسیر موضوعی است و این طور نیست که فقط لغات قرآن را معنا کرده باشد، ایشان روی واژه هایی انگشت گذاشته که تقریباً مشکل آفرین است. راغب آن ها را خیلی خوب حلّ و فصل نموده و در حقیقت، اوّلین کسی است که باب اجتهاد را در علم لغت گشود. هنر راغب اصفهانی این بود که اثبات کرد می توان در لغت اجتهاد کرد به امر ریشه یابی واژه ها مبادرت ورزید. بعد از این که مستعملین مخصوصاً مستعملین گذشته، یک واژه ای را در یک مفهومی به کار می بردند که احیاناً با معنای موضوعٌ له اصلی آن دوگانگی داشت، می شود درباره آن به بحث و دقت نظرهای عالمانه پرداخت. این جای تأمل داشتن ها و دقت ها به این جا رسیدند که خود ارباب لغت، یعنی مردمی که پیرو آن لغت هستند، مثلاً عرب ها یا فارس ها، یک سری ملاک هایی را در اختیار گذاشتند که استعمال کنندگان ملزم نیستند فقط در آن معنای مفهوم اوّلیه، آن را به کار برند؛ بلکه می توانند بر اساس مناسبت هایی، آن لغات را در معانی دیگر نیز به کار گیرند. همین مناسبت ها موجب کشش در مفاهیم لغوی است و همین کشش ها معنای توسعه است؛ یعنی لغت از حالت توفیقی و توقفی بیرون می آید و حالت امتداد پیدا می کند و انسان ها می توانند در طول زمان بر حسب نیازهایی که برای شان پیس می آید، این واژه ها را به مناسبت به کار ببرند. از این رو است که باب استعاره و کنایه و امثال این ها باز شد. این ها همه مبتنی بر فکر و تدبر در زمینه ریشه یابی است؛ یعنی همان اجتهاد در باب لغت. و نخستین کسی که به لغویین و خاصه به کسانی که در خصوص قرآن کار می کردند، جرأت اجتهاد لغوی را داد، راغب اصفهانی بود.
قال الحسن بن علي(عليهما السلام): إذا طَلبتُمْ الحوائجَ فاطلبوها من أهلِها. قيل: يا ابنَ رسولِ الله ومن أهلُها؟ قال: الذين قصَّ اللهُ في كتابِه وذكَرَهمْ، فقال: إنّما يَتَذكّرُ أولوا الالبابِ. قال: هُم أولوا العقولِ.
(تحف العقول صفحه 389)
هر كس را كه طرف مطالبه حاجت خود قرار مىدهيد سعى كنيد، شايسته و اهل آن حاجت باشد. شايسته طلب، كسانى هستند كه در قرآن، خداى متعال از آنان به اولوالالباب يعنى صاحبان عقل و خرد ياد مىكند.
پس بایدعلم را از عالم عاقل، مال را هم از ثروتمند عاقل بخواهيد. غير عاقل ولو حاجت شما را ادا هم بكند ولى به خاطر نابرخورداريش از عقل، صدمه و ضررى خواهد داشت.
قال رسو ل الله صلی الله علیه واله وسلم:ماقسم الله للعبادشیئاافضل من العقل فنوم العاقل افضل من سهرالجاهل واقامة العاقل افضل من شخوص الجاهل ولا بعث الله نبیاولارسولاحتی یستکمل العقل ویکون عقله افضل من جمیع عقول امته وما یضمرالنبی فی نفسه افضل من اجتهادالمجتهدین وماادی العبدفرائض الله حتی عقل عنه ولابلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم مابلغ العاقل والعقلا هم اولوالباب اللذین قال الله تعالی" ومایتذکرالا اولوالباب"ُرسول خدا محمدمصطفی(ص)میفرماید:خداوندچیزی بهتروباارزش ترازعقل بین بندگانش تقسیم نکرده است خواب عاقل از بیداری جاهل(انسان کم عقل)بهتراست ماندن عاقل درخانه بهتراست ازخروج وقیام جاهل (جهت جهادوحج وامثال ان)خدا پیمبری را برنگزیدمگرانکه عقل او رابکمال رسانید وعقل اوبالاتر ازعقل جمیع امتش بود انچه که پیامبران دردل دارند(ازاسرارالهی)بالاتراست ازکوشش مجاهدان راه خدا هیچ بنده ای بحقیقت واجبات خداراانجام نمیدهدمگربعدازفهمیدن عمق ان واجبات وهیچ عابدی درارزش عبادتش به مرتبه عبادت عاقل نمیرسد عقلا همان اولوالباب (صاحبان مغزودرکهای عمیق)هستندکه خدادرباره انان فرموده است بیدارومتذکرنمیشوند مگراولوالباب
.اصول کافی جلد1کتاب العقل والجهل
خداوندا بفضل وکرمت عقول ناقص ماراتکمیل بفرما .

خدایا به ماتوفیق به در برابر نعمت های بیکرنت سپاسگذار باشیم

آیا می دانید که اصل ارزشها شکر است .
بسم الله الرحمن الرحیم
آیات غرر،آیات کلیدی قران هستندکه ریشه های درخت طوبای قران کریم اند.وتفسیر قران به این سبک موجب کشف بسیاری از اسرار قرانی می گردد وانسجام وهماهنگی درونی قران کریم را به نمایش می گذارد ،وهر آیه خود صادق ومصدق آیات دیگر قران می باشد.آنهاعبارتند از :
أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ [١٣-١٧] خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانهای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آنچه (در کورهها،) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن میکنند نیز کفهایی مانند آن به وجود میآید -خداوند، حق و باطل را چنین مثل میزند!- امّا کفها به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند [= آب یا فلز خالص ] در زمین میماند؛ خداوند اینچنین مثال میزند!
﴿رعد/١٧﴾ 
این آیه راهگشای بسیاری از مسائل مهم مانند قضا وقدر ،خیر وشر ،نظام احسن ومانند آن است .معارفی مانند آنچه از قران حاصل می شود ،خیر محض است ،شرور به موجود برین ارتقا نمی یابد ،نقصی در فیض الهی نیست .
بسم الله الرحمن الرحیم

در آرزوی سعادت
از زمان پیدایش حیات انسانی تا کنون ، رسیدن به سعادت[1] و خوشبختی مهمترین آرزو و هدف همه افراد و جوامع انسانی بوده است.
انبیا و اولیای الهی، رسیدن به سعادت و خوشبختی را به انسان ها بشارت داده اند و به آنها هشدار داده اند که حرکت به سمت بدبختی و شقاوت باید مهمترین دل نگرانی آنان باشد.
حقیقت و ماهیت سعادت چیست که حتی اندیشمندان و فلاسفه و عرفا و علمای اخلاق را شیفته خود نموده است تا به این اندازه که نام کتاب خود را جامع السعادات [2] یا کیمیای سعادت[3] و ... نهاده اند.
سعادت برای مردم چه پیام و ره آوردی داشته است که سیاستمداران برای کسب آراء مردم همیشه وعده خوشبختی به آنان داده و می دهند؛ مگر سعادت وخوشبختی چقدر مهم و متعالی است که پدران ومادران تنها آروزی خود را در زندگی، خوشبختی فرزندان خود معرفی می کنند و در نهایت چرا سعادت به این مهمی ، کمتر دست نیافتنی می نماید .
آیا مردم راه سعادت را گم کرده اند ؟ آیا برای پیدا کردن سعادت از ابزار نادرست استفاده می کنند؟ آیا جامع نگر نیستند و فقط به هدف های کوچک و زود بازده می اندیشند؟ آیا برای رسیدن به سعادت نیازمند راهنما و مشاور هستند؟
آشنایی با مفهوم سعادت :
برای سعادت تعریف های گوناکونی انجام گرفته است : تعریف علامه طباطبایی از سعادت چنین است : (سعادت هر چيزى عبارت است از رسيدنش به خير وجودش، تا به وسيله آن، كمال خود را دريافته، و در نتيجه متلذذ شود، و سعادت در انسان كه موجودى است مركب از روح و بدن عبارت است از رسيدن به خيرات جسمانى و روحانىاش، و متنعم شدن به آن ) [4]
نگاه شهید مطهری به تعریف سعادت این گونه است: ( استیفاء همه جانبه حظوظ و بهره ها و لذت ها و برکناری از رنج ها و دردها است) [5]
و یا جایی دیگر می نویسند: ( لذتی سعادت به حساب می آید که مانع لذت بزرگتر و یا موجب رنج بزرگتری نباشد)[6]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
شب وصل است و طي شد نامه هجر سلامٌ فيه حتي مطلع الفجر
دلا در عاشقي ثابت قدم باش که در اين ره نباشد کار بياجر 
برآ اي صبح روشندل خدا را که بس تاريک ميبينم شب هجر
دلم رفت و نديدم روي دلدار فغان از اين تطاول، آه از اين زجر
آن شب، كه بايد به اميد وصل و ديدار بيدار نشست، و از جام طهور "سلام"، تا "مطلع فجر"، سرمست بود، شب قدر است؟
آن شب، كه آن را "شب وصل" ناميده اند، و نامه هجران را، در آن شب، طي شده و پايان يافته مي خوانند، شبي كه بايد در طلب كوشيد، و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت، و به نيايش پرداخت، و كار خير كرد، و صالحات به جا آورد، و به نيازمندان رسيد، و دانايي طلبيد، و مذاكره علم كرد شبي كه بايد به ياد روي آن محبوب عزيز، و آن يار پنهان رخسار، با درد منديهاي عاشقانه ناليد، و ديدار روي او را از خداي طلبيد؟ كدام شب نوراني و دل افروز است؟ و نقش ما درآن چيست؟
امشب شب خود است قدر خود را بدانيم.
شب خودسازي ، شب دعا
شب اداي دين و شب تفكر
شب چنگ زدن به حبل الله المتين
امشب شب تنهايي توست با بت خانه دل تويي به مثابه ابراهيم در آن بت كده شهر
تويي و يك تبر، تبر نيايش، تبر صبر، تبر عبادت بشكن!
بشكن همه بند هايت را همه نفس هاي مادي را
تويي در قربانگاه ابراهيم كه بايد سر ببري نفس خواستن را
بايد بخواهي آنچه را كه او مي خواهد.
شب قدر اتمام سال گذشته و آغاز سال جديد است
سال خود را باپاكي نفس آغاز كن در حديث امام صادق آمده است:
ليلة القدر هي اول السنة و هي آخرها
هشتاد و سه سال و اندي يعني يک عمر که اين روزها با کوتاه شدن مجالها براي زندگي، دست يابي به آن يک آرزوست. چه کسي باور ميکند حجم اين همه عدد در تبرک يک شب نهفته باشد؟ چگونه يک شب ميتواند تراکم اين همه نور را در خود ذخيره کند؟ اين پرسش فقط يک پاسخ دارد؛ عطوفت بيکران خدا و هزار نامي که در جوشش دعا در شب جوشن کبير، ندبه ميکنيم. شب قدر، فرصت قدر دانستن اين حقيقت بزرگ است.
شب قدر، شب عروج روح انسان از ملک زمين تا ملکوت آسمان هاست.
شب قدر، بيداري ميآموزند و غفلت ميزدايند تا شهد شيرين بخشش ببخشند.
شب قدر، شکوفايي نهال ايمان در بوستان جان انسان تماشايي است.
شب قدر، برترين هنگامه تلاوت تفکر و بهترين زمان براي تدبر در عظمت هستي است.
شب قدر، با فرق خونين بزرگ قافلهسالار قبيله ايمان قيمت گرفته است. 
بسم الله الرحمن الرحیم
مفهوم اعتدال
اعتدال بر گرفته از عدل است. از معانی عدل میانه روی در امور می باشد[1]. اگر چیزی دو طرف مساوی داشته باشد ، بر آن اطلاق اعتدال می شود . از این رو است که به دو روز از سال ( یک روز در بهار و یک روز در پاییز ) که شب و روز با هم مساوی هستند ، اعتدال گفته شده است ( همان )اعتدال رعایت حد وسط در بین دو حالت افراط و تفریط و نیز مراعات تناسب و هماهنگی در امور است[2].
علمای علم اخلاق گفته اند اصول فضایل اخلاقی سه چیز است : حکمت ، عفت ، شجاعت و افزوده اند که اگر این سه فضیلت به حد اعتدال برسد، ملکه چهارمی پدید می آید که عدالت نامیده می شود عدالت حد کا مل فضایل اخلاقی است و منشا تمامی افعالی است که بین ظلم کردن و ظلم پذیری وجود دارد[3]. در روایتی از امیرالمو منین (ع) سه امر یاد شده بعلاوه عدل از اصول فضایل اخلاقی شمرده شده است. درهمین روایت قوام عدل را بر آمده ازاعتدال قوای نفس دانسته است[4] .مقابل عدل و اعتدال ، ظلم قرار دارد. ظلم قرار دادن چیزی در غیر جای خود است . نتیجه می گیریم که عد ل و اعتدال قرار دادن هر چیزی در جای خود و به جا آوردن هر کاری بدون گرایش به افراط و تفریط است.
انسان مخاطب اصلى قرآن كريم و محورىترين موضوع كتاب آسمانی است. انسان موجودى با کرامت، امانتدار خالق يكتا و جانشين او در نظام هستي است.
خود شناسی مهمترین نیاز انسان است؛ زیرا با شناخت ابعاد و زوایای وجود خود و درک داشتهها و تواناییها، مقاصد و اهداف قابل دسترسی برای خود را خواهیم شناخت.
شناخت راههای سعادت و طرق وصول انسان به كمال نهایی، بستگى به شناخت حقيقت او دارد. این شناخت سبب شناخت خداى متعال و پيامبران الهى مى شود. شناسايى فضيلتهاى اخلاقى و مسائل اجتماعى ارتباط مستقيم با شناخت انسان دارد. اهمال در شناخت انسان يكى از اسباب مهمّ گمراهيها، سركشيها، وفرو رفتن در مفاسد و رذايل اخلاقى مى شود.
خودشناسي، خودآگاهي و درک عظمتها و ارزشهای والایی که خالق به ما عطا کرده، به ما کمک میکند تا راههاي صحيح شكوفا کردن استعدادهای خود را پیدا کنیم. براي اين منظور تامل و تدبر در آيات الهي بهترين مجرای تحقق اين هدف است.
کلمهی انسان، 65 بار و واژههاى هم معنا؛ مانند: بشر، بنىآدم، ذرّيه آدم، ناس، اِنس، نفس و ... كه به انسان يا بُعدى از وى يا مصداقهاى آن اشاره دارند، در قرآن آمده است.

شیوه قرآن در دعوت به تفکر چیست؟
قرآن كريم زياد به تفكر دعوت مى كند يا به طور مستقيم و يا غير مستقيم.
1- دعوتهاى مستقيم قرآن كريم به تفكر همان آياتى است كه رسما موضوع تفكر را عنوان كرده است، بى فكرى را مذمت و ملامت كرده است: ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون (سوره انفال، آيه 22) بدترين جنبندگان در نظر خدا كدامند؟ آيا آنهائى هستندكه ما آنها را نجس العين مى خوانيم؟ يا بدترين حيوانات آنهائى هستند كه ضرب المثل كودنى هستند؟ نه، بدترين جنبندگان در نظر خدا و با مقياس حقيقت عبارت است از انسانهائى كه گوش دارند و كرند، زبان دارند و گنگ و لالند، قوه عقل و تميز به آنها داده شده است ولى آن را به كار نمى اندازند و فكر نمى كنند. نظير اين آيه كه دعوت به تعقل شده است در قرآن زياد است.
2- يك سلسله آيات داريم كه غيرمستقيم مردم را به تعقل دعوت كرده است. يك دسته از اين آيات آياتى است كه مطلبى را با شكل و صورتى طرح مى كند كه عقل را بر مى انگيزد به تفكر كردن و تأمل كردن. اين خود يك روش خاصى است كه براى تحريك عقول به كار برده شده است. از جمله همين آيه است «انا عرضنا الامانه على السموات والارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا». در اين آيه كه در موضوع انسان است، به شكلى مطلب بيان شده كه انسان وقتى اين آيه را تلاوت مى كند فورا چند علامت سؤال در جلو خودش مى بيند. ما امانت را بر آسمانها و زمين عرضه كرديم. اين امانت چيست؟ كدام امانت است؟ چگونه عرضه كرديم؟ بر كى عرضه كرديم؟ بر آسمانها و بر زمين و كوهها. چگونه امانتى را مى شود بر آسمان و زمين و كوه عرضه كرد؟ امانت را ما عرضه داشتيم بر آسمانها، بر زمين و بر كوهها اما آنها از اينكه اين امانت را بپذيرند امتناع كردند. كلمه ابين يحملنها آمده است، يعنى امتناع كردند از اينكه اين امانت را به دوش بگيرند. معلوم مى شود نوع امانت نوعى است كه اين موجودات كه اين امانت بر آنها عرضه شده است بايد تحمل بكنند، به دوش بگيرند، نه صرف اينكه بپذيرند. شما در امانتهاى معمول مى گوئيد كه فلانى فلان امانت را پذيرفت، نمى گوئيد به دوش گرفت. اما اينجا قرآن كريم مى فرمايد اينها امتناع كردند از اينكه اين امانت را به دوش بگيرند. اين « امانت به دوش گرفتن » موضوعى در ادبيات عربى و فارسى شده است. حافظ مى گويد: آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند و حملها الانسان اما انسان اين امانت را به دوش گرفت. فورا اين سؤال پيش مى آيد كه ما همه انسانها را مى بينيم ولى روى دوش آنها چيزى نمى بينيم. كدام بار است كه بر دوش انسانها گذاشته شده است ؟ پس معلوم مى شود اين شكل ديگرى است، يك امانت جسمانى نبوده است كه خدا يك جسمى را عرضه بدارد به زمين، بگويد نه، به كوهها، بگويد نه، به آسمانها، بگويد نه، ولى به انسان بگويد تو، انسان بگويد بلى من حاضرم.
بعد مى فرمايد: انه كان ظلوما جهولا انسان كه تنها موجودى بود كه حاضر شد اين امانت را به دوش بگيرد ظلوم است. « ظلوم » از ماده ظلم است. ظلم يعنى ستمگرى. ظلوم مبالغه در ظالم بودن است. اين موجودى كه اين امانت را به دوش گرفت بسيار ستمگر است. جهل به معنى نادانى، و جهولا مبالغه در نادانى است: و بسيار نادان هم هست. اين باز يك سلسله سؤالهاى ديگر به وجود مى آورد: آيا خدا كه اين امانت را عرضه داشت، عرضه داشت كه بپذيرند و به دوش بگيرند يا عرضه داشت كه به دوش نگيرند؟ مسلم عرضه داشت كه به دوش بگيرند. حالا كه هيچ مخلوقى به خود اجازه نداده است و جرأت نكرده است كه اين امانت را به دوش بگيرد و تنها در ميان صف مخلوقات، انسان قدم جلو گذاشته و گفته من حاضرم، حالا كه قبول كرده چرا اين موجود را قرآن ظلوم و جهول خوانده است؟
آنچه در پی می آید خطبه ای از خطبه های ژرف و عمیق امیر بیان، سیّد الاوصیاء، امیرالمؤمنین (ع) است که در اوّلین روز ماه مبارک رمضان، بر فراز منبر مسجد کوفه، در میان انبوه جمعیّت حاضر در مسجد، ایراد فرمود و در آن به بیان جایگاه و فضیلت و شرافت ماه مباک رمضان و ویژگی ها و امتیازات و برکات ارزشمند آن پرداخت.عن الصّادق، جعفر بن محمّد، عن أبیهِ، عَن آبائِهِ (ع)، قالَ : خَطَبَ أمیرُ المُؤمنینَ (ع) فی اوّلِ یَومٍ من شهر رَمَضانَ فی مسجِدِ الکُوفَهِ! فَحَمِدَ اللهَ بِأَفضَلِ الحَمدِ وَ أَشرَفِها وَ أَبلَغِها وَ أَثنی عَلیه باحسَن الثّناء،وَ صلّی عَلی مُحمدٍ نَبِیّه (ص) ثُمَّ قالَ:
امام صادق (ع) به نقل از پدر بزرگوارش امام باقر (ع) و او از قول اجداد طاهرینش (ع) نقل می کند که فرمودند :
در نخستین روز از ماه مبارک رمضان، امیرالمؤمنین (ع) بر فراز منبر مسجد کوفه خطبه ای ایراد کرد و در آن خطبه با بهترین و شریفترین و رساترین ستایش و زیبا ترین سپاس، خدا را ستود و بر پیامبرش محمّد (ص) و آل او درود فرستاد، سپس فرمود :
* فضیلت ماه رمضان
أَیُّهَا النّاسُ! إِنَّ هذا الشَّهر شهرٌ فَضَّلَهُ اللهُ عَلی سائِرِ الشُّهُورِ، کَفَضلِنا أَهلِ البَیتِ عَلی سائِرِ النّاس.
هان ای مردم! این ماه ماهی است که خدا آنرا بر دیگر ماهها فضیلت و برتری داده به همانسان که ما خاندان پیامبر را بر دیگر مردم امتیاز بخشیده است!
وَ هُوَ شَهرٌ یُفتَحُ فیهِ أَبوابُ السَّماء وَ أَبوابُ الرَّحمَهِ، وَ یُغلَقُ فیهِ أَبوابُ النّیرانِ.
و این ماهی است که درهای آسمان ، و درهای رحمت الهی در آن گشوده، و درهای دوزخ در آن بسته است.
وَ هُوَ شَهرٌ یُسمَعُ فیهِ النِّداءُ وَ یُستَجابُ فیهِ الدُّعاءُ وَ یُرحَمُ فیهِ البُکاءُ.
و این ماهی است که نداها در آن شنیده، و دعاها در آن مستجاب، و گریه ها در آن رحم می شود.