۱- محو فیزیکی
۲- تهمت
۳- مقام ولایت تکوینی در صورت استقامت وصبر برای رضای حق در دو مورد اول .
نگارینا شنیدستم که گاه محنت ورحمت
سه پیراهن سلب بوده است یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون
دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بویش روشن گشت چشم تر
قران کریم :
۱- وَجَاؤُوا عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ [١٢-١٨]
و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛
۲- وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن
و هر دو به سوی در، دویدند (در حالی که همسر عزیز، یوسف را تعقیب میکرد)؛ و پیراهن او را از پشت (کشید و) پاره کرد
۳- اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا
این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا میشود!
عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ [٧٨-١]
آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند؟!
﴿١﴾
عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ [٧٨-٢]
از خبر بزرگ و پراهمیّت (رستاخیز)!
﴿٢﴾
الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ [٧٨-٣]
همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند!
﴿٣﴾
كَلَّا سَيَعْلَمُونَ [٧٨-٤]
چنین نیست که آنها فکر میکنند، و بزودی میفهمند!
﴿٤﴾
ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ [٧٨-٥]
باز هم چنین نیست که آنها میپندارند، و بزودی میفهمند (که قیامت حق است)!
﴿٥﴾
1-فقط خدا خالق ومنشاءهمه هستی
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي [٢٠-١٤]
من «اللّه» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار!
﴿١٤﴾
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ [١٢-٣٩]
ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟!
﴿٣٩﴾
أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ [٩٦-١٤]
آیا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) میبیند؟!
﴿١٤﴾
وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ﴿الأعلى: ١٧﴾
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ [٩-١٠٥]
بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده میشوید؛ و شما را به آنچه عمل میکردید، خبر میدهد!»
3-کسی حق برتری جوئی ندارد .
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلٰكِن كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ [٣-٧٩]
برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید: «غیر از خدا، مرا پرستش کنید!» بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمی الهی باشید، آنگونه که کتاب خدا را میآموختید و درس میخواندید! (و غیر از خدا را پرستش نکنید!)
﴿٧٩﴾
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ [٣-٦٤]
بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.» هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: «گواه باشید که ما مسلمانیم!»
﴿٦٤﴾
۴- بنده با اراده وتوانارا خدا دوست دارد.
۞ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوكًا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ [١٦-٧٥]
خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست؛ و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیدهایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق میکند؛ آیا این دو نفر یکسانند؟! شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمیدانند!
﴿٧٥﴾
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ [١٦-٧٦]
خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است؛ و قادر بر هیچ کاری نیست؛ و سربار صاحبش میباشد؛ او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمیدهد؛ آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد میکند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟!
﴿٧٦﴾
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ [١٦-١١٢]
خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا میرسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!
﴿١١٢﴾
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [٩-١٠٩]
آیا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است،یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرومیریزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمیکند!
﴿١٠٩﴾
7-همه چیز را او می دهد.
۞ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ [١٢-١٠١]
پروردگارا! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی! ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران؛ و به صالحان ملحق فرما!»
﴿١٠١﴾
8- عشق گوساله دنیا پرستی ممنوع .
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ [٢-٩٣]
و (به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم؛ (و گفتیم:) «این دستوراتی را که به شما دادهایم محکم بگیرید، و درست بشنوید!» آنها گفتند: «شنیدیم؛ ولی مخالفت کردیم.» و دلهای آنها، بر اثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمان شما، چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر ایمان دارید!»
﴿٩٣﴾
9- روزی دست اوست .
أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [٣٩-٥٢]
آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ میسازد؟! در این، آیات و نشانههایی است برای گروهی که ایمان میآورند.
﴿٥٢﴾
۞ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ [٣٩-٥٣]
بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
﴿٥٣﴾
وَأَنِيبُوا إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ [٣٩-٥٤]
و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید!
﴿٥٤﴾
وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ [٣٩-٥٥]
و از بهترین دستورهائی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (الهی) ناگهان به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید!»
﴿٥٥﴾
أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ [٣٩-٥٦]
(این دستورها برای آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان (آیات او) بودم!»
﴿٥٦﴾
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ [٣٩-٥٧]
یا بگوید: «اگر خداوند مرا هدایت میکرد، از پرهیزگاران بودم!»
﴿٥٧﴾
أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ [٣٩-٥٨]
یا هنگامی که عذاب را میبیند بگوید: «ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمیگشتم و از نیکوکاران بودم!»
﴿٥٨﴾
بَلَىٰ قَدْ جَاءَتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ [٣٩-٥٩]
آری، آیات من به سراغ تو آمد، امّا آن را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی!
﴿٥٩﴾

يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آنها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آنها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارتهاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.
11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوتهاي فردي را مورد نظر قرار دهيد.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آنها احترام بگذاريد.
14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آنها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد.
15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد.
16- در انجام كارهاي روزانه، آنها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد.
17- به آنها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد.
18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد.
19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد.
20- آنها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد.
21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد.
22-هر چه كه آنها مي خواهند به راحتي و سريع در اختيار شان نگذاريد، به او فرصت دهيد تا ارزش به دست آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آنها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آنها را ياري كنيد.
24-با آنها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد.
25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود.
26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد.
29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد.
31-هيچ گاه آنها را با القاب نامناسب صدا نزنيد و از مسخره كردن آنها به طور جدي بپرهيزيد.
32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد.
33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوششهاي دانش آموزان است.
34-رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره كاهش يابد. تحقيقات نشان داده است، در موقعيّت هاي آموزشي كه ميان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّي دانش آموزاني كه عزّت نفس بالايي دارند، با شكست روبه رو مي شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آنها افزايش مي يابد.
35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيم.
نخست به صورت يك استفهام انكارى مى فرمايد: ((آيا كسى كه مى داند آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است , همانند كسى است كه نابيناست )) ؟ (افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى).
اين تعبير اشاره لطيفى است به اين كه ندانستن اين واقعيت به هيچ وجه امكان پذير نيست مگر اين كه چشم دل انسان بكلى از كار افتاده باشد.
و لـذا در پـايـان آيه اضافه مى كند: ((تنها كسانى متذكر مى شوند كه اولواالالباب و صاحبان مغز و انديشه اند)) (انما يتذكر اولواالا لباب ).
(آيه ) سپس به عنوان تفسير ((اولوا الا لباب )) ريز برنامه هاى آنان را بيان كرده , و قبل از هـر چـيـز انگشت روى مساله وفاى به عهد و ترك پيمان شكنى گذارده , مى گويد: ((آنها كسانى هـسـتند كه به عهد الهى وفا مى كنند و پيمان رانمى شكنند)) (الذين يوفون بعهداللّه ولا ينقضون الميثاق ).
((عـهـداللّه )) (عـهـد الـهى ) معنى وسيعى دارد كه شامل عهدهاى فطرى وپيمانهايى كه خدا به مـقـتضاى فطرت از انسان گرفته مى شود و هم پيمانهاى عقلى يعنى , آنچه را كه انسان با نيروى تفكر و عقل از حقايق عالم هستى و مبدا و معاددرك مى كند, هم پيمانهاى شرعى يعنى آنچه را كه پـيامبر(ص ) از مؤمنان در رابطه بااطاعت فرمانهاى خداوند و ترك معصيت وگناه , پيمان گرفته همه را شامل مى گردد.
(آيه ) دومين ماده برنامه آنها, حفظ پيوندها و پاسدارى از آنهاست , چنانكه مى فرمايد: ((آنها كسانى هـسـتـنـد كـه پيوندهايى را كه خداوند امر به حفظ آن كرده برقرار مى دارند)) (والذين يصلون ما امراللّه به ان يوصل ).
انـسـان ارتـبـاطـى بـا خدا, ارتباطى با پيامبران و رهبران , ارتباطى با ساير انسانهااعم از دوست و همسايه و خويشاوند و برادران دينى و همنوعان دارد, و ارتباطى نيز با خودش , همه اين پيوندها را بايد محترم شمرد.
در حقيقت انسان يك موجود منزوى و جدا و بريده از عالم هستى نيست بلكه سر تا پاى وجود او را پيوندها و علاقه ها و ارتباطها تشكيل مى دهد.
سـومين و چهارمين برنامه طرفداران حق آن است كه : ((آنها از پروردگارشان ,حشيت دارند و از بدى حساب (در دادگاه قيامت ) مى ترسند)) (ويخشون ربهم ويخافون سو الحساب ).
(آيه ) پنجمين برنامه آنها استقامت است , در برابر تمام مشكلاتى كه درمسير اطاعت و ترك گناه و جـهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجوددارد آن هم صبر و استقامتى براى جلب خشنودى پـروردگار, و لذا مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كه به خاطر جلب رضايت پروردگارشان صبر و استقامت به خرج دادند))(والذين صبروا ابتغا وجه ربهم ).
اين جمله دليل روشنى است بر اين كه صبر و شكيبايى و بطوركلى هرگونه عمل خير در صورتى ارزش دارد كـه ((ابـتـغا وجه اللّه )) و براى خدا باشد, و اگرانگيزه هاى ديگرى از قبيل رياكارى و جلب توجه مردم و يا حتى براى ارضاى غرورخود, كارى را انجام دهد بى ارزش است .
ششمين برنامه آنها اين است كه ((آنها نماز را بر پا مى دارند)) (واقامواالصلوة ).
چه چيز مهمتر از اين است كه انسان هر صبح و شام رابطه و پيوند خود را باخدا تجديد كند, با او به راز و نياز برخيزد و به ياد عظمت او و مسؤوليتهاى خويش بيفتد, و در پرتو اين كار, گرد و غبار و زنگار گناه را از دل و جان بشويد.
و بـه دنـبال آن هفتمين برنامه حقجويان را با اين عبارت بيان مى كند: آنهاكسانى هستند كه ((از آنچه به آنان روزى داده ايم در پنهان و آشكار انفاق مى كنند))(وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلا نية ).
نماز پيوند انسان را با ((خدا)) و زكوة پيوند او را با ((خلق )) محكم مى كند.
بالاخره هشتمين و آخرين برنامه آنها اين است كه : ((آنها به وسيله حسنات ,سيئات خود را از ميان مى برند)) (ويدرؤن بالحسنة السيئة ). و هـر انـدازه گـناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بيشترى انجام مى دهند, تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشويند.
ايـن احـتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه آنها بدى را با بدى تلافى نمى كنند, بلكه سعى دارند اگر از كسى نسبت به آنها بدى برسد, با انجام نيكى درحق وى , او را شرمنده و وادار به تجديد نظر كنند.
و در پـايـان آيـه پـس از ذكـر بـرنامه هاى مختلف گذشته اشاره به عاقبت كار((اولواالالباب )) و انديشمندان و طرفداران حق و عاملان به اين برنامه ها كرده ,مى فرمايد: ((عاقبت نيك سراى ديگر براى آنهاست )) (اولئك لهم عقبى الدار).
(آيـه ) ايـن آيـه در تـوضـيح اين سرانجام نيك و عاقبت خير مى گويد:سرانجام كار آنها ((باغهاى جـاويـدان بـهشت است كه هم خودشان وارد آن مى شوند وهم پدران و همسران و فرزندان صالح آنها)) (جنات عدن يدخلونها ومن صلح من آبائهم وازواجهم وذرياتهم ).
و چـيـزى كه اين نعمتهاى بزرگ و بى پايان را تكميل مى سازد, اين است كه ((فرشتگان از هر درى برآنها وارد مى شوند))(والملا ئكة يدخلون عليهم من كل باب ).
(آيه ) و به آنها مى گويند: ((سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان ))(سلا م عليكم بما صبرتم ).
آن صـبـرها و استقامتهاى شما در راه انجام وظائف و مسؤوليتها و تحمل شدائد و مصائب بوده كه اين سلامت را به وجود آورد, در اينجا در نهايت امنيت وآرامش خواهيد بود.
و در پايان مى فرمايد: ((چه پايان نيك و چه عاقبت خوبى )) ؟ (فنعم عقبى الدار).
از آيـات قـرآن و روايـات بـه خـوبى استفاده مى شود كه بهشت درهايى دارد كه اشاره به اعمال و كـارهـايـى اسـت كـه سـبـب ورود به بهشت مى شوند و جالب اين كه در قرآن مى خوانيم : جهنم ((هفت )) در دارد, و طبق روايات , بهشت داراى ((هشت )) در است اشاره به اين كه طرق وصول به سـعـادت و بـهشت جاويدان از طرق وصول به جهنم بيشتر است , و رحمت خدا بر غضب او پيشى مى گيرد.
(آيه ).
اندوه ، حالت عاطفي است که به انسان در هنگام از دست دادن نعمت و يا فرصتي دست مي دهد. در اين حالت نشاط و سرور از دل انسان بيرون مي رود و خوشحالي، گشادرويي و طراوت از چهره و سيماي آدمي رخت بر مي بندد. و رنگ چهره اش از شادابي به زردگي مي گرايد.(نحل آيه 58 و زخرف آيه 16 و 17) اشک بر گونه هايش روان مي شود ( توبه آيه 92) تنگي شگفتي دلش را مي فشارد و دنيا با همه گشادگي اش براي او تنگ و کوچک مي شود. زمان از سرعت باز مي ماند و ساعت به کندي مي گذرد. به گونه اي آرزوي مرگ مي کند.( مريم آيه 16 تا 23) و فشار روحي فزاينده اي ، اختيار و زمام امور نفس را از عقلش مي گيرد و رازهاي نهفته را آشکار مي سازد.(قصص آيه 7 و 10) جسمش از شدت حزن و اندوه مي فرسايد و ناتوان و رنجور مي گردد.( يوسف آيه 84 تا 86 و مزمل آيه 17) هر چه در خود فرو مي رود و اندوهش را در خود مهار و کتمان مي کند جانش بيمارتر و تنش رنجورتر مي گردد.(يوسف آيه 84) گاه از شدت اندوه نور و روشنايي از چشمانش مي رود و سوي خود را از دست مي دهد و سياهي حدقه چشمانش به سپيدي مي گرايد. ( يوسف آيه 84) اگر اندوه افزايش يابد و شخص آن را اظهار نکند و در خود فرو خورد جانش را مي گيرد و به هلاکت مي رسد.( يوسف آيه 85 و 86 و نيز کهف آيه 6 و شعراء آيه 3).
اين ها بخشي از آثار زيانبار اندوه و حزن است که آدمي مي بايست خود را از آن دور نگه دارد عوامل ايجادي اندوه را مي توان به دو دسته عوامل ايجادي در شخص و يا ديگري دسته بندي کرد؛ چنان که مي توان به دو دسته عوامل ايجادي اندوه در دنيا و يا در آخرت آن را بخش کرد.
قرآن به 44 مورد از عوامل ايجادي اندوه شخصي و ديگري اشاره مي کند. به عنوان نمونه يکي از عوامل اصلي براي ايجاد اندوه در دنيا براي انسان هاي کامل و پيامبران کفر امت به خداوند است ( عبس آيه 40 و 42) قرآن در آيات خود براي کفر مصاديق زيادي را بيان کرده است. در آيات قرآني با بيان برخي از مصاديق در داستان امت ها نشان مي دهد که چگونه مصداقي از کفر عيني موجبات اندوه مومنان را فراهم آورده است. در آيه 148 و 150 سوره اعراف قرآن به داستان گوساله پرستي قوم يهود اشاره مي کند که چگونه موجبات حزن و اندوه انسان کاملي را فراهم آورده و حضرت موسي(ع) از گوساله پرستي امت اندوهگين شده اند.
ارتداد مومنان و بازگشت آنان از ايمان و کمال به کفر و نقصان يکي از عوامل ايجادي اندوه در انسان کامل و مومنان واقعي در دنياست ؛ از اين روست که حضرت موسي (ع) از اين که مومنان امتش در هنگام حضور وي در کوه طور و گرفتن تورات ، به دست سامري مرتد شده و به جاي خداپرستي گوساله پرستي را شيوه خود قرار داده بودند، اندوهگين مي گردد و آثار خشم و غضب در چهره و سيماي مبارکش هويدا مي شود.( اعراف آيه 148 و 150 و طه آيات 85 و 86)
حق ناپذيري مشرکان نيز عامل و سبب اندوه پيامبر گرامي (ص) بود به گونه اي خداوند از وي مي خواهد که بر اين رفتار ناپسند مشرکان خود را اندوهگين نسازد و دل تنگ نگردد.( نحل آيه 127 و نمل آيه 70 و لقمان آيه 23)
از ديگر مواردي که مي توان در بخش نخست از آن ياد کرد ، اندوه انسان کامل و مومنان واقعي افترا و تهمت هايي است که کافران مي زنند( انعام آيه 33 و يونس آيه 65) و استهزاي ايشان است. ( حجر آيه 95 و 97) برخورد هاي ناپسند دوستان و آشنايان دل هاي مومنان و انسان هاي کامل را مي شکند و اندوهگين مي سازد ؛ زيرا از ايشان انتظار چنين رفتاري را نداشته و نمي پسندند که آنان رفتاري دور از کمال و ادب داشته باشند.( يوسف آيه 69)
به هر حال رفتارهاي دور از کمال و ادب و تجاوز به حريم خصوصي و ناديده گرفتن اصول و ارزش هاي انسانيت دل هاي انسان کامل را به رنج مي آورد و اندوهگين مي سازد.( هود آيه 77 و 78 و عنکبوت آيه 33) در حقيقت ترک وظيفه انساني و انسانيت امري است که اندوه انسان هاي صاحب درد را بر مي انگيزد( هود آيه 12) چنان که سلطه ستمگران و ظالمان بر جامعه و جان و مال مردمان اين اندوه را تشديد مي کند.( صافات آيه 114 و 116) اين ها بخشي از عوامل ايجادي حزن و اندوه در انسان هاي صاحب درد است که قرآن با بيان آن ها نشان مي دهد که اين اندوه دنياي انسان هاي کامل براي آن است که دوست مي دارند که همگان به کمال دست يابند و اين به معناي محبت و عشق بيش از اندازه پيامبران و انسان هاي کامل به بشر و نوع دوستي ايشان است تا احساسات مردمان را تحريک کرده و به پيروي و اطاعت انسان هاي اقدام کنند که خودشان به خودشان بيشتر دل مي سوزانند و براي رهايي امت و مردمان تلاش جانکاهي مي کنند و همه مصيبت ها و دردها را براي رهايي بشر از اندوه واقعي در قيامت بر جان و تن خود مي پذيرند.
دسته از عواملي که در قرآن به آن اشاره شده است، عواملي هستند که موجبات اندوه برخي را در دنيا فراهم مي آورد. اينان کساني هستند که يا ايمان نداشته و يا سست ايمان هستند؛ از اين رو به کوچک ترين ضرر و زيان دنيوي اندوهگين مي شوند و خود را به رنج مي افکنند. اينان شايد به آفريدگاري خداوند ايمان داشته باشند ولي به پروردگاري و مالکيت مطلق و قدرت و حکمت تام وتمام خداوند ايمان و باور نداشته و به مسايلي که مبتلا مي شوند , اندوهگين مي شوند وگاه ايمان خود را به آفريدگار نيز از دست مي دهند. قرآن بيان مي دارد که برخي با زوال نعمتي اندوهگين مي شوند , چنان که با آمدن نعمتي شاد مي گردند در حالي که اين آمدن و رفتن دردست خدا و از روي حکمت است.( حديد آيه 23) از اين رو هنگامي که بلايي بر ايشان وارد شود اندوهگين شده و خود را از کساني بر مي شمارند که مورد اهانت قرار گرفته اند.( شورا آيه 48 و يونس آيه 22) ضرر وزيان جاني ( آل عمران آيه 139 و 140 و 153) و زيان مالي ( قلم آيات 18 تا 31) از ديگر عوامل ايجادي اين چنين اندوهي در انسان است.
قران اندوه واقعي را اندوه در قيامت بر مي شمارد و اندوه دنيایي با اين همه آثار وحشتناکش را اندک و در برابر اندوه آخرت هيچ مي داند. از اين رو به مومنان واقعي بشارت و مژده مي دهدکه در قيامت از اين اندوه رها هستند و در بهشت شادمان مي زيند. قرآن به مردمان پيشنهاد و سفارش مي کند که براي رسيدن به سرور و شادي واقعي و رهايي از اندوه و حزن واقعي در قيامت , از عوامل ايجادي اندوه قيامتي دوري ورزند. مهم ترين عوامل ايجادي آن را با مصاديقش بيان مي کند و از عمل به آن هشدارباش مي دهد. کفر يکي از مهم ترين عوامل حزن در قيامت است که قرآن از آن در آيات چندي ياد مي کند. ( عبس آيه 40 و 42 و آل عمران آيه 176) گناه مجرمان و اعمال زشت ( يونس آيه 27 و هود آيه 36) و قتل ( طه آيه 40) از ديگر عوامل ايجادي اندوه شمرده شده است.
راه هاي رهايي از اندوه
قرآن براي رهايي از اندوه راه ها يي را بيان مي کند که انسان با عمل به آن ها مي تواند از اندوه دنيا و آخرت رهايي يابد. از مهم ترين اين راه ها مي توان به توجه به خدا ( انعام آيه 64) ايمان به قضا و قدر الهي ( حديد 22 و 23) توجه به عزت خدا و شنوايي و توانايي مطلق وي ( يونس آيه 65) توجه به علم و دانش وي ( همان ) توجه به معاد و آخرت ( لقمانآيه 23) توجه به برتري مومنان بر کافران ( آل عمران آيه 139 و 140) و امداد غيبي او ( توبه 40) و دوستي خدا ( يونس آيه 62) سنت هاي الهي ( آل عمران 139 و 140) و مانند آن که در حوزه بينشي مي توان قرار داد، اشاره کرد.
در حوزه عمل نيز مي توان به سجده ( حجر آيه 97 و 98) نماز ( همان ) دعا و نيايش و راز و نياز( انبياء آيه 76) تسبيح خدا (حجر آيه 97 و 98) و طلب آمرزش و استغفار ( فاطر آيه 34) اشاره کرد.
عوامل طبيعي مانند بارندگي ( روم آيه 48 و 49) و خواب (آل عمران آيه 154) نيز به عنوان عوامل زوال اندوه مورد توجه قرآن قرار گرفته است.
راه هاي مصونيت از اندوه
قرآن افزون بر اين راه هاي ، راهکارهاي ديگري را نيز بيان مي کند که به عنوان مصونيت سازي عمل مي کنند و نمي گذارند تا اندوه و حزن به سراغ انسان آيد . در آيات قرآني افرادي چون مخلصان ، اولياء الله ، بهشتيان ، متقين ، مجاهدان ، محسنان، مصلحان و مومنان واقعي به عنوان کساني ياد شده اند که گرفتار حزن و اندوه در دنيا و آخرت نمي گردند. از اين جا مي توان گفت که رفتار و سلوک ايشان مي تواند به عنوان سلوک و عاملي براي دفع اندوه مطرح شود.
از اين رو مي توان از احسان ( بقره آيه 112) اخلاص ( همان ) استقامت( فصلت آيه 30) اصلاح ( اعراف آيه 35) انفاق ( بقره آيه 1620) انقياد ( بقره آيه 112) ايمان (آل عمران آيه 139) تقوا ( اعراف آيه 35) اطاعت از خدا و رسول و دستورهاي ايشان ( بقره آيه 38 و 277) ، توجه به قضاي الهي ( حديد آيه22 و 23) توکل ( مجادله 10) شهادت ( آل عمران آيه 169) عبوديت ( زخرف آيه 68) عمل صالح ( بقره آيه 62) و ولايت الهي ( يونس آيه 62 و 63) به عنوان عوامل دفع و مصونيت يافتن از اندوه در دنيا و يا آخرت ياد کرد؛ زيرا برخي از اين عوامل موجب رهايي انسان از اندوه در دنيا و برخي ديگر در آخرت است. 
به نام خدای مهربان که بندگانش همیشه و در همه حال در پناه او هستند و هیچ زمانی نیست که از احوال آنها غافل بماند عدم ایمان به خدا همان چیزی است که همه ما از آن با شدت و ضعف بسیار رنج می بریم .چون هر روز و هر دقیقه در حال شریک گرفتن برای خداوند میباشیم .روزی از یکی از اساتید پرسیدم که چرا دعاهای ما مورد قبول پروردگار قرار نمیگیرد ایشان فرمودند که ما آنقدر در طول روز گناه می کنیم که این گناه مانند زنگی که بر روی آهن می نشیند بر روی دلهای ما نشسته و مانع این است که به سوی خداوند میل کنیم به طور کلی سه خصیصه اصلی اخلاص عبارتند از ایمان , فروتنی و بیم .
ایمان به پیروزی نهایی عشق و حقیقت ؛فروتنی در نزد بزرگان و فرزانگان و بیم از حضور شیطان , ترس از همراه شدن با بدان و ورود به ورطه خواسته ها و تمایلات شیطانی که در ضدیت با ندای وجدان عمل می کنند .
در ایمان آوردن به خداوند نباید متزلزل بود ایمان داشتن اساس پرهیزکاری است و ایمان به خداوند پایه زندگی با ایمان می توان به لطف و رحمت او دست یافت و کامیاب شد اگر ثبات قدم و ایمانی ژرف نداشته باشید فیض و رحمت او شامل حالتان نمی گردد . و اگر ایمان آوردید خداوند نیز شالوده ایمانتان را می آزماید تاببیند که راستین و عمیق است یا خیر .
باید برای ارتقا ایمان و اعتقادمان به خداوند بکوشیم در غیر این صورت , عبادت , دعاها و اذکار الهی پرستش و اعمال نیک , همگی به یک تشریفات مذهبی پوچ و خشک و غیر ارادی تبدیل می شوند تشریفاتی که نه برای خداوند بلکه به خاطر فشار اجتماع شکل گرفته است تحول باطنی زمانی حاصل می شود که این اعمال توام با ایمان به خدای متعال باشد .
ایمان باید در روح من باشد و در آنجا ریشه بگیرد زمانی که خواست و آرزوهایت برآورده شد شادمانی نمی کنم و زمانی که آرزوهایم تحقق نمی یابد اندوهگین نمی شوم ایمان باید بر پایه های مستحکمتری باشد لحظه ای ایمان آوردن و سپس شک کردن مثل زندگی و مرگ متناوب است ایمان , دم حیات بخش عبادت و پرستش است و تردید و دودلی ,مرگ. شخص مردد و متزلزل مانند جسدی است متحرک بی فایده و بی ثمر بل هم فی شک یلعبون زندگی می شود بازیچه .
به همین دلیل است که همیشه اساتید بزرگ تاکید بسیاری بر خواندن نماز با حضور قلب دارن . ایمان کارهای شگفتی می کند .ایمان قادر است خدا را بر آن دارد تا خود را آشکار سازد و آنچه را بدان ایمان داریم به ما ارزانی دارد .برای ایمان به خدا باید ابتدا به خود ایمان و اطمینان داشته باشیم .این یک قاعده کلی برای رسیدن به خداست .در امور معنوی , ایمان شرط اصل است . در آنجا شک و تردید , بنیان و شالوده تلاشهای معنوی را متزلزل می سازد و باید از آن اجتناب کرد .باید با منطق و حکمت ایمان داشته باشیم ایمان به خداوند در قلب ماوا دارد .ایمان به حضور دائم و هدایت پیوسته او , تقوا و اشراق می آورد باید بدانیم که ایمان یک سرمایه منحصر به فرد است و همچنین بهترین ضامن آرامش فکر .
تردید داشتن آسان تر است از ایمان زیرا داشتن ایمان خیلی خیلی سخت است اگر ذکر بگوئید , شیرینی آن زبانتان را اشباع میکند و افکارتان را بهبود می بخشد . اوقات خودتان را صرف شمارش ذکرها نکنید , با این عمل قصد دارید چه کسی را تحت تاثیر قرار دهید ؟ حتی اگر یکبار خداوند را از اعماق وجودتان صدا کنید , او به شما پاسخ خواهد داد ولی اگر میلیونها بار غیر ارادی و فقط با زبان - نه با قلب – او را صدا بزنید , صدای شما را اجابت نمی کند . در آرمانها و آرزوهایتان , به خدا ایمان داشته باشید .نگذارید وقتی شکست و درماندگی قدم بر آستانه وجود شما می نهند, ایمان شما بلغزد . ایمان شما نباید مانند نفس هایتان باشد که می آید و می رود ؛لحظه ای در درون است و لحظه ای در برون. باید بگذاریم ایمانمان مانند دژی باشد مستحکم بدون ورود و خروج های متوالی ....
یا سمیع و یا بصیر , ای خدایی که همه ما روهم می بینی به وحدانیتت قسم یاد می کنم و تو را به 14 معصوم قسم میدهم که گناهان همه ما را ببخشایی و ما را مورد عفو خود قرار دهی خدایا به ما توان بده که بتوانیم کمکی باشیم در راه سایر خلقت و به ما این توفیق را بده که مانند اولیای تو صبر پیشه کنیم و در برابر تهمت زنندگان هر لحظه به یاد بردباری پیامبرت محمد مصطفی بیافتیم ........شکرا" شکرا" شکرا" عفوا" عفوا" عفوا" ))).