سعدی
تا رنج کِهتری بر خویشتن ننهی، به آسایش مِهتری نرسی.
کیکاووس (قابوسنامه)
همیشه در هنگام هجوم سختیها، خویشتن را با یادگارهای شیرین گذشته و امیدهای زیبای آینده دلگرم کن.
لُرد آویبوری
با سخن گفتن از صلح، دنیا امن نمیشود.
ناپلئون
گمان میکنم که خداوند، سختیها را برای درک شیرینی رفاه و عافیت و نیز جنگ را برای درک لذّت صلح، آفریده است.
کاورانی
فقط بعد از انجام وظیفه است که آسودگی وجدان به سراغ ما میآید.
ساموئل اسمایلز
آنجا که اندیشه ناتوان میشود، وجدان، راهبر خوبی است که ما را از میان امواج اضطراب و تردید، به ساحل فراغت و آسایش میرسانَد.
لُرد آویبوری
صفت درویش، آرامش است به وقت نداری و ایثار است به وقت دارندگی
امیر المؤمنین(ع)به ابوذر فرمود:
«یآ اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له.ان القوم خافوک على دنیاهم، و خفتهم على دینک، فاترک فى ایدیهم ما خافوک علیه، و اهرب منهم بما خفتهم علیه، فمآ احوجهم الى ما منعتهم، و مآ اغناک عما منعوک!و ستعلم من الرابح غدا، و الاکثر حسدا، و لو ان السموات و الارضین کانتا على عبد رتقا ثم اتقى الله لجعل الله له منهما مخرجا، لا یونسنک الا الحق، و لا یوحشنک الا الباطل، فلو قبلت دنیاهم لاحبوک، و لو قرضت منها لامنوک». (19)
(اى اباذر تو براى خدا خشم کردى، پس امیدوار به همان خدایى که به خاطر او خشم کردى باش.این مردم بر دنیاى خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خود از آنها واهمه کردى، پس آنچه را که به خاطر آن از تو مىترسند به دستشان ده(و از دنیاى آنها چشم بپوش)و به خاطر همان که بر آن واهمه داشته و بیمناکى از ایشان بگریز.وه!که اینان چه بسیار نیازمندند بدانچه تو آنها را از آن منع کردى، و تو چه بسیار بىنیازى از آنچه اینان از تو منع کرده و بازداشتند.
و بزودى در فرداى قیامتخواهى دانست که سود برنده کیست، وحسودان چه کسى بیشترند.و اگر آسمانها و زمینها بر بندهاى بسته شود و آن بنده از خدا بترسد، خداوند براى آن بنده راه خلاصى و نجات فراهم سازد.
[اى اباذر]نباید با تو مانوس شود مگر حق، و نباید چیزى تو را به وحشت افکند مگر باطل، تو اگر دنیاى ایشان را مىپذیرفتى(و با آنها همکارى مىکردى)تو را دوست مىداشتند، و اگر از دنیاى چیزى براى خود مىگرفتى تو را در امان مىگذاشتند[یعنى همه این دربدرىها و رنجها به خاطر آن است که تو اهل دنیا نیستى].)
محتسب مستي به ره ديدو گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهنست افسار نيست
گفت مستي زان سبب افتان و خيزان ميروي گفت جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست
گفت مي بايد تو را تا خانه قاضي برم گفت رو صبح اي قاضي نيمه شب بيدار نيست
گفت نزديكست والي را سراي انجا شويم گفت والي از كجا در خانه خمار نيست
گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست
گفت ديناري بده پنهان و خود را وا رهان گفت كار شرع كار درهم و دينار نيست
گفت از بهر غرامت جامعه ات بيرون كنم گفت پوسيده ست جز نقشي ز پمد و تار نيست
گفت اگه نيستي كز سر در افتادت كلاه گفت در سر عقل بايد بي كلاهي عار نيست
ما واقعاً اينگونه ايم كه هيچ گاه امان نمي دهيم كه صداي خدا به گوش ما برسد. صداي خدا را فقط در سكوت مي توان شنيد و نه در سخن گفتن كه مرسوم شده است.
* علاوه بر اينكه ما به تنهايي احتياج داريم، به سكوت هم احتياج داريم و مراد از سكوت در اينجا سكوت صوتي تنها نيست، بلكه هر گونه سكوتي مراد است.
* احساس تنهايي را فراموش نكردن اين سود را دارد كه هميشه به چگونه زيستن ما كمك مي كند و مي گويد به گونه اي زندگي كن و به گونه اي عمل كن
كه بتواني مسؤوليت تك تك اعمالت را خودت بر دوش بكشي.
* ما در واقع براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داريم ولي خدا براي شنيدن سخن ما به فرياد احتياج ندارد و بالمآل هيچ نيازي به جزع و فزع نداريم.
* هر انساني كم يا بيش نياز به تنهايي فيزيكي دارد. يعني نياز دارد كه تنها باشدو درتنهايي باخودش گفت وگو كند.
به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر مقام معظم رهبري، تهران، امروز در شكوه نماز جمعه رهبر و ملت، لبريز از معنويت و ياد عطرآگين امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفدا) بود.
انتخابات زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران
[ 'و ان لكم فى القرون السالفه لعبره! اين العمالفه و ابناء العمالفه، اين الفراعنه و ابناء الفراعنه، اين اصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفاوا سنن المرسلين و احيوا سنن الجبارين، اين الذين ساروا بالجيوش و هزموا الالوف و عسكروا العساكر و مدنوا المدائن؟!' "از خطبه ى 181". 'شما را از روزگاران گذشته عبرتى است. كجايند عمالقه و فرزندانشان، كجايند فراعنه و پسرانشان؟ كجايند مردم شهرهاى رس كه پيامبران را كشتند و سنت رسولان الهى را فراموش كردند و "در ازاء" سنت جباران و گردنكشان را احياء نمودند؟ كجايند كسانى كه سپاهيان فراهم و با لشگريان به هر سو تاخته و هزاران سپاهى را شكست مى دادند؟ كجايند آنانى كه شهرها بنيانگذارى كردند؟...'
((اين اخوانى الذين ركبوا الطريق و مضوا على الحق ؟ اين عمار؟ و اين ابن التيهان ؟ و اين ذو الشهادتين ؟ و اين نظراؤ هم من اخوانهم الذين تعاقدوا على المنية ؟...:))
كجا رفتند برادران من كه در راه حق گام برداشتند و در آن راه جان سپردند؟ كجاست عمار؟ كجاست ابن تيهان ؟ كجاست ذوالشهادتين ؟ كجايند همانند آنان و برادرانشان كه بر عزم و نيت خود استوار بودند؟
نوفل مى گويد: در اين لحظه امام با دست خود بر محاسن خود زد و هاى هاى گريست و آنگاه فرمود:
((اءوه على اخوانى الذين تلوا القرآن فاءحكموه و تدبروا الفرض فاءقاموه ، اءحيوا السنة و اءماتوا البدعة . دعوا للجهاد فاءجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه )): دريغا، دريغ ، برادرانى كه قرآن راخواندند و آن را استوار كردند و در فرائض آن انديشيدند و آنها را بپا داشتند. سنتها را زنده كردند و بدعتها را مى راندند. به جهاد با دشمن دعوت شدند و دعوت را پاسخ گفتند. به رهبر خود اعتماد و از او پيروى كردند.
ای مبدل کرده خاکی را به زر
خاک ِ دیگر را نموده بوالبشر،
ای که خاک ِ تیره را تو نان کنی
ای که نان ِ مرده را تو جان کنی،
ای که جان ِ خیره را رهبر کنی
ای که بی ره را تو پیغمبر کنی.
یاد ده ما را سخنهای رقیق
کان به رحم آرد ترا ای خوش رحیم،
(مولانا)